کد خبر: 4341555
تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۸
ایکنا گزارش می‌دهد

پروازی به وسعت وطن

در هنگامه‌های سخت است که قلب هر ایرانی، چکامه عشق می‌سراید، از پیله خودبینی خارج می‌شود، پروبال می‌گشاید و به وسعت وطن پرواز می‌کند و این است حقیقت مردمی که مبعوث می‌شوند و کار را تمام می‌کنند.

نقشه ایرانبه گزارش ایکنا از اصفهان، وقتی در میانه سختی‌ و اضطراب‌ معرکه‌های زمانه‌، ثانیه‌ها را متوقف می‌کنم و به گذشته و آینده می‌اندیشم، پریشانی عمیقی بر دلم چنگ می‌زند و هر بار می‌گویم: اینجا آخر خط است؛ اما هر بار هم به‌واسطه معجزه‌ای، واژه‌ای دیگر در آغاز سطر بعدی زندگی‌مان نگاشته می‌شود و ایمانم را به اینکه خدا چگونه همه‌چیز را در یک لحظه «کُن فَیَکون» می‌کند، عمیق‌تر می‌سازد.

اکنون در مقطعی از تاریخ ایستاده‌ایم که تا فتح‌الفتوح قله، دیگر چیزی نمانده است. رمقی نداریم، اما امید همچون تلألؤ انوار خورشید از پس ابرهای سیاه و تاریک، قلبمان را روشن و گرم می‌کند. همه‌چیز در روشنای این انوار الهی عیان می‌شود. هر چه را گم کرده‌ایم، می‌یابیم. دنیایی دیگر نمایان می‌شود که با دنیای دیروزمان از زمین تا آسمان تفاوت دارد. مردمی را می‌بینیم که انگار تا چند صباح پیش، چشمان‌مان از دیدنشان ناتوان بود و ناگهان، همه‌چیز طور دیگری رخ می‌نماید. گزارش پیش رو، قطره‌ای از اقیانوس مهربانی‌ها و محبت‌ها به افق کاشان در بی‌کرانه ایران جان است. 

از خانه بیرون می‌روم و وقتی به مقصد می‌رسم، بعد از سلام و علیکی گرم، من را به داخل خانه‌ای دعوت می‌کنند که این روزها حال و هوای مهربانی مردم در آن، تداعی‌گر ایام دفاع مقدس شده است؛ همان روزهایی که تا چندی پیش، همچون یک داستان آن را در کتاب‌ها خوانده بودم، امروز در واقعیت به نظاره می‌نشینم.

جایی برای تسلای دل

وارد حیاط می‌شویم. از همان ورود، در و دیوار را می‌بینم که سیاه‌پوش شده‌اند. گلدان‌های کوچک پر از گل‌های رنگارنگ، زیبایی و جلوه خاصی به محیط داده است. عطر باران، جان خسته‌مان را طراوت می‌بخشد. روزهای پایانی اسفندماه را پشت سر می‌گذاریم و تا نوروز چیزی نمانده است. جنگی که دوباره از روز ۹ اسفند، مقارن با دهم رمضان از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران تحمیل شد، حال و هوای عید نوروز و عید فطر را که تا آن فرصت کوتاهی مانده، از شهر ربوده و حس و حال دیگری به دارالمؤمنین کاشان و مردمش بخشیده است.

در ورودی ساختمان را می‌گشاییم و داخل می‌شویم. چند خانم دور هم نشسته‌اند و در حال بسته‌بندی آجیل و تنقلات هستند. عطر زعفران و برنج، فضا را پر کرده است. دو نفر از بانوان کنار دیگی در آشپزخانه ایستاده‌اند و شله‌زرد نذری هم می‌زنند.

با خانمی که حکم مسئول و سرپرست این گروه از بانوان را دارد، به گفت‌وگو می‌نشینم. می‌گوید: وقتی شهادت حضرت آقا را شنیدم، با حالی نامساعد در تجمع میدان جهاد شرکت کردم. مردم را هم دیدم که حالشان خوب نیست. در جست‌وجوی جایی بودم که یک سخنرانی بتواند خاطرم را تسلا دهد. اکنون به زبانی نیاز بود تا مرهمی برای این زخم کاری بر دل نشسته و مصیبت عظمی باشد، تا اینکه با یکی از استادان حوزه و دانشگاه صحبت کردیم و از او خواستیم تا برای سخنرانی در جلسات حضور پیدا کند. 

ایشان معتقد بود که اکنون هنگامه‌ روشنگری، جهاد تبیین و البته زمان تحریض و تشویق برای آن، تلاش در عرصه رسانه و بصیرت‌افزایی است و اینکه ما در همه عرصه‌ها به دشمنان خود چیره شده و همه خدعه‌های آنان را نقش بر آب کرده‌ایم و دشمن فقط در زمینه رسانه قوی‌تر از ما عمل کرده است. او رسالت خطیرمان را این مطلب می‌دانست که با تمام قوا در عرصه جهاد تبیین بکوشیم و به قول امام شهید امت، هر یک به‌منزله شمعی شویم تا حداقل محیط اطراف خودمان را روشن کنیم تا کم‌کم یک جامعه نورانی شود. 

از این رو، به مدت چهار روز در حسینیه و در راستای جهاد تبیین و سوگواره امام شهید امت و شهدای میناب جلسات سخنرانی برگزار شد. به علاوه، خانه‌ خالی از سکنه‌ای در محل داشتیم و به این فکر کردیم که آن را به محلی برای آشپزی تبدیل کنیم.

همسایه‌ها پای کار آمدند. با کمک آن‌ها، اینجا را آب‌ و جارو کردیم و فضاسازی انجام دادیم. سپس در جلسات‌مان اعلام کردیم و مردم در تهیه مواد غذایی و کمک مالی همکاری کردند و قرار شد که طبخ سحری با ما باشد. از هیئت همین خیابان، دیگ و سایر وسایل آشپزی را به اینجا آوردیم. آشپز جهادی هیئت هم قبول کرد تا طبخ غذا را انجام دهد.

۱۶ روز است که اینجا در دو گروه فعالیت می‌کنیم؛ گروه اول که بیشتر کارهای مقدماتی را انجام می‌دهند، ظهرها و گروه دوم که وظیفه بسته‌بندی را بر عهده دارند، شب‌ها به اینجا می‌آیند. هر شب، ۱۵٠ بسته غذا تهیه و توزیع می‌کنیم. 

صدای نوحه، سکوت را می‌شکند. روی پارچه‌های ساتنی که به رنگ پرچم ایران از کنار سقف به پایین بر دیوار آویخته‌اند، عکس نام‌آورانی به چشم می‌خورد که در همین جنگ رمضان به شهادت رسیده‌اند. ۳۸ شهید در ۱۷ روز از خطه دارالمؤمنین کاشان به اسلام تقدیم شده است.

عهدی برای همیاری

یکی دیگر از اعضای گروه به جمع ما می‌پیوندد و درباره سابقه فعالیت‌هایشان توضیح می‌دهد: ما از زمان همه‌گیری کرونا، یعنی سال ۹۸، فعالیت خود را در زمینه‌هایی مثل امور خدماتی، پشتیبانی، امداد و نجات و... آغاز کردیم.

تهیه بسته‌های یلدایی، بسته‌های ویژه برای دانش‌آموزان نیازمند در آغاز سال تحصیلی، بسته‌های معیشتی، پشتیبانی در جنگ ۱۲ روزه و... از جمله اقدامات این گروه است. با آغاز جنگ رمضان هم بر آن شدیم تا مکانی ثابت برای فعالیت‌های گروه در نظر بگیریم.

چند نفر که برای آشنایی با فعالیت‌های گروه دعوت شده‌اند، وارد ساختمان می‌شوند و گپ‌وگفت‌ها شروع می‌شود. یکی از آن‌ها به سراغ عهدنامه نصب‌شده روی دیوار می‌رود که مملو از دل‌نوشته‌ها، عهدها و امضاهای افرادی است که هر کدام به‌گونه‌ای به اینجا رفت‌وآمد داشته‌اند. خودکاری برمی‌دارد و می‌نویسد: «بسمه تعالی، ان‌شاءالله لیاقت داشته باشیم، بتوانیم ادامه‌دهنده راه شهدا باشیم. التماس دعا، خدمتگزار مردم کاشان.»

شهدا از ما انتظار دارند

در میان بانوانی که در حال فعالیت هستند، یکی از همسران شهید دوران دفاع مقدس را می‌بینم که با لحنی گرم و چشمانی مهربان، دعوتم را برای گفت‌وگویی کوتاه می‌پذیرد.

می‌گوید: می‌خواستم پیامی به هم‌وطنان و همشهریانم بدهم. ما دوست داریم پیروز شویم. پس هر کس به اندازه توان خود سهمی ایفا کند. بعد از طوفان الاقصی به محض اینکه صحبت از همیاری برای مردم غزه به میان آمد، مقدار قابل توجهی طلا و پول جمع‌آوری شد، اکنون نیز لازم است همه پای کار بیایند. مال دنیا فانی است. اگر یک موشک به محل زندگی‌مان اصابت کند، همه‌چیز بر سرمان آوار می‌شود. هر چه کمک کنیم، به درد خودمان می‌خورد. شهدا از ما انتظار دارند.

کمک مردمی

بعد از تمام‌شدن صحبت‌های این همسر شهید، یکی از اعضای گروه جلو می‌آید، یک سکه و یک گردن‌آویز طلا نشان می‌دهد و می‌گوید: دیروز به محض اینکه موضوع کمک‌های مردمی را در میان جمعی از بانوان مطرح کردیم، این‌ها را اهدا کردند. مردم ما همیشه در صحنه هستند و در صورت نیاز، میدان را خالی نمی‌گذارند. 

در این خانه و در میان این جمع، حس نوع‌دوستی، عشق، محبت، گذشت و... برایم ملموس است؛ همان احساساتی که در زندگی روزمره گم‌شان کرده‌ایم و به سردی نسیان سپرده‌ایم. در همین هنگامه‌های سخت است که قلب هر ایرانی، چکامه عشق می‌سراید، از پیله خودبینی خارج می‌شود، پروبال می‌گشاید و به وسعت وطن پرواز می‌کند. این است حقیقت مردمی که مبعوث می‌شوند و کار را تمام می‌کنند؛ همان مردمی که به‌زودی طعم شیرین پیروزی را در سایه تمام این همدلی‌ها و جان‌فشانی‌ها و حلاوت رسیدن به قله ظهور را پس از سپری‌کردن ناملایمات دنیای سخت و تاریک خواهند چشید.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا سادات محمدی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha