کد خبر: 4354880
تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹
یادداشت

ترورهای هدفمند به‌مثابه دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی

ترورهای هدفمند در جایگاه یکی از محوری‌ترین ابزارهای دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی، بیش از آنکه راهگشای معمای امنیتی این رژیم باشد، آن را به بحرانی عمیق‌تر و بلندمدت‌تر تبدیل کرده است.

سربازان اسرائیلیدکترین امنیتی را می‌توان مجموعه‌ای از باورها، اصول راهبردی و رهنمودهای عملیاتی دانست که هدف آن سازماندهی ابزارها و توانمندی‌های یک کنشگر برای شناسایی، ارزیابی و مقابله با تهدیدات فراروی امنیت ملی است. این دکترین در جایگاه چارچوبی کلان، مسیر تصمیم‌گیری‌ها را تعیین و مشخص می‌کند که یک دولت در مواجهه با تهدیدات داخلی و خارجی، چگونه باید از ظرفیت‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی خود بهره گیرد تا بازدارندگی ایجاد و منافع حیاتی خود را در محیطی ناامن و متغیر حفظ کند.

در بعضی از دکترین‌های امنیتی تهاجمی، از جمله در رژیم صهیونیستی، ترور هدفمند، ابزار ضدتهدید پیش‌دستانه و بخشی از راهبرد حذف رهبران، اخلال در زنجیره فرماندهی و کاهش ظرفیت عملیاتی بازیگران خصم تعریف می‌شود. منطق این رویکرد بر این فرض استوار است که با از میان برداشتن افراد کلیدی، به‌ویژه فرماندهان میدانی، طراحان عملیات یا تصمیم‌سازان اصلی، می‌توان چرخه برنامه‌ریزی، هماهنگی و اجرای تهدید را مختل و از وقوع حملات آتی یا تشدید بحران جلوگیری کرد. 

از منظر فنی، این شیوه معمولاً در قالب عملیات دقیق، اطلاعات‌محور و مبتنی بر شناسایی هدف با ارزش زیاد اجرا و در ادبیات راهبردی، همچون ابزاری برای بازدارندگی، فرسایش توان دشمن و مدیریت تهدید در سطح پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار تحلیل می‌شود؛ با این حال، از حیث حقوقی و هنجاری، همواره با مناقشه جدی درباره تناسب، ضرورت، حاکمیت و امکان تبدیل‌شدن به الگوی دائمی خشونت خارج از چارچوب دادرسی همراه است.

رژیم صهیونیستی از آغاز تأسیس تاکنون، به‌دلیل عمق استراتژیک محدود و سیاست‌های اشغال‌گرایانه‌اش، همواره با تهدیدات خارجی روبه‌رو بوده و برای مقابله با آن‌ها، از ابزار ترور هدفمند علیه کنشگران کلیدی، به‌ویژه محور مقاومت بهره برده است. این رویکرد شامل حذف فرماندهان و رهبران برجسته‌ای مانند خلیل الوزیر (ابوجهاد)، فتحی شقاقی، احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی در فلسطین و همچنین، سید‌عباس موسوی و عماد مغنیه در لبنان شده است.

پس از عملیات طوفان‌‌الاقصی، این موج ترورها به شخصیت‌های برجسته‌ای چون محمد ضیف، یحیی سنوار، اسماعیل هنیه، ابراهیم عقیل و سید‌حسن نصرالله نیز گسترش یافت. علاوه بر این، رژیم صهیونیستی در طول جنگ ۱۲ روزه، فرماندهان ارشد نظامی ایران، از جمله سردار سلامی و سرلشکر باقری را هدف قرار داد و در جریان جنگ تحمیلی سوم نیز با همراهی ایالات متحده آمریکا، به ترور آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای و جمعی از فرماندهان نظامی دست زد. این رژیم در مقاطع گوناگون، دانشمندان هسته‌ای ایران را نیز هدف قرار داده و به‌تازگی نیز عزالدین حداد، رئیس دفتر حماس در غزه و از فرماندهان ارشد القسام و جانشینش، محمد عوده را ترور کرده است.

سازوکار عملیات ترور رژیم صهیونیستی

در چارچوب دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی، دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی این رژیم با به‌کارگیری شیوه‌های متنوعی مانند نفوذ انسانی، پهپادهای مسلح، انفجار وسایل الکترونیکی، بمب‌های کنترل از راه دور، ترورهای بیولوژیکی و فناوری‌های پیشرفته‌ای چون هوش مصنوعی، به ترور فیزیکی و هدفمند مخالفان خود در سراسر جهان، به‌ویژه در منطقه اقدام می‌کنند.

رونن برگمن، روزنامه‌‌نگار و تحلیل‌گر برجسته امور نظامی امنیتی اسرائیل در کتاب «تو زودتر بکش»، مراحل عملیات‌ ترور موساد را تشریح کرده و معتقد است، در مرحله اول، هدف از سوی موساد یا سرویس‌های داخلی مشخص و سپس اطلاعات لازم برای تعیین مؤثرترین روش ترور ارزیابی می‌شود. در مرحله سوم، پرونده هدف از موساد خارج و به کمیته رؤسای نهادهای اطلاعاتی ارسال می‌شود و پس از بررسی، برای تأیید نهایی به نخست‌وزیر می‌رسد. نخست‌وزیر با تشکیل کمیته مخفی با حضور وزیر دفاع و یک وزیر دیگر، تصمیم نهایی را اتخاذ و به موساد ابلاغ می‌کند و این سازمان بسته به هدف، برنامه‌ریزی برای ترور را آغاز می‌کند که ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول بکشد. بعضی از ترورها را نیز واحدهای عملیات ویژه‌ای مانند «سایرت متکل» و «یگان دِودیوان» انجام می‌دهند.

برگمن در همین کتاب اشاره می‌کند، آریل شارون با انتصاب مئیر داگان به ریاست موساد، او را مأمور برهم‌زدن برنامه هسته‌ای ایران کرد و داگان نیز روش‌های گوناگونی به‌کار گرفت که به اعتقاد وی، سخت‌ترین و در عین حال مؤثرترین آن‌ها، شناسایی و ترور دانشمندان کلیدی صنعت هسته‌ای و موشکی ایران بود. موساد توانست ۱۵ تن از این افراد را شناسایی و شش تن از آن‌ها را ترور کند. این عملیات‌ بیشتر در هنگام صبح و در مسیر رفتن هدف به محل کار انجام می‌شد؛ به این صورت که موتورسواری بمب‌های سریع‌الانفجار را به خودروی هدف می‌چسباند. برای نمونه، مصطفی احمدی‌روشن با همین روش به شهادت رسید.

به‌موازات پیشرفت فناوری، رژیم صهیونیستی نیز شیوه‌های ترور خود را متناسب با آن به‌روزرسانی کرده است؛ به‌طوری که این رژیم با شبکه‌ای از نهادهای اطلاعاتی و عملیاتی، از جمله موساد، واحد ۸۲۰۰ و یگان‌های ویژه و با اتکا به داده‌کاوی، رصد سایبری و نفوذ اطلاعاتی، به شناسایی و اولویت‌بندی اهداف می‌پردازد. در این چارچوب، اصل غافلگیری جایگاهی محوری دارد و عملیات‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که با کمترین نشانه قبلی و بیشترین اثر روانی و عملیاتی اجرا شوند. به همین دلیل، در سال‌های اخیر بهره‌گیری از فناوری‌های نوین از سامانه‌های تحلیلی مبتنی بر هوش مصنوعی تا نظارت الکترونیکی و شبکه‌های جمع‌آوری داده به یکی از مؤلفه‌های اصلی این دکترین تبدیل شده و امکان انتخاب سریع‌تر و دقیق‌تر اهداف را فراهم کرده است.

در سطح عملیاتی، این راهبرد معمولاً با استفاده از ابزارهای ضربتی دقیق از راه دور، از جمله پهپادهای شناسایی و تهاجمی، موشک‌های نقطه‌زن، هواپیماهای جنگی و سامانه‌های کنترل از راه دور که امکان حمله با مداخله انسانی محدود را فراهم می‌کنند، اجرا می‌شود. همچنین، در بعضی از عملیات‌‌ها، سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی مانند «لاوندر» و ابزارهای مکمل برای شناسایی موقعیت و الگوی رفتاری افراد نیز نقش برجسته‌ای داشته‌اند؛ به این معنا که فرآیند هدف‌گذاری از سطح صرفاً اطلاعاتی فراتر رفته و به زنجیره‌ای فناورانه در شناسایی، ردیابی و اجرای حمله تبدیل شده است. بیشتر فرماندهان در جریان جنگ‌های اخیر منطقه، با استفاده از این روش‌ها ترور شده‌اند.

چرخه بازتولید تهدید؛ از حذف فیزیکی تا تقویت مقاومت 

عملیات ترور هدفمند، اگرچه یکی از دکترین‌های امنیتی رژیم صهیونیستی برای مقابله با تهدیدات به‌شمار می‌رود، اما کارایی آن در ریشه‌کنی تهدیدات، همواره مورد تردید بوده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که با وجود آسیب به ساختارهای فرماندهی محور مقاومت، این جریان‌ها توانسته‌اند با جایگزینی سریع رهبران، ساختارهای خود را بازسازی کنند. 

نمونه‌های تاریخی نظیر ترور شیخ احمد یاسین و عبدالعزیز رنتیسی نشان داد که جانشینان آن‌ها نه‌تنها متوقف نشدند، بلکه با رویکردهایی سرسخت‌تر، چالش‌های میدانی گسترده‌تری برای رژیم صهیونیستی ایجاد کردند. این الگو در تبادل آتش‌های حماس (به‌ویژه در عملیات هفتم اکتبر) و تداوم توان نظامی این گروه با وجود ترورهای گسترده پس از آن مشهود است. در خصوص حزب‌الله نیز با وجود ترور فرماندهان، این گروه نه‌تنها از پای ننشسته، بلکه پس از شوک‌هایی نظیر عملیات پیجرها، با بازسازی قابلیت‌های خود، به نبرد ادامه داده؛ واقعیتی که درباره سایر اضلاع محور مقاومت و در رأس آن‌ها جمهوری اسلامی ایران نیز صادق است.

ایدئولوژی، متغیر مداخله‌گر و تاب‌آور: نقش ایدئولوژی در تاب‌آوری سازمانی محور مقاومت نیز حیاتی است. این ایدئولوژی که در اسلام سیاسی و خوانشی از تشیع مبتنی بر جهاد و آرمان‌گرایی شهادت‌طلبانه ریشه دارد، باعث می‌شود ترور فرماندهان در گفتمان داخلی این جریان، نه شکست، بلکه به‌‌مثابه پیروزی نمادین و افتخارآمیز بازنمایی شود. 

این بازنمایی، فرهنگ عاشورایی را به سازوکاری قدرتمند برای انگیزه‌بخشی و انسجام‌بخشی تبدیل می‌کند. در نتیجه، حذف فیزیکی رهبران، خللی در حیات و ظرفیت‌های عملیاتی محور مقاومت ایجاد نمی‌کند؛ چراکه حلقه‌های بعدی رهبری با انگیزه‌ای مضاعف وارد میدان می‌شوند و آن‌ها را در برابر ماشین ترور رژیم صهیونیستی به چالشی پایدار تبدیل می‌کنند.

پارادوکس خشونت و چرخه بازتولید تهدید: خشونت سازمان‌یافته رژیم صهیونیستی و انباشت نفرت ناشی از آن در سطوح مختلف جامعه، بستر مساعدی برای بازتولید منابع انسانی مقاومت فراهم می‌کند. به بیان دیگر، هر کنش ترورآمیز به‌طور پارادوکسیکال، زمینه اجتماعی روانی لازم برای جذب اعضای جدید و افزایش مشروعیت گفتمان مقاومت را فراهم می‌آورد. این پدیده که می‌توان آن را چرخه بازتولید تهدید از طریق حذف فیزیکی نامید، اثربخشی بلندمدت استراتژی ترور هدفمند را به چالش می‌کشد.

بنابراین، ترور هدفمند اگرچه در کوتاه‌مدت دستاوردی تاکتیکی برای رژیم صهیونیستی تلقی می‌شود، اما در بلندمدت، با بازسازی مداوم ساختار فرماندهی و بازتولید انگیزشی نیروهای مقاومت، به معمای راهبردی این رژیم دامن می‌زند و تهدیدات ساختاری و پایدار را علیه آن حفظ می‌کند.

در مجموع، ترور هدفمند در جایگاه یکی از محوری‌ترین ابزارهای دکترین امنیتی رژیم صهیونیستی، ترکیبی از عملیات اطلاعاتی دقیق، فناوری‌های پیشرفته (مانند هوش مصنوعی و سامانه‌های هدف‌گذاری خودکار) و سازوکار تصمیم‌گیری متمرکز در سطوح عالی سیاسی را شامل می‌شود. با این‌ حال، ارزیابی عملکرد این راهبرد، شکاف قابل‌توجهی بین موفقیت تاکتیکی و اثربخشی راهبردی آن را آشکار می‌کند.

اگرچه حذف فیزیکی فرماندهان میدانی و رهبران کلیدی در کوتاه‌مدت زنجیره فرماندهی را مختل می‌کند، اما دو متغیر اصلی، اثربخشی بلندمدت آن را به چالش می‌کشد: نخست، بازتولید سریع رهبری درون گروه‌های مقاومت با انگیزه‌ای مضاعف و دوم، متغیر ایدئولوژی که ترور یا شهادت را به‌مثابه یک پیروزی نمادین بازنمایی و تاب‌آوری سازمانی و جذب نیروهای جدید را تقویت می‌کند.

این پدیده که چرخه بازتولید تهدید از طریق حذف فیزیکی نامیده می‌شود، ماهیت پارادوکسیکال خشونت هدفمند را برجسته و ترورها ضمن ایجاد دستاوردهای تاکتیکی، بستر اجتماعی روانی بازتولید تهدید را نیز تقویت می‌کند. بنابراین، دکترین امنیتی مبتنی بر ترور هدفمند، بیش از آنکه راهگشای معمای امنیتی رژیم صهیونیستی باشد، آن را به بحرانی عمیق‌تر و بلندمدت‌تر تبدیل کرده است.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha