معادله چشم در برابر چشم به الگویی از کنش متقابل اشاره دارد که در آن، هر اقدام یک بازیگر با پاسخی همسطح از سوی طرف مقابل روبهرو میشود. این الگو عمدتاً بر منطق بازدارندگی، حفظ اعتبار و جلوگیری از برداشتهای نادرست استوار است. این چارچوب معمولاً در شرایطی شکل میگیرد که نظام بینالملل فاقد داوری بیطرف یا نهادی الزامآور برای حل اختلافات است و دولتها برای کاهش یا جلوگیری از تکرار رفتارهای تهدیدآمیز، به واکنشهای متناسب روی میآورند.
از منظر رئالیسم تهاجمی، این الگو صرفاً ابزاری برای حفظ تعادل نیست، بلکه میتواند بهانهای برای افزایش قدرت، تشدید تنش و ورود به یک چرخه رقابتی خطرناک باشد. در این دیدگاه، هر گونه ضعف یا ارائهندادن پاسخ قاطع از سوی یک بازیگر، فرصتی برای پیشروی بازیگر دیگر تلقی میشود. درواقع، این معادله تلاشی برای حفظ توازن رفتاری میان دو طرف است، اما همواره در مرز باریک میان بازدارندگی و تشدید تنش حرکت میکند. در تقابل کنونی میان ایران و رژیم صهیونیستی، این الگو بهوضوح قابل مشاهده است که در یادداشت پیشرو بهطور اختصار به آن پرداخته میشود.
در پاسخ به حملات رژیم صهیونیستی علیه مواضع ایران که گاه به بروز آسیبهایی نیز منجر شده، ایران نیز با حمله به مواضع رژیم صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی، ضرباتی وارد کرده است. برای نمونه، ارتش جمهوری اسلامی ایران صنایع تسلیحاتی در حیفا و هوافضای رژیم اسرائیل در مجاورت فرودگاه بنگوریون و همچنین هواپیماهای سوخترسان در این فرودگاه را هدف حملات پهپادی خود قرار داد. صنایع شرکت رافائل، یکی از مهمترین مراکز توسعه فناوریهای دفاعی رژیم صهیونیستی و مسئول طراحی سامانههای پیشرفتهای همچون گنبد آهنین و فلاخن داوود، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در پی هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژی ایران، از جمله در عسلویه، از سوی دشمن آمریکایی صهیونیستی، ایران نیز علاوه بر هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی مرتبط با ایالات متحده آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، به تهدیدات موشکی خود در شهر حیفا ادامه داد؛ جایی که میادین گازی رژیم صهیونیستی مانند کاریش و لویاتان در نزدیکی آن قرار دارند. این تهدیدات تا حدی مؤثر بود که کانال ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی از توقف عملیات در میادین گازی یادشده خبر داد.
مهمترین اقدام تهاجمی رژیم صهیونیستی علیه ایران، هدف قرار دادن تأسیسات هستهای در نطنز و بوشهر بوده است. اگرچه گفته میشود که در نتیجه این حملات، آسیبهای قابل توجهی به این نیروگاهها وارد نشده، ایران نیز در چارچوب اقدامی تلافیجویانه، شهر راهبردی دیمونا را که تأسیسات هستهای رژیم صهیونیستی در آنجا قرار دارد، هدف حملات خود قرار داد. بسیاری از گزارشها تخریب گسترده چندین ساختمان و زخمیشدن دهها نفر را در نتیجه این اقدام تأیید میکنند.
یکی از عواملی که به ایران امکان داده تا پاسخ تلافیجویانه و نسبتاً مناسبی در مقابل رژیم صهیونیستی ارائه دهد، ورود حزبالله به عرصه نبرد در بخشهای شمالی سرزمینهای اشغالی است. پرتاب همزمان دهها موشک از جنوب لبنان به سمت نهاریا، الجلیل غربی و حیفا از سوی حزبالله، رهگیریها را برای ارتش رژیم صهیونیستی دشوارتر کرده و موجب بروز ضعفهایی در مواجهه با نبرد در چندین جبهه شده است.
روی هم رفته، تقابل ایران و رژیم صهیونیستی، با وجود ضرباتی که به هر دو طرف وارد آمده، نشاندهنده دینامیکی پیچیده در چارچوب معادله چشم در برابر چشم است. هماهنگی ایران با بازیگران غیردولتی مانند حزبالله و اقدامات تلافیجویانه متقابل، به دو طرف اجازه داده تا در چارچوب این معادله، سطحی از توازن را در میدان نبرد حفظ و از تشدید بیرویه خشونتهای متقابل جلوگیری کنند.
با این حال، ماهیت تهاجمی این معادله از منظر رئالیسم تهاجمی، همواره ریسک تشدید تنش و ورود به درگیریهای گستردهتر را بهدنبال دارد. این وضعیت، نمونهای بارز از چالشهای مدیریت درگیری در نظام بینالملل آنارشی است که در آن، منافع امنیتی و قدرت، بازیگران را به سمت محاسبات ریسک و پاداش سوق میدهد، حتی اگر این محاسبات در نهایت به ضرر ثبات منطقهای و جهانی باشد.
انتهای پیام