حجت الاسلام علوی تهرانی در این جلسه، جایگاه ولایت در معارف اسلامی را بررسی میکند؛ جایگاهی که براساس آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع)، نهتنها از ارکان دین، بلکه شرط قبولی اعمال و معیار بهرهمندی از هدایت الهی معرفی شده است. بحث با تبیین انواع ولایت در قرآن آغاز شده و به حقیقت ولایت امیرالمؤمنین(ع) و نقش آن در سعادت دنیا و آخرت میپردازد. متن سخنان به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
خداوند هرگز شرک را نمیبخشد
بیان مبارک حضرت حق در سوره مبارکه نساء، آیه ۴۸، این است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ». خداوند هرگز شرک را نمیبخشد؛ اما پایینتر از شرک را، برای هر که بخواهد، مورد مغفرت قرار میدهد. شرک از بزرگترین ظلمها و گناهان است. هر گناهی غیر از شرک، در دایره مغفرت الهی قرار میگیرد؛ البته برای کسی که مشمول مشیت و رحمت پروردگار شود. حتی شرک نیز اگر همراه با توبه باشد، بخشیده خواهد شد. بحث ما در جایی است که توبهای در کار نباشد.
حال سؤال این است که این مشرکی که آیه از او سخن میگوید چه کسی است؟ آیا تنها کسی است که برای خدا شریک قائل میشود، یا مصادیق دیگری نیز دارد؟ وجود نازنین امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «ما فی القرآن آیة أحب إلیَّ من قوله تعالی: إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ». هیچ آیهای در قرآن نزد من محبوبتر از این آیه نیست. عبدالرحمن بن کثیر نقل میکند که در سفر حج همراه حضرت امام صادق (ع) بودیم. در بخشی از مسیر، حضرت بر فراز کوهی رفتند و از آنجا به جمعیت نگریستند. سپس فرمودند: «ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج». چه بسیار هیاهو و چه اندکاند حاجیان واقعی! این نکته مهمی است؛ شیعه امیرالمؤمنین(ع) اهل هیاهو نیست، اهل حقیقت است.
منکر ولایت همانند بت پرست است
داوود رقی که در آن جمع حضور داشت، عرض کرد: یابن رسولالله آیا دعای این جمعیت مستجاب میشود؟ در ذهن او آیه شریفه «وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» بود؛ اینکه خداوند دعای مؤمنان اهل عمل صالح را مستجاب میکند. حضرت فرمودند: «ویحک یا أبا سلیمان! إن الله لا یغفر أن یشرک به». و سپس فرمودند: «الجاحد لولایة علی علیهالسلام کعابد الوثن». کسی که ولایت علی (ع) را انکار کند، همانند بتپرست است. از این رو، بسیاری از این فریادها و دعاها به مقصد نمیرسد؛ زیرا شرط اساسی، پذیرش ولایت الهی است. داوود رقی عرض کرد: فدایتان شوم، آیا شما دوستان و دشمنان خود را میشناسید؟ حضرت فرمودند: «ویحک یا أبا سلیمان!» و سپس بیان کردند که هیچ مؤمن و کافری نیست مگر آنکه حقیقت او نزد اولیای الهی آشکار است. هرگاه کسی با ولایت ما و برائت از دشمنان ما وارد شود، ما حقیقت او را میشناسیم؛ مؤمن را از کافر و دوست را از دشمن تشخیص میدهیم.

معیار ایمان از نگاه اهل بیت(ع) چیست؟
امام زمان(عج) نیز میداند کدامیک از ما مؤمن هستیم و کدامیک در مسیر کفر گام برمیداریم. اما معیار ایمان از نگاه اهلبیت (ع) چیست؟ آنان مفسران قرآن و مبینان دیناند و میفرمایند: مؤمن حقیقی کسی است که ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) را در دل و جان خویش پذیرفته باشد. امامت جزو دین است؛ اما نه یک جزء عادی، بلکه جزءِ رئیس و رکن اساسی دین است؛ بهگونهای که اگر نباشد، حقیقت دین نیز تحقق پیدا نمیکند. امامت منصبی است الهی؛ یعنی امام را کسی انتخاب نمیکند، بلکه خداوند متعال انتخاب میکند و رسول خدا(ص) او را معرفی میفرماید. پیامبر اکرم(ص) کسی را معرفی کرد که خدا انتخاب کرده بود. معنای «بَلِّغْ» در آیه شریفه این نیست که خودت نصب کن؛ بلکه یعنی آنچه را ما تعیین کردهایم، به مردم برسان. انتخاب امام، تعیین ویژگیهای امام و حتی القاب او، همه از ناحیه پروردگار متعال است. از ویژگیهای امام این است که معرفت او شرط قبولی اعمال است؛ روایات آن را خواندیم. همچنین محبت امام شرط قبولی اعمال است که آن را نیز بیان کردیم.
امام صاحب ولایت است
ویژگی دیگر امام این است که صاحب ولایت است و اگر کسی ولایت را نداشته باشد، هرچقدر هم عمل داشته باشد، از او پذیرفته نمیشود. حتی اگر به اندازه هفتاد پیامبر عبادت و عمل انجام داده باشد، اما ولایت امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان معصومش را نداشته باشد، خداوند آن اعمال را قبول نمیکند. برای تقریب به ذهن مثالی عرض میکنم. البته مثال قرار نیست از همه جهات مطلب را برساند. فرض کنید تمام ثروت شما در یک کارت بانکی است. شما زمانی میتوانید به آن ثروت دسترسی پیدا کنید که رمز آن کارت را داشته باشید. اگر رمز را نداشته باشید، هرقدر هم بگویید من پول فراوانی دارم، فایدهای برای شما نخواهد داشت. رمز بهرهوری اعمال، ولایت علی بن ابیطالب(ع) است.
ما همه هدایتگر هستیم
ولایت امیرالمؤمنین(ع)، یعنی ولایت امیرالمؤمنین تا وجود نازنین حضرت ولی عصر(عج). اینگونه نیست که کسی بگوید من امیرالمؤمنین را قبول دارم، اما امام حسن و امام حسین(ع) را نه؛ یا تا حضرت سیدالشهدا را قبول دارم اما بقیه ائمه را نمیپذیرم. دلیلش روشن است. وقتی از امام صادق(ع) سؤال میشود: آیا شما همان مهدی موعود هستید که قیام خواهید کرد؟ حضرت میفرمایند: ما همه هدایتگر هستیم، اما آن قیامکننده من نیستم. سپس درباره حضرت حجت(عج) سخن میگویند؛ در حالی که میان امام صادق(ع) و حضرت ولیعصر شش نسل فاصله است: امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام عسکری و سپس حضرت حجت(ع). اما با این حال میفرمایند: «لو أدرکته لخدمته.» اگر زمان او را درک کنم، خدمتگزار او خواهم بود. نفرمودند او را یاری میکنم، در حالی که یاری او وظیفه همه ماست. فرمودند: خدمتگزار او خواهم بود.
خدمتگزاری یعنی نهایت خضوع در برابر ولایت الهی. این سخن را امام صادق(ع) درباره امام زمانی میفرمایند که هنوز به دنیا نیامدهاند، اما ولایت او از همین الان مطرح است. بنابراین ما شیعیان دوازدهامامی کسانی هستیم که ولایت هر دوازده امام برای ما اهمیت دارد؛ هرچند نام مبارک امیرالمؤمنین(ع) را بیشتر بر زبان جاری میکنیم. از رسول خدا(ص)نقل شده است که فرمودند: قسم به آن خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، اگر کسی در روز قیامت با اعمالی بیاید که سنگینی آنها همانند کوهها باشد، اما ولایت علی بن ابیطالب(ع) را نداشته باشد، خداوند او را در آتش خواهد افکند. یعنی از آن اعمال بهرهای نخواهد برد؛ زیرا رمز بهرهبرداری از اعمال را در اختیار ندارد.
امام صادق(ع) نیز در روایتی همه اعمال را برمیشمارند و میفرمایند: اگر کسی در فاصله میان رکن و مقام که قطعهای از بهشت است و یا میان قبر و منبر رسول خدا(ص) که آن نیز باغی از باغهای بهشت است هزار سال خدا را عبادت کند، سپس مظلومانه به شهادت برسد؛ آنگونه که گوسفند را ذبح میکنند، سر از بدنش جدا کنند، اما خدا را در حالی ملاقات کند که ولایت ما را نداشته باشد، بر خداوند است که او را در آتش جهنم قرار دهد. حتی اگر پایان زندگی او شهادت باشد. بالاتر از شهادت چه عبادتی در ذهن ما وجود دارد؟ بسیاری از عزیزان از ما میخواهند دعا کنیم که به شهادت برسند. من بیشتر دعا میکنم که انسان خدمتگزار دین و اهلبیت(ع) باشد و در جای خود، اگر مشیت الهی تعلق گرفت، شهادت نیز نصیب او شود. اما اگر ولایت امیرالمؤمنین(ع) نباشد، شهادت نیز راهگشا نخواهد بود.
آیا ولایت امیرالمؤمنین(ع) را داریم
حالا این سؤال مطرح میشود: آیا برای ما سنگین نیست که ندانیم ولایت امیرالمؤمنین را داریم یا نداریم؟ بنده کارم آگاهی دادن است؛ سبک بحث من همین است. بعضیها میگویند: «آقا، شما ما را ناامید میکنید!» چرا ناامید میکنیم؟ خدای ناکرده اگر یکی از عزیزان بیمار شود، چه میکند؟ به پزشک مراجعه میکند. پزشک میگوید آزمایش بده. آزمایش میدهد. بعد میگوید آزمایشهای دقیقتری لازم است. آنها را هم انجام میدهد. در نهایت پزشک میگوید شما مبتلا به فلان بیماری هستید. آیا انسان به پزشک شکایت میکند و میگوید: تو مرا ناامید کردی؟ نه. چون پزشک واقعیت را گفته است. پس چرا به من میگویید شما ما را ناامید کردید؟ من دارم آگاهی میدهم. من خیرخواه شما هستم. میگویند: آقا، دیگر فرصتی برای جبران نمانده! چه کسی گفته فرصت نیست؟ تا نفس میآید و میرود، فرصت هست. میگویند: حال ما را خراب کردی. بله، اگر منظورتان آن خوشباوری بیدلیل و آن توهم بدون پشتوانه است، آری؛ آن را خراب کردم. چون دین، یادگرفتنی است. با تصور و خیال و احساسات صرف، راه به جایی نمیبریم.

مسئولیت عزادار حقیقی
ده شب در مجلس میآییم، برای چه. بعد آن چه خواهد شد؟ مگر همهچیز تمام شده است؟ خیر. اکنون باید آنچه را یاد گرفتهایم در زندگی به کار ببندیم. حالا ببینیم این ولایتی که درباره آن سخن میگوییم چیست؟ از رسول خدا(ص) روایت شده است: «یا علی، قسم به آن خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و مرا بر همه خلایق برتری داد...» دقت کنید؛ پیامبر میفرماید خدا مرا بر تمام مخلوقات برتری داده است. یعنی مقام رسول خدا از همه بالاتر است؛ حتی از امیرالمؤمنین(ع). خود اهل بیت(ع) نیز همین حقیقت را بیان کردهاند. گاهی بعضی افراد از روی محبت، سخنانی میگویند که با معارف صحیح سازگار نیست. ما هرگز نمیگوییم امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا بالاتر است.
بندهای از بندگان خدا که احدی همطراز او نیست
پیامبر اکرم(ص) در میان خلایق نظیر ندارد؛ احدی همطراز او نیست. این از مسلمات مکتب ماست. اما در عین حال، علی(ع) برادر رسول خداست. نقل شده است که مردی یهودی وارد مسجد شد. شخصی بر منبر نشسته بود و خود را خلیفه رسول خدا معرفی میکرد. یهودی چند سؤال مطرح کرد؛ اما پاسخی دریافت نکرد. گفت: پس چگونه خود را خلیفه رسول خدا میدانی؟ از مسجد بیرون آمد. او را به خانه امیرالمؤمنین(ع) راهنمایی کردند. مردم نیز همراه او آمدند. یهودی هرچه سؤال داشت مطرح کرد و امیرالمؤمنین(ع) به همه آنها پاسخ دادند. مردمی که از ناتوانی آن فرد در پاسخگویی شرمسار شده بودند، سرهایشان پایین بود؛ اما هنگامی که پاسخهای امیرالمؤمنین(ع) را شنیدند، سربلند شدند.
علی(ع) آبروی اسلام را خرید. یهودی رو به حضرت کرد و گفت: تو پیامبری؟ فرمود: نه. من بندهای از بندگان محمد(ص) هستم. رسول خدا(ص) در ادامه میفرمایند: اگر کسی هزار سال عبادت کند، اما ولایت تو و ولایت امامان از فرزندانت را نداشته باشد، اعمال او پذیرفته نخواهد شد. پس ولایت، شرط قبولی اعمال است؛ و مقصود از ولایت، ولایت همه دوازده امام(ع) است. سپس فرمودند: ولایت تو نیز پذیرفته نمیشود مگر با برائت از دشمنان تو و دشمنان امامان از فرزندانت. بعد فرمودند: این مطالب را جبرئیل از جانب خداوند برای من آورده است. «فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر» هر کس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد راه کفر را انتخاب کند. «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً» ما راه را نشان دادیم؛ انسان یا شاکر خواهد بود یا ناسپاس.
حالا سؤال این است که ولایت علی(ع) و برائت از دشمنان او یعنی چه؟ ولایت یعنی اعتقاد داشته باشیم که امیرالمؤمنین (ع) و فرزندان معصوم ایشان صاحبان حقیقی ولایت الهی هستند. و برائت یعنی باور داشته باشیم که غیر از آنان، هیچکس صاحب این مقام نیست. تولی یعنی رو آوردن به آنان، و برائت یعنی نفی هر مدعی دیگری در این جایگاه. سخن ما بر سر اثبات حقانیت اهل بیت (ع) است. ما سلمان را میشناسیم، ابوذر را میشناسیم، عبدالله بن ابییعفور را میشناسیم؛ کسانی که حقیقت ولایت اهلبیت(ع) را درک کردند و در آن مسیر استوار ماندند. در طول زندگیمان بارها زیارت عاشورا خواندهایم. در آن زیارت شریفه عرضه میداریم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» خدایا! زندگی مرا زندگی محمد و آل محمد قرار بده و مرگ مرا مرگ محمد و آل محمد. اما راه رسیدن به این مقام چیست؟ چگونه زندگی ما زندگی پیامبر میشود؟ چگونه مرگ ما مرگ پیامبر میشود؟ رسول خدا (ص) پاسخ میدهند: «من سرّه أن یحیا حیاتی و یموت مماتی...» هر کس دوست دارد زندگیاش همانند زندگی من باشد و مرگش همانند مرگ من؛ و در بهشت جاودانی که پروردگارم آن را آماده ساخته ساکن گردد و در بهشتی سکونت کند که نام آن «جنةالعدل» است.
اما خصوصیت این بهشت چیست؟ بهشت را خود ما میسازیم. اگر در آنجا درختی هست، ما آن را ساختهایم. اگر قصری هست، ما آن را بنا کردهایم. اگر «جنات تجری من تحتها الانهار» وجود دارد، ما در همین دنیا آن را فراهم کردهایم. رسول خدا (ص) فرمودند: در معراج به جایی رسیدم و دیدم گروهی از ملائکه گاهی درختی میکارند، سپس مینشینند؛ چند آجر روی هم میگذارند، باز مینشینند. از جبرئیل پرسیدم: اینها چه میکنند؟ عرض کرد: یا رسولالله! اینها در حال ساختن بهشت اهل زمین هستند. فرمودم: پس چرا یکسره نمیسازند؟ عرض کرد: منتظر مصالح هستند. باید اهل زمین کاری انجام دهند تا اینجا تبدیل به درخت شود، تبدیل به نهر شود، تبدیل به قصر شود و به صورت نعمتهای بهشتی جلوه کند.
تمام امتیازات بهشتی را اهل دنیا برای خودشان میسازند. اما «جنةالعدل» جای دیگری است. رسول اکرم (ص) فرمودند:«التی غرسها ربی» آن بهشتی است که درختانش را خود پروردگارم کاشته است. نه اینکه به عمل من و شما ساخته شده باشد؛ جایگاهی است ممتاز، زیبا و درجه یک. سپس فرمودند: هر کس دوست دارد زندگیاش زندگی من باشد، مرگش مرگ من باشد و در آن جایگاه ویژه از بهشت سکونت پیدا کند، باید پس از من ولایت علی علیهالسلام را بپذیرد.
حالا سؤال این است: ولایت علی(ع) داشتن یعنی چه؟ چگونه ولایت علی (ع)، مرگ انسان را مرگ پیامبر(ص) و زندگی او را زندگی پیامبر(ص) میکند؟ چگونه انسان را به آن جایگاه ممتاز در بهشت میرساند؟ سی سال از عمرت گذشته، چهل سال، شصت سال، هفتاد سال یا بیشتر؛ اما آیا تا به حال از خودت پرسیدهای ولایت یعنی چه؟ اگر من از شما بپرسم موبایل داری؟ میگویی بله. میپرسم چه مدلی است؟ خصوصیاتش چیست؟ چه امکاناتی دارد؟ همه را توضیح میدهی. اما اگر بپرسم ولایت علی (ع) را داری، آیا میتوانی توضیح بدهی که ولایت چیست؟ فقط نگاه کردن کافی نیست. این مسئلهای است که قرار است دنیا، برزخ، قیامت و آخرت ما را نجات دهد. اگر معنایش را ندانیم، چگونه میتوانیم مدعی آن باشیم؟
قبل از آنکه معنای ولایت اهلبیت (ع) را بررسی کنیم، باید بدانیم که خداوند متعال در قرآن کریم از چند نوع ولایت سخن گفته است. خداوند پنج نوع ولایت را مطرح میکند.
نوع اول، ولایت خداوند متعال است
در سوره مبارکه رعد میفرماید: آیا غیر از خدا کسانی را به عنوان ولی انتخاب کردهاند؛ در حالی که آنها مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستند؟ واقعاً انسان گاهی تعجب میکند. چیزی را خودش میسازد، بعد در برابر همان ساخته خود میایستد و از آن توقع دارد. آن موجود حتی برای خودش هم کاری نمیتواند انجام دهد، چه برسد به دیگران. به همین جهت خداوند با تعجب میفرماید: آیا غیر از الله ولی دیگری انتخاب کردهاید؟ «فالله هو الولی» ولی حقیقی فقط خداست. گروهی هستند که در قیامت ولیای جز خدا ندارند و خداوند سرپرست و صاحب اختیار آنهاست.
نوع دوم ولایت، ولایت شیطان است
خداوند در سوره مبارکه نساء آیه 119 میفرماید: «وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِينًا» هر کس شیطان را به جای خدا ولی خود قرار دهد، به زیان آشکاری گرفتار شده است. دقت کنید؛ قرآن نفرمود ضرر کرده، فرمود «خسران». ضرر با خسران تفاوت دارد. گاهی انسان از سود محروم میشود؛ مثلاً باید صد هزار تومان سود میکرده، اما هفتاد هزار تومان سود کرده است. این ضرر است، اما سرمایه از بین نرفته. اما خسران یعنی اصل سرمایه را از دست بدهد. «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ» انسان این قابلیت را دارد که اصل سرمایه وجودی خود را از دست بدهد. چه کسانی چنین میشوند؟ قرآن میفرماید: کسانی که ولایت شیطان را میپذیرند. حالا سؤال این است: ولایت شیطان را پذیرفتن یعنی چه؟ چه تفاوتی میان کسی که ولایت شیطان را دارد و کسی که ولایت رحمان را پذیرفته است وجود دارد؟
سومین نوع ولایت، ولایت اهل ایمان است
خداوند در سوره مبارکه توبه، آیه ۷۱، میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» مردان و زنان مؤمن، ولیّ یکدیگرند. سپس میفرماید: «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» اینجا از شما سؤال میکنم امر به معروف یعنی چه؟ آیا فقط این است که به کسی بگوییم حجابش را رعایت کند یا فلان کار را انجام دهد؟ امام باقر (ع) میفرمایند: اگر کسی مردم را به نماز، زکات و سایر احکام دعوت کند، این کار ارزشمند و خیرخواهانه است؛ اما حقیقت امر به معروف و نهی از منکر، تنها این نیست. اینها نصیحت و خیرخواهی است. کار همه انبیاء نیز همین بوده است. پیامبران میفرمودند: «أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ» من خیرخواه شما هستم و پیامهای الهی را به شما میرسانم. اما حقیقت امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ و آن مؤمنانی که ولایت یکدیگر را بر عهده دارند، دقیقاً چه وظیفهای انجام میدهند؟ میبینید که ما چقدر از قرآن فاصله گرفتهایم؟ گاهی از قرآن فقط برای استخاره استفاده میکنیم. گاهی هنگام سفر، آن را از بالای سرمان رد میکنیم. گاهی هم وقتی میخواهیم به جای جدیدی برویم، قرآن را با خود میبریم.
چهارمین ولایت، ولایت کافران است
خداوند در سوره مبارکه ممتحنه میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ» ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمنان من و دشمنان خودتان را ولیّ خود قرار ندهید. یعنی کافران، یعنی کسانی که منکر خدا هستند. حالا سؤال این است چه زمان و چگونه این کافران ولی انسان میشوند، اصلاً ولایت آنها به چه معناست؟
و اما آخرین ولایتی که قرآن کریم معرفی میکند، همان ولایتی است که محور اصلی بحث ماست. خداوند میفرماید: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا...» ولیّ شما فقط خدا، رسول او و آن مؤمنانی هستند که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. به اعتراف همه مفسران و محدثان شیعه و بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت، مصداق این آیه شریفه وجود نازنین امیرالمؤمنین علی(ع) است.
ولایت به چه معناست؟
وقتی میگویم ولایت علی (ع) را دارم، دقیقاً چه چیزی را دارم؟ آنگاه به اینجا خواهیم رسید که معنای «أشهد أن علیاً ولی الله» چیست. تا روشن شود این سخن که میگوییم، چه حقیقتی در پشت خود دارد. گاهی بعضیها میپرسند: «أشهد أن علیاً ولی الله» جزء اذان هست یا نیست؟ اگر امیرالمؤمنین (ع) نباشد، اساساً دینی باقی نمیماند که بخواهیم درباره اجزای آن بحث کنیم. بحث بر سر یک جمله لفظی نیست؛ بحث بر سر حقیقتی است که قبولی دین و اعمال به آن وابسته است.
انتهای پیام