جهان اسلام و منطقه غرب آسیا امروز در یکی از سرنوشتسازترین پیچهای تاریخی خود ایستاده است. تحلیل تقلیلگرایانهای که تحولات کنونی را صرفاً در قالب پدیدارهای پراکنده سیاسی یا موازنه قوای سنتی نظامی تفسیر میکند، از درک پویاییهای درونی و پنهان این جبهه ناتوان است. حقیقت جاری در بطن این رخدادها، تولد یک قدرت فرهنگی ـ تمدنی نوظهور است که توانسته بحرانها و ضربات سخت، از جمله ترور و حذف چهرههای محوریاش را به فرصتی برای تعمیق مشروعیت و بازتولید ساختار خود تبدیل کند. این تغییر فاز تاریخی، بیش از آنکه متکی بر ابزارهای متعارف قدرت باشد، بر پایه معنامحوری، بصیرت جمعی و ایمان تودهها استوار است. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان با حجتالاسلام والمسلمین براتعلی حقشناس، استاد حوزه و دانشگاه در خصوص تحلیل خطوط کلی این افق جدید تمدنی و چالشهای صیانت از آن در برابر خطر شعارزدگی گفتوگو کرده است که متن آن را در ادامه میخوانیم.
ایکنا ـ مطابق بیان رهبر شهید انقلاب، جهان به لحاظ علمی و فرهنگی با نظمی جدید روبهروست و ابرقدرتی از غرب به آسیا جهت گرفته است. تحلیل شما از جایگاه و نقش ایران و جبهه مقاومت در این تغییر چیست؟
تحول هندسه قدرت جهانی و چرخش تاریخ به سمت افول سلطهگری مادی غرب (هژمونی مادی) و ظهور قدرتهای جدید در شرق، جلوهای از تحقق سنن تخلفناپذیر الهی در وراثت صالحان است. در تحلیل این تحول بزرگ جغرافیای سیاسی جهان، قرآن کریم اراده مستمر پروردگار را در قالب سنتی ابدی بیان کرده که براساس آن، پیشوایی زمین در نهایت متعلق به مستضعفان است؛ آنجا که میفرماید: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ و ما میخواستیم به آنانکه در آن سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، نعمتهای با ارزش دهیم و آنان را پیشوایان مردم و وارثان گردانیم.»
اگرچه مقصد نهایی این آیه، برپایی حکومت عدلگستر جهانی حضرت ولیعصر(عج) است، ایران اسلامی و جبهه مقاومت در این تحول بزرگ، نقشی پیشران و زمینهساز دارد که با ایستادگی پولادین خود، موازنه قدرت را به نفع حق تغییر میدهد و جهان را به سوی حکومت عدل مهدوی برای آن آرمان بزرگ هدایت میکند؛ چراکه هرگونه اقتدار در زمین برای اقامه ارزشهای الهی است: «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ؛ همانها که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکن دهیم، نماز را برپا میدارند و زکات میپردازند و مردم را به کارهای پسندیده وامیدارند و از کارهای زشت بازمیدارند.» ایران و محور مقاومت با تکیه بر این منطق، ثبات پوشالی غرب را به چالش کشیدهاند.
این حرکت تمدنی که مبدأ آن از شرق شکل گرفته، در آینه روایات نیز جریانی پولادین و زمینهساز توصیف شده است؛ چنانکه پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «یَخْرُجُ نَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوَطِّئُونَ لِلْمَهْدِیِّ سُلْطَانَهُ»؛ یعنی مردمی از شرق به پا میخیزند و بستر را برای حاکمیت امام مهدی(عج) هموار میکنند. این بسترسازی نیازمند یاران استواری است که در کلام امام کاظم(ع) به زیبایی تصویر شدهاند: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ.» یعنی یاران او همچون پارههای آهن، در برابر تندباد حوادث، تزلزلناپذیرند. تطبیق این نصوص با نقش امروز ایران نشان میدهد که پایداری جبهه مقاومت در برابر تحریمها و فتنهها، مصداق همین صلابت پولادین و حلقهای متصل برای آمادهسازی جهان بهمنظور پذیرش حاکمیت مطلق توحید است.
ایکنا ـ تقابل میان جبهه حق و باطل همیشه بوده، هست و خواهد بود. بهدنبال تمامی خطاهای محاسباتی دشمن در حذف رهبران جبهه مقاومت، آیا حذف رهبر شهید انقلاب موجب وقفه در پیشرفت جبهه مقاومت خواهد شد؟
در منطق قرآن و اهل بیت(ع)، جبهه حق هرچند بر محور رهبران الهی و شخصیتهای بزرگ استوار میشود، اما با حذف اشخاص متوقف نمیشود؛ زیرا اصل حرکت در اراده الهی و بیداری مؤمنان ریشه دارد، نه فقط در حضور یک فرد. قرآن کریم با صراحتی تکاندهنده میفرماید: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ؛ و محمد جز فرستادهای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی آمده و گذشتهاند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، به روش گذشتگان و نیاکان خود برمیگردید؟» یعنی حتی در جبهه توحید نیز شهادت یا رحلت رهبر نباید موجب عقبگرد و فروپاشی شود، زیرا راه حق نه به اشخاص، بلکه به رسالت و سنت الهی وابسته است.
از سوی دیگر، قرآن وعده میدهد که این راه با رنج، خون و جهاد خاموش نمیشود: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ؛ سستی نکنید و اندوهگین نشوید، زیرا برتری نهایی از آن جبهه ایمان است.» همین معنا در روایات اهل بیت(ع) نیز ریشه دارد؛ امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدى لِقِلَّةِ أَهلِهِ؛ در راه هدایت، از کمی همراهان نهراسید.» این بیان نشان میدهد که حق با کم و زیاد شدن نیروها یا شهادت چهرههای بزرگ، از حقیقت خود تهی نمیشود. نیز امام صادق(ع) میفرمایند: «إنَّ المؤمنَ أشدُّ من الجبل، الجبلُ یُستقلُّ منه والمؤمنُ لا یُستقلُّ من دینه؛ مؤمن از کوه استوارتر است، زیرا از کوه کاسته میشود، اما از ایمان مؤمن کاسته نمیشود.»
بر این اساس، حذف رهبران جبهه مقاومت، هرچند ضایعهای بزرگ و جانسوز محسوب میشود، اما در منطق الهی، نه عامل توقف، بلکه چه بسا عامل تعمیق انگیزه، گسترش بیداری و استوارتر شدن مسیر است؛ زیرا مکتبی که بر ایمان، آگاهی و آرمان بنا شده، با شهادت رهبرانش ضعیف نمیشود، بلکه خون آنان به سرمایه ادامه راه تبدیل میشود.
ایکنا ـ چرا تلاشهای مستمر و پرهزینه قدرتهای مادی در طول تاریخ برای پاککردن نشانههای حق، همواره به نتایجی معکوس منتهی شده و یاد و راه عدالتخواهان را ماندگارتر کرده است؟ واقعه عاشورا و وعده وراثت زمین برای صالحان، چه پاسخی به این پرسش دیرینه تاریخ میدهد؟
راز ماندگاری حق، شکست ناگفته طواغیت در بستر تاریخ و تلاش مستمر جبهه باطل برای خاموشکردن نور حق، همواره با هزینههای هنگفت مادی همراه بوده، اما سنتهای الهی همواره این معادلات را به نفع حق رقم زدهاند و بهدلیل تقابل با اراده تکوینی الهی، همواره محکوم به شکست است. قرآن کریم با صراحت این تقابل و فرجام آن را به تصویر کشیده و میفرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن یُتِمَّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْکَافِرُونَ؛ همواره میخواهند نور خدا را با سخنان باطل خود خاموش کنند، ولی خدا جز اینکه نور خود را کامل کند، نمیخواهد، هر چند کافران خوش نداشته باشند.» یعنی تلاشهای دشمنان به فوتکردن برای خاموشکردن نور خورشید میماند، اما اراده الهی بر کمال و فراگیری این نور تعلق گرفته است. نمونه عینی این حقیقت، عاشورای حسینی است که با وجود تلاش یزیدیان برای دفن حقیقت در کربلا، به سرچشمه همیشگی بیداری تبدیل شد.
پروردگار وعده داده است که سرمایهگذاریهای مادی دشمنان در نهایت مایه حسرت خودشان خواهد شد: «إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ؛ مسلماً کسانیکه کافرند، اموالشان را هزینه میکنند تا مردم را از راه خدا بازدارند و بهزودی همه اموالشان را خرج میکنند، سپس این عمل برای آنان مایه حسرت و ندامت میشود و آنگاه مغلوب میشوند.» این وعده وحیانی نشان میدهد که چرا تلاشهای پرهزینه قدرتهای مادی برای محو یاد حق، همواره نتیجه معکوس داشته و یاد عدالتخواهان را در دل تاریخ زنده نگه داشته است. این حقیقت تمدنی، در کلام اولیای الهی نیز قانونی تخلفناپذیر بیان شده است. حضرت زینب کبری(س) در اوج بحران و اسارت، بلکه امارت، خطاب به حاکم مادی وقت فرمودند: «فَکِدْ كَیْدَكَ، وَاسْعَ سعْیَكَ وَ نَاصِبْ جُهْدَكَ فَوَ اللَّه فَوَاللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا»؛ هر نقشه و کوششی داری، به کار ببند، اما به خدا سوگند نخواهی توانست یاد و نام ما را از تاریخ پاک کنی. این خطابه، بیانگر سنتی تکوینی (قانون آفرینش) است که خون شهید را به جوهر بقای حق تبدیل میکند.
همچنین، پیشوایان معصوم ما همواره پیوند میان خون سیدالشهدا(ع) و قیام نهایی را یادآور شدهاند؛ چنانکه امام صادق(ع) در تبیین شعار یاران امام مهدی(عج) میفرمایند: «شِعَارُهُمْ: یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ»؛ تطبیق عقلانی این معارف با عصر حاضر نشان میدهد که قدرت امروز ایران اسلامی و جبهه مقاومت، استمرار تاریخی همان خط عاشوراست. خونهای پاکی که در راه مقاومت نثار میشوند، نهتنها فراموش نمیشوند، بلکه همچون سوخت محرک تاریخ، جبهه حق را نیرومندتر و بستر تمدنی را برای وراثت صالحان و پیروزی نهایی توحید هموار میکنند.
ایکنا ـ وقتی اندیشه یا مکتبی فکری با حذف ظاهری و فقدان چهرههای کلیدی خود روبهرو میشود، چه عاملی از فروپاشی آن جلوگیری میکند و حیات تازهای به آن میبخشد؟ تفاوت میان افول ظاهری و نابودی واقعی در سنتهای الهی چیست؟
وقتی مکتبی الهی در ظاهر رهبران کلیدی خود را از دست میدهد، آنچه مانع فروپاشی میشود، نیروی درونی حقیقت و جاذبه ذاتی فطرتمحور آن مکتب است؛ حقیقتی که قرآن آن را ریشهای معرفی میکند که هیچ باد و حادثهای نمیتواند آن را بخشکاند. پروردگار در توصیف این حقیقت میفرماید: «أَلَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ؛ آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده؟ کلمه پاک مانند درخت پاک است، ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است.» اندیشه پاک همچون درختی است که ریشهاش در ژرفای زمین محکم است و غیبت یا شهادت رهبران، شاخههای آن را تکان میدهد، اما ریشه را نه.
این استحکام درونی، به مکتب توان بازسازی، تولد دوباره و گسترش میدهد؛ زیرا منبع نیرو در حقیقت است، نه در شخص. به همین دلیل است که قرآن درباره سرنوشت حقیقت و باطل میفرماید: «فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی هر آنچه سطحی و کفآلود است، از میان میرود، اما آنچه ریشهمند و سودرسان است، باقی میماند، حتی اگر در مقطعی کمرنگ به نظر برسد. این دو آیه، ستون اصلی فهم تفاوت میان افول ظاهری و نابودی واقعی هستند: افول ظاهری همان تکانخوردن شاخههاست، نابودی واقعی زمانی است که ریشه قطع شود و ریشه مکتبهای الهی هرگز قطع نمیشود.
همین معنا در روایات اهل بیت(ع) با زبانی روان و دقیق آمده است. پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی كَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ»، یعنی مکتب اهل بیت(ع) مانند کشتی نوح است. ویژگی کشتی آن است که حتی اگر امواج سهمگین برخیزد و برخی یاران از دست بروند، اصل مسیر محفوظ میماند، زیرا ساختار آن فوق بحرانی است. خداوند نمیپذیرد که حق محو شود و از درون آن، دوباره شکوفایی میآفریند. این سخن، قانون الهی را نشان میدهد: حق ممکن است در ظاهر کمرنگ شود، اما نابودی واقعی برای آن ممکن نیست؛ زیرا هدایت الهی آن را از درون احیا میکند. نمونه روشن آن، بحران پس از عاشوراست؛ جایی که با شهادت امام(ع)، ظاهر مکتب در خاموشی رفت، اما همین واقعه به تولد جریانهای تازه فکری، معنوی و اجتماعی منتهی شد و حقیقت را قدرتمندتر کرد. این امر، فرمول ثابت سنتهای خداست: هر ضربه بیرونی اگرچه ظاهراً تضعیف است، اما اگر ریشه حق باقی باشد، به رشد درونی تبدیل میشود.
ایکنا ـ تحقق وعده تمدنی اسلام مبنی بر استخلاف مستضعفان در زمین، تا چه حد به پایداری در مسیر ایمان وابسته است و چگونه میتوان مانع از تقلیلیافتن آرمانهای بلندی چون عاشورا به شعارهای تشریفاتی شد؟
وعده تمدنی اسلام درباره حاکمیت صالحان و جانشینی مستضعفان در زمین، در منطق قرآن وعدهای بیقید و شرط نیست، بلکه به پایداری مؤمنانه، عمل صالح و حفظ جهت الهی وابسته است. قرآن کریم با صراحت میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ»؛ یعنی استخلاف، جانشینی و به دست گرفتن زمام زمین فقط در سایه ایمان و عمل صالح تحقق مییابد، نه صرف ادعا و انتساب. از همین رو، همان قرآنی که به وراثت صالحان بشارت میدهد، شرط استقامت را نیز در متن تاریخ قرار میدهد: «وَلَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا؛ اگر بر راه بایستند، فیض فراوان به آنان داده میشود.»
پس وعده تمدنی اسلام با ماندن در راه پیوند دارد، نه فقط با شناختن راه. در همین افق، عاشورا نیز هرگاه از صورت حقیقتی زنده و مسئولیتآفرین خارج و فقط به مجموعهای از نمادهای تشریفاتی و احساسی فروکاسته شود، از کارکرد تمدنی خود فاصله میگیرد. اهل بیت(ع) نخواستهاند که یاد حسین(ع) فقط در سوگ بماند، بلکه آن را مبدأ بصیرت، تعهد و حرکت دانستهاند. از همین رو امام صادق(ع) فرمودند: «كُونُوا لَنَا زَیْنًا وَلَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْنًا»؛ یعنی پیرو ما بودن باید در رفتار و سبک زندگی شما جلوه کند، نه فقط در اظهار محبت. همچنین، در زیارت اربعین، امام حسین(ع) چنین معرفی میشود که جان خویش را تقدیم کرد: «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ یعنی هدف عاشورا نجات انسان از جهل و گمراهی بود، نه صرفاً برانگیختن احساسات.
بر این اساس، هر اندازه ایمان، صبر، آگاهی و عمل به مسئولیت در جامعه زنده بماند، وعده استخلاف الهی به مرحله تحقق نزدیکتر میشود و هر اندازه عاشورا از متن زندگی، عدالتخواهی، مقاومت و صالحبودن جدا شود، به همان میزان خطر آن وجود دارد که از نیرویی تمدنساز به شعاری محترم اما کماثر تبدیل شود. مانع اصلی این فروکاست، پیونددادن مستمر یاد عاشورا با معرفت، مسئولیت و سبک زندگی مؤمنانه است؛ یعنی جامعه حسینی نباید از امام خود فقط اشک بگیرد، بلکه راه، هدف و معیار نیز باید بگیرد و از سطح شعار و آیین ظاهری فراتر رود و به منبع آگاهی، مسئولیت و مقاومت تبدیل شود. همین پیوند میان ایمان زنده و آرمان زنده، راه تحقق وعده بزرگ الهی را هموار میکند.
در سنتهای الهی، مستضعفان زمانی وارث زمین میشوند که هم در میدان ایمان بمانند و هم آرمانهای خود را از صورت ظاهری به حقیقت عملی تبدیل کنند و حقیقتاً باید گفت که تشییع باشکوه امام شهید در تهران، قم، مشهد و عراق، حضور گسترده ملتها و ادای احترام سران کشورها، فقط وداعی عاطفی نیست، بلکه نشانهای روشن از حیات تاریخی جبهه حق و عمق نفوذ معنوی آن در وجدان امت اسلامی است. این حضور میلیونی نشان میدهد که با حذف شخصیتها، مسیر حق متوقف نمیشود، بلکه سرمایه اجتماعی و تمدنی آن آشکارتر میشود.
چنین بدرقهای، عینیت همان سنت الهی است که حق را ماندگار و باطل را زوالپذیر میداند و ثابت میکند که مقاومت از سطح جریانی سیاسی عبور کرده و به یک حقیقت ریشهدار مردمی تبدیل شده است. از این منظر، این تشییع عظیم را باید نشانهای از تداوم مسیر استخلاف، بیداری امت و آمادگی تاریخی برای افق تمدن نوین اسلامی و مهدوی دانست.
برآیند این پنج پاسخ آن است که تحولات امروز منطقه و جهان، صرفاً رخدادهای سیاسی پراکنده نیستند، بلکه در درون خود از الگوی تاریخی در حال تکوینی خبر میدهند که در آن، جبهه حق با وجود فشارها، در حال تبدیلشدن به قدرتی فرهنگی ـ تمدنی است.
دوم، سرمایه اصلی این جبهه نه صرفاً ابزار نظامی یا معادلات رسمی، بلکه ایمان اجتماعی، حافظه شهادت و پیوند مردمی با آرمان الهی است.
سوم، حذف چهرهها اگرچه هزینهساز است، اما در منطق سنتهای الهی میتواند به بازتولید نیرو، تعمیق مشروعیت و گسترش دامنه اثرگذاری منجر شود.
چهارم، آینده این مسیر، بیش از هر چیز به حفظ معنا، بصیرت و جلوگیری از فروکاستن آرمانها به ظواهر و شعارها وابسته است.
و نهایتاً، مجموعه این نشانهها حاکی از آن است که جهان اسلام در حال ورود به مرحلهای است که مقاومت، دیگر فقط یک واکنش نیست، بلکه بهتدریج در حال صورتبندی افقی تمدنی و زمینهسازی برای تحقق وعدههای بزرگ الهی است.
انتهای پیام