
به گزارش ایکنا، علی مروارید؛ دانشآموخته فلسفه تحلیلی از پژوهشگاه دانشهای بنیادی در نشست علمی «
مسئله غیبت در الهیات شیعی» که از سوی
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد، به بررسی مسئله غیبت از منظر الهیات شیعی و با تمرکز بر نسبت آن با تلقی کلاسیک از امامت پرداخت.
ارائهدهنده با اشاره به اینکه در الهیات کلاسیک شیعه، به ویژه در آرای متکلمانی همچون شیخ مفید و شیخ طوسی، امامت عمدتاً منصبی با کارکردهای رهبری دینی، اجتماعی و سیاسی تعریف میشود، این پرسش را مطرح کرد که چگونه میتوان میان این تعریف و واقعیت امام غایب جمع کرد؟
مروارید در ادامه، برخی پاسخهای مطرحشده در سنت کلامی شیعه را مرور و ارزیابی کرد و ادامه داد: از جمله این پاسخها، آثار روانشناختی اعتقاد به امام زنده و غایب بود؛ بدین معنا که باور به حضور امام، حتی در پس پرده غیبت، میتواند در حیات دینی و اخلاقی مؤمنان اثرگذار باشد.
این پژوهشگر تصریح کرد: در همین زمینه میتوان به قیاس سعدالدین تفتازانی اشاره کرد؛ قیاسی که بر اساس آن، همانگونه که رعیت از ترس حاکمی که حضور آشکار ندارد از ارتکاب جرم خودداری میکنند، باور به امکان نظارت حاکم نیز میتواند بازدارنده باشد.
در بخش دیگری از نشست، وی به پاسخ غالیانه یا کیهانشناختی به مسئله غیبت پرداخت و اظهار کرد: این جریان برای امام، نقشی کیهانی و هستیشناختی قائل است و او را نه صرفاً راهنما، بلکه حضوری ضروری برای بقای جهان میداند.
به گفته ارائهدهنده، هرچند این پاسخ میکوشد مشکل غیبت را حل کند، اما از آنرو که نقشهایی چون تدبیر عالم، رزق و حفظ هستی را به امام نسبت میدهد، با آموزههای اصلی اسلامی درباره نقش انحصاری خداوند در خلقت و تدبیر ناسازگار میشود. همچنین روایات متعددی نیز بر دوری امامان از غلو دلالت دارد.
وی سپس به پاسخ عرفانی و معنوی اشاره کرد و افزود: این رویکرد امام را نه عامل کیهانی، بلکه مجرای فیض معنوی الهی، هدایت باطنی و اشراق میداند. براساس این دیدگاه، وظیفه امام تنها تبیین ظاهری احکام و معارف دینی نیست، بلکه او ولایت و هدایت باطنی انسانها را نیز بر عهده دارد و در حیات معنوی انسانها اثرگذار است، هرچند از دیدگان پنهان باشد.
مروارید در ادامه، مسئله غیبت با بحث شر، بهویژه شر اخلاقی را بررسی کرد و گفت: آیات ۳۰ تا ۳۳ سوره بقره، یعنی ماجرای تعلیم اسماء به آدم(ع)، میتواند به پرسش از چرایی اجازه خداوند به وقوع شر اخلاقی پاسخ دهد.
این پژوهشگر با بررسی سه تفسیر از «تعلیم اسماء» گفت:- تفسیر اول این است که مراد از اسماء، نام همه موجودات مانند سرزمینها، کوهها، رودخانهها و گیاهان است. این تفسیر، از نظر ارائهدهنده، نمیتواند مسئله شر اخلاقی را توضیح دهد.- تفسیر دوم مراد از اسماء را صفات و کمالات الهی میداند.
وی با بیان اینکه این تفسیر نیز اگر صرفاً ناظر به دانشی نظری باشد، کافی نخواهد بود، ادامه داد: زیرا فرشتگان نیز میتوانند بهرهای از چنین دانشی داشته باشند و این دانش بهخودیخود با ریسک و مبارزه اخلاقی پیوندی ندارد. تفسیر سوم هم مراد از اسماء را نام پیامبران و امامان ذکر کرده است. براساس این خوانش، آن چه خلقت را از منظر اخلاقی توجیه میکند، وجود انسانهای کامل و کمالیافتهای است که در بستر اختیار و مبارزه اخلاقی به عالیترین مراتب میرسند.
وی در جمعبندی نهایی، تفسیر پیشنهادی خود را مطرح کرد و گفت: مراد از اسماء، تنها آگاهی نظری از صفات و کمالات الهی نیست، بلکه خداوند به بشر هم معرفت به کمالات الهی را عطا کرده و هم ظرفیت تحقق این کمالات از طریق مبارزه اخلاقی آزاد را. به این ترتیب، پیامبران و امامان والاترین مصادیق تحقق این ظرفیت در تاریخ انسانیاند. بر پایه این تبیین، نقش امام غایب را میتوان چنین فهم کرد که حضور او بهعنوان یکی از عالیترین مصادیق تحقق کمال اخلاقی و معنوی انسان، در حفظ غایت اخلاقی خلقت و بقای معنوی بشر مؤثر است؛ ازاینرو، امام دوازدهم(عج) میتواند حتی در دوران غیبت نیز این نقش را ایفا کند.
مروارید تأکید کرد: این نشست، فرصتی برای بازاندیشی در مسئله غیبت و ارزیابی دوباره برخی تقریرهای رایج در الهیات شیعی فراهم آورده است که نشان میدهد این مسئله همچنان ظرفیت بالایی برای گفتوگوی کلامی و فلسفی دارد.
انتهای پیام