کد خبر: 4357581
تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۴
یادداشت

بحران‌های امنیتی بی‌پایان خاورمیانه

بحران‌های امنیتی در خاورمیانه نه به سمت حل‌وفصل نهایی، بلکه به سمت تداوم، بازتولید و تغییر شکل حرکت کرده‌اند؛ وضعیتی که چشم‌انداز ثبات نسبتاً پایدار را همچنان با ابهام جدی مواجه می‌کند.

خاورمیانهدر سال‌های اخیر، خاورمیانه با مجموعه‌ای از بحران‌های امنیتی روبه‌رو بوده که نه‌تنها پایان نیافته‌اند، بلکه در اشکال جدید و پیچیده‌تری بازتولید شده‌اند. از درگیری‌های مرزی و نقش کنشگران غیردولتی گرفته تا تنش‌های مستقیم میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، این وضعیت موجب شده است که منطقه همچنان در بی‌ثباتی مزمن به سر ببرد. در این میان، برخلاف تصور رایج مبنی بر اینکه افزایش قدرت نظامی می‌تواند به ثبات منجر شود، واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که بحران‌ها با وجود انباشت توان نظامی بازیگران همچنان ادامه دارند.

بر این اساس، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چرا سازوکارهای بازدارندگی در خاورمیانه نتوانسته‌اند به ایجاد نظم امنیتی نسبتاً پایدار منجر شوند و چرا این منطقه همچنان در چرخه‌ای از بحران‌های تکرارشونده گرفتار مانده است.

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به مفهوم بازدارندگی و کارکرد سنتی آن در روابط بین‌الملل اشاره کرد؛ مفهومی که براساس آن افزایش هزینه‌های اقدام برای طرف مقابل، عاملی برای جلوگیری از بروز درگیری و حفظ ثبات تلقی می‌شود. با این حال، تجربه تحولات خاورمیانه، به‌ویژه تحولات پس از هفتم اکتبر (طوفان الاقصی) و تبادل آتش میان رژیم صهیونیستی با ایران و گروه‌های مقاومت، نشان می‌دهد که این منطق کلاسیک در بستر پیچیده و چندلایه منطقه با چالش‌های جدی مواجه شده و کارایی پیشین خود را تا حد زیادی از دست داده است.

فرسایش بازدارندگی و تداوم چرخه بحران در خاورمیانه

در همین چارچوب، یکی از مهم‌ترین دلایل فرسایش کارکرد بازدارندگی در خاورمیانه را می‌توان در تعدد و تنوع بازیگران دخیل در منازعات جست‌وجو کرد. برخلاف نظام‌های بین‌المللی کلاسیک که عمدتاً بر رقابت میان دولت‌ها استوار بودند، امروز در خاورمیانه علاوه بر دولت‌ها، طیف گسترده‌ای از بازیگران غیردولتی نیز نقش‌آفرینی می‌کنند؛ بازیگرانی که منطق تصمیم‌گیری، اهداف سیاسی و ابزارهای کنش آن‌ها لزوماً در چارچوب محاسبات سنتی بازدارندگی قابل تعریف نیست.

از سوی دیگر، افزایش نقش کنشگران غیردولتی شبه‌نظامی و چندلایه‌شدن بحران‌ها موجب شده تا منازعات از سطح دوجانبه فراتر برود و به شبکه‌ای درهم‌تنیده از رقابت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شود. در چنین شرایطی، حتی اگر میان دو بازیگر نوعی بازدارندگی نسبی شکل بگیرد، این وضعیت به‌راحتی تحت تأثیر کنش سایر بازیگران در جبهه‌های موازی تضعیف یا بی‌اثر می‌شود.

عامل مهم دیگر، ضعف ساختاری و شکنندگی دولت‌ها در بعضی از کشورهای منطقه است. در شرایطی که دولت مرکزی انحصار کامل قدرت در قلمرو سرزمینی خود ندارد، امکان اعمال بازدارندگی کلاسیک به‌طور جدی محدود می‌شود و فضا برای ظهور کنشگران مسلح غیردولتی و رقابت‌های موازی افزایش می‌یابد.

در کنار این عوامل، تحول در ماهیت ابزارهای جنگی نیز نقش قابل توجهی در تغییر معادلات بازدارندگی داشته است. ظهور و گسترش فناوری‌هایی مانند پهپادها، موشک‌های دقیق و سامانه‌های کم‌هزینه اما مؤثر و همچنین، بهره‌گیری فزاینده از فناوری‌های نوین، از جمله هوش مصنوعی در حوزه نظامی، هزینه کنش نظامی را کاهش داده و امکان ضربه‌زدن محدود اما مستمر را برای بازیگران مختلف فراهم کرده؛ امری که عملاً به فرسایش بازدارندگی سنتی انجامیده است.

برای درک بهتر این وضعیت، می‌توان به چند نمونه مهم در سطح منطقه اشاره کرد که هر یک بازتابی از فرسایش کارکرد بازدارندگی و تشدید بحران‌های امنیتی در خاورمیانه هستند. برای نمونه، در جبهه لبنان، جایی که تقابل میان حزب‌الله و رژیم صهیونیستی یکی از بارزترین نمونه‌های فرسایش بازدارندگی در خاورمیانه محسوب می‌شود، رژیم صهیونیستی از نظر توانمندی‌های کلاسیک نظامی، برخورداری از فناوری پیشرفته، برتری هوایی و ظرفیت فراوان اطلاعاتی در موقعیت برتر قرار دارد. با این حال، این برتری نتوانسته است به ایجاد بازدارندگی کامل و پایدار منجر شود.

در مقابل، حزب‌الله با تکیه بر مجموعه‌ای از ویژگی‌های متفاوت، از جمله ساختار شبکه‌ای و غیرمتمرکز، تجربه جنگ نامتقارن، استقرار در عمق اجتماعی جنوب لبنان و بهره‌گیری از تاکتیک‌های چریکی و موشکی، توانسته است سطحی از بازدارندگی متقابل ایجاد کند که مانع از تحمیل اراده کامل نظامی رژیم اسرائیل شده است. این وضعیت موجب شده که با وجود برتری سخت‌افزاری این رژیم، هیچ‌یک از طرفین قادر به حذف تهدید طرف مقابل یا تثبیت یک وضعیت امنیتی پایدار نباشند و درگیری‌ها در قالبی کنترل‌شده، اما فرسایشی، تکرارشونده و فراگیر ادامه یابد.

در سوریه نیز با وجود سقوط بشار اسد و تغییرات ساختاری در قدرت سیاسی، همچنان رقابت میان بازیگران داخلی و خارجی و تداوم حضور نیروهای غیردولتی مانع از شکل‌گیری نظم امنیتی باثبات شده است. این وضعیت نشان می‌دهد که حتی تحولات بنیادین سیاسی نیز لزوماً به معنای پایان بحران‌های امنیتی نیست، بلکه در بسیاری موارد صرفاً صورت‌بندی آن‌ها را تغییر می‌دهد. 

در سطحی دیگر، تحولات یمن و دریای سرخ نیز بیانگر گسترش دامنه درگیری‌ها به حوزه‌های فرامنطقه‌ای است؛ جایی که حملات متقابل و استفاده از ابزارهای نامتقارن، معادلات امنیتی را از چارچوب‌های سنتی خارج کرده و بر پیچیدگی بحران‌ها افزوده است.

همچنین، نقش ایالات متحده در معادلات امنیتی خاورمیانه و به‌ویژه تقابل آن با ایران، یکی از متغیرهای مهم در تشدید بحران‌های منطقه‌ای به‌شمار می‌رود. تنش‌های مستقیم و غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران، به‌ویژه در خلیج فارس، در کنار اقدامات نظامی رژیم صهیونیستی علیه ایران و افزایش تهدیدات متقابل، به گسترش دامنه منازعات و پیچیده‌تر شدن آن‌ها انجامیده است. در چنین شرایطی، به جای ایجاد بازدارندگی پایدار، این تقابل‌ها عملاً به افزایش سطح بی‌ثباتی و فعال‌شدن جبهه‌ها در لبنان، عراق و یمن کمک کرده است؛ وضعیتی که در آن بحران‌ها نه مهار، بلکه بازتولید و در سطحی گسترده‌تر بازتعریف می‌شوند.

در مجموع، می‌توان گفت مسئله اصلی خاورمیانه نه کمبود قدرت نظامی، بلکه فقدان چارچوب امنیتی پایدار و فراگیر است. در چنین شرایطی، بازدارندگی به جای آنکه به ابزار جلوگیری از بحران تبدیل شود، بیشتر به سازوکاری برای مدیریت و کنترل موقت تنش‌ها تبدیل شده است. بنابراین، بحران‌های امنیتی در منطقه نه به سمت حل‌وفصل نهایی، بلکه به سمت تداوم، بازتولید و تغییر شکل حرکت کرده‌اند؛ وضعیتی که چشم‌انداز ثبات نسبتاً پایدار را همچنان با ابهام جدی مواجه می‌کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha