در این راستا حجتالاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بینالملل وزارت خارجه در سلسله گفتوگوهایی با عنوان «غدیر؛ واکاوی دو نظام معرفتی»، به بازخوانی این حقیقت پرداخته است. در بخش سوم این گفتوگو که به همت مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام) انجام شده است به بررسی تحولات سرنوشتساز سالهای پایانی عمر پیامبر اکرم(ص) میپردازد. وی در این بخش با تبیین تغییرات ساختاری مدینه پس از فتح مکه، از تبدیل شدن این شهر به مرکز ثروت و قدرت و چگونگی شکلگیری جریان نفاق و توطئه ترور پیامبر(ص) در مسیر تبوک سخن میگوید تا زمینههای اجتماعی عدم پذیرش جانشینی حضرت علی(ع) را واکاوی کند. مشروح بخش سوم این گفتوگو را با هم میخوانیم:
اشاره: در بخش اول که با عنوان آیا ادله پیش از غدیر برای تثبیت مقام ولایت کافی نبود از نظرتان گذشت اشاره شد که موضوع «غدیر»، ذیلِ کلانمسئلهای به نام «جانشینی پیامبر(ص)» تعریف میشود. این جانشینی، صرفاً یک خلافت ظاهری و سیاسی نیست؛ بلکه جانشینی در ساحتِ دینی است که میراث آن کتابی به نام قرآن است. بخش دوم این گفتوگو با عنوان چرا پیام جانشینی پیامبر(ص) در جامعه حجاز منعقد نشد به کالبدشکافی جامعهشناختی حجاز و بررسی مناسبات قبایلی در عصر نبوی پرداخته شد.
در بخش قبل مطالبی درباره ساختار قبیلهای اعراب و ... بیان شد؛ باید مسائل را از همدیگر تفکیک کنیم؛ اینکه چه حسیاستهایی نسبت به شخصیت علی بن ابیطالب(ع) وجود داشته است با اینکه چه حساسیتهایی در مورد قبیله آن حضرت یعنی بنی هاشم. مسلمین در موقعیت اقلیت و شکننده و مورد تهدید تا حدود جنگ خندق بودند؛ نتیجه جنگ خندق سبب بالارفتن اعتماد به نفس مسلمانان شد و خودشان هم این برتری را حس کردند و طرف مقابل هم که عمدتا قریشیان بودن این چنین احساسی را داشتند.
نتیجه این دو احساس همان ماجرای صلح حدیبیه است. مسلمین عازم عمره شدند ولی دشمنان مانع شدند؛ البته نه مسلمانان اصرار بر اینکه ما حتما قصد داریم وارد مکه شویم و از طرف دیگر هم مشرکین هم اصرار بر حمله نظامی نداشتند لذا منجر به صلح حدیبیه شد تا به فتح مکه رسیدیم.
فتح مکه اتفاق بزرگی است زیرا بدون جنگ، مسلمین توانستند مکه را تصرف کنند در حالی که در همه نبردهای قبل جنگ سنگین وجود داشته است. اینکه چه تمهیدی از جانب پیامبر(ص) شد تا اینگونه مکه فتح شود دلایل مختلفی از جمله هوش نظامی پیامبر(ص) دارد. در جریان فتح مکه تعداد زیادی از قریشیان مسلمان شدند و البته اینکه وضع مسلمانی آنان چگونه بود بماند؛ اهل سنت هر کسی را که معاصر پیامبر بوده است جزء صحابه میدانند که فعلا از این بحث عبور میکنیم.
نکته این است که در جریان فتح مکه معروف است پیامبر(ص) با خودشان صد شتر برده بودند و بقیه هم شتران زیادی همراه داشتند که این نشانه وضع خوب مالی مسلمانان است. بعد از فتح مکه، نبرد با قبیله هوازن رخ میدهد که طائف را محاصره کردند و مسلمین در نهایت پیروز شدند؛ در این جنگ، ابوسفیان و فرزندش همراه پیامبر(ص) بودند و پیامبر(ص) هم مقدار زیادی غنیمت به او و فرزندش میدهد که برخی نقلها میگوید ایشان صد شتر به یزید بن ابوسفیان و معاویه بن ابوسفیان میدهد و مقداری نقره. این موضوع هم نشانگر ثروت فوقالعاده زیاد مسلمانی است که تا چند سال قبل از گرسنگی شدید قرار داشتند.
نکته بعد اینکه در زمان سقوط مکه، هیچ حکومت مرکزی در شبه جزیره وجود نداشت و با سقوط مکه ما با عامالوفود مواجهیم یعنی گروههای مختلف خدمت پیامبر(ص) در مدینه میرسند و مسلمان میشوند و وقتی نمایندگان یک قبیله مسلمان میشوند به منزله مسلمان شدن همه آن قبیله است.
جز قسانیها که در مرز با روم قرار داشتند و مسیحی بودند بقیه همه مسلمان شدند و روند ثروت و قدرت مسلمین رو به ارتقاء بود. در این ایام جنگ تبوک هم رخ داد که البته جنگ هم نبود و بیشتر شبیه مانور بود لذا پیامبر در میانه راه به مدینه برگشتند. ماجراهای بعد از تبوک نشان داد نفوذ پیامبر(ص) به عنوان رهبر جامعه به صورت غیرمستقیم در حال کاهش است. نقل است 12 تا 16 نفر که عمدتا از مهاجرین و برخی از انصار هستند در راه بازگشت به مدینه توطئهای را طراحی کردند که سنگها را به سمت شتر پیامبر(ص) هل بدهند و شتر هم رم کند و پیامبر(ص) را از این طریق ترور کنند؛ عمار و حذیفه که جلو و عقب شتر را داشتند مانع این سوء قصد شدند و حذیفه هم افراد منافق را شناسایی کرد.
مدینه بعد از تبوک با مدینه چند سال قبل تفاوت زیادی داشت؛ اولا مدینه پایتخت شد و همه قبائل هم به مدینه آمدند تا مسلمان شوند و مدینه به مرکز ثروت و قدرت تبدیل شد لذا خاندان بنیامیه که از قریش بودند مهاجرت به مدینه کردند و در آن جا هم ماندند. مدینه مرکز مهم سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی و ثروت قدرت است لذا به صورت طبیعی وضع این شهر تغییر کرده است و به صورت طبیعی در وضع جدید، جایگاه رهبری پیامبر(ص) هم تحت تاثیر قرار دارد.
در این دوره گرچه قدرت و ثروت پیامبر(ص) زیاد شده است ولی از طرفی ثروت مسلمین و قبایل هم زیاد شده است البته حساسیت نسبت به خلیفه بعد از پیامبر(ص) هم رو به افزایش است. خیلی از قبایل شخصیتها و رهبران خاص خودشان را داشتند و در شرایط جدید هم خود را آماده کرده بودند تا بعد از وفات پیامبر(ص) قدرت و ثروت جامعه را برای خودشان و قبلیه خودشان به چنگ آورند.
در این زمان ما با جامعه صرفا بدوی هم مواجه نیستیم، تنوع ساختاری و شخصیتی و افراد مؤثر دارد؛ ابوسفیان رهبر قریش و بنیامیه است و قبیله او هم رهبری او را قبول دارد. در اواخر عمر پیامبر(ص) شبکههایی که برای تصرف قدرت بعد از پیامبر(ص) تشکیل شد رو به ازدیاد گذاشت که در نوبت بعد توضیح میدهم.
مطالب ارائه شده بیانگر این واقعیت است که تباین فرهنگی، تکثر قبایل و انباشت ثروت در اواخر عصر نبوی، بستری را فراهم کرد که جامعه نوپای آن روز در برابر فرامین پیامبر اکرم(ص) دچار نوعی مقاومت ساختاری و زاویه گرفتن از پذیرش فرامین ایشان شود.
انتهای پیام