قلم، امتداد روح انسان است؛ پرچمی است در دست راویان حقیقت، شمشیری است بیغلاف در برابر تاریکی و امانتی است سنگین بر دوش هرکس که تصمیم میگیرد بنویسد. قلم اگر در دست اهل درد باشد، فقط نمینویسد؛ میجنگد. فقط جمله نمیسازد؛ جبهه میسازد. فقط خبر نمیدهد؛ بیدار میکند. فقط روایت نمیکند؛ قیام میآفریند.
امروز، روز قلم است؛ روز آنان که با واژهها زندگی میکنند، با کلمات به میدان میآیند و با سطرهایشان در حافظه زمان نقش میزنند. روز نویسندگان، خبرنگاران، راویان، اندیشمندان و همه آنان که میدانند کلمه، اگر از دل برخیزد و برای حق نوشته شود، میتواند از هزار فریاد رساتر باشد.
امروز، روزی است که قلم معنایی دیگر یافته؛ روزی که کاغذ سنگینتر از همیشه پیش روی ماست. روز قیام مثنی و فرادی. امروز، واژهها پیش از آنکه نوشته شوند، باید سر تعظیم فرود آورند. امروز، جوهر قلمها باید رنگ اشک بگیرد؛ زیرا روز قلم با روز بدرقه عزیزترین رهبر شهیدمان گره خورده است. روزی که شهرها عطر شهادت گرفته و خیابانها، مسیر عروجاند و مردم، امتی هستند که برای بدرقه آسمانیترین رهبر خود آمدهاند.
امروز، روز بدرقه آقای شهید ایران است؛ روزی که تابوت رهبر عزیزمان، نه فقط بر دوش مردم، که بر دوش تاریخ تشییع میشود. امروز، پیکر رهبر شهیدمان از میان ما عبور میکند، اما حقیقت این است که از میان دلهای حقیقتجو میگذرد؛ دلهایی که داغدارند، اما شکسته نیستند؛ اشکبارند، اما ایستادهاند. در چنین روزی، قلم چگونه آرام بماند؟ چگونه بنویسد و نلرزد؟ چگونه به کاغذ برسد و اشک نریزد؟
امروز باید از اشک قلم نوشت؛ از لحظهای که سر قلم بر صفحه مینشیند، اما پیش از نوشتن، بغض میکند. امروز جوهر قلم، جوهر معمولی نیست؛ اشک تعهد است. سطرها، مرثیههایی حماسیاند. نقطهها، دانههای تسبیحی هستند که بهنام شهدا فرومیافتند.
نام رهبر شهید را نمیشود شتابزده نوشت. نام آیتالله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای را باید با وضوی دل و اشک چشم نوشت. باید پیش از نوشتن، از خود عبور کرد و دانست که شهید سیدعلی خامنهای، مکتبی است که مرگ را شکست داده است. ایشان در ظاهر از میان ما رفت، اما در حقیقت، میان ما تکثیر شد. در هر پرچمی که بالا میرود، در هر مادری که صبورانه اشک میریزد، در هر قلمی که در برابر تحریف و فراموشی میایستد، سیدعلی، پدر امت اسلامی زنده است.
و امروز، پیام این تشییع، فقط بدرقه نیست، دعوت است؛ دعوتی بلند، روشن و تکاندهنده به برخاستن. رهبر شهیدمان را تشییع نمیکنیم که فقط اشک بریزیم و بازگردیم؛ ایشان را بدرقه میکنیم تا از کنار تابوتش معنای حرکت را دوباره بیاموزیم.
قیامللّه در همه شرایط زندگی بشر کارساز است و بیقیام و بیحرکت، نمیتوان به هیچیک از اهداف عالیه دست یافت. راههای بلند و آرمانهای بزرگ با برخاستن، قدمبرداشتن و حاضر شدن در میدان به دست میآید.
ماجرای عاشورا نیز به ما درس برخاستن، اقدام، شجاعت، نهراسیدن از خطرها و حضور در میدانهای بزرگ آموخت. عاشورا به ما آموخت که باید برای حق ایستاد و در راه آن هزینه داد و از همینجاست که شعار محوری مراسم بدرقه آقای شهید ایران معنا پیدا میکند: باید برخاست.
این شعار، خلاصه یک مکتب است. باید برخاست، یعنی شهید را نباید فقط در قاب عکس و خاطره نگاه داشت؛ باید راه او را ادامه داد. یعنی خون شهید، ما را به سکون دعوت نمیکند؛ به حرکت فرامیخواند و هرکس در هر جایگاهی ایستاده باشد، سهمی از میدان حق برعهده دارد.
برای اهل قلم، امروز، روز برخاستن است. روز به میدان آوردن کلمه و زندهشدن مسئولیتی در برابر تحریف، فراموشی و بیتفاوتی است. اهالی قلم در چنین روزی فقط ناقل خبر نیستند، شاهد تاریخاند. مینویسند، روایت میکنند، گزارش میدهند؛ اما مهمتر از آن، علت گزارشها و روایتهاست.
امروز، صحنهها فقط دیده نمیشوند؛ فهمیده میشوند. تشییع رهبر فقید و شهید جبهه مقاومت، واقعهای نیست که در چند خط خلاصه شود. اینجا گفتوگوی زمین و آسمان است. زمین، پیکری را بدرقه میکند که آسمان مشتاقانه آن را میپذیرد. تابوتی بر دوشها حمل میشود که در حقیقت، بار عزت و حافظه آنهاست. در میدان قلم، زندهماندن یاد رهبران شهید چون قلههایی روشن در افق میدرخشد؛ رهبران شهید، معلمان ایستادگی هستند. آنان به ما آموختند که ایمان اگر به میدان نیاید، ناقص است. آموختند که حقیقت، هزینه دارد. آموختند که راههای بزرگ را انسانهای کوچک نمیپیمایند.
رهبران شهید با رفتنشان خاموش نشدند؛ چراغ شدند. آنان فقط راه نشان ندادند؛ خودشان راه شدند. فقط از مقاومت نگفتند؛ جانشان را بر سر همین کلمه گذاشتند. مگر کلمهای که با خون امضا شود، از حافظه تاریخ پاک میشود؟ نه؛ خون شهید، مُهری ماندگار است.
امروز قلمها باید از این قلهها بنویسند. باید از مردانی بنویسند که مرگ را میدیدند، اما عقب نرفتند. باید از نگاههایی بنویسند که خطر را میشناختند، اما از خطر نمیترسیدند. باید از دلهایی بنویسند که از فولاد محکمتر و از اشک یتیمان نرمتر بودند.
رهبر شهید ایران کسی بود که هم در میدان حماسه ایستاد و هم در خلوت بندگی، سر بر آستان خدا داشت و چنین انسانی است که با شهادت حذف نمیشود، بلکه تکثیر میشود. در هر جوانی که بیدار میشود، در هر قلمی که متعهد مینویسد، در هر پرچمی که دوباره بالا میرود، ایشان ادامه دارد.
امروز قلم باید عاشورایی بنویسد؛ نه فقط از داغ، که از قیام. نه فقط از اشک، که از ایستادگی. نه فقط از رفتن، که از راهی که باقی مانده است. شهید، فرزند مکتبی است که به ما آموخت در لحظههای سخت، تماشاگر بودن کافی نیست. باید برخاست؛ برای خدا، برای حق، برای مردم، برای حقیقت، برای خونهایی که بر زمین ریخت تا قامت یک ملت خم نشود.
قلم امروز اگر اهل فهم باشد، میداند که رسالتش سنگینتر از همیشه است. امروز اشک باید اشک غیرت، اشک بیداری و اشک عهد قلم باشد.
امروز، قلمها باید قیام کنند؛ قیامی از جنس روشنگری. قیامی برای زنده نگه داشتن یاد آنان که زندهاند، هرچند ما پیکرشان را بدرقه میکنیم. قیامی برای اینکه حقیقت شهادت در هیاهوی خبرهای زودگذر گم نشود. قیامی برای اینکه نسلهای بعد، وقتی صفحههای تاریخ را ورق میزنند، ببینند قلمها در روزهای بزرگ، خواب نبودند.
امروز، هر کلمه وزن تابوتی را بر دوش دارد. هر جمله باید حرمت خون رهبر شهیدمان را نگه دارد. هر تیتر باید به بزرگی این بدرقه نزدیک شود. هر گزارش باید پلی باشد میان چشمهای امروز و حافظه فردا.
امروز، روز قلم است؛ اما قلم امروز، داغدار و سرافراز است. داغدار پیکرهایی که بر دوش مردم میروند و سرافراز از اینکه هنوز در این سرزمین، واژههایی چون شهادت، غیرت، وفاداری، ایثار و قیام زندهاند.
امروز قلمها باید با اشک آغاز کنند و با عهد پایان یابند. باید بنویسند که شهیدان رفتهاند، اما راهشان ادامه دارد. باید بنویسند که تابوتها عبور میکنند، اما پیامشان میماند. باید بنویسند که خون رهبر شهید، جوهر ماندگار تاریخ است.
و امروز، حقیقت روشنتر از همیشه پیش روی ماست: برای خدا، برای حق، برای ادامه راه شهیدان، برای پاسداری از خون، برای بیداری دلها و برای رسیدن به آرمانهای بزرگ، «باید برخاست.»
انتهای پیام