
سیره نبوى(ص) به لحاظ اهمیت نظرى و عملى از دیرباز مورد توجه نویسندگان مسلمان بوده است. تحقیقِ صحیح و موفق در این باب، نیازمند بررسى و نقد روایاتِ موجود در این خصوص است.
منابع شیعى در این زمینه به سبب عوامل مختلفِ سیاسى و مذهبى و اجتماعى یا از بین رفته یا شرایط بروز و ظهور نیافتهاند. با این حال، بخش عمدهاى از روایاتِ سیره در منابع شیعى متأخر یافت مىشوند که براى پالایش، جرح و تعدیل روایات متداول در منابع مشهور و متعارف سیره بسیار ارزشمند هستند. کتاب بحارالانوار از منابع متأخر به شمار مىرود، ولى به سبب گردآورى روایات پراکنده از منابع متعدد شیعى، اهمیت بیشترى دارد.
نگارش سیره نبوى به لحاظ جنبه دینى - نه صرفاً تاریخى و با انگیزههاى تاریخ نگارى - از اواخر قرن اول هجرى آغاز شد و هدف اساسى از آن، ثبت آن بخش از حوادث زندگانى رسول خداصلى الله علیه وآله بود که مىتوانست به نحوى در امور دین و دنیاى مردم مفید و راهنما باشد، اندیشهاى که برخاسته از آموزه الهى «انّ لکم فى رسول اللَّه اسوةٌ حسنة»(1) بود. البته نقل روایات و حکایات سیره تا پیش از تدوین، به طور شفاهى متداول و سرمشق زندگى مسلمانان بود، اما وقتى کلام «قیِّدوا العلم بالکتابة»(2) آنان را به اهمیت ثبت و ضبط متوجه کرد، به تدوین سیره دست زدند.
با پیدایش تاریخنگارى اسلامى در دهههاى آخرِ قرن اول هجرى، روایاتِ سیره در آثار تاریخنگاران مسلمان ظاهر شد. مکتب تاریخنگارى مدینه که برخى مؤسس آن را ابن شهاب زهرى دانستهاند(3)، برخلاف مکتب عراق، توجه بیشترى به نقل روایات سیره داشت. با این حال، تاریخنگاران مکتب عراق از پرداختن به سیره پیامبر اکرم صلىالله علیه وآله یکسره غافل نماندند و با کمى تأخیر، روایات سیره اغلب در آثار این مکتب نمایان شد.
جدا از ادبیات تاریخنگارى، احادیث سیره رسول خدا(ص) به فراوانى در کتابهاى روایى که نگارش آنها از حدود نیمه قرن دوم هجرى آغاز شده بود، یافت مىشد. این نوشته ها که با انگیزه هاى خالص دینى و براى تبیین بخشى از سنت پیامبر - که در امور فردى و اجتماعى مسلمانان کاربرد داشت ـ به نگارش درآمده بودند، بخش عمده اى از روایات سیره را در خود داشتند. مهم ترین ویژگى آثار مذکور این بود که روایات آنها عمدتاً با ذکر سلسله سندهایشان نقل شده بودند و این امر به لحاظ سنجش اعتبار و صحّت و سقم این روایات اهمیت بسیار داشت.
با وجود تلاش بسیار براى پالایش احادیث نبوى که روایات سیره را هم دربر مىگرفت و نمونه بارز آن نوشتن کتابهاى صحاح بود، تدوین سیره دچار تحریفات و دست کارى هایى شد که از انگیزههاى سیاسى و مذهبى ناشى مىشد. اشراف کلى حاکمان بر تدوین از مهمترین عوامل در این زمینه بود که ممانعت کلى از تدوین احادیث نبوى - که تا دهه هاى نخست قرن دوم ادامه داشت (4) - جعل و تحریف احادیث (از جمله معاویه تشویق مى کرد روایاتى علیه على علیه السلام و در فضایل عثمان و شیخین نقل کنند)(5) و عملکرد گزینشى در ثبت روایات (سلیمان بن عبدالملک کتاب ابان بن عثمان را سوزانید چون در آن از مناقب انصار یاد شده بود(6) و خالدبن عبدالله قسرى از زهرى خواست چنان کتابى بنویسد که جایگاه على علیه السلام را در جهنم بنمایاند)(7) تحت همین اشراف کلى قرار داشتند، به همه اینها باید تعصبات مذهبى و جانب دارى هاى فرقه اى را افزود که سبب تحریف و تأویل روایات سیره به شیوه هاى دلخواه مى شد.
در کنار این روند کلى نگارش سیره، مکتب تدوین تشیع با هویتى متمایز قرار داشت. شیعیان على رغم ممانعت از تدوین سنت پیامبر از همان دهه هاى آغازین به این کار مبادرت کردند و در میان انبوه احادیث، از سیره رسول خداصلى الله علیه وآله هم بسیار روایت مى آوردند. رکن اساسى روایاتى که شیعیان در باب سیره نقل مى کردند احادیثى بودند که از زبان امامان اهل بیت - علیهم السلام ـ شنیده بودند. استوارى و صحت این دسته روایات به مقتضاى «اهل البیت ادرى بما فى البیت» از روایاتِ راویان عثمانى و اموى بیشتر بود. امامان - علیهم السلام - به لحاظ اهمیت نظرى و عملى سیره نبوى و هم به منظور پالایش روایات سیره و جداسازى غث و سمین آنها به نقل روایات مذکور مى پرداختند. روایات ایشان یا به طور مسند از طریق پدرانشان به امام على علیه السلام مى رسد و یا به کتاب هایى که آن حضرت نوشته بود. روایات امام على علیه السلام نیز بخش عمده اى از روایات سیره را تشکیل مى دهند که جدا از منقولات نهج البلاغه در کتاب هاى روایى دیگر به طور پراکنده موجودند.
با این حال در میان تألیفات شیعیان در دو قرن نخست هجرى، کتاب هاى اندکى مى توان یافت که به سیره نبوى اختصاص یافته باشد؛ مانند کتاب المبعث و المغازى ابان بن عثمان بجلى، متوفى به سال 150ق و روایات سیره به طور عمده در اصول و کتب روایى ایشان نقل شده بودند، اما با اندکى تأخیر همین روایات در کتاب هایى که به سیره معصومین - علیهم السلام - اختصاص یافتند (مانند الارشاد شیخ مفید و اعلام الورى طبرسى) و نیز در جوامع حدیثى گرد آمدند. ویژگى خاص این جوامع حدیثى همان حفظ اسانید روایات بود. از نخستین جوامع حدیثى باید به کتاب الکافى کلینى و از متأخرترین آنها به بحارالانوار مجلسى اشاره کرد.
بحارالانوار و مؤلف آن
محمدباقر مجلسى (8) (1111 - 1037ه) فرزند محمد تقى از دانشمندان بنام قرن یازده و دوازده هجرى بود که نسب او از طرف مادرى به حافظ ابونعیم اصفهانی (نویسنده حلیة الاولیاء) مى رسید. وى تحصیل را در نزد پدرش که از عالمان عصر خویش بود آغاز کرد و سپس در نزد استادانى چون ملامحسن فیض کاشانى، محمد صالح مازندرانى، شیخ محمدبن حسن عاملى و... به کسب دانش پرداخت و به زودى در زمره عالمان زمان خود درآمد و به تربیت شاگردانى چون سیدنعمت الله جزایرى، میرزاعبدالله افندى و میرزا مهدى مشهدى پرداخت.
عالمان شیعى در این زمان که شرایط سیاسى و مذهبى را مساعد مى دیدند تلاش بسیارى براى گردآورى میراث علمى شیعه و نشر و گسترش آن به خرج دادند و کتابهاى بسیارى در حوزه دین و مذهب به رشته تحریر درآوردند. مجلسى نیز همپاى دیگر دانشمندان شیعه در این زمینه نقشى فعال داشت؛ به طورى که از وى بالغ بر پنجاه کتاب و رساله به زبان عربى و فارسى ذکر شده که بسیارى از آنها باقى مانده اند، برخى از تألیفات مهم وى عبارتند از:
مرآة العقول فى شرح اخبار الرسول (در شرح اصول کافى)
ملاذالاخیار (در شرح کتاب الاستبصار شیخ طوسى)
بحارالانوار (مجموعه حدیثى)
حق الیقین (در اعتقادات به فارسى)
حیاة القلوب (در اعتقادات و سیره به فارسی)
در میان تألیفات مجلسى، کتاب بحارالانوار بزرگترین اثر وى به شمار مى رود که مجموعه بزرگى از احادیث شیعه در ابواب مختلف اصول و فروع، و آداب و سنن مى باشد و تألیف آن حدود چهل سال به طول انجامید. مجلسى هدف از تألیف این کتاب را گردآورى احادیث و علوم اهل بیت - علیهم السلام - عنوان کرده است که در کتاب هاى مختلف پراکنده بوده و گذشت زمان و حوادث روزگار آنها را در معرض نابودى و نسیان قرار داده بود: «در پى اصول معتبرى بر آمدم که مهجور مانده بودند و در طى سالیان دراز و مدت هاى مدید به حال خود رها شده بودند به جهت استیلاى حاکمانِ مخالف شیعه و رهبران گمراهى یا به علت رواج علوم باطله درمیان جاهلان مدعى علم و فضل یا به علت کم توجهى بعضى از متأخرین و اکتفا به کتب مشهور و متداول...».(9)
وى اظهار مى دارد که براى دست یابى به این کتاب ها در شرق و غرب بلاد اسلامى، تلاشِ بسیارى به کار بست و تصمیم گرفت آنها را در یک کتاب گرد آورد تا از خطر نابودى و نسیان نجات یابند. بدین منظور روایات آنها را که در ابواب مختلف پراکنده بودند در یک فصل بندى جدید و متناسب در قالب کتاب بحارالانوار جمع نمود.(10) او کتاب خود را در 25 جلد و مشتمل بر 2300 باب تنظیم کرد که مجلدات و ابواب اولیه به اصول دین، و ابواب بعدى به آداب و سنن و فروع فقهى اختصاص یافته است.
نخستین چاپ بحارالانوار به سال 1248ه در هندوستان صورت گرفت که تنها برخى از مجلدات آن منتشر شد. چاپ دوم آن در 1303ه به همت حاج محمدحسن اصفهانى، معروف به کمپانى، امین دارالضرب تهران، آغاز و در 1315ه ، یعنى یک سال پس از مرگ وى به اتمام رسید. این چاپ سنگى که به چاپ کمپانى معروف است در 25 جلد به قطع رحلى در چاپخانه هاى تهران و تبریز صورت گرفت. چاپ جدید بحارالانوار در 1376ه (1336 ه . ش) در انتشارات کتابفروشى اسلامى و دارالکتب الاسلامیه در 110 جلد انجام شد که بارها تجدید چاپ شده است و با تحقیق و تعلیقات علامه طباطبایى و عبدالرحیم ربانى شیرازى و محمدباقر بهبودى و... همراه است، بعدها مؤسسة الوفاء و داراحیاء التراث العربى این چاپ را تجدید کردند.
جلد ششم از چاپ قدیم بحارالانوار که منطبق با مجلدات 15 تا 22 چاپ جدید است، به سیره نبى اکرم صلى الله علیه وآله اختصاص یافته است.
ابواب کتاب سیره
مؤلف، بخشِ سیره کتابش را که «تاریخ پیامبر» نامیده، در پنج بخش تنظیم کرده است:
ابواب متعلق به ولادت، رشد و نمو، ازدواج، صفات و خصوصیات شخصى رسول خدا
ابواب متعلق به معجزات
ابواب متعلق به احوالات پیامبر از بعثت تا حوادث دوران مدینه
ابواب متعلق به همسران، فرزندان، خویشان و اصحاب پیامبر
ابواب متعلق به درگذشت نبى اکرم صلى الله علیه وآله
هر یک از این بخش ها مشتمل بر ابواب متعدد و در مجموع داراى 2655 حدیث مى باشند به شرح زیر:
بخش نخست شامل هجده باب و 785 حدیث است که عنوانِ کلى مهمترین ابواب آن عبارت است از: خلقت حضرت محمدصلى الله علیه وآله و بیان احوالات پدران و نیاکان ایشان و اعراب جاهلیت؛ ذکر بشارت ها به ولادت و نبوت پیامبر؛ تاریخ ولادت و امور مربوط به آن و ظهور معجزات؛ شیرخوارگى و دوران رشد؛ ازدواج با خدیجه و برخى احوالات وى؛ نام ها و القاب حضرت محمدصلى الله علیه وآله و ذکر لوازم شخصى ایشان (سلاح، لباس، انگشتر و...)؛ بیان معناى برخى آیات در شأن حضرت محمدصلى الله علیه وآله؛ ویژگى هاى شخصى و مکارم اخلاق و اوصاف نفسانى؛ وجوب اطاعت و دوستى و تجلیل و بزرگداشت ایشان؛ درباره عصمت و وجوه آن؛ سهوالنبى؛ علم رسول خدا؛ کتب ها و وصایاى انبیا که نزد ایشان بود و فصاحت و بلاغت پیامبر.
بخش دوم ابواب مربوط به معجزات رسول خداصلى الله علیه وآله است و مشتمل بر دوازده باب و 342 روایت که در آن درباره حقیقت معجزه و وجوه اعجاز قرآن و ذکر دیگر معجزاتى که از آن حضرت نقل شده، مانند اخبار غیبى، زنده کردن مردگان، شفاى بیماران، شقّ القمر و ردّالشمس و... بحث شده است.
بخش سوم در 36 باب و شامل 1004 روایت، مفصل ترین بخش کتاب سیره است که مهم ترین وقایع سیره و مغازى را در خود جاى داده است، ابواب این بخش شامل: بعثت و اظهار دعوت؛ نزول وحى و کیفیت آن؛ معراج؛ هجرت به حبشه؛ محاصره در شعب ابوطالب؛ دعوت قبایل؛ وفات ابوطالب و خدیجه؛ هجرت به مدینه ولیلة المبیت؛ ورود به مدینه؛ بناى مسجد؛ ذکر حوادث تا آغاز غزوات؛ ذکر غزوات و حوادث تا غزوه بدر کبرى؛ تغییر قبله؛ غزوه بدر؛ حوادث بعد از بدر تا غزوه احد؛ غزوه احد و حمراء الاسد؛ غزوه رجیع و بئر معونه؛ غزوه بنى نضیر؛ غزوه ذات الرقاع؛ بدر صغرى و ذکر حوادث تا جنگ خندق و بنى قریظه؛ غزوه بنى مصطلق و ذکر حوادث تا صلح حدیبیه؛ قصه افک؛ غزوه حدیبیه و بیعت رضوان و عمرة القضا؛ نامه هاى پیامبر به پادشاهان؛ ذکر حوادث تا غزوه خیبر؛ غزوه خیبر و فدک؛ حوادث بعد از خیبرتا جنگ مؤته؛ جنگ مؤته و حوادث بعد از آن تا جنگ ذات السلاسل؛ غزوه ذات السلاسل؛ فتح مکه؛ حوادث بعد از فتح تا غزوه حنین؛ غزوه حنین و طائف؛ ذکر حوادث تا غزوه تبوک؛ غزوه تبوک و ماجراى عقبه؛ مسجد ضرار؛ نزول سوره برائت؛ ماجراى مباهله؛ غزوه عمروبن معدیکرب؛ فرستادن على علیه السلام به یمن؛ آمدن وفود به نزد پیامبر؛ ذکر حوادث تا حجةالوداع و ذکر وقایع تا بازگشت به مدینه تا زمان وفات رسول خدا و ماجراهاى رسول خداصلى الله علیه وآله با اهل کتاب و مشرکان از هجرت به مدینه تا وفات.
بخش چهارم شامل چهارده باب و 393 حدیث درباره فرزندان پیامبر و احوالات ایشان؛ همسران پیامبر؛ احوالات ام سلمه؛ احوالات عایشه و حفصه؛ خاندان و خویشان و نزدیکان پیامبر؛ صدقات و اوقاف رسول خداصلى الله علیه وآله، مهاجرین، انصار و سایر اصحاب؛ احوالات قریش و دیگر قبایل عرب؛ فضایل سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و برخى اصحاب؛ اسلام آوردن سلمان و احوالات او؛ احوالات ابوذر؛ احوالات مقداد و بعضى اصحاب و فضایل امت پیامبر و اخبار مربوط به آینده ایشان مى باشد.
بخش پنجم در سه باب و مشتمل بر 131حدیث و ابواب آن عبارت است از: وصیت رسول خداصلى الله علیه وآله به هنگام وفات و خبر تدارک سپاه اسامه؛ وفات، غسل، نماز و دفن پیامبر و کراماتى که بعد از وفات آن حضرت ظاهر شد.
منابع و مآخذ
مجلسى در ابتداى کتابش نام کلیه مصادر خود را همراه با مؤلفان آنها ذکر کرده.(11) و سپس به توثیق آنها پرداخته؛ یعنى درباره وثاقت و اعتبارشان سخن گفته است و طعن و جرح و مدح و توثیقى که درباره آنها صورت گرفته بیان کرده است (12) و چنان چه کتابى به اشتباه، به نویسنده اى منتسب شده آن را تصحیح نموده و در برخى موارد به شرح حال مؤلف و ذکر استادان و مشایخ وى پرداخته است.(13)
علاوه بر اینها در توثیق مصادر خود مطالبى از مقدمه برخى از همین کتاب ها آورده است که مؤلفان آنها در توثیق مصادر روایى و اسانیدشان بیان داشته اند، براى نمونه، مقدمه ابن شهرآشوب بر کتابش (مناقب آل ابى طالب) را آورده که در آن مؤلف اسناد و مشایخ روایت خویش را نام برده و روایات و سندهاى مورد اعتمادش را ذکر کرده است،(14) همچنین مقدمه طبرسى را بر کتابش (الاحتجاج)(15) و مقدمه کتاب سلیم بن قیس هلالى (16) و چند کتاب دیگر را آورده است که کمک بسیار به نقد و بررسى روایات آنها مى نماید.
مجموع مصادرى که مؤلف در مقدمه بحارالانوار ذکر کرده بالغ بر 450 کتاب و رساله است،(17) ولى به نظر مى رسد شمار تمام منابعى که از آنها در متن کتاب یاد شده حدود 629 اثر باشد.(18) با توجه به این که هدف مؤلف گردآورى آثار شیعى بوده است، وى تذکر مى دهد که به چند منظور از منابع اهل سنت نیز نقل کرده است: شرح و توضیح الفاظ و معانى آنها؛ احتجاج بر خودشان و ردّ اشکالات آنها با توجه به منابع ایشان؛ تأیید روایات شیعى از طریق آثار غیر شیعى و نقل روایات شیعى که در کتاب هاى اهل سنت آمده است.(19)
مجلسى هر روایت را با ذکر مصدر آن در ابتداى روایت آورده است، وى به منظور اختصار و سهولت کار، براى برخى منابع خود که بیشتر مورد مراجعه بوده اند رمزهایى از حروف الفبا قرار داده است که به جاى نام کامل کتاب در ابتداى روایت ذکر شده اند مانند: «ع» براى کتاب علل الشرایع، «ج» براى کتاب احتجاج و «شا» براى کتاب الارشاد. مجموع مصادرى که با رمز مشخص شده اند 84 کتاب مى باشند، اما نام کامل کتاب هاى کوچک تر یا آنهایى که کمتر بدان ها مراجعه شده یا چندان مورد اعتماد نبوده اند(20)، در ابتداى روایات ذکر شده است.
منابعى که در کتاب سیره از آنها بهره گرفته بالغ بر هفتاد کتاب است که مشتمل بر تفاسیر قرآن، نهج البلاغه، کتاب هاى روایى و تاریخى شیعه و برخى منابع اهل سنت مى باشد.
شیوه تدوین
نقل آیات: مؤلف در ابتداى هر باب آیاتى که با عنوان باب متناسب هستند با ذکر نام سوره و شماره آیه ذکر مى کند. بدیهى است در برخى ابواب، آیاتى متناسب با موضوع آنها وجود ندارد، از آن جمله ابواب 2، 4، 6، 7 و 12 از بخش معجزات رسول خداصلى الله علیه وآله (21) و باب 17 و 18 از بخش اول. (22) وى پس از ذکر آیات، تفسیر کلى آنها را عمدتاً از تفسیر مجمع البیان طبرسى نقل مى کند و سپس به ذکر روایات مى پردازد.
نقل روایات: مؤلف در هر باب، کلیه روایاتى که در موضوع مربوط یافته، ذکر کرده است. او در ذکر روایات، ترتیب زمانى مصادر را رعایت نکرده و گاه روایات مصادر متأخر، قبل از مصادر متقدم آورده، ولى به توالى زمانى رویدادها توجه کرده است. مجلسى نخست نام مأخذ خود را اغلب به صورت رمز و گاه به طور کامل - و اگر یک روایت در چند مأخذ موجود بوده نام یا رمز همه آنها را - آورده و سپس سند روایت را ذکر مى کند. با آن که وى به ذکر سند روایات اهتمام داشته، چنان که در مقدمه کتاب هم اشاره مى کند،(23) در برخى موارد براى اختصار از ذکر تمام سند خوددارى کرده است. این موارد در خصوص سندهایى مى باشد که بارها تکرار شده اند و روایات متعددى از طریق آنها نقل گردیده است، وى در مقدمه کتاب این اسانید را آورده و تذکر داده است که در متن کتاب، هر یک از این سندها را فقط با نام اولین راوى آنها مشخص کرده است،(24) براى مثال همه روایاتى که در کتاب قرب الاسناد از طریق «سندى بن محمد از ابوالبخترى وهب بن وهب قرشى» نقل شده در متن با عنوان «به سند خود از ابوالبخترى» نقل کرده است.(25)
مؤلف از ذکر خبرهاى مشابه در یک باب پرهیز کرده است. در مواردى که یک خبر با سندهاى متفاوت در چند مصدر وجود داشته خبر مذکور را از یکى از مصادر ذکر کرده و سپس تذکر داده است که همان خبر در کتابى دیگر وجود دارد و سند آن را بدون نقل خبر ذکر مى کند(26) و چنان چه دو خبر مذکور به لحاظ سند و متن کاملاً مشابه هستند، پس از بیان روایت یکى از مصادر، به ذکر نام مصدر یا مصادر دیگر بسنده مى کند(27) و اگر میان دو خبر اختلاف ناچیزى باشد اشاره مى کند.(28) در مواردى که دو روایت متفاوت داراى سند یکسان هستند پس از ذکر مصدر روایت دوم و تأکید بر این که سند آن، همان سند روایت نخست است کل روایت را ذکر مى نماید.(29)
مؤلف هم چنین براى پرهیز از طولانى شدن مباحثِ هر باب، گاه از ذکر کلیه اخبارى که در یک مصدر موجود است و با موضوع پیوند دارد خوددارى مى کند؛ ضمن این که به وجود این روایات در آن مصدر اشاره مى نماید، براى مثال در ذیل خبرى از کتاب سعدالسعود در باب بشارت ها مى گوید «وى (ابن طاووس) بشارت هاى بسیارى در کتابش آورده که با بیان آنها سخن را طولانى نمى کنیم و همین خبر که ذکر کردیم بسنده است».(30) در ضمن به ندرت یک خبر که با موضوع دو باب مختلف تناسب دارد در هر دو باب ذکر مى کند؛ مثلاً در ذیل روایتى از کتاب احتجاج در باب معجزات مى گوید «این خبر و شرح آن در جلد چهارم (دهم) آمده، ولى در این جا هم ذکر کردیم، زیرا با موضوع این جلد تناسب بیشترى دارد».(31)
شرح و توضیح: مجلسى ضمنِ ذکر روایات، در واقع نیاز به شرح و توضیح آنها پرداخته است. وى در بسیارى موارد، الفاظ دشوار و اصطلاحات را معنا کرده یا نکات دستورى که در فهم روایات سودمند هستند تذکر داده و در این زمینه، اغلب از کتاب هاى الصحاح جوهرى، قاموس المحیط فیروزآبادى، النهایه جزرى و کتاب هاى دیگر بهره گرفته است. در ذیل بعضى روایات به ترجمه و شرح اشعار موجود در آنها پرداخته است. توضیح درباره اماکن جغرافیایى ذکر شده در روایات نیز گاهى مورد توجه مؤلف بوده است.
علاوه بر توضیحات لغوى، مجلسى به شرح روایات و بیان مفاهیم و نکات قابل برداشت از آنها یا تبیین نکات مبهم و یا اختلافات و تعارضات احتمالى میان روایت ها اقدام کرده و به اشکالات موجود درباره آنها پاسخ گفته است، این توضیح ها با عنوان هایى؛ چون «بیان»، «اقول»، «تبیین»، «توضیح»، «تذییل«، آغاز مى شوند که سخن مؤلف را از متن روایات جدا مى سازند.
نقد و بررسى: گرچه هدف مؤلف صرفاً گردآورى روایات و تبویب آنها بوده، کار او خالى از عنصر نقد و بررسى نیست. وى هم در مقدمه کتاب (هنگام معرفى مصادر) و هم در متن کتاب به این نکته توجه کرده است. در مقدمه کتاب پس از معرفى اجمالى مصادر خود به توثیق آنها پرداخته و اگر نکته اى منفى حیثیت و اعتبار آنها را خدشه دار کرده یادآور شده است؛ مثلاً درباره کتاب احتجاج مى گوید: «گرچه بیشتر اخبار آن مرسل هستند ولى از کتاب هاى معروف و متداول است...»(32) یا درباره حافظ رجب برسى و کتاب هاى او مى گوید «به روایاتى که فقط وى نقل کرده اعتماد نکردم، زیرا این دو کتاب او مطالبى را در بر دارد که موجب غلو و اشتباه مى شوند و تنها روایاتِ موافق با اصول معتبره را از وى اخذ کرده ام»(33) و در کنار اینها از کتاب هاى معتبر با ستایش و تجلیل یاد کرده است.
وى در متن کتاب نیز گاه به نقد سند یا متن روایات پرداخته است؛ از آن جمله در ذیل خبرى از کتاب الفضایل در باب کودکى پیامبر مى گوید: «این خبر چون از طریق مخالفین نقل شده زیاد مورد اعتماد نیست، اما آن را ذکر کردیم، زیرا در آن نکاتى است که عقل از پذیرش آن ابایى ندارد»(34) یا در ذیل روایتى در باب معراج از کتاب امالى مى گوید «این روایت از روایات آحاد است که یقینى حاصل نمى کند به علاوه تضعیف هم شده است».(35) او فقط به نقد سند روایات بسنده نکرده و به بررسى متن روایت هم توجه نموده است؛ چنان که پس از ذکر روایتى از کتاب عیون اخبار الرضا در باب تاریخ بعثت مى گوید: «این خبر مخالف با سایر اخبار مستفیضه است...»(36) و سپس وجوهى در بیان معناى روایت ذکر مى کند.
علاوه بر اینها مؤلف به مقابله و مقایسه روایات و موارد اختلاف یا احتمالاً تعارض آنها توجه کرده و به ردّ و ایراد و ذکر وجوهى احتمالى براى جمع میان روایات و برطرف کردن موارد اختلاف پرداخته است.
هماهنگى مطالب: مؤلف، هم براى رعایت اختصار و پرهیز از تکرار و هم براى هماهنگى میان مطالبِ کتاب و تسهیل در دست یابى به مطالب مربوط به هر موضوع، در ذیل بسیارى از روایات به وجود روایات دیگرى در همان موضوع یا موضوعاتى متناسب با آن در ابواب دیگر اشاره کرده است؛ چنان چه خبرى متناسب با موضوع مورد بحث در ابواب قبلى آمده ذکر مى کند و اگر چنین روایاتى در ابواب بعدى خواهد آمد متذکر مى شود، مثلاً در باب احوالات حضرت خدیجه مى گوید: «بعضى فضایل او در باب احوالات ابوطالب خواهد آمد»(37) یا درباره تاریخ وفاتش مى گوید: «تاریخ وفات وى را در باب مبعث خواهیم آورد».(38) در بعضى موارد بخشى از روایت را در بابى مى آورد، اما گوشزد مى کند که تمام خبر در باب خودش خواهد آمد، مثلاً در ذیل خبرى از جنگ بدر مى گوید: «تمام این روایت همراه با سند آن در کتاب دعا خواهد آمد»(39) و یا اشاره مى کند که شرح و توضیح روایت در ابواب دیگر موجود است.(40) بدین ترتیب، اطلاعات کلى درباره ابواب مختلف و موضوعات آنها در اختیار خواننده قرار مى دهد و دست یابى به اخبار و روایات مرتبط با هم را براى خواننده آسان مى سازد.
طرح بحثهاى اعتقادى: بسیارى از روایات سیره مشتمل بر مطالبى هستند که با اصول اعتقادات ارتباط مستقیم دارند، از این رو مؤلف در ذیل این قبیل روایات بحث هاى اعتقادى و کلامى را مطرح مى کند و در آنها به شرح و توضیح نکات روایات مى پردازد، مثلاً در باب معجزات پیامبر، بحث مفصلى درباره حقیقت معجزه و وجوه دلالت معجزات بر حقانیت نبوت پیامبر ارائه مى کند.(41) او در این بحث ها اغلب اشکالات و شبهات مخالفان و منکران را مطرح کرده و با ذکر اقوال علما و نظریات خویش به ردّ و جواب آنها پرداخته و گاه به تصحیح برخى از اشتباهات علماى سلف اشاره کرده است؛ از جمله بحث هاى اعتقادى در ابواب سیره مى توان به این موارد اشاره کرد: معراج و کیفیت آن،(42) وحى و کیفیت آن (43) و عصمت.(44)
بى شک مبحث سیره نبوى در کتاب بحارالانوار داراى کاستى هایى است که اغلب به اهداف مورد نظر در تألیف این کتاب باز مى گردد. با این حال باید اذعان کرد که مجموعه روایات موجود در بحارالانوار به لحاظ کثرت، میزان اعتبار و نیز شرح و توضیحات نویسنده، اطلاعات گسترده و ارزنده اى در اختیار محقق قرار مى دهد.
حسن حسینزاده شانهچی
دانشآموخته حوزه علمیه قم و دکترى تاریخ و تمدن ملل اسلامی
پىنوشتها
1 ـ سوره احزاب (33) آیه 21.
2 ـ گفته حضرت رسول به نقل از: ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، (قم، انتشارات بعثت، بى تا)، ص 18.
3 ـ سیدصادق سجادى و هادى عالم زاده، تاریخنگارى در اسلام، (تهران، سمت، 1375)، ص 51.
4 ـ براى اطلاع بیشتر در این باره نگاه کنید به: على شهرستانى، منع تدوین الحدیث، (قم، مؤسسة الامام على علیه السلام، 1418ق)
5 ـ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، (بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1386ق)، ج 11، ص 20 به نقل از ابوالحسن مدائنی.
6 ـ عبدالحمید صائب، علم التاریخ، (بیروت، الغدیر، 1421ق) ص 93، به نقل از الموفقیات، نوشته زبیربن بکار، ص 222.
7 ـ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، (بیروت، دارالفکر، بى تا)، ج 22، ص 21.
8 ـ درباره شرح حال مجلسى نگاه کنید به: محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانة الادب، (تهران، انتشارات خیام، چاپ چهارم، 1374ش) ج 5 و محمدباقر خوانسارى، (تهران، 1390 ق) روضات الجنات، ج 1، ص 118، و اعیان الشیعه، (بیروت، دارالتعارف، للمطبوعات، 1403ق) ج 9، ص 182.
9 ـ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362ش)، ج 1، ص 3.
10 ـ همان، ص 4.
11 ـ همان، ص 6 - 48.
12 ـ براى نمونه رک: همان، ص 28 - 29 و 32.
13 ـ براى نمونه رک: همان، ص 14 و 44 و 45.
14 ـ همان، ص 62.
15 ـ همان، ص 74.
16 ـ همان، ص 76.
17 ـ رک: همان، ص 24 - 25.
18 ـ گروهى از نویسندگان، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار، (قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413ق)، ج 1، ص 98.
19 ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 1، ص 48.
20 ـ همان
21 ـ همان، ج 17، ص 225 و 362 و ج 18، ص 1 و 23 و 144.
22 ـ رک: همان، ج 17، ص 130 و 156.
23 ـ همان، ج 1، ص 48.
24 ـ همان، ص 48 - 61.
25 ـ همان، ص 48.
26 ـ براى نمونه رک: همان، ج 16 ص 173، 280 و 314.
27 ـ براى نمونه: همان، ج 15 ص 340 و ج 16، ص 99.
28 ـ براى نمونه: همان، ج 15، ص 132 و 316.
29 ـ براى نمونه: همان، ج 16، ص 325 و ج 18، ص 371.
30 ـ همان، ج 15، ص 241.
31 ـ همان، ج 17، ص 298.
32 ـ همان، ج 1، مقدمه مؤلف ص 28.
33 ـ همان، 10.
34 ـ همان، ج 15، ص 357.
35 ـ همان، ج 18، ص 349.
36 ـ همان، ص 190.
37 ـ همان، ج 16، ص 2.
38 ـ همان، ص 20.
39 ـ همان، ج 19، ص 310.
40 ـ براى نمونه: همان، ج 16، ص 219.
41 ـ همان، ج 17، ص 222.
42 ـ همان، ج 18، ص 289.
43 ـ همان، ص 248.
44 ـ همان، ج 17، ص 40.
منابع
ابن ابى الحدید معتزلى، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه (بیروت، داراحیا التراث العربى، 1386ق.)
اصفهانى، ابوالفرج، الاغانى (بیروت، دارالفکر، بىتا)
الحرانى، حسن بن على بن شعبه، تحف العقول (قم، انتشارات بعثت، بى تا)
سجادى، سیدصادق و عالم زاده، هادى، تاریخنگارى در اسلام (تهران، انتشارات سمت، 1375.)
شهرستانى، على، منع تدوین الحدیث (قم مؤسسه الامام على علیه السلام، 1418ق.)
صائب، عبدالحمید، علم التاریخ (بیروت، الغدیر، 1421ق)
گروهى از نویسندگان، المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار (قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413ق.)
مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار چاپ دوم (تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362ش.)
منبع: مجله تاریخ اسلام، شماره 11