
به گزارش ایکنا، مالک شجاعیجوشقانی در ابتدای نشست با یادآوری فضای معنوی و فکری جامعه در فاصله روز عرفه و قربان تا غدیر و نزدیکی عاشورا، این توالی مناسبتها را دارای استمرار و پیوند مفهومی و معرفتی دانست و بر ضرورت رجوع جدیتر به سیره اهل بیت(ع) در شرایط بحرانی تأکید کرد.
محور اصلی سخنان شجاعی، پرسشی بود که در مرکز تحقیقات امام علی(ع) طی دو سال اخیر دنبال شده است: تفاوت مواجهه یک نهاد علمی پژوهشی علوم انسانی با سیره امام علی(ع) نسبت به نهادهای حوزوی، هیئتی یا محافل عاطفی چیست؟
وی با توضیح اینکه پژوهشگاه، حوزه علمیه یا هیئت نیست و از همین رو باید وجه تمایز رویکرد خود را در نسبت میان علوم انسانی و سیرهپژوهی تعریف کند؛ نسبتی که بتواند برای فهم معاصر دین و هم برای پاسخگویی علوم انسانی به نیازهای جامعه مفید باشد.
شجاعی در تبیین چارچوب روششناختی و سیر تطور این پژوهش، به تشریح سه گام کلیدی پرداخت که از «صورتبندی نسبت میان علوم انسانی و سیره پژوهی» آغاز شده و با تمرکز بر «جغرافیای معرفتی ایران پسامشروطه»، به واکاوی رویکردهای معاصر در بازخوانی سیره اهل بیت(ع) منتهی میشود.
وی با اشاره به اینکه این مسیر مطالعاتی را از سال ۱۳۹۵ با محوریت رهیافت ترجمه فرهنگی به سیره پژوهی کلید زده است، تصریح کرد: اکنون این طرح در «گام هفتم» از یک منظومه گستردهتر قرار دارد؛ پروژهای که در نهایت به شناسایی و تحلیل ۱۴ روایت و قرائت فکری-فرهنگی شاخص از سیره «قرآن ناطق» در تاریخ معاصر ایران میانجامد.
شجاعی با تأکید بر دلالت مفهومی تعبیر «روایت» تصریح کرد: در ایران معاصر، بهویژه در بستر فکری و تاریخی پسامشروطه، مواجهه با سیره امام علی(ع) هرگز یکدست، ثابت و تکصدایی نبوده است؛ بلکه هر متفکر، متناسب با افق معرفتی، تجربه زیسته، دغدغههای زمانه و دستگاه تفسیری خود، قرائتی خاص و متمایز از شخصیت، سیره و نسبت تاریخی-اجتماعی امیرالمؤمنین(ع) ارائه کرده است. این تفاوت روایتها نه صرفاً ناشی از اختلاف سلیقه، بلکه برخاسته از نوعی هرمنوتیک فکری و فرهنگی است که در آن، هر اندیشمند از منظر مسئلههای بنیادین عصر خویش به «قرآن ناطق» رجوع کرده و کوشیده است پاسخی برای نیازهای فکری و تمدنی جامعه خود بیابد.
وی در تبیین این منظومه روایی، از چهرههایی چون امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب، شهید مطهری، علی شریعتی، سیدجعفر شهیدی، علامه حسنزاده آملی و استاد محمدرضا حکیمی ،عبدالکریم سروش، استاد محمدتقی جعفری، مدرسی طباطبایی، امیر معزی نام برد و تأکید کرد: این مجموعه در قالب یک پروژه گستردهتر، در نهایت به شناسایی و تحلیل «۱۴ روایت از قرآن ناطق» میانجامد؛ روایتهایی که هر یک، وجهی از امکانهای فهم معاصر از سیره امام علی(ع) را آشکار میکنند.
شجاعی در توضیح چرایی انتخاب علی شریعتی برای این نشست افزود: پرداختن به شریعتی نه از سر دلبستگی شخصی و نه به معنای ترجیحگذاری ارزشی میان متفکران معاصر، بلکه به دلیل جایگاه خاص او در یکی از «پلههای» این منظومه چهاردهگانه است. به بیان او، هر پله در این پروژه نمایندهی یک گرهگاه فکری و تاریخی است؛ نقطهای که در آن، تحولات ذهنی، فرهنگی و اجتماعی ایران معاصر به نحوی فشرده و معنادار خود را نشان میدهد. شریعتی، در این میان، صرفاً یک نویسنده یا سخنران اثرگذار نیست، بلکه نشانه یک لحظه تاریخی است؛ لحظهای که در آن، دین، هویت، عدالت، تاریخ و مسئولیت اجتماعی در نسبت تازهای با یکدیگر قرار گرفتند.
وی در این زمینه به سخنرانی مشهور شریعتی در حسینیه ارشاد با عنوان «علی و رنجهای پیروانش» اشاره کرد و گفت: این متن را نباید صرفاً یک گفتار مذهبی یا تفسیری عاطفی از شخصیت امام علی(ع) دانست. این اثر را باید در بستر تلاطمهای فکری و اجتماعی دهههای ۴۰ و ۵۰ خواند؛ دورانی که در آن، جامعه ایران با پرسشهای بنیادینی درباره سنت و تجدد، دین و ایدئولوژی، عدالت و آزادی، و نیز نسبت روشنفکری با توده و تاریخ روبهرو بود. در چنین فضایی، شریعتی کوشیده از خلال بازخوانی چهره علی، روایتی معاصر از رنج، تعهد، تنهایی و غربت حقیقت در تاریخ اجتماعی مسلمانان ارائه دهد.

اهمیت «علی و رنجهای پیروانش» تنها در محتوای دینی یا ادبی آن نیست، بلکه در نوع مداخلهای است که در ذهن و زبان یک نسل ایجاد کرد. این متن به بخشی از نحوه اندیشیدن ایرانیان درباره مذهب، تاریخ و امر اجتماعی بدل شد و از همینرو، فهم آن برای شناخت ریشههای بخش مهمی از شاکله فکری-فرهنگی امروز ایران ضروری است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات گفت: دهههای ۴۰ و ۵۰، صرفاً یک دورهی تاریخی سپریشده نیستند؛ بلکه آزمایشگاهیاند که بسیاری از مفاهیم، حساسیتها و دوگانههای مؤثر در ایران امروز در آن صورتبندی شدهاند. شریعتی یکی از مهمترین صداهای این آزمایشگاه است.
از این منظر، قرار دادن شریعتی در این پروژه، تلاشی برای داوری نهایی درباره او نیست؛ بلکه کوششی برای فهمیدن جایگاهش در زنجیره تحولات فکری ایران معاصر است. «علی و رنجهای پیروانش» در این میان، همچون متنی کلیدی، امکان میدهد تا هم به دستگاه مفهومی شریعتی نزدیک شویم و هم به زمانهای که او در آن سخن میگفت؛ زمانهای که پژواک آن، به اشکال مختلف، هنوز در فرهنگ و ذهن ایرانی ادامه دارد.
شجاعی در ادامه، با اشاره به علامه سیدجعفر شهیدی، از او بهعنوان یکی از نمونههای شاخص در پیوند دادن مطالعات تاریخی با حساسیتهای جامعهشناختی و مردمشناختی در حوزه سیرهپژوهی یاد کرد و گفت: اهمیت کار شهیدی در آن است که او صرفاً به بازگویی وقایع تاریخی بسنده نمیکند، بلکه میکوشد از خلال متن تاریخ، منطق تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی را نیز بازسازی کند.
وی در همین چارچوب، به کتاب ماندگار «پس از ۵۰ سال» اشاره کرد و توضیح داد: مسئله اصلی این اثر، صرفاً روایت واقعه عاشورا نیست، بلکه طرح یک پرسش بنیادین و تکاندهنده است: چگونه ممکن است جامعهای که تنها نیمقرن از رحلت پیامبر اکرم(ص) را پشت سر گذاشته، به نقطهای برسد که با فرزند پیامبر(ص) آنگونه رفتار کند؟ ارزش روش شهیدی در این است که این رخداد را نه بهعنوان حادثهای منفصل و صرفاً عاطفی، بلکه بهمثابه نتیجه یک فرایند تاریخی، فرهنگی و اجتماعی تحلیل میکند؛ فرایندی که بدون فهم آن، امکان درک عمیقتر از سیره، تاریخ اسلام و نسبت جامعه دینی با حقیقت دین فراهم نخواهد شد.
شجاعی در بخش دیگری از سخنان خود، با خوانشی تحلیلی از سیر تطور فکری و مبارزاتی رهبر انقلاب، به پیوند عمیق میان «سیره پژوهی» و «افق حکمرانی» در اندیشه ایشان پرداخت و گفت: کتاب «خون دلی که لعل شد» (خاطرات دوران مبارزه و تبعید رهبر شهید)، توجه مخاطبان را به سالهای تکوین این اندیشه جلب کرد و یادآور شد که ترجمه آثاری چون «آینده در قلمرو اسلام» (نوشته سید قطب) توسط ایشان، فراتر از یک فعالیت صرفاً علمی یا زبانی بوده است. این ترجمهها در واقع نوعی همراهی معرفتی و وجودی با جریان نواندیشی دینی در جهان اسلام و تلاشی برای یافتن نسبت میان دین، سیاست و سرنوشتِ انسان معاصر بود.

وی تأکید کرد: این دغدغههای اولیه، در نهایت به مثابه یک مانیفست فکری در کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» تبلور یافته است؛ اثری که در آن، سیره ائمه(ع) نه به صورت وقایع پراکنده تاریخی، بلکه به مثابه یک کل واحد، پیوسته و معنادار با هدفِ تأسیسِ حیات طیبه و تمدن اسلامی ترسیم میشود.
شجاعی اظهار کرد: مضامین بنیادین این مسیر فکری و پیوند میان سیره و ضرورتهای حکمرانی، به شکلی ویژه در فصل مربوط به سیره امام علی(ع) قابل پیگیری است و نشان میدهد که چگونه یک رهبر سیاسی، پیش از دستیابی به قدرت، در یک دیالوگ فکری با متون اصیل و سیره عملی اهل بیت(ع)، مبانی نظری نظامسازی را پیریزی کرده است.
شجاعی در ادامه، با ارجاع به تحلیل شهید مطهری در کتاب «حماسه حسینی»، به مفهوم تأملبرانگیز «سه مرحله شهادت» پرداخت و توضیح داد: از منظر مطهری، خطیرترین و فاجعهبارترین مرتبه، نه صرفاً شهادت جسمانی یک شخصیت الهی، بلکه «شهادت مکتب» است؛ مرحلهای که در آن، پیام، معنا و روح زنده یک سیره تاریخی بهتدریج از درون تهی میشود، اما در ظاهر همچنان باقی میماند. در چنین وضعی، نام و نشانههای یک حقیقت مقدس حفظ میشود، اما جوهر هدایتگر و ظرفیت تحولآفرین آن به حاشیه میرود و سیره، بهجای آنکه منشأ آگاهی، حرکت و بازسازی اجتماعی باشد، به مجموعهای از مناسک تکرارشونده، عادتهای فرهنگی یا تعابیر شفاهی بیاثر فروکاسته میشود.

شجاعی تأکید کرد: که این هشدار مطهری رانباید صرفاً محدود به واقعه عاشورا و سنت سوگواری دانست؛ بلکه همین منطق در مواجهه با سیره امام علی(ع) نیز کاملاً قابل طرح است. از نگاه او، هر زمان که فهم تاریخی، اخلاقی، اجتماعی و تمدنی از سیره علوی جای خود را به ستایشهای بیهزینه، احساسات بیپشتوانه معرفتی یا تکرارهای فاقد پیام بدهد، خطر «شهادت مکتب» دوباره پدیدار میشود؛ خطری که شاید از حذف ظاهری یک سنت کمتر دیده شود، اما در عمل، آسیب آن عمیقتر و ماندگارتر است، زیرا حقیقت سیره را در پوشش حفظ ظاهر آن از کار میاندازد.
شجاعی با رد نگاههای تقلیلگرایانهای که علوم انسانی را ساحتی بیگانه یا بینسبت با سیرهپژوهی میپندارند، تصریح کرد: مواجهه این دو حوزه، نه یک تقابل فرساینده، بلکه نوعی «تنش خلاق» است. این تنش نه به معنای نفی اصالت سیره، بلکه به معنای ایجاد یک اصطکاک معرفتی رو به جلو است که میتواند راه را برای عبور از بنبستهای فهم صرفاً تاریخی، وقایعنگارانه و موزهای هموار کند.
وی افزود: ابزارهای تحلیلی در علوم انسانی (مانند جامعهشناسی، هرمنوتیک و نشانهشناسی) به ما اجازه میدهند که از سطح روایتهای تکراری فراتر رفته و به پرسشهایی پاسخ دهیم که انسان معاصر با آنها دستبهگریبان است. این «تنش خلاق» در واقع موتور محرک «ترجمه گفتمانی» سیره به زبان نسل امروز است؛ فرایندی که در آن، حقایق قدسی سیره در ظرف مسائل انضمامی جامعه ریخته میشود تا از دل آن، صورتبندیهای جدید و کارآمد برایچالشهای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی روز استخراج شود. از این منظر، علوم انسانی نه رقیب دینپژوهی، بلکه بستری برای بازکشف پویایی و معاصریت سیره در جهان پیچیده امروز محسوب میشود.
شجاعی در جمعبندی سخنان خود، به یک دغدغه جدی نهادی و اجتماعی اشاره کرد: طرح این پرسش که در میانه برجستهشدن دوگانههایی چون «میدان» و «خیابان»، جای «آکادمی» و «علوم انسانی» دقیقاً کجاست، باید بر ضرورت بازاندیشی در کارکرد دانشگاه و نهادهای فکری توجه داشت. مسئله صرفاً تولید مفاهیم در محیطهای علمی نیست، بلکه پرسش اصلی این است که این مفاهیم چگونه باید از سطح مباحث تخصصی عبور کنند و به زبان فهمپذیر برای جامعه، بهویژه نسل جدید، ترجمه شوند.
وی با اشاره به شکاف موجود میان میدان واقعیتهای اجتماعی و فضای آکادمیک، بیان کرد: اگر علوم انسانی نتواند در این میان نقش واسط، مفسر و مترجم را ایفا کند، هم دستاوردهای علمی در محدوده نخبگانی محصور میماند و هم پیامهای عمیق سیره اهل بیت(ع) از امکان اثرگذاری اجتماعی گسترده محروم میشود. یکی از پرسشهای اساسی امروز این است که چرا هنوز نتوانستهایم هم مفاهیم تولیدشده در حوزه علوم انسانی و هم پیام سیره را به زبانی منتقل کنیم که برای نسل امروز معنادار، زنده و راهگشا باشد؛ پاسخ به آن میتواند مسیر نسبت تازهای میان دانشگاه، جامعه و سنت دینی بگشاید.
انتهای پیام