کد خبر: 1276444
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۴

عمق و گسترش فلسفه سينوی در مقايسه با فلسفه يونان

خداشناسی ابن سينا نسبت به خداشناسی ارسطو اوجی دارد و اين ادعا كه فلسفه اسلامی همان فلسفه ارسطويی است، صحيح نيست؛ چنان‌كه هانری كربن می‌گويد فلسفه اسلامی تحت تأثير فرهنگ نبوی شكل گرفته است و اين فلسفه‌ نمی‌تواند يك فلسفه يونانی باشد.


گروه انديشه: خداشناسی ابن سينا نسبت به خداشناسی ارسطو اوجی دارد و اين ادعا كه فلسفه اسلامی همان فلسفه ارسطويی است، صحيح نيست؛ چنان‌كه هانری كربن می‌گويد فلسفه اسلامی تحت تأثير فرهنگ نبوی شكل گرفته است و اين فلسفه‌ نمی‌تواند يك فلسفه يونانی باشد.


علی الله‌بداشتی، دانشيار دانشگاه قم در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، ضمن بحث و بررسی نقش ابن سينا در فلسفه اسلامی، اظهار كرد: بعد از اينكه ترجمه‌هايی از فلسفه يونان به جهان اسلام وارد شد، فيلسوفان مسلمان با توجه به آموزه‌هايی كه پيش از اسلام و مفاهيم اسلامی داشتند، با تفكر جديدی مواجه شدند و در مواجهه با اين تفكر جديد، به انديشه فلسفی روی آوردند. در اين خصوص «كِندی» به عنوان اولين متفكر مسلمان كه با اين موارد مواجهه داشته است، بيشتر به ترجمه می‌پردازد وقدری نوآوری هم دارد.


وی اظهار كرد: فارابی را می‌توان بنيان‌گذار فلسفه اسلامی دانست كه از جهتی آموزهای اسلامی و از جهت ديگر در مواجهه با يونان تفكر جديدی را ارائه كرد و آثار فارابی گويای اين مسئله است؛ آثاری مثل «مدينه فاضله» و ... پس از فارابی ابن سينا در واقع ادامه‌دهنده راه او و تكميل‌كننده فلسفه اسلامی است.


کاربرد اصطلاح «حکمت متعالیه» توسط ابن سینا


اين پژوهشگر فلسفه در ادامه افزود: اصطلاح «حكمت متعاليه» را كه امروز به نام ملاصدرا مشهور است، ابن سينا برای نخستين بار بيان كرده است و ادعا كرده است كه ما در صدد تأسيس حكمت جديدی به نام حكمت متعاليه هستيم. آنچه كه از فلسفه يونان رسيده بود، به قول شهيد مطهری 500 مسئله بيشتر نبود كه ابن سينا اين مسائل را كه شامل بحث منطق و فلسفه بود تنظيم جديدی داده است.


وی در ادامه گفت: خود ابن‌سينا بيان می‌كند ما هر چيز را در جای خودش نهاده‌ايم؛ مثلاً جواهر و اعراض كه مربوط به فلسفه است از منطق بيرون آورده‌ايم و به بحث‌های فلسفه اضافه كرديم.


الله‌‌‌بداشتی افزود: اصطلاحی با عنوان الهيات بمعنی الاخص داريم و اصطلاحی ديگر با عنوان الهيات بمعنی الاعم كه به مباحث جواهر و اعراض و عليت و مباحث عمومی فلسفه مربوط است و حاصل مباحث الهيات اعم در الهيات بمعنی الاخص ظاهر می‌شود. اصلاً الهيات بمعنی الاعم در نزد فيلسوفان مسلمان مقدمه‌ای برای الهيات بالمعنی الاخص بود. حالا اگر واقعاً بخواهيم بين فلسفه‌ای مثل فلسفه ارسطو و فلسفه ابن سينا داوری كنيم، بايد ببينيم كه الهيات معنی الاخص در فلسفه ابن سينا چقدر عمق و گسترش پيدا كرده است.


علل غايی، برهان محرك اول و جوهر متعالی؛ از نوآوری‌های ابن سینا


وی خاطرنشان كرد: ابن سينا با بحث از علل غايی، برهان محرك اول و بحث جوهر متعالی، الهيات بمعنی الاخص را بسيار گسترش داده و عمق بيشتری به آن داد. ابن سينا برهان اثبات واجب‌الوجود را در شكل جديدی دوباره تنظيم كرد و برهان صديقين به عنوان برهان ابن‌سينا شهرت پيدا كرد، در حالی‌كه اين برهان را در الهيات ارسطو نمی‌يابيم.


دانشيار دانشگاه قم گفت: آثار ارسطو تنها چيزی را كه ثابت می‌كند، محرك غيرمتحرك است؛ ارسطو در الهيات بمعنی الاخص در صدد بيان طبيعيات است و می‌خواهد اين نظام معنويات خودش را كه بر محور افلاك استوار است، ارزش افلاك و حركت افلاك را توجيه كند، اما بيان نمی‌كند كه اين علت نهايی بايد چه ويژگی‌هايی داشته باشد. تلاش او صرفت توجيه اين مطلب است كه علت نهايی يگانه است يا می‌تواند متعدد باشد.


وی گفت: ارسطو هم تعدد اله را اثبات كرد و هم خدايی يگانه را، اما مهم‌ترين بحث ابن سينا بعد از اثبات واجب‌الوجود در برهان صديقين، اثبات توحيد و واجب‌الوجود است كه اين موارد در آثار ارسطو وجود ندارد و اگر كسی واقعاً بخواهد در باب فلسفه اسلامی و فلسفه ارسطويی منصفانه قضاوت كند، بايد آثار ارسطو را مطالعه بكند، كتاب‌های ارسطو را ببيند و بعد از آن آثار فيلسوفان اسلامی را هم ببيند.


اوج خداشناسی ابن سينا نسبت به ارسطو


وی در ادامه اظهار كرد: خداشناسی ابن سينا نسبت به خداشناسی ارسطو اوجی دارد و اگر ادعا شود كه فلسفه اسلامی همان فلسفه ارسطويی است، اين قضاوت صحيح نيست. هانری كربن می‌گويد فلسفه اسلامی تحت تأثير فرهنگ نبوی شكل گرفته است و اين فلسفه‌ نمی‌تواند يك فلسفه يونانی باشد.


الله‌بداشتی افزود: در فلسفه ارسطويی مسائلی مطرح بوده است كه در فلسفه اسلامی هم مطرح شده است. موضوعات مشترك زيادی دارد. فلاسفه مسلمان در الهيات بمعنی الاعم و امور عامه حرف‌های درست ارسطو را گرفتند و اين يك امر عقلايی است كه انسان هر حرف حقی را از هر جايی به دست می‌آورد، بايد بپذيرد. مبنای اين سخن نيز گفتار پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود «اطلبوا العلم ولو بالصين».


وی گفت: اينكه در آن عالم هم يك حرف درستی ديديد، برويد آن را دقت كنيد، مسلمان‌ها هم بر همين اساس و در راستای گسترش فرهنگ و فلسفه با فرهنگ‌های ديگر نظير فرهنگ و فلسفه روم يا فلسفه يونان برخورد داشتند، اين‌مفاهيم را ترجمه كردند كه بدانند چه می‌گويند. بعد از آن مخصوصاً معتزله چون متكلم بودند با نگاه انتقادی به فلسفه يونان نگاه می‌كنند.


اين مدرس دانشگاه گفت: اگر كسی بخواهد راجع به فلسفه اسلام و فلسفه يونان داوری درست كند، بايد آثار ارسطو را بياورد و با آثار ابن‌سينا مقايسه كند يا ارسطو را با فارابی يا ملاصدرا مقايسه كند. حتی می‌تواند افلاطون را با شيخ اشراق مقايسه ‌كند كه در واقع شيخ اشراق بيشتر به افلاطونی بودن شهرت دارد. در اين مقايسه‌ها روشن می‌شود كه فلسفه اسلامی نسبت به فلسفه يونان واجد عمق و گسترش بيشتری پيدا كرده است.

captcha