کد خبر: 4357517
تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۶
مروری بر کتاب «اندیشه سیاسی - تربیتی علوی در نامه‌های نهج‌البلاغه»/ 3

جز با کسی که با تو به نبرد برمی‌خیزد، نبرد نکن

در کتاب «اندیشه سیاسی - تربیتی علوی در نامه‌های نهج‌البلاغه» نوشته آیت‌الله احمد بهشتی چنین آمده است: مسلمان باید در همه حال ثابت کند که جنگ‌طلب نیست بلکه خواهان صلح است اما از آنجا که ممکن است امت اسلامی در معرض تهاجم کافران قرار گیرد با یاغیان و طغیان گرانی که خود را مسلمان می‌دانند و معاویه صفتانی که می‌خواهند دولت حق را به زانو درآورند و خود بر اریکه قدرت تکیه زنند، ممکن است دست به اسلحه ببرند و امت اسلامی را گرفتار فتنه و جنگ داخلی کنند، باید همواره از عده وعده کافی برخوردار بود.

جنگ با جنگ‌طلب از دیدگاه حضرت امیر(ع)به گزارش ایکنا؛ کتاب «اندیشه سیاسی - تربیتی علوی در نامه‌های نهج‌البلاغه» نوشته آیت‌الله احمد بهشتی، طی سال ۱۳۸۸ در ۹ جلد و به همت بوستان کتاب منتشر شده است.  بخش سوم این نوشتار را در ادامه می‌خوانیم.
 
نفس برخورداری از عِده و عُده برای اینکه دشمنان خارجی و فتنه‌گران داخلی سرجای خود بنشینند و نقشه جنگ را در سر نپرورانند کافی است و اگر احیاناً در محاسبات خود به اینجا رسیدند که باید دست به اسلحه ببرند و آغازگر جنگ باشند، باید به آنها پاسخی دندان‌شکن و درسی آموزنده داد و چنان سرکوبشان کرد که برای همیشه سرجای خود بنشینند و هوس جنگ و فتنه را از سر بیرون کنند و در هر صورت نباید آغازگر جنگ بود حضرتش در این باره فرمود: «وَ لَا تُقَاتِلَنَّ إِلَّا مَنْ قَاتَلَكَ»؛ و جز با کسی که با تو به نبرد برمی‌خیزد، نبرد نکن.
 
به گفته ابن‌ابی‌الحديد یکی از شارحان نهج‌البلاغه - دستور فوق درباره نهی از بغی و تعدی و تجاوز است. پس ملاک این است که پیروان مکتب اسلام به عنوان باغی و متعدی شناخته نشوند. غالباً باغی به کسی گفته می‌شود که آغازگر جنگ باشد. در عین حال ممکن است کسی آغازگر جنگ باشد ولی باغی و متعدی شمرده نشود؛ چرا که ممکن است دشمن از حالت نه جنگ و نه صلح استفاده کند و مخفیانه مشغول تهیه نیرو و انبار کردن مهمات جنگی باشد تا در زمان مناسب ضربه کاری و محکمی وارد سازد. در این صورت باید اتمام حجت کرد و اگر دشمن دست از فرصت‌طلبی برندارد، فرصت را از او گرفت و اجازه نداد که روز به روز قدرتمندتر شود و عرصه را بر مسلمانان تنگ کند.
 
همان‌گونه که پیامبر گرامی اسلام(ص) در جنگ بدر نیروهای خود را بر سر راه دشمن قرار داد و در فتح مکه و حنین نیروهای خود را به سراغ دشمن فرستاد و در برخی از غزوه‌ها و سریه‌ها نیز چنین کرد. این کارها بغی نبود؛ بلکه به لحاظ نشان دادن قدرت اسلام و زمین‌گیر کردن دشمنان ضرورت داشت.
 
اميرالمؤمنین(ع) از اینکه مسلمانان در خانه‌ها راحت و آسوده بنشینند، تا دشمن بر آنها بتازد و آنها را در درون شهر و دیارشان غافلگیر کند، بر حذر می‌دارد. او با سوگندی قاطع می‌فرماید: «فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ فِي عُفْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا»؛ به خدا سوگند، هیچ قومی در درون خانه‌هایشان گرفتار نبرد نشدند، جز این که ذلیل شدند.
 
خداوند متعال به اسب‌های سربازانی که می‌دوند و نفس می‌زنند و از برخورد سم‌هایشان با سنگ‌ها جرقه تولید می‌کنند. قسم خورده و صحنه حمله بامدادی را که چنان سریع است که دشمن را در بستر خواب غافلگیر می‌کند و گرد و خاکی غلیظ بر اثر تاخت و تازها و جست و خیزها به هوا برمی‌خیزد تقدیس می‌کند و روحیه پرخاشگرانه رزمندگان اسلام را می‌ستاید و آنها را از این که به دشمن فرصت ضدحمله و به اصطلاح پاتک نداده‌اند، ستایش می‌کند تا مسلمان بداند که ارزش یک مجاهد راه خدا چقدر بالا و والاست و البته چنین مجاهدی جز به رضای خدا شمشیر نزده و نمی‌زند و هرگز مطابق هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی عمل نمی‌کند. چنان که شخص اميرالمؤمنین(ع) چنین بود و هرگز بر روی هیچ دشمنی به خاطر هواهای نفسانی خود شمشیر نکشید و خونی نریخت و سری را از تنی جدا نکرد. 
 
هنگامی که عمرو بن عبدود - آن پهلوان نامی عرب - را از پای درآورد و بر سینه‌اش نشست که سر از تنش جدا کند، او بی ادبانه آب دهان به صورتش افکند حضرت از روی سینه‌اش برخاست. ماجرا را از زبان مولوی که خود از شیفتگان و دل باختگان آن امام عارفان شجاع و آن قدوه شجاعان سالک است – بشنویم «از علی آموز اخلاص عمل/ در غزا بر پهلوانی دست یافت/ شیر حق را دان منزه از دغل/ زود شمشیری بر آورد و شتافت» و در ادامه می گوید «او خدو انداخت بر روی علی/ افتخار هر نبی و هر ولی/ او خدو انداخت بر رویی که ماه/ سجده آرد پیش او در سجده‌گاه/ در زمان انداخت شمشیر آن على/ کرد او اندر غزایش کاهلی» پس از لحظاتی باز می گردد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد. ولی آن پیر هشتاد ساله جهان دیده و سرد و گرم روزگار چشیده که در عصر جاهلیت به افتخار همنشینی ابوطالب نائل آمده ولی افتخار گرایش به دین حنیف و دین مبین اسلام نصیبش نشده بود ـ از این کار دچار شگفتی و حیرت شد و علت را پرسید. پاسخ این پرسش را از زبان مولوی بشنویم «گفت من تیغ از پی حق می‌زنم/ بنده حقم نه مأمور تنم/ شیر حقم نیستم شير هوا/ فعل من بر دین من باشد گوا».
 
آری مجاهدان راه خدا باید از امیرالمؤمنين(ع) الهام بگیرند و هرگز از قدرت جنگی و توان رزمی خود در راه اغراض نفسانی استفاده نکنند و اجر والای خود را از بین نبرند. آنها باید در تقوا و دوراندیشی به مولای خود تأسی کنند و به دشمنی که فرصت‌طلبی می‌کند، مجال ندهند و هرگز دچار فرصت‌سوزی نشوند. البته مانعی نیست که با همین‌هایی که در حال فراهم کردن عده و عده‌اند، اتمام حجت شود تا عذری برای آنها باقی نماند. با همان نیروهایی که بدون مقدمه غافلگیرشان می‌کنند نیز می‌توان اتمام حجت کرد. 
 
پیامبر اکرم(ص) در فتح مکه یورش می‌برد و اعلام می‌دارد که هرکس در خانه بماند یا به مسجدالحرام پناه برد یا به خانه ابوسفیان برود در امان است ولی اتمام حجت می‌کند که آنهایی که از این موارد تخلف کنند در امان نیستند و سربازان اسلام با آنها برخورد می‌کنند. البته مردم مکه چنان مرعوب شده بودند که از امان پیامبر(ص) بهره گرفتند و رهبر بزرگ اسلام به عنوان پیام‌آور صلح و امنیت و آرامش بر سر امان خود ایستاد و بدون جنگ و خونریزی شهر مکه به تصرف اسلام درآمد و به آنهایی که به نعمت اخوت اسلامی با یکدیگر برادر شده بودند چشم روشنی داد. این چشم‌روشنی چیزی جز مژده رحمت و مغفرت و پیروزی نهایی نبود.
انتهای پیام
خبرنگار:
محمد سجاد محمدیان
captcha