کد خبر: 4360121
تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳

امام، آینه تمام‌نمای اراده خداست

حجت‌الاسلام علوی تهرانی همزمان با دهه اول محرم در سلسله سخنرانی‌های مسجد امیرالمؤمنین(ع) به موضوع ولایت و امامت پرداخت. در نهمین شب از این نشست این موضوع را تببین کرد که ولایت به معنای رسیدن به چنان قربی است که اراده‌ امام با اراده‌ خدا یگانه می‌شود. در این نشست، حقیقت «فنای در اسماء الهی» و جایگاه رفیع معصومین به عنوان مظاهر اراده‌ حق تبیین شده است.

علوی تهرانی

حجت‌الاسلام علوی تهرانی در این جلسه به حقیقت متعالی «ولایت» به عنوان بالاترین درجه‌ قرب و شدت اتصال میان امام معصوم و ذات اقدس الهی را تبیین کرد؛ اتصالی که امام را در اسماء، صفات و افعال حضرت حق «فانی» کرده و او را مظهر اراده‌ الهی قرار می‌دهد. در این گفتار با استناد به آیات قرآن کریم و احادیث اهل‌بیت (ع) پیرامون «اسماء حسنا» و «اسم اعظم» اثبات شد که قدرت تصرف امام در عالم تکوین  همچون ماجرای شیرهای امام رضا (ع) نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید و ناشی از اذن الهی است؛ دقیقاً همان‌گونه که حضرت عیسی (ع) با اذن خداوند گل را به پرنده تبدیل می‌کرد. 

متن سخنان او به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.

اما بعد؛ مجاهدان و شهیدان واقعی کربلا که سعادت دارم امشب نام مبارکشان را در این مجلس یاد کنم. جلسه را به ارواح مطهر و پرفتوح آنان هدیه می‌کنیم و آن را به پیشگاه مقدسشان به امانت می‌سپاریم، تا از ارواح پاک ایشان برای رفع مشکلات زندگی خود در تمام شئون فردی، خانوادگی و اجتماعی استمداد بجوییم.

نام مبارک آنان عبارت است از: جناب شبیب مولی، بشر بن سریح حمدانی، عمر بن عبدالله حضرمی، یحیی بن سلیم مازنی، حمام بن سلمه، قاسط بن حارث، زباب بن عامر، مالک بن عبدالله، منیع بن زیاد، سفیان بن ثریح، قاسم بن حارث کاهلی، حسان بن حارث، سلیمان بن عوف حضرمی، عثمان بن عروه غفاری، صوفیان بن مالک، زهیر بن سیار، هبیره بن امیه عبدی، امیه بن سعد طائی، جابر بن حجاج از بنی تیم‌الله، ظاهر کندی، و نیز عمر بن همق.

تکمیل حقیقت توحید 

بیان مبارک حضرت حق در سوره مبارکه روم، آیه ۳۰ چنین است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا، لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ». یعنی روی خود را متوجه دین خالص گردان؛ این همان فطرت الهی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. در آفرینش الهی تبدیلی نیست و این است دین استوار. عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق(ع) نقل می‌کند که در تفسیر این آیه شریفه «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» فرمودند: «التوحید و محمد رسول الله». و نیز ابوبصیر از حضرت باقر(ع) در ذیل همین آیه نقل می‌کند که آن دینی که تبدیل‌پذیر نیست و خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده، ولایت است. حضرت فرمودند: «هی الولایه، هی الولایه». بیان حضرت رضا(ع) این معنا را کامل‌تر می‌کند. ایشان در تفسیر همین آیه می‌فرمایند:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» یعنی: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی امیرالمؤمنین ولی الله».

از «لا اله الا الله» تا رسالت پیامبر اکرم(ص) و ولایت امیرالمؤمنین(ع)، حقیقت توحید کامل می‌شود. بنابراین کمال دین در این سه جمله است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. اگر توحید باشد، باید در کنار آن رسالت و ولایت نیز باشد تا حقیقت دین کامل گردد. از همین رو امام معصوم(ع) می‌فرماید: «بنا عُرفَ الله، و بنا عُبدَ الله، و بنا وُحِّدَ الله». یعنی به واسطه ما خدا شناخته می‌شود، به واسطه ما خداوند عبادت می‌شود و به واسطه ما توحید تحقق پیدا می‌کند. این معنا در جای خود و در مباحث امامت نیازمند شرح و تبیین بیشتری است. اما اصل سخن آن است که توحید در حقیقت در همین سه جمله تجلی می‌یابد: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله.

برای ائمه اطهار(ع) زیارات گوناگونی وارد شده است. برخی از این زیارات مخصوص یک امام معصوم هستند؛ مانند زیارت عاشورا که مخصوص حضرت سیدالشهدا(ع) است، یا زیارت غدیریه که درباره امیرالمؤمنین(ع) وارد شده است.

علوی تهرانی

در مقابل، زیاراتی نیز وجود دارد که عنوان «زیارت جامعه» دارند. این زیارات از دو جهت جامعه نامیده می‌شوند: نخست آنکه جامع فضائل و مناقب اهل‌بیت(ع) هستند و مناقب فراوانی در آنها ذکر شده است. دوم آنکه می‌توان آنها را برای هر یک از ذوات مقدسه معصومین(ع) قرائت کرد. از این رو هنگامی که گفته می‌شود «زیارت جامعه کبیره»، یعنی زیارتی که جامع فضائل اهل‌بیت است و برای همه ائمه(ع) قابل خواندن است. البته زیارت جامعه تنها یکی نیست، بلکه زیارات متعددی با این عنوان وجود دارد.

یکی از این زیارات را مرحوم صدوق در کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» از حضرت رضا(ع) نقل کرده است که آغاز آن چنین است: «السلام علی اولیاء الله و أصفیائه». سلام بر اولیای الهی و برگزیدگان او. امامان معصوم(ع) مشمول آیه تطهیرند و از هر گونه رجس و آلودگی پاک و منزه‌اند؛ از همین رو به عنوان اولیای الهی معرفی شده‌اند.

در زیارت جامعه کبیره مشهور که از ساحت مقدس حضرت هادی(ع) صادر شده نیز آمده است: «و الفائزون بولایتکم». یعنی رستگاران کسانی‌اند که به ولایت شما تمسک جسته‌اند. و در ادامه می‌فرماید:«و علی من جحد ولایتکم غضب الرحمن». بر آنان که ولایت شما را انکار کنند، غضب و خشم الهی خواهد بود. بنابراین، در بیان امام هادی(ع) نیز ذوات مقدسه ائمه(ع) با عنوان «ولایت» معرفی شده‌اند. می‌فرماید: «الفائزون بولایتکم»؛ رستگاران کسانی‌اند که به ولایت شما تمسک جسته‌اند و «و علی من جحد ولایتکم غضب الرحمن» و بر آنان که ولایت شما را انکار کنند، خشم خداوند باد.

این مضامین در منابع شیعه وارد شده است. اما در منابع اهل‌سنت نیز روایتی از ساحت مقدس رسول اکرم(ص) نقل شده که در مسند احمد بن حنبل و سنن ابن ماجه آمده است. بیان مبارک حضرت چنین است: «علیٌّ مِنّی و أنا مِن علی، و هو ولیُّکم بعدی.» علی از من است و من از علی هستم، و او پس از من ولیّ شماست. بنابراین، به استناد دو متن از منابع شیعه و یک متن از منابع اهل‌سنت که البته تنها نمونه‌ای اندک از انبوه روایات است روشن می‌شود که یکی از شئون ذوات مقدسه معصومین(ع) مسئله «ولایت» است.

امشب درصدد آن هستیم که بررسی کنیم «ولایت» چیست. اگر خداوند متعال توفیق و عمری عنایت فرماید، در شب آینده به این پرسش خواهیم پرداخت که آیا ما اهل ولایت هستیم یا خیر؛ تا تکلیف خود را روشن سازیم.

واژه «ولایت» در لغت معانی متعددی دارد؛ چه‌بسا تا شش معنا برای آن ذکر شده باشد. برخی از آن معانی ممکن است با بحث امامت مرتبط باشند، اما در این مجلس مجال پرداختن به همه آن‌ها نیست. 

علوی تهرانی

پرسش از محبت به اهل بیت(ع) 

یکی از وظایف شما، مودّت نسبت به اهل‌بیت(ع) است. مودّت یعنی اظهار محبت. روزی فرا خواهد رسید که در پیشگاه الهی از من و شما سؤال خواهند کرد: شما که مدعی محبت امیرالمؤمنین(ع) بودید، برای آن حضرت چه کردید؟ چه گامی برداشتید؟ روزی فرا خواهد رسید که در پیشگاه الهی از من و شما سؤال خواهند کرد: شما که مدعی محبت امیرالمؤمنین(ع) بودید، برای آن حضرت چه کردید؟ چه گامی برداشتید؟ چه خدمتی انجام دادید؟ اینکه انسان بتواند عرض کند: یا امیرالمؤمنین، ما به اندازه توان خویش برای ترویج معارف شما قدمی برداشتیم و خدمتی انجام دادیم.

ولایت و قرب الهی

اما عرض اصلی من این است که ولایت از نظر لغت، معانی متعددی دارد. معنای اصلی آن، قرار گرفتن دو چیز یا بیشتر در کنار یکدیگر به‌گونه‌ای است که میان آن‌ها فاصله‌ای نباشد؛ گویی دو حقیقت در یکدیگر تنیده شده‌اند. برای مثال، اگر این کاغذ را بر روی آن کاغذ بگذارم، اما میان آن دو فاصله‌ای اندک وجود داشته باشد، دیگر آن معنای دقیق ولایت تحقق پیدا نمی‌کند. ولایت آن‌جاست که میان دو چیز، نهایت قرب و اتصال برقرار باشد. بنابراین، آنچه از معنای لغوی ولایت استفاده می‌شود، قرب و اتصال شدید میان دو حقیقت است؛ نوعی نزدیکی که در آن، شدت اتصال به حدّی می‌رسد که گویی یک حقیقت در حقیقت دیگر تنیده شده است.

پس هنگامی که می‌گوییم امام ولی الله است، معنایش این است که وجود مقدس امام، نسبت به حقیقت الهی دارای شدیدترین مرتبه قرب و اتصال است؛ به گونه‌ای که در مقام صفات، افعال و اسماء الهی، فانی در اراده حق است. چنین موجودی را «ولی الله» می‌گویند. این مقام، مقامی نیست که بتوان آن را بدون ملاک و معیار به هر کسی نسبت داد. در این‌جا سخن باید بر اساس کتاب الله و عترت باشد، نه بر پایه ذوق و سلیقه.

بنابراین، ولی الله از امیرالمؤمنین(ع) تا وجود نازنین حضرت ولی‌عصر(عج) کسانی هستند که در عالی‌ترین مرتبه قرب به حضرت حق قرار دارند؛ به گونه‌ای که در اسماء، صفات و افعال الهی، مظهر تام اراده اویند. برای این معنا نیز دلیل نقلی روشن وجود دارد. یکی از مستندات مهم در این باب، زیارت جامعه کبیره است؛ زیارتی معتبر و مستند که بزرگان حدیث آن را صحیح‌السند دانسته‌اند و در صدور آن خدشه‌ای وارد ندانسته‌اند.

در این زیارت، حضرت هادی(ع) عرضه می‌دارند: «اللهم إنی لو وجدت شفعاء أقرب إلیک من محمد و أهل بیته الأخیار الأئمة الأبرار لجعلتهم شفعائی.» یعنی پروردگارا، اگر شفیعانی می‌یافتم که از محمد و اهل‌بیت پاک و نیکوکار او، یعنی امامان ابرار، به تو نزدیک‌تر باشند، حتماً آنان را شفیعان خود قرار می‌دادم. این عبارت به‌روشنی نشان می‌دهد که از رسول اکرم(ص) و اهل‌بیت طاهرین او، کسی به خداوند متعال نزدیک‌تر نیست؛ و همین نهایت قرب، معنای ولایت الهی را روشن می‌سازد. در اینجا مناسب است اشاره‌ای نیز به مسئله وحی داشته باشیم. در بحث وحی، علما فرموده‌اند که وحی الهی نسبت به پیامبران الهی، به صورت‌های گوناگون تحقق می‌یافته است:

گاهی پیام الهی در عالم رؤیا به نبی می‌رسید؛گاهی در بیداری، تنها صدا را می‌شنید و فرشته را نمی‌دید؛ و گاهی هم در حال بیداری، هم صدا را می‌شنید و هم فرشته را مشاهده می‌کرد. این‌ها اقسام وحی برای پیامبران الهی است. برای نمونه، در ماجرای حضرت موسی(ع)، آن‌گاه که به مقام رسالت نائل شد، ندای الهی را شنید، اما در آن صحنه فرشته‌ای را مشاهده نکرد.

اما در باب رسول اکرم(ص)، مسئله از عظمت دیگری برخوردار است. در روایات ما آمده است که جبرئیل، هنگام ورود به محضر پیامبر اکرم(ص)، با نهایت ادب و خضوع حاضر می‌شد؛ چنان‌که از امام صادق(ع) نقل شده است که جبرئیل در پیشگاه رسول خدا همانند بنده‌ای در برابر مولای خود می‌ایستاد و بدون اذن پیامبر(ص) وارد نمی‌شد. این مقام، مقام بسیار عظیمی است. جبرئیل که امین وحی و بزرگ‌ترین فرشته عالم ملکوت است، در پیشگاه رسول خاتم(ص) مأذون به اذن ایشان است. این، نشان‌دهنده شأن و منزلت بی‌نظیر رسول خداست. در برخی متون و نقل‌ها نیز به این ادب جبرئیل در برابر پیامبر(ص) اشاره شده است؛ اینکه پیش از ورود، اذن می‌طلبید و پس از اجازه، مشرف می‌شد. این جایگاه پیامبر ماست؛ جایگاهی که باید به درستی فهمیده شود.

امام، آینه تمام‌نمای اراده خداست

در کتاب توحید صدوق که از منابع دست اول و معتبر حدیثی ماست از امام صادق(ع) نقل شده است که هنگام نزول وحی، بر رسول اکرم(ص) سنگینی خاصی عارض می‌شد؛ زیرا وحی، «قولاً ثقیلاً» بود؛ سخنی سنگین که بر قلب نازنین پیامبر فرود می‌آمد. راوی از امام سؤال می‌کند که این حالت سنگینی و گاه بی‌حالی که برای رسول خدا در هنگام وحی پیش می‌آمد، از چه رو بوده است؟حضرت توضیح می‌فرمایند که عظمت وحی و سنگینی کلام الهی، چنین اثری بر وجود مبارک رسول اکرم می‌گذاشت.

تبیین حقیقت «فنا» در مقام وحی

آن حالتی که بر رسول اکرم (ص) در هنگام نزول وحی عارض می‌شد و ایشان را مدهوش می‌ساخت، صرفاً به دلیل سنگینی بار کلام نبود؛ بلکه به این خاطر بود که در آن لحظات، میان خدا و رسولش هیچ حجابی وجود نداشت. آن حالت، تجلی عظمت حضرت حق بر وجود مبارک پیامبر بود که ایشان را مدهوش می‌کرد. این همان معنای «فنا» است؛ یعنی رسیدن به نقطه‌ای که هیچ فاصله‌ای بین عبد و معبود باقی نمی‌ماند. همان‌طور که امام هادی(ع) در زیارت جامعه فرمودند، این خاندان پاک، نزدیک‌ترین موجودات به خداوند هستند. این «شدت اتصال و قرب»، همان معنای دقیق ولایت است که عرض کردم.

ولایت؛ فنا در اسماء و صفات

پرسش این است که «فنا در اسماء و صفات حضرت حق» به چه معناست؟ وقتی می‌گوییم ولایت یعنی دو حقیقت چنان به هم نزدیک شوند که در هم تنیده شوند، یعنی امام در مقام «اسماء و صفات» الهی، فانی در حضرت حق است. برای تبیین این حقیقت، به دو متن استناد می‌کنم: خداوند در سوره مبارکه اسراء آیه ۱۱۰ می‌فرماید: «فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» او دارای نیکوترین نام‌هاست. وجود نازنین امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: «نحن واللهِ الأسماءُ الحُسنى» به خدا سوگند، ما همان اسماء حسنای الهی هستیم.

این یعنی ائمه(ع) مظاهر تامّ صفات و اسماء الهی هستند. شاید بپرسید: مگر اسماء حسنای الهی محدود به نود و نه نام نیست؟ در پاسخ باید گفت: این نود و نه نام، آن چیزی است که به درک من و شما رسیده است. خداوند وجودی بی‌نهایت است؛ مگر می‌شود وجود بی‌نهایت، دارای اسماء محدود باشد؟ او با صد هزار جلوه برون آمد تا ما در حد توان خود، او را تماشا کنیم. ما در دعای جوشن کبیر، هزار نام از او می‌خوانیم؛ این‌ها جلوه‌های او هستند، اما حقیقت اسماء الهی، در وجود ائمه(ع) تجلی یافته است.

حقیقت «اسم اعظم»

یکی از مهم‌ترین مباحث، «اسم اعظم» است. همه فکر می‌کنند اسم اعظم یک «شاه‌کلید» است که اگر کسی آن را داشته باشد، هیچ بن‌بستی برایش وجود ندارد؛ این باور درست است. اما چه کسی آن را دارد؟ جابر از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که: «اسم الله الأعظم على ثلاثٍ وسبعینَ حرفاً»؛ اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است. سپس می‌فرمایند: «وإنّما کان عند آصف منها حرفٌ واحدٌ»؛ جناب «آصف بن برخیا» وزیر حضرت سلیمان تنها یک حرف از آن هفتاد و سه حرف را نزد خود داشت.

وقتی قرار شد تخت بلقیس را نزد حضرت سلیمان بیاورند، عفریت جن گفت: «من آن را پیش از آنکه از جای خود برخیزید، می‌آورم.» اما آن کس که دانشی از کتاب داشت به نام آصف بن برخیا گفت: «من آن را در یک چشم برهم زدن می‌آورم.» او با تکیه بر همان «یک حرف»، زمین را طی کرد و تخت را حاضر نمود.

امام باقر(ع) در ادامه می‌فرمایند: «ونحن وعندنا من الأعظمِ اثنانِ وسبعون حرفاً»؛ در حالی که نزد ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم الهی است. اگر آصف با یک حرف، زمین را طی می‌کند و کار خارق‌العاده انجام می‌دهد، نزدیکی و فنای ائمه(ع) با هفتاد و دو حرف، چه حقیقت عظیمی را به نمایش می‌گذارد؟ این همان مقام ولایت و فنا در صفات حق است که عقل را متحیر می‌کند.

خداوند متعال از آن هفتاد و سه حرف «اسم اعظم»، یک حرف را به خود اختصاص داده است و هفتاد و دو حرف از آن را به این خاندان کرامت عنایت فرموده است. در حدیثی دیگر می‌خوانیم که حضرت عیسی (ع) با دو حرف از اسم اعظم، مرده را زنده می‌کرد و بیماری‌های لاعلاج را شفا می‌داد و یا جناب ابراهیم (ع) با پانزده حرف، کارهای خارق‌العاده می‌کرد. اما وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) و خاندان پاکش (ع) در مقامی هستند که هفتاد و دو حرف اسم اعظم در وجودشان جمع است. این شدت اتصال و قرب، حقیقت «ولایت» است.

ولایت؛ حقیقت فنا در اسماء و صفات

در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «لا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا»؛ یعنی خدایا! فرقی بین تو و آنان نیست، مگر در این جهت که آنان بندگانِ تو و مخلوقِ تو هستند. این «لا فرق» به چه معناست؟

تصور کنید قطعه آهنی را که در مجاورت آهنربا قرار می‌گیرد. این آهن، خاصیت آهنربا را پیدا می‌کند، جذب می‌کند و قدرت می‌یابد؛ اما ماهیتش همچنان آهن است. این شدتِ اتصال و فنا در اسماء و صفات حق، موجب می‌شود که رسول‌الله و دوازده امامِ معصوم (ع)، مظهر اراده‌ الهی باشند؛ یعنی هر کاری که خدا بخواهد، آنان انجام می‌دهند.

روایتی از اقتدار امام رضا (ع)

این شدت اتصال و فنا در صفات حق، در وجود نازنین امام علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) نیز جاری است. داستانِ آن شعبده‌بازی که مأمونِ ملعون مأمور کرده بود تا در ضیافتی امام را تحقیر کند، به یاد دارید؟ مأمون در مجلسی که تدارک دیده بود، شعبده‌بازی را اجیر کرد تا وقتی امام دست به سمت نان یا ظرفی دراز می‌کنند، با تردستی آن را جابه‌جا کند تا امام نعوذبالله در مقابل مردم ضایع شوند و کسی به علم ایشان پی نبرد. امام (ع) که ولی خدا و فانی در اوست، مگر ممکن است کم بیاورد؟ کسی که ولی خداست، جلوه‌ای از قدرت الهی است. در آن ضیافت، امام (ع) متوجه پرده‌ای شدند که پشت سر مأمون بود؛ پرده‌ای که بر آن دو شیر پارچه‌ای دوخته شده بود. حضرت نگاهی به آن دو شیر کردند و فرمودند: «یَا أَسَدُاللهِ، خُذَا عَدُوَّ اللهِ» ای شیران خدا، دشمن خدا را بگیرید.

ناگهان آن دو نقش پارچه‌ای، به شیرهای واقعی تبدیل شدند و به سمت آن شعبده‌باز ملعون هجوم بردند و او را از بین بردند. مأمون از شدت وحشت و ترس به خود لرزید و مبهوت ماند. بعد از آنکه امام (ع) به درخواست مأمون، اوضاع را به حالتِ اول بازگرداند، فرمودند: «اگر آنچه را که اژدهای موسی بلعید، برگردانید، من هم این را برمی‌گردانم» این سحر و جادو نبود؛ این تصرف در عالم تکوین بود که از مقام ولایت سرچشمه می‌گرفت. وقتی ما می‌گوییم «أشهد أنَّ علیّاً ولی‌الله»، یعنی میان امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش با ذات اقدس الهی، نهایت اتصال وجود دارد.

حالا با این نگاه، خدمت امام زمان (عج) برویم. مگر خدا کم می‌آورد؟ پس ولیّ او هم کم نمی‌آورد. من بدبخت، وقتی به محضرشان می‌رسم، دنبال حل بدهی‌ها و گرفتاری‌های دنیایی‌ام هستم؛ اما وقتی نام زیبای شما می‌آید، باید بگویم: «آقا جان، من را برای خودت بردار، من را آدم کن» این همان نهایت مودّت و ولایتی است که باید در دل‌های ما جای بگیرد.

ممکن است کسی بپرسد: «تبدیل شدن یک تصویر پارچه‌ای به موجودی زنده، آیا خروج از حدود بندگی نیست؟» پاسخ ما روشن است: این کارِ امام رضاست، اما نه به استقلال، بلکه به «اذنِ خدا». اصل این قدرت و آفرینش، برای خدای متعال است و امام معصوم، مظهرِ تام اراده‌ اوست. اگر ما به این حقیقت ولایت معتقد باشیم، نه تنها شرک نیست، بلکه عینِ توحید است. چرا؟ چون امام معصوم، مجرایِ فیض و ابزار تحقق اراده‌ الهی در عالم تکوین است.

برای کسانی که در این امور تشکیک می‌کنند، بهترین پاسخ، کتاب خداست. مگر در سوره مبارکه آل‌عمران درباره حضرت عیسی (ع) نمی‌خوانیم که فرمود: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ» (من از گِل، شکلی شبیه پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم و به اذن خدا پرنده می‌شود).  این‌جا حضرت عیسی (ع) مستقیماً از واژه‌ «أخلق» خلق می‌کنم استفاده می‌کند. اگر این عمل عیسی (ع) که پیامبرِ اولوالعزم است شرک نیست و در قرآن ثبت شده، پس قدرت امام معصوم (ع) نیز، که مقامی به‌مراتب بالاتر دارد، عین توحید است. امام معصوم، فانی در اراده‌ خداست؛ پس وقتی اراده می‌کند، اراده‌ او، «اراده‌ الهی» است که در عالم محقق می‌شود. این، ولایت است.

ولایت امام معصوم، یعنی نهایت شدت اتصال. امام رضا (ع) در آن صحنه، با آن شیرها، حقیقت «فنا در خدا» را به نمایش گذاشتند. آیا امام ما (ع) کمتر از حضرت عیسی (ع) است؟ خیر. امام، وارث تمامیِ کمالات انبیاست. این حقیقت «ولایتِ الله» است؛ یعنی تو، ای امام، نزدیک‌ترین فرد به خدایی و در او فانی شده‌ای. وقتی به این مرتبه از قرب برسی، هر کاری که خدا بخواهد، تو انجام می‌دهی. این مباحث، پایه‌های اصلی شناخت ما از امام است و اگر خدا توفیق دهد، تا شب‌های آینده ابعاد دقیق‌تر و آیه‌های بیشتری را در این زمینه برایتان تبیین می‌کنم.

نکته‌ پایانی که باید به آن توجه کرد، سلسله‌مراتب این ولایت است. این عظمت ولایت است که در زمان ظهور حضرت حجت (عج)، حتی وجود مقدسِ حضرت عیسی (ع) که از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت است پشت سر امام زمان (عج) به نماز می‌ایستد. این اقامه نماز عیسی (ع) پشتِ سر امام زمان (عج)، نشان‌دهنده‌ جایگاه رفیع و والای مقام ولایت معصومین (ع) در عالم وجود است.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
captcha