کد خبر: 4360178
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۶
یادداشت

عاشورا؛ متافیزیک مقاومت

عاشورا متنی باز است که در هر دوره‌ای، متناسب با مقتضیات آن دوره، خوانشی نو از ستیز با سلطه به دست می‌دهد؛ خطی که ظلم را در هر کالبدی که ظاهر شود، برنمی‌تابد و شهادت در راه آزادی را پیروزی ابدی بر قدرت زور می‌داند.

واقعه عاشوراواقعه عاشورا در سال ۶۱ هجری قمری، تقابل دو گفتمان متضاد درباره حاکمیت سیاسی در جامعه اسلامی بود. در یک سو، گفتمان خلافت اموی قرار داشت که بر پایه وراثت و غلبه نظامی استوار بود و در سوی دیگر، گفتمان مبتنی بر شایستگی دینی و عدالت‌طلبی که امام حسین(ع) نماینده آن محسوب می‌شد. این تقابل و رویارویی در دو نظام ارزشی متعارض رخ داد که یکی بر سلطه قهری و دیگری بر التزام به شریعت و تداوم سیره پیامبر اکرم(ص) استوار بود.

در این چارچوب، قیام حسینی را می‌توان کنش سیاسی معطوف به احیای اصول حکمرانی مبتنی بر شریعت و نفی سلطه استبدادی تفسیر کرد. بنابراین، واقعه عاشورا نتیجه محاسبه‌ای راهبردی مبنی بر این بود که سکوت در برابر ظلم و بی‌عدالتی، موجبات عادی‌سازی ظلم و تحریف هویت دینی را فراهم می‌آورد. از این منظر، عاشورا به‌مثابه الگویی برای مبارزه با استبداد در تاریخ اسلام ماندگار شد و معیاری برای تمایز حکمرانی عادلانه از سلطه جائرانه در اختیار نسل‌های بعدی قرار داد.

رسالت به‌مثابه مسئولیت سیاسی

در قرآن کریم، یکی از اهداف مهم نبوت، برپایی عدالت ذکر شده است: «ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‌ها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» (سوره مبارکه حدید، آیه ۲۵) در حقیقت، کتاب‌های آسمانی و پیامبران فرستاده شدند تا عدالت در جوامع برقرار شود؛ یعنی نشانه‌های ظلم، اجبار و فساد از میان برداشته شود.

حرکت امام حسین(ع) از همین جنس بود؛ ایشان فرمودند: «من برای اصلاح امت جدم پیامبر اکرم(ص) قیام کردم» و نیز فرمودند: «هر کس حاکمی را ببیند که حرام خدا را حلال می‌کند، پیمان خدا را می‌شکند، با سنت پیامبر خدا مخالفت می‌کند و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار می‌کند و با گفتار و کردار خود با او مخالفت نکند، سزاوار است که خدا او را به همان سرنوشت ستمگر درآورد.» یعنی اگر کسی ببیند فساد و ظلم از کجا سرچشمه می‌گیرد، ولی برای مقابله با منشأ فساد و ظلم هیچ کاری نکند، در پیشگاه خداوند متعال، همان سرنوشت ستمگر فاسد را خواهد داشت.

امام حسین(ع) می‌دانست که سکوت و تأیید و اقدامی انجام‌ندادن، چه سرنوشتی بر اسلام تحمیل خواهد کرد. وقتی قدرتی تمام ظرفیت‌های یک یا چند جامعه را در اختیار می‌گیرد و به ستمگری رفتار می‌کند، اگر مردان حق با آن مخالفت نکنند، درواقع اعمالش را تأیید کرده‌اند؛ یعنی ظلم بدون اینکه مردان حق بخواهند، از سوی آنان تأیید می‌شود.

از همین‌رو، امام حسین(ع) در طول دوران امامت خود، نه‌تنها هرگز رفتاری یک‌سویه و منفعلانه در برابر قدرت حاکم نداشت، بلکه سیره سیاسی ایشان، آمیزه‌ای از سکوت راهبردی، اقدام محتوایی و در پایان، قیام عاشورا بود که هر یک، متناسب با شرایط بیرونی و میزان آمادگی جامعه به‌کار گرفته شد. این رویکرد، نشان از درکی عمیق از ماهیت قدرت و کارکرد حکومت در اسلام دارد؛ حکومتی که نزد امام، نه هدفی فی‌نفسه، بلکه صرفاً ابزاری برای اجرای شریعت و تحقق عدالت بود.

از این منظر، هرگونه اقدام سیاسی، اعم از پذیرش خلافت، صلح با دشمن یا قیام مسلحانه، تابع اصلی ثابت، یعنی وجود یار یا ناصر آماده و اقبال جامعه می‌شد. این اصل کلیدی که می‌توان آن را قاعده حضور یار نامید، مرز میان مسئولیت سیاسی امام و وظیفه اجتماعی امت را به‌روشنی ترسیم می‌کند.

براساس همین قاعده، امام حسین(ع) سال‌ها در برابر زیاده‌خواهی‌های بنی‌امیه، نه از سر ترس یا ضعف، بلکه به‌دلیل آگاهی از نبود بستر مناسب برای تحول، دست به قیام نزد و به تبیین معارف دینی و روشنگری پرداخت؛ اما هنگامی‌ که نامه‌های پرشمار کوفیان، نوید حضور ناصری آماده را به ایشان داد، بی‌درنگ مسئولیت تاریخی خود را در لبیک به دعوت امت تشخیص داد و حرکت به‌سوی کوفه را آغاز کرد؛ حرکتی که در چارچوب اندیشه سیاسی ایشان، پاسخی به طلب اجتماعی برای اصلاح بود. اینجاست که مرز ظریف میان امام منتظر یار و امام پیشگام در میدان معنا می‌یابد؛ هر دو نقش در بستر مسئولیت سیاسی ایشان، با معیار وجود زمینه سنجیده و انتخاب می‌شد.

با این همه، هنگامی که امام در مسیر کوفه، از پیمان‌شکنی و سستی آن مردمان آگاه شد، بار دیگر همان قاعده بنیادین را به‌کار بست و با صراحت تمام فرمود که من به دعوت شما آمده‌ام؛ اگر نمی‌خواهید، بازمی‌گردم. این جمله، نه تاکتیکی زودگذر در بحبوحه نبرد، بلکه بیانیه سیاسی محوری امام است؛ بیانیه‌ای که نشان می‌دهد قیام ایشان بر پایه پذیرش اجتماعی استوار بوده است.

امام با این موضع، مسئولیت را دوسویه تعریف می‌کند: از یک سو، خود را موظف به اجابت دعوت امتی می‌داند که اعلام حضور کرده‌اند و از سوی دیگر، جامعه را نیز در قبال دعوت خود، مسئول وفاداری و همراهی می‌خواند. این نگاه، انقلابی در فهم رابطه امام و امت است و بار سنگین مشروعیت سیاسی را از دوش زور و اجبار، به دوش مبایعت آگاهانه منتقل می‌کند.

در این چارچوب، آنچه رفتار سیاسی امام حسین(ع) را از دیگر حرکت‌های اعتراضی هم‌عصر خود متمایز می‌کند، انعطاف‌پذیری راهبردی آن در چارچوب اهداف ثابت است. هدف غایی، یعنی اصلاح جامعه و حفظ کیان دین هیچ‌گاه دگرگون نشد، اما ابزارهای نیل به آن، بسته به شرایط زمانی، مکانی و انسانی، از روش‌های فرهنگی و اقتصادی تا گزینه‌های سیاسی و نظامی در نوسان بود.

امام(ع) در دوران پیش از قیام، با سخنرانی‌ها و نامه‌نگاری‌های تربیتی، به جهاد تبیین مشغول بود؛ در مواجهه با مأموران حکومت، از مدیریت تنش بهره می‌گرفت و فقط هنگامی که همه راه‌های اصلاح بسته شد، به گزینه نهایی، یعنی قیام مسلحانه تن داد. این چندگانگی روش، نه از سر تردید، که نشان از درک دقیق ایشان از فقه سیاسی پویا دارد؛ فقهی که در آن، تکلیف امام متناسب با قابلیت امت تعیین می‌شود.

نکته دیگر، نگاه عمیق امام(ع) به کارکرد تبلیغات در بستر مسئولیت سیاسی خود بود. امام همواره از سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهای روشنگرانه، به‌مثابه ابزاری برای تکمیل حجت و آگاه‌سازی وجدان عمومی بهره می‌گرفت. این رویکرد تبلیغی، درواقع، صورت دیگری از مسئولیت سیاسی ایشان بود؛ مسئولیتی که در آن امام خود را موظف می‌دانست تا پیش از هر اقدام عملی، با بیانی شفاف و استدلالی محکم، ماهیت حق و باطل را بر همگان آشکار کند و زمینه انتخاب آگاهانه را برای مردم فراهم آورد.

از این منظر، رویکرد تبلیغاتی امام، نه تاکتیکی فرعی، بلکه جزئی از استراتژی کلان ایشان برای پیشگیری از تحریف تاریخی بود؛ راهبردی که ثمره آن را پس از عاشورا، در بیداری وجدان‌های خفته و شکل‌گیری نهضت‌های توابین و قیام مختار می‌توان به‌وضوح دید.

بنابراین، آنچه از مجموع رفتار و مسئولیت سیاسی امام حسین(ع) به دست می‌آید، تصویر امامی است که همواره در چارچوب اهداف ثابت اصلاح و احیای دین، متناسب با امکانات و مقتضیات زمانه عمل می‌کرد. قیام عاشورا اوج این رویکرد بود؛ قیامی که با وجود شهادت امام(ع) و بسیاری از یارانش، به‌دلیل همراهی با حقیقت انسانی جاودانه، به پیروزی ابدی انجامید و نشان داد که مسئولیت سیاسی امام در نهایت، نه فقط به پایان‌دادن به حکومتی فاسد، بلکه به زنده نگه‌ داشتن حافظه تاریخی امت و ترسیم خط قرمزهای انسانی می‌انجامد؛ میراثی که تا همیشه تاریخ، چراغ راه تمام آزادگان عالم خواهد بود.

استبدادستیزی؛ جوهره حرکت حسینی

فضای خفقان اموی، هرگونه نقد و مخالفت را جرم می‌دانست؛ امام(ع) با نپذیرفتن بیعت، این خط قرمز را شکست. استبداد فقط در چهره یزید خلاصه نمی‌شود؛ هرگونه تحمیل اراده زورمدارانه بر جامعه، مصداق همان سلطه‌گری است که عاشورا در برابر آن ایستاد. پیام عاشورا این است که زیر بار زور نرفتن، نه انتخابی اخلاقی، بلکه الزامی سیاسی است.

امام حسین(ع) در چارچوب اندیشه سیاسی خود، استبداد را نه یک انحراف اخلاقی صرف، بلکه گسستی بنیادین از کارویژه اصلی حکومت در اسلام، یعنی اجرای عدالت و حفظ کرامت انسانی تعریف می‌کرد. از این منظر، نظام اموی به‌ویژه در دوره یزید با تمرکز مطلق قدرت، نادیده‌گرفتن اراده عمومی و توزیع ناعادلانه ثروت، نه‌تنها مصداق کامل خودکامگی سیاسی بود، بلکه فاقد هرگونه مشروعیت دینی و مردمی نیز به‌شمار می‌رفت؛ چراکه یزید با تکیه بر زور و ارعاب و نه براساس مبایعت آگاهانه مردم یا شایستگی‌های دینی، به خلافت دست یافته بود.

امام(ع) بیعت با چنین حاکمی را نه یک کنش سیاسی عادی، بلکه تن‌دادن به ساختاری دانست که ذاتاً با اصل امر به معروف و نهی از منکر و نیز با آموزه‌های قرآنی و علوی در باب نفی سلطه در تضاد بود. از این‌رو، پذیرش آن را مشارکت در استمرار ظلم و سکوت در برابر آن را نوعی مسئولیت اخلاقی منفی تلقی می‌کرد.

در این نگاه، استبدادستیزی راهبردی عقلانی و مبتنی بر اصل اصلاح اجتماعی بود؛ راهبردی که امام(ع) در وصیت‌ خود به محمد حنفیه، با صراحت تبیین و هدفش را طلب اصلاح در امت و احیای سیره نبوی و علوی معرفی کرد. این اصلاح از منظر امام، بدون آگاه‌سازی عمومی و تکمیل حجت بر همگان ناممکن بود. به همین دلیل، ایشان در تمامی منازل راه، از مدینه تا کربلا، با سخنرانی‌های مستدل، به افشای ماهیت عملکرد حکومت اموی پرداخت و با ترسیم مرزهای حق و باطل، زمینه انتخاب آگاهانه را برای مخاطبان فراهم آورد.

این رویکرد نشان می‌دهد که استبدادستیزی در اندیشه حسینی، پیش از آنکه کنشی نظامی باشد، تلاشی فکری و فرهنگی برای اصلاح جامعه، آگاهی‌بخشی عمومی و تقویت مسئولیت‌پذیری امت در برابر قدرت سیاسی است؛ امری که از منظر امام(ع)، نقش مهمی در جلوگیری از انحراف حکومت از مسیر عدالت و ارزش‌های دینی ایفا می‌کرد.

همچنین، در سیره و مواضع امام حسین(ع)، استبداد پدیده‌ای صرفاً سیاسی نیست، بلکه پیامدهای گسترده فرهنگی و اجتماعی نیز به دنبال دارد. از این منظر، حاکمیت استبدادی به‌تدریج به تمامی شئون جامعه نفوذ و با ایجاد فضای خفقان، رواج تعصب‌های قبیله‌ای، تکفیر مخالفان و تقدیس قدرت موجود، زمینه‌های تضعیف عقلانیت نقاد و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را فراهم می‌کند. به همین دلیل، امام حسین(ع) در مواجهه با حکومت اموی، صرفاً به نقد رفتار کارگزاران آن اکتفا نکرد، بلکه در عمل، ساختارها و رویه‌هایی را به چالش کشید که زمینه‌ساز شکل‌گیری و تداوم چنین خودکامگی‌ای بودند؛ ساختارها و رویه‌هایی که در انحصار قدرت امویان قرار داشت و هرگونه نقد و مخالفت را تهدیدی علیه نظم سیاسی قلمداد می‌کرد.

جمله تاریخی «هیهات منا الذلة» و نیز توصیه امام(ع) که «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید»، بیانگر آن است که مقاومت در برابر ظلم و سلطه، فقط به حوزه باورهای دینی محدود نمی‌شود، بلکه با ارزش‌های بنیادین انسانی نیز پیوندی عمیق دارد. از این منظر، کرامت انسانی و آزادگی، اصولی بنیادین مطرح می‌شوند و هرگونه استبداد و سلطه‌گری مبتنی بر ظلم، تحقیر انسان و سلب آزادی و کرامت او، مردود شمرده می‌شود.

بنابراین، آنچه از اندیشه سیاسی امام حسین(ع) در باب استبدادستیزی استنباط می‌شود، ارائه الگویی است که در آن، اصلاح جامعه و نفی خودکامگی، نه در جایگاه رویدادی مقطعی، بلکه در جایگاه یک مسئولیت تاریخی مستمر برای تمام نسل‌ها ترسیم شده است. در این خوانش، انتخاب شهادت در برابر بیعت با یزید، بیانگر تأکید بر ایستادگی در برابر انحراف از عدالت و ارزش‌های دینی و نپذیرفتن وضعیت موجود است. در این چارچوب، این رویکرد ناظر بر تأکید بر ضرورت مواجهه با آن دسته از ساختارهای حاکمیتی‌ است که از مسیر عدالت، ارزش‌های الهی و حتی اراده مردم فاصله گرفته‌اند و بر تداوم مسئولیت اخلاقی و اجتماعی در برابر ظلم دلالت دارد.

عاشورا و الگوسازی برای مبارزه با سلطه

واقعه عاشورا با افشای چهره واقعی بنی‌امیه، مشروعیت آنان را نزد افکار عمومی تخریب کرد. خون شهدای کربلا به نهضتی تبدیل شد که در طول تاریخ، الهام‌بخش جنبش‌های آزادی‌بخش و عدالت‌خواهانه بوده است، به‌طوری که مهاتما گاندی، رهبر نامی استقلال هند در این‌باره می‌گوید: «من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به‌دقت خوانده‌ و توجه کافی به صفحات کربلا کرده‌ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد کشوری پیروز شود، باید از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.»

با این حال، بیشترین تأثیر و در عین حال الگوسازی از عاشورا در خاورمیانه رخ داده است؛ آن هم به‌دلیل وجود اکثریت مسلمان، به‌ویژه شیعیان. افزون بر این، سلطه قدرت‌های بزرگ غربی و در رأس آن‌ها ایالات متحده آمریکا، به‌دلیل موقعیت راهبردی منطقه و نیز سیاست‌های توسعه‌طلبانه و اشغال‌گرایانه رژیم صهیونیستی، موجب شده است تا گروه‌های محور مقاومت، مانند حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن و گروه‌های فلسطینی، با تأسی از انقلاب اسلامی ایران و به‌دنبال آن نهضت امام حسین(ع)، به مبارزه و مقابله با سلطه‌طلبان امروزی بپردازند و راه را بر آنان تنگ کنند.

امروز، الگوی عاشورا فراتر از واقعه‌ای تاریخی، به نظریه‌ای سیاسی اجتماعی برای مقاومت در برابر نظام‌های سلطه تبدیل شده است. در این نظریه، نه گفتن به استکبار، ادامه همان نه تاریخی امام حسین(ع) به یزید است. آنچه این الگو را زنده و پویا نگه داشته، نه تکرار صرف روایتی‌ تاریخی، بلکه بازخوانی عقلانی آن در هر عصر و متناسب با مصادیق نوین استبداد و سلطه‌گری است.

در دنیای امروز، سلطه صرفاً در چهره خلیفه‌ای جائر ظاهر نمی‌شود، بلکه در قالب نظام‌های اقتصادی تحمیلی، مداخلات نظامی، اشغال سرزمین‌ها و تحمیل اراده قدرت‌های جهانی بر ملت‌های ضعیف بازتولید می‌شود. از این منظر، عاشورا به‌مثابه متافیزیک مقاومت عمل می‌کند؛ به این معنا که هر نسلی با تکیه بر این روایت، می‌تواند استبداد زمانه خود را بشناسد و با الهام از آن، شیوه مبارزه با سلطه‌گران را کشف کند.

به عبارت دیگر، عاشورا متنی باز است که در هر دوره‌ای، متناسب با مقتضیات آن، خوانشی نو از ستیز با سلطه به دست می‌دهد؛ خطی که ظلم را در هر کالبدی که ظاهر شود، برنمی‌تابد و شهادت در راه آزادی را پیروزی ابدی بر قدرت زور می‌داند. در نهایت، قیام عاشورا با تکیه بر اصول قرآنی و سنت نبوی، به مثابه نهضتی همه‌جانبه برای مبارزه با استبداد و سلطه‌گری شکل گرفت. امام حسین(ع) با نپذیرفتن بیعت یزید و انتخاب راه کربلا، نشان داد که رسالت در معنای حقیقی خود، هرگز از سیاست جدا نیست و اصلاح جامعه، بدون رویارویی با سلطه جائرانه امکان‌پذیر نمی‌شود.

عاشورا به ما می‌آموزد که مبارزه با استبداد و سلطه‌گران، وظیفه‌ای ابدی و فرازمانی است که در هر عصری، صورتی جدید به خود می‌گیرد. پیام همیشگی این نهضت، این است که حقیقت هرگز با سکوت در برابر باطل پایدار نمی‌ماند و آزادگی فقط در گرو ایستادگی در برابر سلطه‌گری معنا می‌یابد. عاشورا الگویی ماندگار برای نسل‌های تاریخ است؛ الگویی که نشان می‌دهد مرگ آگاهانه یا شهادت، برتر از زندگی ذلت‌بار است و خون شهدا همیشه بر شمشیر ستمگران پیروز است. این میراث عظیم امروز نیز چراغ راه تمام انسان‌هایی است که در برابر هرگونه سلطه و استبداد ایستاده‌اند و با الهام از آن، برای تحقق عدالت و کرامت انسانی مبارزه می‌کنند.

انتهای پیام
خبرنگار:
پگاه سادات طباطبایی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha