ایشان تأکید داشتند که ما باید از بستر بازیهای بومی و قدیمی برای کودکان بهره ببریم و این بازیها را در مسیر پرورش و تربیت آنان به کار گیریم. همچنین در رابطه با اثرات تربیتی «داستان»، رهنمودهای ایشان چنان دقیق و جامع بود که ما حتی نیازی به جستوجو در پژوهشهای علمی و استناد به متون دانشگاهی برای اثبات ضرورت آن نداشتیم؛ چرا که ایشان به طور مشخص و کاربردی به این موضوع اشاره کرده بودند.
ایشان به جزئیات بسیار مهمی در مورد «اسباببازیها» اشاره کردند که برای من نیز تازگی داشت. ایشان با نگاهی تحلیلی، به شکست برخی پروژههای تولید عروسک اشاره کردند که به دلیل فقدان «پیوستگی فرهنگی» و عدم «شخصیتسازی» صحیح، به نتیجه مطلوب نرسیده بودند.
از نگاه امام مجاهد (شهید)، بازیهای سنتی مانند «گرگم به هوا» یا «لیلی»، تنها سرگرمی نبودند، بلکه دارای مؤلفههای تحرک، آموزش و پرورش روحی و جسمی بودند. ایشان با انتقاد از اسباببازیهای رایج امروزی، به ویژه «تفنگهای پلاستیکی» که الگوی کشورهای متخاصم (مانند آمریکا) است، اشاره کردند و فرمودند: «آمریکاییها خود در این راه پیش رفتند اما اکنون درماندهاند و پشیماناند». در مقابل، ایشان بازیهای بومی و سنتی را که هم تحرک جسمی داشت و هم ذهن کودک را به تصویرسازی و تعامل با طرف مقابل وا میداشت، ستودند.
از اسباببازی تا «جنگ شناختی»
بزرگواران، اگر بخواهم این بحث را در قالب یک جمعبندی نهایی تبیین کنم، باید به این نکته اشاره کنم که ما در این مدت در اجتماعات مختلف با همکاران خود تأکید کردهایم که اگرچه شاید نزدیک به یک سال است که درگیر یک «جنگ فیزیکی» با ابزارهای مشخصی چون موشک، پهپاد و راکت هستیم، اما در حقیقت، ما دهههاست که درگیر یک جنگ بسیار گستردهتر، عمیقتر و نابرابرتر به نام «جنگ شناختی» هستیم. در جنگ شناختی، رقابت بر سر «تسخیر ذهن»، «تصرف قلب» و «هدایت تفکر» است. این جنگ، خطرناکترین نوع نبرد است، زیرا هدف اصلی آن، حساسترین قشر جامعه یعنی کودکان، نوجوانان و جوانان ما هستند. این نبرد ۲۴ ساعته است و در هر زمان و مکانی ادامه دارد.
زمانی که امام مجاهد (شهید) درباره «اسباببازیها» سخن میگویند، در واقع به ما هشدار میدهند که اینها تنها وسیله سرگرمی نیستند، بلکه ابزارهایی برای «تسخیر ذهن» هستند. این تحلیل، دقت و ژرفنگری ایشان در شناسایی ابعاد جنگ نرم را نشان میدهد.
رسالت هنر و خلق الگوی مطلوب
در این فضای جنگ شناختی، هر کسی نقشی دارد. از منظر من، «زبان هنر» ابزاری بسیار قدرتمند است. شاید غفلتی که در دهههای گذشته صورت گرفته، نادیده گرفتن ظرفیت هنر، بهویژه «انیمیشن» برای خلق شخصیتهای مطلوب و الگویی برای فرزندانمان بوده است. امام شهید در سخنانشان به این نکته اشاره میکنند که کودک باید شخصیت را بشناسد، عروسک او را داشته باشد و کارتون او را ببیند؛ یعنی ما باید روی این زنجیره سرمایهگذاری کنیم تا جای خالی الگوهای مطلوب را پر کنیم.
اگر بخواهم محورهای بنیادین و شاکله «اندیشه تربیتی» ایشان را بررسی کنم، میتوانم به نکات زیر اشاره نمایم:
نخست؛ تعلیم و تربیت به مثابه پیشران تمدنسازی:
از نگاه امام مجاهد(شهید)، تعلیم و تربیت تنها یک دستگاه در کنار سایر دستگاههای اجرایی نیست، بلکه محور اصلی پیشرفت و تمدنسازی است. ایشان نگاهی استراتژیک به این حوزه داشتند و جمله مشهوری در این باره فرمودند که: «هر چه سرمایهگذاری کنیم، هزینه نیست، بلکه سرمایهگذاری برای آینده است». این دیدگاه کاملاً با نتایج پژوهشهای بینالمللی همسو است. من سالها در دانشگاه تهران درس «آموزش و پرورش تطبیقی» تدریس کردهام و میدانم که در گزارشهای معتبر جهانی، حتی از واژه «هزینه» اجتناب شده و بر مفهوم «سرمایهگذاری» تأکید میشود تا ذهنها از نگاه هزینهبر به این حوزه، فاصله بگیرد.
دوم؛ جایگاه و تکریم معلم:
در مورد معلمان، ایشان بر دو محور تأکید داشتند: یکی «نقش معلم» و دیگری «تکریم معلم». در مورد نقش معلم، تعبیری به کار بردند که از هر توصیفی عمیقتر و برازندهتر است: «افسران سپاه پیشرفت». این تعبیر، افق دیدی است که هر کسی با نظام تربیت معلم سر و کار دارد، باید آن را در نظر بگیرد. همچنین ایشان تکریم معلم را وظیفهای همگانی و بر عهده تمام دستگاهها میدانستند.
سوم؛ برنامه درسی در مسیر «علم نافع»: