در تاریخ اسلام، دوران امام محمدباقر(ع) را باید نقطه عطفی در تقابل تمدنی دانست؛ زمانی که دستگاه اموی از طریق اقتصاد غنیمتمحور، مردم را به تودهای وابسته و بیاراده تبدیل کرده بود، امام باقر(ع) در مقام مرجعیت امت، بازتعریف نسبت میان ایمان و معیشت را در دستور کار خود قرار داد. این رویکرد فقط توصیهای اخلاقی نبود، بلکه مهندسی معیشت بود که در سه سطح فرهنگسازی برای تولید، نظارت بر توزیع و استقلال مالی نهاد امامت نمود پیدا کرد.
یکی از برجستهترین مؤلفههای سیره امام باقر(ع)، شکستن قبح کار بدنی در میان جامعهای بود که تحتتأثیر اشرافیگری اموی، کار کردن را دون شأن میپنداشت. روایاتی که در کتاب «کافی» (جلد پنجم، باب المعیشت) از امام نقل شده است، همگی بر یک محور استوارند: «کارگر، دوست خداست.»
امام باقر(ع) با حضور فعال در مزارع، نهتنها بهصورت نمادین، بلکه در مقام کنشگری اقتصادی، به مردم آموخت که استقلال اقتصادی فراتر از نیازی مادی، تکلیفی اجتماعی است. در نگاه تحلیلی، این رفتار امام، پاسخی به سیاست فقیر نگه داشتن مردم از سوی حکام بود، چراکه حاکم ظالم با ایجاد فقر، کنترل سیاسی خود را تثبیت میکند، اما امام با ترویج فرهنگ کشاورزی و تولید، درواقع در حال سیاستزدایی از فقر و توانمندسازی تودهها برای کسب آزادی اراده بود.
در اقتصاد زمانه اموی، انبارکردن کالا و ایجاد قحطی مصنوعی، ابزار اصلی برای افزایش ثروت طبقه حاکم بود. امام باقر(ع) در مواجهه با این پدیده، اخلاق بازار را امری حاکمیتی مطرح کردند. ایشان در روایتهای متعددی، از جمله در «وسائلالشیعه»، احتکار را نه تخلفی شخصی، بلکه خیانت به امت قلمداد کردند.
این موضعگیری امام، درواقع تدوین نظامنامه نظارتی بر بازار بود؛ وقتی امام میفرمایند: «هر کس کالا را انبار کند تا قیمت افزایش یابد، به خود ظلم کرده است»، درواقع در حال تدوین اصول حقوقی برای مقابله با رانتخواری هستند. بازخوانی این آموزهها در هر دورهای که جامعه با پدیده واسطهگری و انحصار در توزیع دستوپنجه نرم میکند، نه بحثی تاریخی، بلکه ضرورت سیاستگذاری است.
شاید بتوان گفت، مهمترین اقدام اقتصادی امام باقر(ع) که بعدها از سوی امام صادق(ع) به کمال رسید، سازماندهی شبکه وکلای اقتصادی بود. امام باقر(ع) توانستند با هدایت وجوهات شرعی به سمت نیازمندان و نهادهای علمی، نوعی اقتصاد موازی در برابر اقتصاد اموی ایجاد کنند. این کارکرد، جامعه را از وابستگی به بودجههای خلیفه رها میکرد. این استقلال مالی بود که به امام(ع) اجازه میداد تا در حوزههای فرهنگی و سیاسی، آزادانه و بدون ترس از قطع منابع مالی، به روشنگری بپردازد. درواقع، امام باقر(ع) به ما میآموزند که بدون داشتن زیربنای اقتصادی مستقل، نمیتوان فرهنگ مستقل داشت.
اگر بخواهیم ناظر بر تحولات اقتصادی به سیره امام باقر(ع) بنگریم، درمییابیم که بنبستهای اقتصادی امروز ما تا حد زیادی ناشی از فراموشی اصول تولید محلی و نظارت اخلاقی است. امام باقر(ع) با کارکردن در زیر آفتاب سوزان، به ما یادآوری میکنند که تولید، تقدس دارد. ایشان حتی در نامهای که برای یکی از اصحاب خود فرستادند، بر لزوم مدیریت بهینه منابع و پرهیز از اسراف تأکید داشتند که این خود، ابتداییترین اصل مدیریت مالی است.
تحلیلهای تاریخی نشان میدهد که امام(ع) بر قیمتگذاری منصفانه تأکید داشتند. ایشان تاجران را به کمسود گرفتن دعوت میکردند تا قدرت خرید توده مردم حفظ شود. این نگاه امام کاملاً با سود حداکثری و اقتصاد لیبرال در تضاد است. امام باقر(ع) بهدنبال ایجاد اقتصاد تعاونمحور بودند که در آن، هدف اصلی، رفاه عمومی است، نه انباشت ثروت در دستان یک اقلیت.
سیره اقتصادی امام باقر(ع) را باید فراتر از الگوی سادهزیستی دانست. این یک نظریه جامع اقتصادی برای جامعهای است که میخواهد در برابر فشارهای بیرونی مقاومت کند. برای تحقق جامعه اسلامی، اولین گام، استقلال سفره مردم است. امام باقر(ع) با پیونددادن کار به عبادت و نظارت به عدالت، راهکاری ارائه دادند که تاریخ، شاهد اثربخشی آن در تقویت بنیانهای فکری و سیاسی جامعه بود.
با نگاه به سیره پنجمین نور هدایت الهی، امروز اگر میخواهیم یاد آن امام همام را گرامی بداریم، باید فرهنگ کار و تولید را در صدر اولویتها بنشانیم و نظارت بر بازار را با اخلاق و عدالت آشتی دهیم. این، تنها راهی است که میتواند جامعه اسلامی را از بنبستهای خودساخته برهاند و به سمت یک الگوی تمدنی مستقل هدایت کند.
انتهای پیام