به گزارش ایکنا، حجتالاسلام و المسلمین مهدی غلامعلی، استاد دانشگاه قرآن و حدیث در نشست «درنگی در مبانی رجالی امام شهید؛ آیتالله العظمی خامنهای»، گفت: رهبری شهید میفرمودند این قرن را باید قرن امام خمینی (ره) دانست و امروز کشورهای مختلف جهان هم ایران را به نام امام میشناسند؛ اما در خود ایران اگر کسی بخواهد 50، 100 سال آینده را بشناسد، بدون تردید ایران با نام رهبر شهید جاودانه است.
ادامه سخنان این استاد حوزه و دانشگاه به شرح زیر است:
در دوره کوتاه رهبری امام خمینی(ره) امکان ایجاد تغییرات بنیادی وجود نداشت و از طرفی هم با جنگ هشت ساله مواجه بودیم ولی از همان آغاز رهبری حضرت آقا، پیشرفت علمی و فناوری کشور شروع شد که یک نمونه آن در عرصه علوم دینی، مرکز نور است.
چون دانش حکمرانی و وجهه سیاسی حضرت آقا خیلی برجسته است، به جایگاه فقهی ایشان کمتر توجه شده، در حالی که بعد علمی و فقهی ایشان مایه اعجاب است؛ البته نمیگویم که هیچ کسی به پای ایشان نمیرسد ولی رهبری شهید آنقدر درگیر کارهای اجرایی سیاسی و رهبری مختلف بودند که این چنین اشراف علمی در کنار این فعالیتها اعجابآور است. قوت علمی و کارهای علمی گستردهتر از سوی حضرت آقا سال به سال مشهودتر بود، یعنی برخلاف برخی افراد که وقتی مسئولیت میگیرند کارهای علمی آنها به حاشیه میرود، فعالیت علمی ایشان پربارتر شده است و این پرباری در درس خارج آقا مشهود بود و کتب ایشان منتشر شده است.
در مورد مباحث رجالی حضرت آقای شهید، بنده کتاب مکاسب ایشان و بحث قصاص، صلات و غنا را مورد مطالعه قرار دادهام.
دستهای از علما روش خود را در مباحث رجالی نوشتهاند مانند مرحوم آیتالله خویی، مرحوم آیتالله داوری، آیتالله سبحانی و ... و دسته دیگر از علما، کارهایشان دیگرنوشت است و شاگردان آنان اقدام به نوشتن روش رجالی آنان کردهاند مانند آیات علوی گرگانی، صافی گلپایگانی و ... .
هدف ما در به دست آوردن نظریات رجالی یک دانشمند، آن است که بدانیم ایشان خودش یک صاحبنظر است یا مقلد کسانی دیگر؟ رجال دنبال شناخت راوی است ولی درایه دنبال شناخت حدیث است.
حضرت آقا اندیشه رجالی خودشان را مدون نکردهاند و لازم است نظریه رجالی ایشان استخراج شود؛ اینکه ایشان در وثاقت اخبار چه روشی دارند و اثرپذیری ایشان از رجالیون.
یک مقاله به عنوان قاعده رجالی اصحاب اجماع از دیدگاه آیتالله العظمی خامنه ای در سال 1401 نوشته شده است؛ همچنین کتابچهای از سوی خود دفتر ایشان با عنوان کلیات علم رجال نوشته شده که البته منتشر نشده است و به صورت غیر رسمی و غیر قابل انتشار در اختیار دفتر ایشان بوده است.
آقای سیداحمد موسوی نسب هم یک کار تحقیقی خوبی را در مورد رویکرد رجالی حضرت آقا و آیتالله العظمی شبیری زنجانی انجام داده که کار مفید و محققانه است. مقالهای هم بنده با عنوان درآمدی بر نظریه رجالی حضرت آیت الله خامنهای نوشتهام.
نکته دیگر، شخصیت حضرت آقاست؛ ایشان در سال 1318 متولد شدند و استادانی در قم و مشهد از جمله حضرت امام، مرحوم آیت الله بروجردی و میلانی و ... را داشتند و در نجف هم در مدت کوتاهی از درس سیدمحسن حکیم، مرحوم خویی و میرزا حسن بجنوردی و ... استفاده کردند. کتابی هم به نام چهار کتاب اصلی علم رجال دارند که این چهار کتاب را کامل نیاوردهاند و در دهه اول و دوم انقلاب چاپ شده است.
از جهت عملکردی، علاقهمندی حضرت آقا بین علوم مشخصاً به علم رجال است؛ خیلی اوقات حدیث اخلاقی هم که میخوانند سند ارائه میهند و از قبل انقلاب هم علاقهمند به رجال بودند؛ برخی از ما به استاد خاصی تعصب داریم ولی ایشان به هیچ استادی تعصب نداشتند و نگاهشان فقط دانشی است. مثلاً در سطح طلبگی، معمولاً برخی افراد تندرو مرحوم آیتالله خویی را در برابر امام(ره) قرار میدادند و گاهی به ایشان ظلم هم روا میکردند ولی آیتالله خامنهای شهید حتی نظر کسی چون آیتالله منتظری را از بعد فقهی و رجالی میآورد و نقد میکند و مسائل سیاسی را وارد مسائل علمی نمیکنند.
در همه مباحثشان به طور محسوس نظرات آیتالله خویی و مرحوم آقای شوشتری را بیان میکنند و به نظر میرسد بیشتر تحت تأثیر آیتالله شوشتری است و در برخی موارد نقدهایی هم بر نظرات آیتالله خویی دارند و کاملاً محترمانه این کار را میکنند.
در مورد آیتالله بروجردی هم همینطور. امروز ما در بحث رجالی مدیون زحمات دو نفر هستیم؛ یکی آیتالله بروجردی و دیگری مرحوم آیتالله خویی؛ البته این دو بزرگوار یک فرق جدی با هم دارند؛ آقای خویی رجالش را صددرصد در فقه اثر داده است ولی آقای بروجردی خیر و آقای شوشتری هم همینطور و آقای شهید نظرات آیت الله بروجردی را هم طرح میکنند.
آقا مقتدرانه در مباحث رجالی نظرات خودشان را هم بیان کردهاند کما اینکه در مباحث سیاسی هم این شجاعت را داشتند. آیتالله بروجردی و خویی شخصیتهای بزرگی هستند ولی ایشان را با شجاعت نقد میکنند.
ایشان قائل به اجتهاد شدید در راویشناسی است و قول رجالی مانند کشی و شیخ طوسی و ... را از باب خبرویت قبول دارند در حالی که برخی را از باب انسداد میپذیرند. در تعارضات هم بدون هیچ ابایی قول نجاشی را بر شیخ طوسی ترجیح میدهند، زیرا نجاشی را برتر میدانند گرچه در مواردی رأی نجاشی را نیز نمیپذیرد و آرای غضائری را هم اصلاً قبول ندارند.
در بحث غلو هم غلو قمیها را اصلاً نمیپذیرند و البته غلو را هم مانع از وثاقت نمیدانند. در مباحث کلامی که غلو در آن اثرگذار است، به بحث غلات توجه دارند و غالی را در این مباحث کنار میگذارند.
مبنای رجالی مرحوم خویی که استاد آقا بوده، وثاقت سندی است و آقا هم به این وثاقت اعتقاد دارند و تا انتها هم به آن پایبند بودند ولی در برخی علما میبینیم در بحث وثاقت نوعی ولنگاری دارند و روایتی را گاهی بر اساس شهرت و گاهی بر اساس وثاقت صدوری و یا گاهی براساس وثاقت سندی لحاظ میکنند ولی آقا روی اصل خود پایبند مانده است. معیار اصلی حضرت آقا، سند معتبر است. ایشان مشایخ سهگانه را قبول دارند ولی مشروط به شروطی.
موضوع دیگر، کثیرالروایه بودن است که آیا مبنایی برای صحت روایت است یا خیر؟ آقا این موضوع را قبول ندارند که داشتن روایت زیاد دلیل بر ثقه بودن است. در اینکه اگر کسی باشد که بزرگان ما کثرت نقل از فردی دارند آیا باید روایات او را ثقه دانست یا خیر، چند دیدگاه وجود دارد؛ اول اینکه برخی کثرت روایت از راوی مجهول را دلیل بر وثاقت راوی گرفتهاند. دیدگاه دیگر اینکه، روایت بزرگان از یک راوی مجهول هرچند روایات وی پربسامد هم نباشد، ثقه است.
دیدگاه سوم اینکه، روایت بزرگان حتی اگر کثرت هم داشته باشد دلالتی بر وثاقت مشایخ ندارد که خیلی این نظر را پذیرفتهاند و حضرت آقا به دیدگاه اول قائلند و روی آن هم خیلی مانور دادهاند لذا قسمت قابل توجهی از فقه آقا در توثیق راویان مجهول بر همین نکته تکیه دارد.
ایشان چند شرط هم برای قبول این نظریه بیان کردهاند؛ میگویند شاگرد و ناقل باید از بزرگان و اجلاء باشند؛ بسامد نقل هم داشته باشند یعنی با 10 تا 20 روایت کفایت ندارد و باید بیشتر از این حرفها باشد؛ واقعاً هم این سخن مبنا و منطق دارد زیرا مگر میشود کسی چون کلینی از یک راوی مجهول که ثقه نیست و ضعیف است، دائماً روایت نقل کند؟ زیرا این ضعف دامان او را هم خواهد گرفت.
بعد از ماجرای مرحوم آقای منتظری، همین بحث رخ داد؛ مثلاً تا ایشان قائم مقام رهبری بود شاگردانشان و حتی برخی مراجع به بزرگی از ایشان یاد میکردند اما بعد از آن حتی شاگردانشان تلاش داشتند در مباحث نام زیادی از ایشان برده نشود.
موضوع دیگر هم تفاوت در راوی مجهول و ضعیف است؛ اگر راوی مجهول باشد ول شاگرد او ثقه و روایات زیادی هم داشته باشد، به راوی هم اعتماد میکنیم ولی فرد ضعیف حکم متفاوتی دارد.
انتهای پیام