در ادبیات روابط بینالملل، تمایز میان واقعیت مادی و ادراک و روایت، یکی از محورهای کلیدی تحلیل رفتار دولتها در شرایط بحران است. با این حال، برای فهم عمیقتر این تمایز، میتوان به سنت فکری چین رجوع کرد؛ جایی که ضربالمثل «رفع عطش با وعده آلو» نه صرفاً یک تمثیل، بلکه منطقی رفتاری را توصیف میکند: زمانی که آب در دسترس نیست، از تصویر آلو برای مهار تشنگی استفاده میشود؛ یعنی جایگزینی موقت واقعیت با ادراک.
رفتار و گفتار ترامپ از آغاز تجاوز به ایران در ۲۸ فوریه تا آغاز هفته چهارم جنگ را میتوان دقیقاً در همین چارچوب فهم کرد. در مرحله نخست، همزمان با آغاز جنگ، او در موقعیت فرماندهای قرار گرفت که آب (یعنی یک پیروزی سریع و قطعی) در اختیار ندارد، اما باید تشنگی (نگرانی افکار عمومی، بازارها و متحدان) را کنترل کند. راهحل، همان نسخه چینی است: ساختن تصویر آلو. این آلو در قالب گزارههایی مانند «جنگ کوتاه خواهد بود»، «ما نزدیک به پایان هستیم» و «برتری کامل حاصل شده است» ظاهر شد. در اینجا، ترکیب اجبار نظامی و اطمینانبخشی ادراکی دقیقاً همان کارکرد داستان کلاسیک چینی را دارد؛ یعنی ایجاد یک تجربه ذهنی جایگزین به جای واقعیت. در این مرحله، وعده آلو هنوز کار میکند، چون فاصله میان تصویر آلو و نبود آب بیش از حد آشکار نشده است.
با ورود به هفته دوم جنگ، این الگو از تاکتیکی موقت به راهبردی ساختاری تبدیل شد. ادعاهایی نظیر نابودی توان موشکی ایران، از کار افتادن پدافند و حذف نیروی دریایی و هوایی، درواقع تلاش برای تبدیل تصویر آلو به واقعیتی پذیرفتهشده است. در اینجا، ترامپ دیگر فقط از آلو سخن نمیگوید، بلکه سعی میکند مخاطب را قانع کند که تشنگی اساساً برطرف شده است. این همان لحظهای است که در منطق چینی، خطر آغاز میشود: وقتی تصویر جای واقعیت را بگیرد. اما از میانه مارس به بعد، مشکل اصلی پدیدار شد: تشنگی باقی است، اما آلو دیگر قانعکننده نیست. تداوم توان موشکی ایران و مهمتر از آن، بستن تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، نشان داد که آب هنوز در دسترس نیست. اگر نیروی دریایی واقعاً نابود شده بود، چنین کنترلی بر تنگه چگونه ممکن شد؟
اینجاست که ذهن مخاطب از تصویر آلو فاصله میگیرد و به واقعیت بازمیگردد. در سنت این ضربالمثل، قاعدهای نانوشته وجود دارد: «آلو فقط تا زمانی مؤثر است که مخاطب هنوز کاملاً به نبود آب آگاه نشده باشد.» در این مورد، با ناتوانی ترامپ در بازگشایی سریع تنگه هرمز، این آگاهی بهطور کامل شکل گرفت. نتیجه، ورود به فاز ضد ادراک است؛ جایی که نهتنها وعدهها اثر خود را از دست میدهند، بلکه به نشانهای از فاصله با واقعیت تبدیل میشوند. در واکنش، رفتار ترامپ وارد فاز جدیدی شد و آن تغییر رویه از وعده آلو به تهدید مستقیم بود. تهدید به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق ایران، در این چارچوب قابل فهم است.
درواقع، وقتی آلو دیگر تشنگی را مهار نمیکند، کنشگر تلاش میکند با ابزارهای سختتر، وضعیت را کنترل کند، اما اینجا نیز تناقضی شکل میگیرد؛ اگر آب در دسترس بود، نیازی به این سطح از فشار نبود. بنابراین، تهدید جدید به جای بازگرداندن اعتبار، میتواند نشانهای از نبود همان آب اولیه تفسیر شود. در چارچوب نظری روابط بینالملل، این وضعیت به فرسایش اعتبار منجر میشود؛ اما در زبان استعاری چینی، میتوان آن را سادهتر گفت: «وقتی آلو اثرش را از دست بدهد، هر وعده جدید فقط تشنگی را یادآوری میکند.» بر این اساس، رفتار را میتوان گذار از راهبردی آلومحور به وضعیت پس از آلو دانست؛ جایی که دیگر مدیریت ادراک کافی نیست و واقعیت میدانی خود را تحمیل میکند.
در جمعبندی، این مورد، نمونهای کلاسیک از محدودیتهای راهبرد «رفع عطش با وعده آلو» است. این راهبرد میتواند زمان بخرد، فشار را کاهش و ادراک را شکل دهد، اما یک شرط حیاتی دارد: در نهایت باید به آب واقعی منتهی شود. اگر چنین نشود، همان ابزاری که برای مهار بحران بهکار رفته است، به عامل تشدید آن تبدیل میشود. در اینجا نیز به نظر میرسد که آلو دیگر کافی نیست و تشنگی، این بار نهتنها باقی مانده، بلکه آشکارتر شده است.
سیدمحمد شفیعی، دانشآموخته کارشناسی ارشد روابط بینالملل
انتهای پیام