
به گزارش ایکنا، سیدجواد میری در نشست علمی «مقام فلسفه در تاریخ فلسفه» که به مناسبت زادروز استاد رضا داوری اردکانی برگزار شد، با اشاره به وضعیت فکری و اجتماعی پس از جنگ، گفت: جامعه در وضعیتی قرار گرفته که اگرچه سختی و مصیبت به همراه دارد، اما از سوی دیگر فرصتی نیز پدید آورده است؛ بخشی از مناسبات و عادتهای ذهنی و دلایل مسلط پیشین از هم گسیخته و امکان طرح پرسشهای تازه فراهم شده است. در این چارچوب باید پرسید روایت رضا داوری اردکانی از «مقام فلسفه» را چگونه باید خواند و این اثر در میان دیگر آثار او، چگونه باید فهم شود.
میری بحث خود را با طرح چند پرسش محوری آغاز کرد و گفت: باید روشن شود وقتی داوری از «مقام فلسفه در تاریخ» سخن میگوید، آیا موضع او درباره تاریخ عصر ایران اسلامی است که باید در نسبت با وضع فلسفه در جهان ارزیابی شود یا میتوان تاریخ ایران اسلامی را بهعنوان جزئی منفک از تاریخ فلسفه جهانی سنجید. پرسش دیگر آنکه چرا «مقام فلسفه در تاریخ ایران پیشااسلامی» در این اثر، موضوع ارزیابی قرار نگرفته و اساساً آیا در ایران پیشااسلامی چیزی به نام «مقام فلسفه» وجود خارجی داشته است یا نه.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی سپس به یکی از نکات کلیدی در خوانش داوری اشاره کرد و گفت: داوری در این کتاب، فلسفه را مظهری از مذاهب در دوره تاریخی ایران اسلامی تلقی کرده و کوشیده است از مقام و نحوه مظهریت آن، تا حد توان، نقد و بررسی به دست دهد. ممکن است به داوری ایراد گرفته شود که چرا به کلیت تاریخ ایران التفات نداشته و عمدتاً بر دوره اسلامی تمرکز کرده است، اما برای روشن شدن مسئله باید به پاسخ خود داوری توجه کرد؛ پاسخی که بر خلاف تصور رایج، کلیت تاریخ ایران را بدیهی و مسلم نمیگیرد و بر مجهولات فراوان در باب وضع ایران تأکید میکند.
میری با نقل عبارتی از داوری، یادآور شد: او تصریح میکند که نهتنها درباره تاریخ پیش از اسلام مجهولات بسیار داریم، بلکه «تاریخ دوره اسلامی» ایران نیز هنوز نوشته نشده است. ما کمتر تأمل کردهایم اسلام چگونه در میان قومی ظهور کرد، چگونه بهسرعت ارکان دو امپراتوری بزرگ را متزلزل ساخت، ایرانیان چگونه اسلام را پذیرفتند، اختلافات و نزاعهای فرقهای چه معنایی داشت، اسلام به چه صورتی پذیرفته شد و پس از آن، علوم و معارف و تمدن ایرانی در چه مسیری افتاد و چگونه بسط یافت.
وی سپس پرسید چرا فهم این مجهولات برای «اکنونِ ما» و برای درک مقام فلسفه اهمیت دارد و آیا اساساً نسبتی با زندگی اجتماعی امروز دارد یا صرفاً مسئلهای آکادمیک است. پاسخ داوری این است که این پرسشها صرفاً جنبه دانشگاهی ندارند؛ زیرا اگر این مجهولات روشن نشود، ما از «وضع فعلی خود در برابر غرب» نیز بیخبر میمانیم. داوری بر این باور است که اطلاع صرف از گذشته، بهخودی خود کاشف نسبت ما با گذشته و نسبت ما با تمدن غربی نیست و بیاعتنایی به «اصول»، موجب بیاعتنایی به اصول تمدن غرب میشود؛ نتیجه چنین وضعی نیز تاریخپریشانی، سرگردانی، تفرقه خاطر و گسست خرد خواهد بود.
میری در ادامه گفت: استاد داوری وضعیت فعلی ما را «وضع تقلید» مینامد و سپس پرسید آیا این صورتبندی به معنای غربستیزی است؟ بسیاری، داوری را به دلیل توجه ناکافی به مجموعه آثارش، ذیل «گفتمان غربستیزی» یا «برگشت به گذشته اسلامی» طبقهبندی کردهاند، در حالیکه خود داوری جایگاه غرب را در تاریخ تحولات بشری به رسمیت میشناسد و بازگشت به تمدن گذشته اسلامی را ناممکن و بیمعنا میداند. بنابراین مسئله او صرف ستیز با غرب نیست، بلکه نقد «نسبت ما با غرب» در وضعیت تقلید است.
میری در ادامه گفت: در نگاه داوری، با استیلای فرهنگی ـ تمدنی غرب و ظهور دیکتاتوری سیارهای، فرهنگها در حاشیه تاریخ قرار گرفتهاند و راه برونرفت از حاشیهنشینی، تقلید از غرب نیست بلکه «تذکر تاریخی» است؛ تذکری که ساده و دمدستی نیست، زیرا استیلای غرب صرفاً سیاسی نیست و ریشه تمدنی دارد. داوری تأکید میکند تمدن بدون فکر پدید نمیآید و برای ظهور یک نحوه وجود و دگرگونی عالم و مناسبات، باید رد پای ادراک حقیقی در آن یافت شود؛ یعنی تمدن وقتی قوام میگیرد که نسبتی با حقیقت در عالم برقرار باشد.
وی در ادامه با اشاره به جایگاه فلسفه در تمدن اسلامی، گفت: در خوانش داوری، فلسفه در تمدن اسلامی به مقامی رسید که هم انسان را در جهان اسلام دگرگون کرد و هم جهان روزگار خویش را متحول ساخت؛ تحولی که از دل آن، غرب مسیحی جدید و نوزایش اروپایی نیز امکان یافت. اما همین نوزایش اروپایی، در ادامه به استعمار جوامع دیگر انجامید.
میری تأکید کرد: در این وضعیت، نه تقلید راهگشاست و نه مبارزه صرف؛ زیرا غرب با اندیشه، علم و تکنولوژی بر عالم مسلط شده است و مواجهه با آن نیز باید صورت اندیشهمند پیدا کند.
میری در همین زمینه از تعبیر داوری درباره مبارزه متفکر یاد کرد و گفت: داوری میکوشد نشان دهد وضعیت جدید، آدمیان را تکهتکه و اتمیزه میکند، امکان جمع بودن را از فرد و جامعه میگیرد و پریشانی را مستولی میسازد؛ در نتیجه بخشی از جامعه به سمت مبارزهای میرود که از تفکر تهی است و بخشی دیگر به سمت تخصصگرایی و تکنوکراتشدن میرود که در آن حس مقاومت و مبارزه کمرنگ میشود. داوری اما راه سومی پیشنهاد میکند: مبارزه متفکر؛ یعنی مردمانی که زیر استعمار و دیکتاتوری سیارهای غرب قرار گرفتهاند، برای رهایی باید مبانی تفکر غربی را موضوع چونوچرا قرار دهند تا بتوانند همزمان با تفکر و مبارزه از قید تقلید و استعمار بیرون بیایند؛ البته این چونوچرا باید در مقام تحقیق باشد، وگرنه جابهجایی قدرتها صرفاً تغییر ظاهری خواهد بود.
وی سپس با جمعبندی از مجموعه آثار داوری گفت: داوری معتقد است ما در فلسفه جدید هنوز به «مقام تحقیق» نرسیدهایم و بسیاری از سخنانمان درباره فهم غرب و مبارزه با آن، در سطح ظواهر باقی مانده است.
میری در پاسخ به این سؤال که اگر رسیدن به باطن مهم است، آیا داوری نقشه راه مشخصی پیش روی ما میگذارد یا نه؟، گفت: خود او در این باره داوری قطعی ندارد، اما در حاشیه بحث مقام فلسفه در تاریخ ایران اسلامی به مسئلهای بنیادیتر نیز التفات داشته است. همانگونه که فارابی در پی تأسیس فلسفه اسلامی در جهان اسلام بود، به دلیل «مسبوقیت دین و شریعت» و تنظیم زندگی بر اساس آن، فلسفه نمیتوانست دقیقاً به همان صورت تاریخی یونانی در جهان اسلام ظهور کند، داوری نیز در وضعیت تجدد، به دلیل مسئولیت تجدد، نمیتواند از تجدید عهد دینی به همان معنای گذشته سخن بگوید و نیازمند طرحی دیگر است؛ طرحی که نه تقلید از غرب باشد و نه تکرار صورت تاریخی فلسفه اسلامی در وضعیت کنونی.
میری سپس به بحثی در صفحات پایانی کتاب اشاره کرد و گفت: داوری پرسش نسبت فلسفه اسلامی و شریعت را طرح میکند و میپرسد: آیا نسبت فلسفه اسلامی و شریعت، عین نسبتی است که میان فلسفه غرب و «علم به معنای جدید» وجود دارد؟ این پرسش با خوانش داوری از علامه طباطبایی پیوند میخورد و میتواند در فهم جایگاه داوری و نسبت فلسفه با علم و تمدن جدید اثرگذار باشد.
میری سپس توضیح داد: داوری با بهرهگیری از خوانش علامه طباطبایی، علم و ادراک را به «حقیقی» و «اعتباری» تقسیم میکند: ادراک حقیقی، ناظر به شناخت اشیاست «چنانکه هستند» و به عقل نظری مربوط میشود؛ اما ادراک اعتباری، مشتمل بر حوزههایی چون شعر، قانون، حقوق، تکالیف، حسن و قبح، نفع و ضرر است و چون با مصالح و مقتضیات زندگی و با «باید و نباید» و بیم و امید سروکار دارد، فهم آن بر عهده عقل عملی است.
وی افزود: داوری یادآوری میکند متقدمان وقتی از علم عملی سخن میگفتند، منظورشان اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن بود و فارابی فقه را نیز در شمار علوم عملی آورده و آن را تابع علم نظری دانسته است.
میری افزود: داوری، نکتهای را طرح میکند که به باور او میتواند در فهم علوم انسانی و نسبت علم جدید با شریعت تعیینکننده باشد. او میگوید «علم جدید غربی از سنخ ادراکات اعتباری است و قائممقام شریعت در تمدن غربی» است. داوری تصریح میکند که فهم و قبول این نکته آسان نیست، اما اگر اوصاف ادراکات اعتباری با صفات ذاتی علم جدید قیاس شود، دشواری آن کمتر میشود.
وی سپس چهار ویژگی ادراکات اعتباری را که داوری در کتاب برمیشمارد چنین نقل کرد: نخست اینکه معانی اعتباری/وهمی در ظرف خارج، مابهازای واقعی ندارند و مطابق آنها در ظرف توهم است؛ دوم اینکه این مصادیق تا وقتی معتبرند که «دوامِ اعتبار» موجود باشد و با زوال آن، اعتبار نیز منتفی میشود؛ سوم اینکه با وجود نداشتن مابهازای واقعی، در خارج منشأ اثرند و چهارم اینکه «وهمی بودن» به معنای بیارتباطی با حقیقت نیست، بلکه هر حد وهمی متناظر با مصداقی واقعی است.
میری با اتکا به این نکات در پایان گفت: میتوان بحث داوری را چنین فهمید که علم جدید صرفاً بر برهانهای عقلی کلاسیک بنا نشده، بلکه در سطحی عمیقتر از سنخ اعتباریات سامان مییابد و او میکوشد کلیت تاریخ و واقعبودگی جهان جدید را از منظری غیر اروپایی مطرح کند؛ مسئلهای که بتواند امکان تجدید عهد فلسفی در جهان پساتجدد را فراهم آورد.
انتهای پیام