ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده میدرخشد، فرصتی است تا از دریچهای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیدهاند، نهتنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیهاش پنجرهای بهسوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی میگشاید. خبرنگار ایکنا از اصفهان در سلسلهگفتوگوهایی بهمناسبت این ماه با علیاکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث، در شماره سوم به بررسی سیمای افراد لجوج و غافل در قرآن، پیامهای اخلاقی و تربیتی آیات هشتم و نهم سوره یس و نکات تبلیغی و بصیرتی این آیات براساس تفسیر حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی میپردازد. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سورههای یس و قدر آشنا میکند.
آیه هشتم این سوره میفرماید: «إِنَّا جَعَلْنَا فِىٓ أَعْنَـٰقِهِمْ أَغْلَـٰلًا فَهِىَ إِلَى ٱلْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ ما در گردنهای آنان غلهایی قرار دادیم که تا چانهها ادامه دارد و سرهای آنان را به بالا نگاه داشته است.» «أغلال» جمع «غُل» است. «فَهِیَ إِلَى الأَذْقانِ» یعنی این غلها تا چانههایشان را میپوشاند، بهگونهای که سرهایشان در وضعیتی ثابت و رو به بالا قرار میگیرد. چون زنجیرها زیر چانه بسته شده است، سر نه میتواند پایین بیاید تا پیش پای خود را ببینند و نه میتواند به اطراف چرخش داشته باشد.
بیشتر بخوانید:
البته این اغلال مربوط به قیامت است؛ در دنیا کسی چنین غل و زنجیری بر گردن آنان ننهاده؛ اما این بیان، تأویلی نیز دارد؛ یعنی امری دنیوی وجود دارد که در آخرت بهصورت غل و زنجیر متجسم میشود. گفتهاند آن چیز، عقاید خرافی آنان است. البته چنین برداشتهایی تفسیر قطعی نیست، اما گفته شده که مقصود از این غلها و نحوه قرار گرفتنشان، تجسم کیفر در آخرت است.
شاید این غلها همان عقاید خرافی باشد که در دنیا بر گردن خود آویخته بودند؛ عقایدی که در آخرت بهصورت زنجیر ظهور میکند. وظیفه پیامبران این بود که این غلها را از گردن مردم بردارند؛ یعنی خرافات را که رأس آن بتپرستی و شرک بود، از میان بردارند؛ اما مردم مقاومت میکردند و نمیخواستند از خرافات خود دست بردارند. درواقع، همچنان میخواستند آن زنجیرها بر گردنشان باشد.
«أذقان» جمع «ذَقَن» به معنای چانه است و این واژه از تعبیری برگرفته شده که در آن میگویند: «قمح البعیر»، یعنی «شتری که سرش را بهسوی بالا میگیرد.» در محاوره عرب این تعبیر رایج است. آیه نیز از همین تصویر بهره برده: غلها زیر چانه قرار میگیرند و گردن را بهگونهای بالا نگاه میدارند که مانند شتری که سرش را بالا گرفته است، این افراد نیز سرشان بالا و ثابت میماند و نمیتوانند چپ و راست خود را ببینند.
از این دو آیه، شش پیام استخراج شده است که به ترتیب بیان میشود:
بیشتر مردم غافلاند. اینکه دنیا امروز بر دموکراسی، رأی اکثریت و… تکیه میکند، به این معنا نیست که اکثریت همیشه بر حقاند؛ زیرا غالب مردم در غفلت به سر میبرند. البته این موضوع کلیت مطلق ندارد و ممکن است در بعضی موارد استثناهایی وجود داشته باشد؛ اما قرآن در این آیات و آیات متعدد دیگر، بارها تعبیر «أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»، «لَا يُؤْمِنُونَ» و «لَا يَعْلَمُونَ» را تکرار کرده است. در این آیات نیز از ترکیب «فَهُمْ غَافِلُونَ» و «لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ...» استفاده میشود تا نشان دهد بیشتر مردم در برابر پیامبران موضع منفی گرفته و دچار غفلت هستند.
اکثریت غافل نباید سبب دلسردی رهبران الهی و مبلغان شود. پیامبر و هر کسی که وظیفه تبلیغ و هدایت دارد، نباید با دیدن مخالفت اکثریت یا ایمان نیاوردن مردم دلسرد شود. وظیفه مبلغ، انجام رسالت خود است و مردم، حتی اگر اکثراً غافل باشند، نباید مانع انجام این مسئولیت شوند.
غفلت زمینهساز بیایمانی و کفر است. از کنار هم قرار گرفتن دو تعبیر «فَهُمْ غَافِلُونَ» و «فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» روشن میشود که ریشه بیشتر بیایمانیها غفلت است؛ یعنی همانهایی که غافلاند، همانهایی هستند که ایمان نمیآورند.
غلهایی که بر گردن کافران نهاده میشود، نتیجه انتخاب خود آنان است. خدا غلها را قرار میدهد، اما زمینهاش را خودشان فراهم کردهاند؛ زیرا «لَا يُؤْمِنُونَ.» آنها با اراده خود ایمان نیاوردند و این ایمان نیاوردن سبب شد «إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا...» دربارهشان تحقق یابد؛ یعنی خدا بیدلیل و بدون مقدمه کسی را به زنجیر نمیکشد؛ این نتیجه انتخاب و عملکرد خود افراد است.
کسی که در برابر دعوت پیامبران گردنکشی کند، محکوم به ذلت و بردگی است. تعبیر «فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا» در فرهنگ دنیوی یادآور بردگی است؛ زیرا بردگان را با غل و زنجیر نگاه میداشتند. بنابراین، جزای کسی که در برابر دعوت پیامبران سرسختی و تکبر نشان میدهد، همان ذلت و اسارت است.
انسان بیایمان و جدا از خدا، یکسویه و محدودنگر است. از عبارت «فَهِیَ إِلَى الأَذْقانِ فَهُمْ لا یُؤمِنون» چنین برداشت شده که این غلها مانند وضعیتی است که سر انسان را بالا نگه میدارد، همانند شتری که فقط به بالا مینگرد. چنین فردی نمیتواند به چپ و راست، پیش رو یا پشت سر نگاه کند؛ یعنی قدرت دید و تحلیل چندجانبه را از دست میدهد. بنابراین، انسان بدون خدا و ایمان، دچار یکسونگری میشود و همین، زمینهساز بدبختی و سقوط اوست.
آیه نهم این سوره میفرماید: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ؛ و در پیش روی آنان سدی قرار دادیم و در پشت سرشان سدی و چشمانشان را پوشاندهایم، بنابراین نمیبینند.»
در برابر بیایمانی و گردنکشی این افراد نسبت به رسالت پیامبران، دو پیامد بیان شده است: یکی غلها که در آیات پیشین ذکر شد و دیگری اینکه در برابرشان و پشت سرشان سدی قرار داده شده است؛ بهگونهای که نه راه پس دارند و نه راه پیش و هیچچیز را نمیبینند. سپس میفرماید: «فَأَغْشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرون»؛ یعنی بر چشمانشان پردهای افکندیم، پس توان دیدن ندارند.
نکتهای که در این آیه مورد توجه قرار گرفته، ترسیم بسیار دقیق و زیبا از سیمای افراد لجوج است؛ کسانی که با روحیه لجبازی در برابر حق میایستند. توصیف آنها چنین بیان میشود: نخست اینکه غافلاند: «فَهُمْ غَافِلُونَ.» چون غافلاند، ایمان نمیآورند: «فَهُمْ لا یُؤمِنون.» گرفتار خرافات هستند؛ همان خرافاتی که در آیه قبل بهصورت «فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا» بیان شد. این غلها در دنیا همان باورهای باطل و خرافی است که همچون زنجیر به گردنشان افتاده است.
همچون شتر چموش از پذیرش حق سر باز میزنند، از پیش و پس در محاصرهاند: «سَدًّا مِن بَینِ أیدیهِم» و «سَدًّا مِن خلفِهِم» و بر چشمانشان پرده کشیده شده است: «فَهُم لا یُبصِرون.» در ادامه گفته شده که شاید مقصود از سدی که پیش روی آنان است، آرزوهای طولانی و دنیوی باشد و سدی که پشت سر آنها قرار دارد، کارهای خلاف و گناهان گذشتهشان باشد.
آرزوهای طولانی، خواستههای دستنیافتنی و دنیامحور و نیز لغزشها و خطاهای گذشته که همگی در غفلت ریشه دارند، هر دو به سدی تبدیل میشوند که انسان را از دیدن حق محروم میکند. نتیجه این دو سد و آن غفلت و لجاجت این است که «فَهُم لا یُبصِرون»؛ دیگر توان دیدن حقیقت را ندارند.
در بخش پیامهای این آیه، شش پیام دستهبندی شده است:
غافلان بیایمان نه از گذشته عبرت میگیرند و نه از آنچه پیش روی آنهاست، بهره میبرند. از تعبیر «مِن خَلفِهِم» استفاده میشود که این افراد از حوادث و تجربههای گذشته درس نمیگیرند و از عبارت «مِن بَینِ أیدیهِم» فهمیده میشود که نسبت به معجزه، برهان و نشانههایی که پیش رویشان قرار دارد نیز بیاعتنا هستند.
کافر در بنبست است. وجود دو سد (سَدًّا) در پیش و پس، نشاندهنده آن است که فرد کافر در تنگنا و بنبست فکری و معنوی قرار میگیرد.
انسانی که منکر خداست، میدان مانور و حرکتش محدود است. کسی که خدا را انکار میکند، گرفتار محدودنگری و ناتوانی در دیدن راههای مختلف میشود؛ چنانکه سدها مانع دید و حرکت او میشوند.
از این آیه یک نکته مهم تبلیغی آموخته میشود: در تبلیغ باید معقولات را با محسوسات تشبیه کنیم. گاهی مفاهیم عقلی و معنوی برای مخاطب روشن نیست؛ در این موقعیت باید مثال محسوس آورد. در این آیه نیز سد که دیواری ملموس و قابل تصور برای همه است، برای توضیح مفهومی عقلی بهکار رفته است.
انسان کافر دیدی محدود و تحلیلی سطحی دارد. از عبارت «فَهُم لا یُبصِرون» استفاده میشود که فرد بیایمان توان دیدن حقیقت را ندارد و اگر هم تحلیلی انجام دهد، بسیار سطحی و ناقص خواهد بود. اگر میخواهید بصیرت داشته باشید، باید ایمان قوی داشته باشید؛ هرچه ایمان ضعیفتر باشد، بصیرت نیز به همان میزان کاهش مییابد و در اصل از بین میرود.
انتهای پیام