به گزارش ایکنا، محمد اسفندیاری، پژوهشگر و نویسنده «کتابشناسی تاریخی امام حسین(ع)»، 11 مردادماه در اولین جلسه از سلسله جلسات امام حسینشناسی که از سوی مؤسسه پرسمان برگزار شد، به موضوع هدفشناسی امام حسین(ع) پرداخت.
متن سخنان اسفندیاری به شرح زیر است:
یکی از موضوعات مهم در مورد حضرت، هدف قیام است؛ این مسئله در عین مهمی، پیچیده و اختلافی است و دانشمندان ما سخنانی ضد همدیگر را بیان کردهاند. تردیدی نیست که هدف امام(ع)، احیای حق و سنت، سیره نبوی، ابطال باطل، برپایی عدالت و در یک کلمه، احیای دین بوده است و شیعه و سنی در این موضوع اتفاق نظر دارند.
اما اختلاف در این است که امام(ع) از زمان خروج از مدینه تا مکه و از مکه تا حرکت به سمت کوفه چه اهدافی را در هر مرحله طی کرده است. آیا هدف ایشان امتناع از بیعت و یا تشکیل حکومت و یا شهادت بود؟ هدف درجه اول امام(ع) احیای دین بود، ولی باید بین راهبرد و تاکتیک(روش) امام در احیای دین تفکیک قائل شویم.
امام حسین(ع) در مدینه بود که حاکم مدینه او را فراخواند، خبر مرگ معاویه را داد و از امام برای یزید بیعت خواستند؛ امام با تدبیری هوشمندانه در فرمانداری مدینه بیعت نکرد و بعد از مدتی کوتاه از مدینه به سمت مکه حرکت کرد که امن بود.
وقتی امام به مکه رسید، خبرهایی به کوفه نیز رسید که ایشان در مکه است و با یزید هم بیعت نکرده است؛ کوفه، شهری شیعهنشین بود و شیعیان نامههای زیادی به امام(ع) نوشتند که به این شهر تشریف ببرند؛ تعداد نامهها اختلافی است ولی حدس بنده این است که بین 50 تا 150 نامه باشد. البته ابنطاووس رقم 12 هزار نامه را ذکر کرده است. پیکهایی هم حضوری خدمت رسیدند و از ایشان درخواست کردند تا به کوفه بروند.
امام حسین(ع) برای راستیآزمایی، پسرعموی خودش مسلم را به سمت کوفه فرستاد تا وضعیت این شهر را بررسی کند؛ مسلم در کوفه از 18 هزار نفر برای امام(ع) بیعت گرفت و بعد از مدتی، نامه به امام(ع) نوشت که کوفه آماده قیام است.
امام(ع) در مکه در معرض ترور بود لذا برای جلوگیری از حرمتشکنی مکه به سمت کوفه رفت؛ در بین راه خبر ناگواری رسید که کوفه سقوط کرد و مسلم در این شهر کشته شده است؛ نعمان بن بشیر در این ایام حاکم بود و او هم تسامح زیادی نسبت به شیعیان داشت و نمیخواست جنگ رخ دهد؛ مخالفان نعمان، نامهای به دستگاه بنی امیه نوشتند و نسبت به نعمان سعایت کردند و یزید هم به جای او عبیدالله را که فردی بسیار خشن و خونریز بود، فرستاد.
عبیدالله بن زیاد که به کوفه آمد، وضع شهر تغییر کرد زیرا جنبش شیعیان را سرکوب و مسلم را هم دستگیر کرد و کشت. امام حسین(ع) در بین راه کوفه، این خبر را دریافت کرد لذا تردیدی برای ایشان پیش آمد که آیا به سمت کوفه بروند یا اینکه برگردند.
مسلماً راهی برای برگشت به مکه نبود زیرا در آنجا در معرض ترور بود لذا کاروان حسینی(ع) تصمیم گرفت به راه خود ادامه دهد؛ برخی صحابه ایشان هم گفتند به خدا سوگند تو مانند مسلم نیستی و اگر به کوفه بروی، شتابان به سوی شما خواهند آمد؛ این نظر، درست هم بود و اگر ایشان به کوفه میرسید، بیشتر مردم دور او جمع میشدند و این سبب شد تا امام به سمت کوفه برود.
امام در مسیر، حر را دید و او جلوی امام(ع) را گرفت؛ امام(ع) نامههای کوفیان را به حر نشان داد و فرمود من به تقاضای مردم کوفه در این مسیر در حال حرکت هستم و اگر دوست ندارید، من برمیگردم. سپاه حر به امام اجازه برگشت نداد تا اینکه کاروان حسینی(ع) به کربلا رسید و از آن طرف هم سپاه یزید به سمت کربلا آمد و در نهایت منجر به شهادت امام شد.
حالا اختلاف در این است که امام(ع) از مکه به سمت کوفه که حرکت کرد، چه هدفی را تعقیب فرمود؛ آیا در اندیشه پیروزی و فتح کوفه بود یا اینکه میدانست به شهادت خواهد رسید؟ یا اینکه اساساً قصد شهادت داشت یا هیچکدام و ایشان قصد داشت فقط از بیعت خودداری کند.
تاکنون هشت نظریه در مورد اهداف امام حسین(ع) بیان شده است:
قائلان به نظریه نخست میگویند امام فقط قصد داشت بیعت نکند و نه در پی حکومت بود و نه در پی شهادت.
قائلان به نظریه دوم میگویند امام در ابتدا در پی تشکیل حکومت بود و وقتی دید ممکن نیست، قصد شهادت کرد.
قائلان به نظر سوم هم معتقد به جهاد شهادتآمیز هستند، یعنی امام به قصد جهاد رفت و میدانست شهید خواهد شد.
قائلان نظریه چهارم به شهادت عرفانی باور دارند یعنی امام قصد داشت با شهادتش به مقامات بلند معنوی برسد.
قائلان نظریه پنجم، شهادت تکلیفی را طرح میکنند یعنی امام قصد شهادت داشت و دنبال آن بود ولی این شهادت و هدف تکلیف الهی او بود.
قائلان به نظریه ششم قائل به فدیه هستند یعنی امام حسین(ع) خود را فدا کرد تا شیعیان به بهشت بروند و ایشان به مقام شفاعت برسند.
قائلان به نظریه هفتم نیز میگویند امام(ع) شهید شد تا مظلومیت و حقانیت خود را ثابت کند و ثابت کند که یزید بر حق نیست و برخلاف معاهده آتشبس امام مجتبی(ع) با معاویه، او بر تخت خلافت تکیه زده است؛ در حقیقت امام برای سلب مشروعیت از امویان دست به این اقدام زدند.
نظریه هشتم هم تشکیل حکومت بود یعنی امام قصد تشکیل حکومت در کوفه داشت ولی موفق نشد.
بنده در سلسله گفتارها، تصویری از هرکدام را ارائه خواهم کرد و به نقد هر دیدگاه هم میپردازم و البته قبل از آن چند نکته را عرض میکنم.
ما باید بین علم امام و علم به زمان دقیق شهادت امام، تفکیک قائل شویم، یعنی امام حسین(ع) بر اساس اخبار متواتر و قطعی میدانست که در نهایت با شهادت از این دنیا خواهند رفت ولی بین علم به شهادت با زمان دقیق شهادت فرق وجود دارد؛ اگر کسانی قائل هستند که امام علم دقیق به زمان شهادت داشتند از این اخبار به دست نمیآید.
نکته دیگر، تفکیک علم به شهادت با قصد شهادت است؛ اینکه امام علم به شهادت داشتند با اینکه قصد شهادت هم داشتند فرق دارد. همچنین باید میان هدف امام در این قیام با نتایج آن تفکیک قائل شویم؛ امام با شهادتشان به درجات بالا رسیدند ولی نمیتوان گفت که ایشان به شهادت رسید تا به درجات بالای معنوی برسد لذا باید طور دیگری تحلیل کنیم.
نکته دیگر اینکه، باید در مباحث تاریخی، تاریخ را از کلام تفکیک کنیم؛ یعنی نمیتوان با علم غیب امام(ع) تاریخ را تحلیل کنیم لذا باید پیشفرضهای کلامی را با وجود درستی صددرصد کنار بگذاریم و تاریخ را مطالعه کنیم و به هر نتیجه که رسیدیم، میتوان آن را به کلام و اعتقادات تطبیق دهیم تا ببینیم با آن همخوانی دارد یا ندارد. هر کسی مطالعه تاریخی به عناون مسلمان و شیعه میکند باید نتایج را به کلام ارائه دهد و تناسب آن را مقایسه کند.
نکته دیگر، پرهیز از تحلیل وارونه تاریخ است یعنی ما گاهی تاریخ را از آخر به اول تحلیل میکنیم که غلط است، مثلاً در مطالعه نهضت عاشورا باید با نگاه پیشاعاشورایی، عاشورا مطالعه شود و نه با نگاه پساعاشورایی. امام وقتی از مکه به سمت کوفه رفتند خبر شهادت مسلم و هانی رسید. اصحاب گفتند که ما به سمت کوفه برویم یعنی نگاه پیشاعاشورایی داشتند ولی ما که امروز تحلیل میکنیم، میگوییم چون خطر برای امام ایجاد شد باید برمیگشتند، در حالی که پیشنهاد اصحاب درست بود.
نباید برای خودمان مسلم بدانیم که امام در دهم محرم 61 به شهادت میرسیدند و آن را در تحلیل خود وارد کنیم.
انتهای پیام