به قلم محمد کرمینیا دانش آموخته پسادکتری فلسفه

در ساحت فلسفه تاریخ و در خوانش پدیدارشناسانه از تحولات بنیادین جوامع بشری، لحظاتی وجود دارند که از قید زمان تقویمی و مکان هندسی خارج شده و به نقطه پرگارِ تطورات تمدنی بدل میگردند. در این بزنگاههای خطیر، عمل انسانِ آگاه، دیگر یک کنش ساده و روزمره نیست، بلکه تجلی انضمامیِ یک اراده معطوف به حق است که مسیر تاریخ را از بنبستهای جبرگرایانه میرهاند. هیچ تردیدی وجود ندارد که حضور شبانه مردم در خیابانها، در زمانهای که سایه شوم تهدیدات بر سپهر زیستِ جمعی سنگینی میکند، یکی از همین لحظات ناب و تاریخساز است.
این حضور، صرفاً یک جابهجایی فیزیکی در جغرافیای شهر نیست، بلکه یک اعلام موجودیتِ هستیشناختی در برابر ماشین ارعاب و ماشینیسمِ مرگبنیانِ استکبار است. گام نهادن در تاریکی شب و پیوستن به دریای خروشان انسانهای همعقیده، بهظاهر کنشی کوچک و فردی مینماید، اما در باطنِ خود، حامل معنایی شگرف، کیهانی و نتیجهای عمیقاً تمدنی است.
این گامها، هندسه قدرت را در جهان معاصر بازطراحی میکنند و نشان میدهند که در عصر استیلای تکنولوژی، هنوز هم این «انسانِ مؤمنِ حاضر در صحنه» است که فاعلِ شناسایِ تاریخ و رقمزننده سرنوشتِ نهاییِ نزاعهاست.
برای فهم دقیقتر این پدیده، باید به دیالکتیکِ ظریفِ میان «قدرتِ سخت» و «اراده نرم» در منظومه فکری انقلاب اسلامی توجه کرد.

در این هندسه، نیروهای مردمی، حاشیهنشینانِ منفعلِ تحولات نیستند، بلکه مکملِ ماهوی و قوامبخشِ نیروهای نظامی و دفاعی محسوب میشوند. اگر موشکها و جنگافزارها، بازدارندگیِ فیزیکی و مادی ایجاد میکنند، این اجتماعاتِ مؤمنانه و متراکمِ مردمی هستند که بازدارندگیِ متافیزیکی و روانی را به ارمغان میآورند.
موشک در غیابِ ملتی که با صلابت در خیابانها ایستاده باشد، تنها قطعهای از فلز و آتش است که شاید بُردی هزاران کیلومتری داشته باشد، اما فاقدِ روحِ تسخیرناپذیرِ یک تمدن است. در کنار این حضورِ پرشکوه، غرش موشکها کارساز، معنادار و واجدِ مشروعیتی الهی و مردمی خواهد بود.
اینک، پیکره انقلاب اسلامی با دو بالِ قدرتمند در حال پرواز در آسمانِ تاریخ است: یکی نیروهای جانبرکفِ نظامی که در مرزها و میدانهای نبرد، دژهای مستحکمِ امنیتاند و دیگری نیروهای مؤمنِ مردمی که در قلب شهرها و خیابانها، حصارهای نفوذناپذیرِ عقیده و اراده را بنا میکنند. تفکیکِ این دو بال از یکدیگر، خطایی راهبردی و کژفهمیِ بنیادین از ماهیتِ انقلاب است؛ چرا که میدان و خیابان، دو روی یک سکهاند که در کورهِ گداخته مقاومت، به یکپارچگی رسیدهاند.
در آن سوی این تقابلِ تاریخی، فرعونِ زمانه ایستاده است؛ موجودیتی متفرعن، غاصب و متکی بر زرادخانههای مرگ که در اوج استیصالِ راهبردی، مردم شریف و مقاوم ایران را به کشتار جمعی و نابودیِ تام تهدید میکند.
منطقِ فرعون، همواره منطقِ حذف، رعب و نیستی بوده است. او میپندارد که با ابزارِ مرگ میتواند اراده معطوف به حیاتِ یک ملتِ الهی را در هم بشکند. اما آنچه دستگاهِ محاسباتیِ فرعونی از درک آن عاجز است، کیفیتِ «حضورِ خلاقانه و مؤمنانه مردم» است.
تهدید به مرگ، برای ملتی که شهادت را غایتِ کمالِ انسانی و آغازی بر حیاتِ طیبه میداند، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه موتور محرکِ شجاعت و خیزش است. فرعون زمانه در پسِ هیاهوی رسانهای و لفاظیهای آخرالزمانیاش، بهخوبی میداند که ماشینِ جنگیاش هرگز نمیتواند در برابر سیلِ خروشانِ مردمی که با دستِ خالی اما با قلبی آکنده از یقین به خیابانها میآیند، بایستد. این حضور، تجلیِ همان نیروی قاهره الهی است که اراده کرده است مستضعفان را پیشوایان و وارثانِ زمین قرار دهد.
از این منظر، حضور در خیابانها در این شبهای پرالتهاب، دیگر یک انتخابِ ساده سیاسی یا یک واکنشِ هیجانیِ زودگذر نیست، بلکه یک «مسئولیتِ تاریخی» و یک «تکلیفِ وجودی» نسبت به تداومِ حیاتِ انقلاب اسلامی است.

ما در برابرِ یک توالیِ تاریخیِ مقدس قرار داریم که با خونِ پاکِ سیصد هزار انسانِ شریف، عارف و مجاهد آبیاری شده است. این خونها، بهای سنگینی است که برای استقلال، آزادی و اعتلای کلمه حق پرداخته شده و در رأس این قافله نورانی، خونِ مطهرِ رهبران و فرماندهانِ شهیدی میدرخشد که جانِ خویش را فدای بیداریِ این امت کردند.
مسامحه، انفعال، تردید و خلوتگزینی در چنین شرایطِ خطیری، صرفاً یک اشتباهِ محاسباتی نیست، بلکه خیانتی نابخشودنی به آرمانِ آن خونهای به ناحق ریختهشده است.
سکوت و عدم حضور در جایی که فریاد و ایستادگی نیاز است، ایجادِ گسست در زنجیره مقاومت و تنها گذاشتنِ انقلاب در معرکه نفسگیرِ مواجهه با اجانب، شیاطین و فراعنهی زمان است. امروز، خیابانهای ما امتدادِ همان دشتِ تفتیده نینواست.
کربلا، یک جغرافیای محصور در گذشته نیست، بلکه یک حقیقتِ جاری در شریانِ زمان است که در هر عصری، گریبانِ انسانِ مختار را میگیرد و او را به انتخاب میانِ جبههی حق و باطل فرامیخواند.
تمامِ شهدایی که در طول این چهار دهه، پیکرهایشان در خاک آرام گرفته، اکنون با چشمانِ برزخیِ خویش، به این حضورِ مؤمنانه و تاریخیِ ما دوختهاند.
آنها ناظرانِ خاموش اما بینای این آوردگاهاند تا ببینند آیا وارثانِ آنها، عَلَمِ بر زمین افتاده را بر دوش میکشند یا در غبارِ فتنهها و تهدیدها، راهِ عافیتطلبی در پیش میگیرند.
ما امروز در نقطهای از تاریخ ایستادهایم که شعاعِ تأثیرگذاریمان از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به مقیاسی جهانی و تمدنی رسیده است.
ما هیچگاه، در هیچ برههای از تاریخِ معاصر، اینچنین مؤثر، تعیینکننده و تاریخساز نبودهایم. سرنوشتِ نظمِ نوین جهانی، اکنون در گروِ همین ایستادگیهای شبانه و همین فریادهای برآمده از حنجرههای مؤمنان است.
پس در این هنگامهِ سرنوشتساز، باید حصارهای انزوا را شکست، به خیابانها آمد و فریادِ حقطلبی سر داد.
باید با گامهای استوار، خیابانها را به تسخیرِ ارادهی الهی درآورد و به جهانیان ثابت کرد که این انقلاب، ریشه در قلوبِ مردمی دارد که از مرگ نمیهراسند.
باید کربلایِ امروزِ خویش را با تمامِ وجود دریابیم؛ کربلایی که در آن، خیمهگاهِ انقلاب در معرضِ هجومِ همهجانبه حرامیانِ مدرن است. جا ماندن از قافله حسین بن علی (علیهالسلام) در این نبردِ عاشورایی، حسرتی ابدی در پی خواهد داشت.
بیایید با حضوری یکپارچه، مؤمنانه و حماسی، بار دیگر تاریخ را مرعوبِ اراده خویش سازیم و نشان دهیم که تا زمانی که خونِ عاشورا در رگهای این ملت جاری است، هیچ فرعونی یارای ایستادگی در برابر طلوعِ خورشیدِ حقیقت را نخواهد داشت. این نه تنها یک دعوت به حضور، که یک فراخوانِ فلسفی برای اثباتِ «بودن» در برابرِ ماشینِ «نیستکننده» استکبار است؛ حضوری که تا ابد بر تارکِ تاریخ خواهد درخشید.
انتهای پیام