در منطق قرآن، حق و حقیقت وابسته به هیاهو، قدرت ظاهری یا غلبه موقت باطل نیست. آیه شریفه میفرماید: «یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ؛ آنان میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش کنند، اما خداوند نور خود را کامل خواهد کرد.»
این آیه، تحلیلی تاریخی از نسبت حق و باطل است. باطل در بسیاری از مقاطع تاریخ میکوشد با حذف ظاهری رهبران دینی، تحریف روایت، تخریب نشانهها و حتی پوشاندن آثار حقیقت، مسیر حق را متوقف کند؛ اما تجربه تاریخی نشان داده است که حقیقت اگر در ایمان، فطرت و عدالت ریشه داشته باشد، با حذف فیزیکی یا فشار بیرونی از میان نمیرود.
نمونه روشن این معنا، ماجرای عاشورا و حیات تاریخی امام حسین(ع) است. دشمنان گمان کردند با شهادت حسین بن علی(ع) و یارانش، میتوانند پرونده قیام ایشان را ببندند؛ اما آنچه رخ داد، درست برعکس بود. عاشورا نه پایان یک حرکت، بلکه آغاز جریانی تاریخی شد؛ جریانی که تا امروز همچنان در وجدان ملتها زنده و الهامبخش آزادگی، عدالتخواهی و مقاومت در برابر ظلم است.
حتی تلاشهایی که در طول تاریخ برای محو آثار و نشانههای مزار مطهر سیدالشهدا(ع) صورت گرفت، نتوانست پیوند دلها را با کربلا قطع کند. این حقیقت نشان میدهد که بعضی از نامها و راهها، نه با سنگ و خاک تعریف میشوند و نه با قدرتهای ظاهری از میان میروند. آنچه در جان انسانها ریشه بدواند، از سطح تاریخ عبور میکند و به فرهنگ، هویت و ایمان تبدیل میشود.
از سوی دیگر، قرآن فقط از تداوم نور الهی سخن نمیگوید، بلکه وعدهای روشن درباره آینده تاریخ نیز ارائه میدهد. در آیهای دیگر آمده است: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ و ما میخواستیم به آنان که در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمتهای با ارزش دهیم و آنان را پیشوایان مردم و وارثان گردانیم.» این وعده الهی از سنتی تاریخی خبر میدهد که براساس آن، مستضعفان و صالحان در نهایت وارث زمین خواهند شد. در نگاه بسیاری از اندیشمندان اسلامی، این وعده با تحقق عدالت جهانی و شکلگیری تمدنی مبتنی بر ارزشهای الهی معنا پیدا میکند.
در این چارچوب، مسیرهای فکری و اجتماعی که بر پایه ایمان، عدالت و مقاومت در برابر ظلم شکل میگیرند، به حیات یک فرد یا یک نسل وابسته نیستند. تجربه تاریخی نشان داده است که حتی فقدان یا شهادت چهرههای اثرگذار و رهبران دینی و سیاسی چون رهبر شهید انقلاب نیز لزوماً به توقف یک جریان نمیانجامد؛ بلکه همین رخداد به عاملی برای تقویت انگیزهها، بازخوانی آرمانها و استمرار مسیر تبدیل میشود. یاد و راه آنان بهوسیله خونشان در میان جامعه مؤمنان تداوم مییابد.
از این منظر، شهادت در فرهنگ اسلامی به معنای پایان نیست. به همین دلیل، هرگاه باطل تصور میکند با حذف چهرههای حقطلب به پیروزی رسیده، درواقع آغاز شکست تاریخی خود را رقم زده؛ همانگونه که پیروزی ظاهری یزید در عاشورا، به رسوایی ابدی او انجامید.
تاریخ حق و باطل نشان داده است که هر افولی الزاماً نشانه نابودی نیست، بلکه آنچه در ظاهر غروب به نظر میرسد، مقدمه طلوعی تازه است. نور الهی با دمیدن خاموش نمیشود؛ زیرا ریشه آن در اراده خدا، فطرت انسان و خون شهیدانی است که حیات خود را وقف حقیقت کردهاند.
اما نکته قابل توجه اینجاست که جامعه نیز نباید مفهوم حق را فقط در احساسات و شعارها خلاصه کند. اگر راه حسین(ع) زنده است، بهدلیل پیوند آن با عدالت، صدق، ایثار، کرامت انسانی و نفی ظلم است. بنابراین، پاسداشت این راه صرفاً با سوگواری یا تکرار واژگان مقدسی چون شهادت محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند عمل، اخلاق، بصیرت و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
ملتهایی که خود را پیرو مکتب امام حسین(ع) میدانند، باید در بزنگاههای تاریخی نشان دهند که نسبتشان با عاشورا، تشریفاتی نیست. عاشورا از انسان مؤمن میخواهد در برابر تحریف، بیعدالتی و دنیاطلبی ساکت نماند و حقیقت را حتی در سختترین شرایط رها نکند تا به پیروزی نهایی دست یابد.
انتهای پیام