
به قلم حسین غفاری؛ استاد فلسفه دانشگاه تهران
بسم الله الرحمن الرحیم
و القمر قدّرناه منازل حتّی عاد کالعرجون القدیم
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
خبر شهادت رفیق شفیق، مصلحتبین کاردان و باتدبیر، برادر عزیزتر از جان، جناب آقای علی لاریجانی قدّس الله نفسه الزکیّه در این زمانه پرفتنه و در این زمین شهادتخیز، اگرچه دور از انتظار نبود اما انصافا نابهنگام و دامنگیر بود، پنجاه سال افت و خیز با وی در روزگاری، به شیرینی یک رویای سرشار از مودت و یکرنگی، همچون برقی در دل امواج تیره عالم کثرت درخشید و سرانجام کالعرجون القدیم، از این همراهی به سوی کوی جانان ره سپرد!
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» و طوبی له و حُسنُ مآب.
اگر نفرموده بود «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرٌ» (حدید/۲۲)
فریاد شِکوه به عرش میرسید اما سپس فرمود «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم» که خداوند نه خیالپردازیهای بیحاصل و نه مفاخرتهای سودازده را دوست نمیدارد.«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»
شهید لاریجانی که در میان همگنان روزگار خود، همچو معقولی بود در میان محسوسات، با حفظ مراتب تشبیه، سخن دُر بار خواجه کائنات(صلی الله علیه و آله و سلّم) را خطاب به سرور اولیا و سید اوصیا، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) را به ذهن میآورد که «یا علی إذا رأیت الناس یتقربون إلی خالقهم بأنواع البرّ، تقرب أنت إلیه بأنواع العقل تسبقهم» و این چنین خطاب جز با چنو بزرگی راست نآمدی که «اندر میان خلق همچنان بود که معقول اندر میان محسوس.»(رساله معراجنامه ابوعلیسینا، ص ۹۴) و البته که ابنای روزگار همواره جانب محسوس را بر معقول ترجیح میدهند.
در فقدان و شهادت شهید لاریجانی و پیش از او در شهادت قائد و سالار قافله نظام اسلامی، خامنهای عزیز قدّس الله نفسه و روَّح اللهَ رمسه، اگرچه شیاطین نابکار و دشمنان حقیقت قدسی این دیار، شادمانند و به جنایات خود شادخوار، اما این شادی شیطانی دیری نخواهد پایید.
روز هجران و شب فرقت یار آخِر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخِر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخِر شد
شکر ایزد که به اقبال کُلَه گوشه گُل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
صبح امید که بُد معتکف پرده غیب [یعنی همان مهدی صاحب الزمان]
گو برون آی که کارِ شب تار آخر شد
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
و خواجه شیراز چه هماهنگ و همسو با محنتهای این ایام ملت دردمند ایران، تسلای خاطر میدهد که:
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز
قصه غصه که در دولت یار آخر شدم
ساقیا لطف نمودی قدحت پرُ می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شدن
اللّهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیكَ فی دَولَةٍ كَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الإِسلامَ وأهلَهُ وتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وأهلَهُ.
انتهای پیام