کد خبر: 4355426
تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۷
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

بازخوانی واقعه غدیر؛ از تحقق ولایت تا اعلان حاکمیت + فیلم

عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه گفت: واقعه غدیر به امیرالمؤمنین(ع) مقام معنوی تازه‌ای نبخشید، بلکه ولایت و حکومت الهی آن حضرت بر جامعه اسلامی را آشکار و تثبیت کرد، چراکه ولایت اجتماعی و سیاسی امام(ع) ریشه در مقامات معنوی، قرب الهی و حقیقت ولایی ایشان داشت که پیش از غدیر تحقق یافته بود.

غدیر تثبیت یک منصب الهی بودواقعه غدیر در طول تاریخ اسلام، همواره از منظرهای مختلف کلامی، تاریخی، سیاسی و عرفانی مورد توجه اندیشمندان مسلمان قرار گرفته است.

گرچه بخش مهمی از مباحث غدیر به مسئله جانشینی پیامبر اکرم(ص) و ولایت امیرالمؤمنین(ع) اختصاص دارد، اما برخی پژوهشگران بر این باورند که حقیقت غدیر فراتر از یک انتصاب سیاسی یا رخداد تاریخی است و بدون توجه به ابعاد معنوی و باطنی ولایت، نمی‌توان درک کاملی از این واقعه سرنوشت‌ساز به‌دست آورد.

از این‌رو، خبرنگار ایکنا از قم به سراغ محمدهادی توکلی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه رفته تا درباره نسبت میان ولایت عرفانی و ولایت غدیری، جایگاه معنوی امیرالمؤمنین(ع) در اندیشه عرفای مسلمان، پیوند میان ولایت باطنی و ولایت اجتماعی و نیز نقش این نگاه در فهم عمیق‌تر پیام غدیر به گفت‌وگو بنشیند. مشروح این گفت‌وگو از نظر می‌گذرد:

ایکنا _ در متون عرفانی، غدیر تنها یک واقعه تاریخی تلقی نمی‌شود. از منظر عرفان شیعی، پیوند «ولایت باطنی» با واقعه غدیر چگونه تبیین می‌شود؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید تعریف روشنی از مفهوم ولایت در نگاه عرفانی ارائه شود. در ادبیات عرفانی، «ولایت الهی» یا مقام «ولی‌الله» که در قرآن کریم با تعابیری همچون اولیاءالله و اولیاءلله از آن یاد شده است، بیانگر نوعی قرب ویژه میان بنده و خداوند متعال است. ریشه لغوی ولایت نیز بر همین معنا دلالت دارد؛ یعنی رابطه‌ای مبتنی بر قرب، پیوند و نزدیکی که به نوعی سرپرستی و تدبیر منتهی می‌شود.

در نگاه عرفا، ولایت عالی‌ترین مرتبه کمال انسانی و غایت سیر معنوی انسان است. به تعبیر علامه طباطبایی مقصد نهایی ادیان الهی آن است که انسان به مرتبه‌ای از قرب الهی دست یابد که تمامی شئون انسان اعم از ادراکی و ارادی او تحت تدبیر و سرپرستی خداوند قرار گیرد.

البته این مقام دارای مراتب مختلف است و هر انسانی به اندازه ظرفیت وجودی خود می‌تواند از آن بهره‌مند شود. در این معنا، «ولی‌الله» کسی است که تحت ولایت خدا قرار گرفته و تمامی امور او به خداوند سپرده شده است. از همین‌رو، واژه ولایت در این کاربرد، معنایی مفعولی دارد؛ یعنی ولی خدا کسی است که مورد ولایت و سرپرستی الهی واقع شده است.

برای تبیین این معنا، معمولاً به حدیث معروف «قرب نوافل» استناد می‌شود؛ حدیثی که در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده و براساس آن، خداوند خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: «حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ، وَ‌إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ؛ تا آنجا که من دوستش می‌دارم و چون دوستش دارم، آنگاه گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشمش می‌شوم که با آن می‌بیند و زبانش می‌گردم که با آن سخن می‌گوید و دستش می‌شوم که به آن می‌گیرد. اگر بخوانَدَم، اجابتش می‌کنم و اگر خواهشی از من کند، به او می‌دهم.»

مقصود از این تعبیر آن است که همه قوای ادراکی و ارادی انسان در مسیر اراده الهی قرار می‌گیرد و زندگی او رنگ توحیدی می‌یابد.

اما آنچه در واقعه غدیر برای امیرالمؤمنین(ع) تثبیت شد، ناظر به معنای دیگری از ولایت است. در اینجا سخن از ولایت به معنای سرپرستی، رهبری و حاکمیت بر جامعه اسلامی است؛ ولایتی که جنبه فاعلی دارد و به اداره و تدبیر جامعه مربوط می‌شود.

در آیات متعددی از قرآن کریم نیز واژه ولایت در همین معنا به‌کار رفته است. از جمله در آیه ششم سوره مبارکه «احزاب» که می‌فرماید: «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَ أُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَىٰ أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَٰلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا؛ پيامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولى و سزاوارتر است، و همسرانش [در حرمت ازدواج به منزله] مادران آنانند، و بر طبق كتاب خدا دارندگان قرابت نسبى [در ميراث بردن] از يكديگر از مؤمنان و مهاجران سزاوارترند، مگر اينكه بخواهيد درباره دوستانتان احسان كنيد كه اين امرى ثبت شده در كتاب است.» که پیامبر اکرم(ص) را نسبت به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر معرفی می‌کند.

همچنین در آیه ۵۵ سوره مبارکه «مائده» می‌فرماید: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ؛ سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانى مانند على بن ابى‌طالب‌اند كه همواره نماز را برپا مى‌دارند و در حالى‌كه در ركوعند زكات مى‌دهند.» که ولایت الهی، نبوی و ولایی را در کنار یکدیگر مطرح می‌کند و در معنای فاعلی به‌کار رفته است.

همچنین در خطبه غدیر، پیامبر اکرم(ص) پس از بیان ولایت الهی و ولایت خویش بر مؤمنان، فرمودند: «هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست.» در این بیان، ولایت به معنای سرپرستی و حق حکومت جامعه برای امیرالمؤمنین(ع) تثبیت می‌شود و یک منصب الهی به ایشان واگذار می‌شود.

از این‌رو، میان ولایت باطنی و ولایت غدیری رابطه‌ای عمیق و ناگسستنی برقرار است. حکومت و ولایت اجتماعی امیرالمؤمنین(ع) ریشه در همان مقام قرب الهی و ولایت معنوی ایشان دارد. به تعبیر دیگر، آنچه موجب شایستگی امام برای رهبری جامعه می‌شود، همان کمالات معنوی و مراتب قربی است که پیش‌تر به آن دست یافته است.

در همین چارچوب، امام خمینی(ره) تأکید می‌کردند که واقعه غدیر چیزی بر مقامات معنوی امیرالمؤمنین(ع) نیفزود. آن حقیقت معنوی و کمال وجودی پیش از غدیر در وجود آن حضرت تحقق یافته بود و غدیر صرفاً صحنه اعلام و تثبیت یک منصب الهی برای اداره جامعه بود.

بر همین اساس، ایشان تصریح می‌کردند که آنچه قابل نصب و تعیین است، منصب حکومت و رهبری اجتماعی است؛ اما مقامات معنوی قابل اعطا و نصب نیستند. مراتب قرب الهی حاصل سلوک، مجاهدت و عنایت الهی است و با یک انتصاب تشریعی ایجاد نمی‌شود.

بنابراین، در واقعه غدیر مقام معنوی جدیدی برای امیرالمؤمنین(ع) ایجاد نشد، بلکه جایگاه رهبری و ولایت اجتماعی ایشان به فرمان خداوند برای مردم آشکار شد. حقیقت معنوی امام پیش از آن نیز وجود داشت و زمینه همین انتصاب الهی را فراهم کرده بود.

از همین منظر، برخی از الگوهای جانشینی در برخی سلسله‌های صوفیانه مورد نقد قرار گرفته‌اند؛ زیرا گاهی چنین تصور می‌شود که یک شیخ یا قطب می‌تواند صرفاً با معرفی فردی به‌عنوان جانشین خود، برای او مقامی معنوی ایجاد کند. در حالی‌که براساس مبانی عرفانی و حکمی، مقام معنوی امری اعتباری و قراردادی نیست که با نصب و اعلام به‌وجود آید، بلکه حقیقتی وجودی است که باید در نفس انسان تحقق پیدا کند.

در نتیجه، غدیر را باید اعلام یک منصب تشریعی مبتنی بر یک حقیقت تکوینی دانست. حقیقتی که پیش‌تر در وجود امیرالمؤمنین(ع) تحقق یافته بود و اکنون به‌عنوان مبنای رهبری و ولایت جامعه اسلامی معرفی می‌شود.

ایکنا _ برخی عرفا غدیر را روز کمال انسانیت می‌دانند. آیا می‌توان گفت که در واقعه غدیر، علاوه بر تعیین جانشین پیامبر، نوعی «حیات معنوی جدید» برای بشریت رقم خورد؟

این برداشت را می‌توان سخنی دقیق و منطبق با آموزه‌های دینی دانست. در حقیقت، غدیر آغاز مرحله‌ای تازه در حیات معنوی انسان است؛ مرحله‌ای که قرآن کریم نیز به آن اشاره کرده است. خداوند در آیه سوم سوره مبارکه «مائده» می‌فرماید: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي؛ امروز دينتان را براى شما كامل، و نعمتم را بر شما تمام كردم.» این آیات از یک‌سو از تکامل دین و اتمام نعمت الهی خبر می‌دهند و از سوی دیگر نویدبخش افقی تازه برای هدایت و رشد معنوی بشر هستند.

البته این اتمام نعمت به معنای افزوده شدن مقام یا فضیلتی جدید برای امیرالمؤمنین(ع) نبود، چراکه جایگاه آن حضرت پیش از غدیر نیز جایگاهی الهی و ممتاز بود. آنچه در غدیر رخ داد، معرفی رسمی و علنی جایگاه ولایت و رهبری الهی آن حضرت برای جامعه انسانی بود.

در این زمینه، به سخن معروف امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه اشاره شده است؛ جایی که ابن‌عباس مشاهده می‌کند حضرت در حال وصله زدن کفش خود هستند. امام(ع) از او می‌پرسد این کفش چه ارزشی دارد و ابن‌عباس پاسخ می‌دهد که ارزشی ندارد. حضرت می‌فرمایند: «به خدا سوگند این کفش نزد من از حکومت بر شما محبوب‌تر است، مگر آنکه حقی را برپا دارم یا باطلی را از میان بردارم.» این بیان نشان می‌دهد که حکومت در نگاه امیرالمؤمنین(ع) نه یک امتیاز شخصی، بلکه ابزاری برای تحقق حق و عدالت است.

از این منظر، غدیر برای بشر به معنای معرفی شخصیتی بود که توانایی برپایی عدالت حقیقی را در جامعه انسانی داشت. اگر جامعه اسلامی تحت ولایت و تدبیر امیرالمؤمنین(ع) قرار می‌گرفت، زمینه شکل‌گیری جامعه‌ای مبتنی بر عدالت، معنویت و کمال انسانی فراهم می‌شد.

در کنار این بعد اجتماعی، غدیر دارای بُعدی عمیق‌تر و تربیتی نیز است. در این واقعه، امیرالمؤمنین(ع) و دیگر ائمه اطهار(ع) به‌عنوان مربیان حقیقی بشر معرفی شدند؛ کسانی که بنا بر تعبیر آیه ۲۴ سوره مبارکه «سجده» که می‌فرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ؛ و برخى از آنان را چون صبر كردند و همواره به آيات ما يقين داشتند، پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى‌كردند.» این هدایت صرفاً به معنای ارائه توصیه‌ها و دستورهای اخلاقی نیست، بلکه هدایتی تکوینی است؛ یعنی هدایتی که انسان را دست‌گیری کرده و تا مقصد نهایی سیر الی‌الله همراهی می‌کند.

بر همین اساس، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های اتمام نعمت در غدیر، معرفی راهبران و هادیانی است که انسان را به سرمنزل مقصود می‌رسانند. پیروی از این مسیر، راهی برای وصول به قرب الهی و تحقق هدف نهایی آفرینش انسان است.

برخی از عارفان مسلمان نیز بر همین جنبه از ولایت تأکید کرده‌اند. از جمله مولانا جلال‌الدین بلخی که در توصیف غدیر، مفهوم «مولی» را با آزادی انسان پیوند می‌زند و می‌گوید: «کیست مولا؟ آن‌که آزادت کند/ بند رقیت ز پایت برکند»؛ در این نگاه، ولایت حقیقتی است که انسان را از بندهای جهل، ظلمت و وابستگی‌های محدودکننده رها و او را به‌سوی نور و کمال هدایت می‌کند. همان‌گونه که آیه ۲۵۷ سوره مبارکه «بقره» می‌فرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده‌اند؛ آنان را از تاريكى‌ها به‌سوى نور بيرون مى‌برد و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به‌سوى تاريكى‌ها بيرون مى‌برند؛ آنان اهل آتش‌اند و قطعاً در آنجا جاودانه‌اند.» از این منظر، امام و ولی الهی کسی است که قیود بازدارنده را از مسیر انسان برمی‌دارد و او را به مقام قرب الهی می‌رساند.

ایکنا - امام خمینی(ره) در برخی بیانات خود، غدیر را نه فقط برای شیعیان، بلکه برای تمام بشریت می‌دانند. آیا این نگاه ریشه در جهان‌بینی عرفانی ایشان دارد که ولایت را حقیقتی فراگیر و جهان‌شمول می‌بینند؟

به نظر می‌رسد این دیدگاه را می‌توان از دو زاویه مورد بررسی قرار داد. نخست، از منظر عدالت جهانی. امیرالمؤمنین(ع) در تاریخ به‌عنوان نماد عدالت شناخته می‌شوند؛ تا آنجا که حضرت فرمودند: «اگر از پای یک زن یهودی خلخال به ظلم و جنایت دربیاورند، انسان خوب است تا از این غصه بمیرد.»  

چنین نگاهی نشان می‌دهد که در حکومت علوی، عدالت محدود به مسلمانان یا شیعیان نیست، بلکه همه انسان‌ها، فارغ از دین و مذهب، از ثمرات آن بهره‌مند می‌شوند. از این‌رو، ولایت امیرالمؤمنین(ع) ظرفیتی جهانی برای تأمین سعادت و رشد انسان‌ها دارد و تمامی اقوام و پیروان ادیان می‌توانند از آثار آن برخوردار شوند.

زاویه دوم، مسئله هدایت و رساندن انسان به کمال متناسب با ظرفیت وجودی اوست. هنگامی که قرآن از امامان به‌عنوان کسانی یاد می‌کند که به امر الهی هدایت می‌کنند، این هدایت منحصر به یک گروه یا فرقه خاص نیست. مسئله، رساندن انسان به حقیقت و کمال است؛ هرجا که زمینه و ظرفیت آن وجود داشته باشد.

در همین زمینه، مرحوم علامه حسینی‌تهرانی در کتاب «روح مجرد» بحثی را مطرح می‌کند که آیا فردی در نقطه‌ای دوردست از جهان که اساساً دسترسی مستقیمی به آموزه‌های اسلامی نداشته است، نمی‌تواند از حقیقت ولایت بهره‌مند شود و به مقام قرب الهی برسد؟ این پرسش ناظر به گستره باطنی ولایت و نحوه تأثیر آن در هدایت انسان‌هاست؛ موضوعی که در سنت عرفانی و حکمی شیعه مورد توجه فراوان قرار گرفته است.

بر این اساس، نگاه جهانی به ولایت تنها یک رویکرد سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه ریشه در فهمی عمیق از حقیقت هدایت دارد؛ فهمی که ولایت را راهی برای رشد و تعالی همه انسان‌ها می‌داند، نه صرفاً پیروان یک مذهب خاص.

رحمت گسترده الهی و هدایت فراگیر خداوند اقتضا می‌کند که هر انسانی که صادقانه در جست‌وجوی حقیقت باشد، از نوعی دستگیری و هدایت الهی برخوردار شود. این هدایت، خواه انسان امام را بشناسد و خواه نشناسد، از مجرای ولیّ مطلق الهی در عالم جریان می‌یابد.

بر این اساس، در هر عصر، هدایت الهی از طریق امام منصوب از جانب خداوند تحقق پیدا می‌کند؛ در زمان امیرالمؤمنین(ع)، این حقیقت در وجود آن حضرت تجلی داشت و در عصر حاضر نیز در وجود حضرت ولی‌ عصر(عج) استمرار یافته است. از این منظر، ولایت صرفاً یک جایگاه سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه مجرای فیض و هدایت الهی در عالم به‌شمار می‌رود.

ایکنا- به‌عنوان سؤال پایانی به نظر شما، غفلت از ابعاد عرفانی غدیر و تقلیل آن به یک بحث صرفاً کلامی ـ تاریخی، چه خلئی را در معنویت جامعه ایجاد کرده است؟

یکی از مهم‌ترین پیام‌های غدیر در نگاه عرفانی، توجه به ابعاد معنوی ولایت است. اگر غدیر صرفاً به یک بحث تاریخی یا کلامی تقلیل یابد و امیرالمؤمنین(ع) تنها در قامت یک قانون‌گذار یا حاکم سیاسی معرفی شود، بخش مهمی از حقیقت این واقعه نادیده گرفته خواهد شد.

البته این مسئله همواره محل گفت‌وگو بوده و موافقان و مخالفان خود را داشته است، اما تأکید بر ولایت معنوی و باطنی امیرالمؤمنین(ع) می‌تواند بسیاری از تنش‌ها و چالش‌های فرقه‌ای را کاهش دهد. تجربه تاریخی جهان اسلام نیز تا حد زیادی این مسئله را تأیید می‌کند.

در طول تاریخ، هر جا میان سنت عرفانی اهل سنت و معارف شیعی نوعی تعامل و هم‌افزایی شکل گرفته، توجه به جایگاه معنوی امیرالمؤمنین(ع) پررنگ‌تر شده است. 

ابن فارض در قصیده مشهور «تائیه کبری» هنگام توصیف مقامات معنوی پیامبر اکرم(ص)، از تجربه‌ای سخن می‌گوید که عارفان از آن با عنوان «تجلی ذاتی» یاد می‌کنند. مرتبه‌ای از شهود الهی که به باور او، پس از پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) بیشترین بهره را از آن برده است.

در تبیین این معنا، به روایتی از امام صادق(ع) نیز استناد می‌شود که در آن، حقیقت نبوت با نوعی تجلی مستقیم الهی تفسیر شده است؛ حالتی که در آن میان پیامبر و خداوند واسطه‌ای وجود ندارد. ابن فارض با بهره‌گیری از همین مبانی عرفانی، امیرالمؤمنین(ع) را نزدیک‌ترین انسان به این مرتبه معرفی می‌کند و از او با همان تعبیری یاد می‌کند که در حدیث مشهور «لا فتی إلا علی» انعکاس یافته است.

این توجه به ولایت معنوی امیرالمؤمنین(ع) محدود به یک یا دو عارف نبوده است. پیش از ظهور رسمی و گسترده تشیع در قالب ساختارهای سیاسی، بسیاری از عارفان مسلمان در آثار خود به این حقیقت اشاره کرده‌اند و از ولایت علوی به‌عنوان یکی از ارکان سلوک معنوی یاد کرده‌اند.

پس از گسترش تشیع در دوره‌های متأخر، برخی از سلسله‌های عرفانی نیز آشکارا گرایش شیعی خود را اعلام کردند. در همین زمینه، مرحوم محمدتقی مجلسی در کتاب «روضه المتقین» نقلی از عطارنیشابوری آورده است که او در دوران نوجوانی، نام ائمه(ع) را به او تعلیم داده بود.

در این روایت، «خرقه» که در سنت صوفیانه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، تنها به معنای پوشش ظاهری یا نشانه انتساب به یک سلسله عرفانی نیست؛ بلکه رمزی از انتقال معارف ولایت و پیوند معنوی با ائمه(ع) دانسته شده است. از این منظر، آنچه در سنت عرفانی به خرقه تعبیر می‌شد، در حقیقت نشانه‌ای از اتصال به سلسله ولایت و استمرار هدایت معنوی اهل‌ بیت(ع) تلقی می‌شد.

امام صادق(ع) فرمودند: «ولایتنا ولایه اللَّه الّتی لم یبعث نبیّ قطّ إلّا بها؛ ولایت ما، ولایت خداوند است که هیچ پیغمبری جز با اقرار به آن، نبوت نیافت.» بر این اساس، نگاه عرفانی به غدیر می‌کوشد ولایت را نه صرفاً به‌عنوان یک واقعه تاریخی یا موضوعی کلامی، بلکه به‌مثابه حقیقتی زنده و جاری در حیات معنوی انسان معرفی کند؛ حقیقتی که مسیر سلوک، رشد و رسیدن به کمال انسانی را هموار می‌کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
هانیه محمدنژاد
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha