طبيعت استان ايلام و كوهستانهای زیبایش طراوت معنوی سحرگاهان، اذان صبح و حضور در مساجد را صدچندان كرده است؛ نسيم سحرگاهان اين ديار تو را به چشمهسار قبله توحيد فرا میخواند.
گروه انديشه: طبيعت استان ايلام و كوهستانهای زیبایش طراوت معنوی سحرگاهان، اذان صبح و حضور در مساجد را صدچندان كرده است؛ نسيم سحرگاهان اين ديار تو را به چشمهسار قبله توحيد فرا میخواند.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه ايلام، طبيعت زيبای استان ايلام و كوهستانهای زيبايش طراوت معنوی سحرگاهان، اذان صبح و حضور در مساجد را صدچندان كرده است.
لحظات پايانی سحر است و هنوز بانگ روح بخش اذان از مأذنهها بر فراز كوه «شلم» به پرواز در نيامده است تا در سرود رودهای «مانشت» شوق طلب را مضاعف كند، نسيم سحرگاهان «ايلام» تو را به چشمهسار قبله توحيد فرا میخواند؛ در مسير مسجد از ميان كوچهها میگذرم، «جلوههای عشق در آئينهها پيدا است»، درختان در نسيم صبحگاهان به سماع عشق مشغولند و لحظهها سرشارند...
منارهها و گنبد مسجد، مست از تصنيف عاشقانه اذان صبحگاهی شادابی «قلاقيران» را به نظاره نشستهاند؛ «حی علی الصلاة» را كه میخوانند قلبها درشوق وصول، به تب و تابی عجيب میافتند، به شبستان مسجد كه وارد میشوم نوای «الله اكبر» مؤذن چشمان اشكآلود را به كاشیهای زبرجد مسجد پيوند میزند.
دستهای نمازگزاران صبح به قنوت مستحب بالا است، انگار «صدای ارابههای فرج از سنگ فرش قنوت میآيد»، گويی قدسيان به تماشای زيبايیهای خطوط اسليمی حاشيه كاشیها آمدهاند و محبت و عشق با خود هديه و سوغات آوردهاند.
قلبهای پر طراوت حضور اينك تو را به صفوف شانه به شانه نماز، به حال و هوايی غريب میخواند، «راعيان» اقامه میبندند و «قائد» حمد میخواند، «إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ ...»، خدايا! چه زيبايی.
نماز در ياد خدا به سلام صالحان رسيده است و من به آن سوی افقها چشم دوختهام، آسمانيان را ياد میكنم و سلام میدهم، سرم را بالا میگيرم و محراب را نگاه میكنم ناخودآگاه به ياد نماز رمضانی صبح نوزدهم حضرت امير(ع) در مسجد كوفه میافتم، امام عرش و فرش در محراب، قرآن ناطق در قتلگاه، آه! حيدر جان! حيدر جان! ...
تعقيبات هم به پايان رسيده است و نمازگزاران يكیيكی روانه منزلند و دلهايشان همچون آسمان ايلام در ميان گرگ و ميش صبحگاهان...
رضا پاكزاد