کد خبر: 4349854
تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۱
یادداشت

رئالیسم تهاجمی؛ کلید فهم اشغالگری رژیم صهیونیستی در سوریه

رویکرد رئالیسم تهاجمی نشان می‌دهد که اشغالگری رژیم صهیونیستی در جنوب سوریه نه فقط به‌دلیل سیاست‌های ایدئولوژیکی، بلکه استراتژی ساختاری برای حداکثرسازی قدرت نسبی در آنارشی منطقه‌ای است.

حمله‌ی رژیم صهیونیستی به سوریهرویکرد رئالیسم تهاجمی، شاخه‌ای برجسته از نئورئالیسم در روابط بین‌الملل به‌شمار می‌رود که بر ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل استوار است و دولت‌ها را در جایگاه بازیگران عقلانی، به حداکثرسازی قدرت نسبی وامی‌دارد. جان مرشایمر با چهار فرض کلیدی ساختار آنارشیک نظام جهانی، شامل قابلیت تهاجمی همه دولت‌ها، نبود اطمینان از نیات رقبا، اولویت مطلق بقا و برتری قدرت‌های بزرگ تأکید می‌کند که دولت‌ها نمی‌توانند به امنیت حداقلی بسنده کنند، بلکه باید دائماً قدرت خود را افزایش دهند تا از تهدید هژمونیک دیگران جلوگیری کنند.

این منطق ساختاری، بی‌اعتمادی مداوم را اجتناب‌ناپذیر می‌کند و دولت‌ها را به انباشت تسلیحات، ائتلاف‌های موقت و سیاست‌های پیش‌دستانه سوق می‌دهد. در این چارچوب، قدرت‌طلبی نه انتخابی ایدئولوژیک، بلکه الزامی ساختاری است؛ دولت‌ها باید رقبای بالقوه را تضعیف کنند تا از قدرتمند شدن آن‌ها جلوگیری شود، زیرا قطعیت‌نداشتن نیت‌ها، هر لحظه امکان حمله را ممکن می‌کند.

همچنین، افزایش مداوم نفوذ، تضمین‌کننده بقا در جهانی است که تنش‌زدایی‌ها فقط فرصت بازسازی بازیگران رقیب و ضعیف‌تر را فراهم می‌کنند. نهادهای بین‌المللی نیز ابزار حفظ سهم قدرت، از سوی قدرت‌های بزرگ تلقی می‌شوند. رئالیسم تهاجمی، رفتار دولت‌ها را صرف‌نظر از تفاوت‌های داخلی، همگن می‌بیند و بر فشارهای سیستمی تأکید دارد که کشورها را به گسترش نفوذ، جلوگیری از صعود تهدیدگران و حفظ برتری نظامی وامی‌دارد.

در چارچوب رئالیسم تهاجمی، سیاست‌های اشغال‌گرایانه رژیم صهیونیستی در جنوب سوریه، شامل بلندی‌های جولان، استان قنیطره، درعا و حمایت از غیرنظامی‌سازی سویدا و جداکردن آن از کنترل مرکزی دمشق، پاسخی ساختاری به فشارهای آنارشیک نظام منطقه‌ای است. این رژیم در جایگاه بازیگری که بقای خود را در حداکثرسازی قدرت نسبی می‌بیند، جنوب سوریه را منطقه‌ای راهبردی برای افزایش نفوذ ژئوپلیتیک و منابع (مانند آب جولان) تلقی می‌کند. اشغال جولان از سال ۱۹۶۷ و تداوم آن، نمونه‌ای کلاسیک از پیش‌دستی برای تضمین برتری نظامی و سرزمینی است؛ جایی که اطمینان‌نداشتن به نیت‌های دمشق، تل‌آویو را به محافظت دائمی از این منطقه وامی‌دارد تا از تهدید بالقوه قدرت سخت سوریه جلوگیری کند.

سقوط نظام بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴، خلأ قدرت تثبیت‌شده را به فرصتی ساختاری برای رژیم صهیونیستی تبدیل کرد و این رژیم با یورش‌های زمینی و هوایی مکرر به مناطق جنوبی سوریه و اعزام ۲۰ کاروان‌ خودروی زرهی، ایجاد پایگاه‌های نظامی و ایست‌های بازرسی، نفوذ به روستاها و مزارع قنیطره، بازداشت شهروندان سوری، تصمیم به توسعه شهرک کتسرین در جولان اشغالی با انتقال ۳۰۰۰ شهرک‌نشین جدید تا سال ۲۰۳۰ و هدف‌گیری زیرساخت‌های نظامی سوریه، قدرت نسبی این کشور را به‌شدت تضعیف می‌کند.

رژیم صهیونیستی با افزایش بودجه نظامی و سرمایه‌گذاری در قدرت سخت، رقبای بالقوه را پیش‌دستانه مهار و از صعود تهدیدگران در جنوب سوریه جلوگیری می‌کند. این رژیم با عبور از هنجارهای اخلاقی و قوانین بین‌المللی، در حال پیگیری هژمونی منطقه‌ای خود در نظام آنارشیک است و بقای خود را از طریق حداکثرسازی قدرت نسبی تضمین می‌‌کند.

روی هم رفته، رویکرد رئالیسم تهاجمی نشان می‌دهد که اشغالگری رژیم صهیونیستی در جنوب سوریه نه فقط به‌دلیل سیاست‌های ایدئولوژیکی، بلکه استراتژی ساختاری برای حداکثرسازی قدرت نسبی در آنارشی منطقه‌ای است. این رژیم با تضعیف قدرت سخت و سرزمینی سوریه، به‌دنبال این است تا بقای خود را تضمین کند و قدرت منطقه‌ای‌اش را تحکیم بخشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha