جنگ رمضان و پیامدهای آن یکی از مهمترین رخدادهایی است که بر محیط امنیتی خلیج فارس و روابط ایران با کشورهای این حوزه اثر گذاشته است. در جریان این جنگ، ایالات متحده آمریکا از پایگاههای نظامی خود در خاک کشورهای حوزه خلیج فارس برای انجام عملیات علیه ایران استفاده کرد. متقابلاً، ایران نیز تأسیسات و پایگاههایی را که مبدأ عملیات علیه خود تلقی میکرد، مورد حمله قرار داد.
این در حالی بود که ایران پیش از آغاز درگیریها هشدار داده بود، هرگونه مشارکت یا تسهیل عملیات نظامی ایالات متحده در خاک کشورهای منطقه، میتواند با واکنش متقابل همراه شود. با وجود این هشدارها، بعضی از دولتهای عربی خلیج فارس حریم هوایی و بخشی از ظرفیتهای پشتیبانی خود را در اختیار آمریکا قرار دادند. در پی تبادل آتش میان ایران و آمریکا، تعدادی از این کشورها نسبت به حملات ایران به مواضع مرتبط با آمریکا در خاک خود واکنش نشان دادند و این حملات را تهدیدی علیه امنیت ملیشان ارزیابی کردند. این وضعیت به ایجاد سطحی از تنش در روابط آنها با ایران منجر شد.
هدف اصلی یادداشت پیش رو، بررسی سناریوهای محتمل در آینده روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس در پرتو این تحولات است. با توجه به شرایط موجود، سه سناریوی کلی را میتوان بررسی کرد که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
در این سناریو، روابط ایران با بعضی از کشورهای منطقه خلیج فارس همچنان متشنج باقی میماند، اما به نقطه تقابل گستردهتر نمیرسد. برای نمونه، امارات متحده عربی که در جریان حملات متقابل خسارتهایی متحمل شد و روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد، ممکن است در کوتاهمدت صرفاً به همین سطح از واکنش اکتفا کند. با این حال، تداوم چنین وضعیتی در میانمدت بهدلیل حساسیتهای سیاسی و امنیتی ابوظبی نسبت به تحولات مرتبط با ایران با نبود قطعیت روبهروست.
از سوی دیگر، بحرین نیز از همان الگوی امارات پیروی میکند. این کشور پس از جدایی از ایران، بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روابط پرفراز و نشیبی با ایران داشته است. بحرین بهدلیل جمعیت زیاد شیعیان و نزدیکی بخشی از آنها به ایران، همواره این کشور را تهدیدی بزرگ علیه خود تصور کرده و به شیوههای گوناگون، خواهان تعدیل و مهار این تهدید بوده است.
همچنین، پیوستن بحرین به پیمان ابراهیم و عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی نیز بر پیچیدهتر شدن روابط دو طرف تأثیر گذاشته است، اما نقطه اوج این تنشها در جنگ رمضان و در واکنش به تحولات مربوط به کنترل تنگه هرمز از سوی ایران و ارائه قطعنامهای علیه ایران در شورای امنیت نمود پیدا کرد. بنابراین، احتمال ادامهیافتن وضعیت فعلی همراه با احتمال افزایش تنش در افق زمانی بلندمدت وجود دارد.
در این سناریو، کشورهای حوزه خلیج فارس نهتنها سطح فعلی تنش را حفظ، بلکه به سمت تقویت همکاریهای امنیتی با ایالات متحده و دیگر بازیگران فرامنطقهای حرکت میکنند. نزدیکی بیشتر بعضی از این کشورها به محورهای سیاسی یا امنیتی رقیب ایران میتواند پیامدهایی برای روابط دوجانبه داشته باشد.
در تحلیل روابط ایران و بعضی از همسایگان جنوبی، بهویژه عربستان سعودی عوامل متعددی از جمله رقابتهای تاریخی، اختلافات ایدئولوژیکی و ژئوپلیتیکی و برداشتهای امنیتی نقش دارند. گزارش رسانههای بینالمللی نیز گاه به وجود رایزنیها و فشارهای خارجی درباره نحوه مواجهه با تحولات منطقه اشاره کردهاند. در چارچوب چنین شرایطی، سناریوی افزایش اقدامات بازدارنده و تلاش برای افزایش اقدامات تهاجمی از سوی این کشورها، از جمله عربستان در قبال ایران قابل تصور است، هرچند میزان تحققپذیری آن به متغیرهای مختلفی بستگی دارد.
احتمال وقوع این سناریو در پرتو فضای ایجادشده پس از جنگ رمضان کمتر ارزیابی میشود، اما نمیتوان آن را بهطور کامل نادیده گرفت. در این میان، قطر نمونهای است که روابط آن با ایران در بسیاری از دورهها سطحی از همکاری و ارتباط را تجربه کرده است. این کشور در مقاطعی نیز بر ضرورت کاهش تنش و تثبیت شرایط منطقهای تأکید داشته است.
با همه این اوصاف، یک محدودیت ساختاری مهم در روابط ایران با این کشورها وجود دارد، بهطوری که کشورهای حاشیه خلیج فارس بهدلیل وابستگیهای زیادی که به ایالات متحده آمریکا، بهویژه در حوزه نظامی و تسلیحاتی دارند، نمیتوانند در سیاست خارجی خود نسبت به ایران یا حتی تعامل با چین و روسیه، در جایگاه دو قدرت رقیب ایالات متحده آمریکا و نزدیک به ایران، نظرات و منافع آمریکا را نادیده بگیرند یا کمتر لحاظ کنند. بنابراین، جهتگیری سیاست خارجی آنها در این زمینه، تا حد زیادی متأثر از سیاستهای آمریکاست.
انتهای پیام