جمله تاریخی «ما رایتُ اِلّا جمیلاً» حضرت زینب(س) در مجلس عبیدالله بن زیاد، از ماندگارترین و ژرفترین عبارات در تاریخ اسلام است؛ عبارتی کوتاه که در دل یکی از تلخترین صحنههای تاریخ بیان شد، اما افقی تازه از معنا، تفسیر و الهیات گشود. این جمله نهتنها واکنشی شخصی به مصیبتی عظیم نبود، بلکه بیانی الهیاتی، عرفانی، اخلاقی و اجتماعی از حقیقت عاشورا بهشمار میآید. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان با حجتالاسلام علی غلامی عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در خصوص ابعاد گوناگون این عبارت از منظر آموزههای دینی، فلسفه رنج، جامعهشناسی عاشورا و مفهوم آزادی معنوی گفتوگو کرده است که متن آن را در ادامه میخوانیم:
وقتی عبیدالله بن زیاد با حالت طعنه به حضرت زینب(س) گفت که کار خدا را درباره برادرت چگونه دیدی، ایشان این جمله را فرمودند که «ما رأیت إلّا جمیلاً»؛ نوعاً متفکران میگویند که این جمله را از ابعاد گوناگون میتوان مورد مطالعه قرار داد. برخی گفتند که این نهایت رضا و تسلیم در برابر اراده خداست؛ یعنی این زیبایی، نوعی حکمت است که حضرت زینب(س) را به این جایگاه رسانده که در برابر اراده خدا کاملاً تسلیم باشد و ظواهر حادثه عاشورا را که تلخ بوده، در نظام آفرینش، بر مبنای اطاعت از خدا، راضیبودن به رضای الهی و تسلیمپذیری که دارد، زیبا ببیند و بگوید: «ما رأیت إلّا جمیلاً.»
برخی این جمله را با نگاه عرفانی مورد مطالعه قرار دادند؛ یعنی درست است که این حوادث را میبینم، ولی در درون این حوادث جمال الهی را میبینم و عارفانه نگاه میکنم. مثل خود شهادت؛ ظاهرش کشتهشدن و خوندادن و گرد و خاک و جراحت و کودک یتیم است، ولی این شهادت در راه خدا باطنی دارد که آن باطن زیباست. بنابراین، برخی نگاه عرفانی هم داشتهاند که زیاد میتوان دربارهاش بحث کرد.
برخی مانند شهید مطهری، نگاه اخلاقی حماسی به این جمله دارند؛ یعنی از نگاه حضرت زینب(س)، عاشورا فاجعه نیست، بلکه یک حماسه بزرگ انسانی و دینی است. چرا؟ چون در برابر ظلم مقاومت کردند و این مقاومت در برابر ظلم خودش زیباست. درست است که در ظاهر امام حسین(ع) و یاران ایشان شکست خوردند، ولی از نظر معنوی و اخلاقی پیروزند، جاودانه تاریخاند، کمااینکه تاریخ هم دارد این را نشان میدهد.
بنابراین، عاشورائیان در ظاهر کشته شدند، ولی در باطن چون با ظالم و ستمگر مبارزه کردند، پیروزند و قاتلان آنها بودند که در تاریخ رسوا شدند. اکنون حتی غیرمسلمانها هم با اینکه اعتقادی به اسلام ندارند، ولی قیام امام حسین(ع) را الگو قرار میدهند؛ کمااینکه مثلاً در هندوستان، گاندی هم افتخار میکرد که از جنبه مبارزاتی، رهبرش امام حسین(ع) باشد.
برخی نگاههای جامعهشناختی دارند؛ عاشورا را از این نظر زیبا میبینند که زیبایی آگاهی در برابر زشتی جهالت است، یعنی جبهه یزیدیان را جبهه جهالت میدانند. کمااینکه برخی اخیراً کتابهایی نوشتند به نام «فاجعه جهل مقدس»؛ این جهل مقدس که در جبهه امام حسین(ع) نیست، در جبهه یزید است، منتها نگاه مقدس به آن دادند، بهدلیل جهالتش. از این جنبه میگویند خون شهدا به یک پیام تبدیل شده است. آن پیام چیست؟ بیداری اجتماعی. از اینجاست که شاید امام خمینی(ره) هم میفرمود: «بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود.» از جنبه زیبایی آگاهی اجتماعی به این مسئله نگاه میکند.
برخی هم نگاه فلسفی دارند. بحث شرور را که مطرح میکنند، میگویند عاشورا همهاش رنج بوده است. شما حضرت زینب(س) را نگاه کنید؛ کسی در شهر خودش، رفاه نسبی هم دارد، خانه دارد، زندگی دارد، شوهرش وضعیت مادی خوبی دارد، دختر دارد، پسر دارد؛ بلند شود با برادر، با این همه سختیها از مدینه به مکه، مخصوصاً از مکه به طرف کوفه بیاید. این همه سختی؛ یعنی تصور میکنید بهطور نمونه حضرت زینب(س) هر جا خسته میشدند، میگفتند بیایید به یک هتل؟ بیابان بوده، سختی و آفتاب سوزان. چرا حضرت میگویند: «ما رأیت إلّا جمیلاً»؟ چون آن شر را نسبی میداند.
درواقع میخواهند بگویند مثل پزشکی که جراحی میکند، این جراحی دردناک، اما باطنش برای نجات بیمار است. این تبدیلکردن رنج به کمال انسان است و اینجاست که میگویند رنجبردن انسانها دو گونه است: رنج بیمعنا و رنج بامعنا. کربلا رنج بامعناست؛ یعنی رنجی که در راه حقیقت، عدالت و ارزشهای انسانی کشیده میشود.
وگرنه ظاهرش مثل مقاومتی که ما امروز در برابر استکبار جهانی داریم، از نوع جنگ است، مردم آسیب میبینند، زیرساختها را میزنند، گرانی میشود و از این جنبه هم خیلی میتوان احساسات مردم را تحریک کرد و شوراند؛ ولی وقتی از جنبه دیگر نگاه کنید، میبینید ملتی مثل ملت ایران با فرهنگی برگرفته از آموزههای عاشورا در برابر ظالمانی ایستاده که در طول این 200، 300 سال اخیر هر کاری علیه ملتها کردهاند، البته ملت ایران به زحمت هم میافتد، شهید میدهد، کودک یتیم میشود، کودکان کشته میشوند، زنان بیشوهر میشوند، افراد مادر از دست میدهند، پدر از دست میدهند، اینها هست؛ ولی وقتی نگاه کمالی به آن داشته باشیم، میبینیم باز همان جمله حضرت زینب(س) است که «ما رأیت إلّا جمیلاً.»
بنابراین، نگاه به عاشورا یا مجموعه حوادث دنیا سطحی ساده دارد: کشتهشدن و اصالت رنج و زحمت؛ اما در سطحی بالاتر، حضرت زینب(س) میبیند که عاشورا تا قیام قیامت زنده است. اینکه شما هم اشاره کردید بعدها کسانی خواهند آمد و اینجا را زیارت خواهند کرد، چه آن وقت پیشگویی شده باشد و چه نشده باشد، امروز واقعیت عینیاش را در پیادهروی اربعین میبینیم که از سراسر جهان، نه فقط شیعیان، بلکه مسلمانان و غیرمسلمانان از غرب بلند میشوند، میآیند اینجا و متحول میشوند.
با این سطح دوم که حضرت زینب(س) نگاه میکنند، میگویند ما پیروزیم. چرا؟ چون حقیقت آشکار شد، چون ظالم و مظلوم مشخص شدند و از نظر معنوی، امام حسین(ع) بود که پیروز شد. بنابراین، میتوان گفت پاسخ حضرت زینب(س) عمیقترین پاسخ از ابعاد گوناگون الهیات شیعی است؛ از نظر اخلاقی، عرفانی، معنوی و جامعهشناختی. به قول مولوی، «هر کسی از ظن خود شد یار من»، بستگی دارد از کدام بعد علمی به این جمله نگاه کنید.
آن تحلیل شهید مطهری که میگوید عاشورا دو چهره دارد، چهرهای زشت و چهرهای زیبا؛ یزیدیان چهره زشت عاشورا و حسینیان چهره زیبای عاشورا هستند. بنابراین، وفاداری، شجاعت، بندگی خدا، عشق، محبت و اخلاق، زیباییهایی است که در کربلا دیده میشود و اوجش هم رسیدن حضرت اباعبداللهالحسین(ع) به آن درجه نفس مطمئنه است: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.» از این جنبه به مقام شفاعت و مقام محمود میرسد.
اگر بخواهیم جامعه از عاشورا و جمله حضرت زینب(س) بهره لازم را ببرد، باید بیشتر همین جنبههای حماسی و اجتماعی را بگوییم که برای همه قابل فهم است؛ ولی اگر بخواهیم درباره شخصیت حضرت زینب(س) صحبت کنیم، به نظر من همان جنبه فنا فی الله و جنبههای عرفانی است؛ یعنی آنها چیزی را میبینند که بشر عادی مثل ما نمیبیند.
فکر میکنم عبیدالله بن زیاد هم اصلاً نفهمیده حضرت چه گفته. تیپ فکری مثل عبیدالله نمیتواند اینها را بفهمد. بعضی وقتها دانشجوها به ما میگویند این امامان شما چه کتابی نوشتند؟ کتاب ننوشتهاند، ولی حضرت زینب(س) جملهای گفته که صدها متفکر در طول تاریخ دارند آن را تفسیر میکنند. این جاودانه تاریخ است.
بنابراین، به نظر من، اگر از جنبه شخصیت حضرت زینب(س) نگاه کنیم، همان جنبه عرفانی است؛ ولی اگر از منظر آگاهیبخشی به جامعه نگاه کنیم، با جنبههای عرفانی، اخلاقی و اجتماعی میتوان این پیام را منتقل کرد.
از این دیدگاه که خدای متعال فطرت انسانها را سالم آفریده، همه این ظرفیت را دارند. وقتی خداوند همه را مورد خطاب قرار میدهد، معلوم میشود استعداد بالقوه را دارند؛ اما اگر بخواهند این استعداد بالقوه بالفعل شود، طبیعتاً شرایطی دارد: خانواده، محیط، اجتماع، غذایی که میخورن، رفتوآمدی که میکنند، حرفی که میزنند.
نه، هر کسی نمیتواند؛ همانطور که قرآن فرمود: «وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ»، یعنی اندکی از بندگان به این جایگاه میرسند، همه نمیتوانند. تاریخ هم همین را نشان میدهد.
قطعاً این تسلیم، اجباری نیست، بلکه آگاهانه است؛ یعنی آن نگاه معرفتی که حضرت زینب(س) دارد، برگرفته از آموزههای برادرش است. شب عاشورا هم به ایشان گفتند ناله نکن، مضطرب نشو. نقل میکنند که دست بر سینه حضرت زینب(س) گذاشتند و قلب ایشان آرام گرفت.
این قطعاً آگاهانه است، با آن نگاهی که به هدف آفرینش دارد؛ نگاه جاودانهای که این عالم را موقت و محل گذر و عالم دیگر را جاودانه میداند. اگر کسی فقط نگاهش به این دنیا باشد و «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» را فراموش کند و به این دنیا دل ببندد، برایش بسیار سخت است.
ولی حضرت ورای اینها مسائلی را میبیند که از بعد عرفانی، به تعبیر سید بن طاووس، عاشورا عاشورای شادی است؛ نه اینکه عزاداری نکنیم، بلکه از بعد عرفانی، آنها به جایگاهی رسیدند که «بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ» شادند. روحشان شاد است، منتها در دنیا وقتی ظلم و ستم را میبینند، از بعد اجتماعی ناراحت میشوند و در این راه جان خود را فدا میکنند.
نسل جوان امروز باید از این نگاه مادیگرایانه پوزیتیویستی محدود و این فردگرایی و انسانمحوری صرف فاصله بگیرد و بهسوی آزادی معنوی برود. زندگی هدفمند و بامعناست، جاودانه است و لحظهلحظه این زندگی که خدا داده، میتواند در خدمت بشریت باشد؛ هم در دنیا از زندگی لذت ببرد و هم آن را مایه لذت جاودانه برای زندگی اخروی خود قرار دهد.
شهید مطهری در بحث آزادی معنوی میگوید: «انسان تا خودش را از وابستگیهای دنیوی آزاد نکند، نمیتواند از آزادی اجتماعی به نحو صحیح بهره ببرد. تفسیر ما از مولا بودن امیرالمؤمنین(ع) نیز همین است. مولوی میگوید: «کیست مولا آنکه آزادت کند، بند رقیت ز پایت برکند.»
کسانی میتوانند از آزادی اجتماعی درست استفاده کنند که ابتدا آزادی معنوی را بهدست آورده باشند. اگر کسی در آزادی معنوی مردود شود، در آزادی اجتماعی گرفتار همان چیزی میشود که امروز دنیا گرفتار آن است؛ از جمله در غرب که آزادی را به معنای برهنگی و لذتهای مادی میفهمند، در حالیکه این آزادی نیست، عین بردگی است؛ اما اگر انسان خودش را آزاد کند، آن وقت از آزادی اجتماعی در راستای عدالت و کمال انسانی بهره میبرد و گرفتار بیراهه نمیشود.
امیدوارم همه علاقهمندان و محبان حضرت زینب(س) بتوانند بهره و تفسیر درستی از آموزههای عاشورا، از جمله همین جمله «ما رأیت إلّا جمیلاً» داشته باشند و حداقل قطرهای از دریای بیکران کمال و عدالتی را که آنها دنبالش بودند، هم در وجود خودشان و هم در اجتماع، تحقق عینی ببخشند.
انتهای پیام