
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قم، مقاله «مقایسه نگاه علامه طباطبایی و دکتر عبدالعلی گویا در باب توحید و تاثیر آن بر سیر سالک» به قلم حمیدرضا یونسی، یکی از اعضای جهاد دانشگاهی واحد استان قم، در مجله Aensi با رتبه ISI منتشر شد. آنچه در این پژوهش مورد مداقه قرار گرفته مقایسه نگاه علامه طباطبایی و دکتر عبدالعلی گویا در باب سیر و سلوک است.
در این جستار نقاط افتراق روش سلوک دو اسلام پژوه معاصر که عبارت است از: «بهرهمندی از قاعده جری و تطبیق/ توقیفی بودن مفردات آیات و روایات»، «ولایت؛ یعنی قرب و اتصال و لقای الهی/ ولایت؛ یعنی «الامانة المحفوظة»»، «فناء فی الله و بقاء به بقاء او/ شناخت سالک انوار قدس الهی را» و «بازگشت اسماء و صفات به الله/ اسم الله غیر الله» مقایسه و ادله هر کدام عنوان شده است.
در این مقاله آمده است: از جمله شاخههای حکمت عملی «اخلاق» است، که فکر اندیشمندان و متفکران اسلامی را به خود معطوف داشته است و علامه طباطبایی، فیلسوف دوران معاصر نیز از دایره این متفکران خارج نیست و در سطوح مختلف به بحث درباره اخلاق همت گمارده است که از جمله غنیترین فعالیتهای وی در تفسیر المیزان خود را به نمایش گذاشته است، به نوعی که در دستهبندی تفاسیر، المیزان از جمله تفاسیر اخلاقی ـ اجتماعی به حساب میآید.
یکی از اصول مورد توجه علامه طباطبایی در موضوع اخلاق، «توحیدمحوری اخلاق» است؛ به عبارتی سنن اخلاقی نه برای کسب جاه و شهرت و محبوبیت اجتماعی و مجد تاریخی و تقویت روحی و نه برای پرهیز از دوزخ و بهرهمندی از بهشت است، بلکه برای لقای خداوند سبحان و تحصیل وجه پایدار اوست: «...و اما الآن فانّما یرید وجه ربّه و لا همّ له فى فضیلة و لا رذیلة و لا شغل له بثناء جمیل و ذکر محمود و لا التفات له الى دنیا او آخرة او جنة او نار و انّما همّه ربّه و زاده ذلّ عبودیّته و دلیله حبّه...»، (تفسیر المیزان، ج 1، ص 379).
پس زیربنای همه معارف و نیز اخلاق و همچنین اعمال شایسته، توحید بوده که همانند اصل ثابت شجره طیبه است که تا آسمان شاخه دارد و همواره میوه میدهد، اسلام تمام معارفش را بر اساس فطرت و اصل توحید بنا نهاده، به طوری که تفاصیل و جزئیات احکامش بعد از تحلیل، به توحید باز میگردد؛ بنابراین قرآن کریم اساس قوانین اخلاقی را توحید فطری بنا نهاده است.
حال که اصل اساسی اخلاق را توحید قرار دادیم، قاعدتاً در همین مسیر برای آموزش و ارتقای متعلم خود و به عبارتی سالک سیر الی الله، دست به تجویز نسخهای نیروبخش، بازدارنده و درمانکننده خواهیم زد؛ با دقت به این مسئله، هر تعریفی که ما از توحید ارائه دهیم در نسخه و نهایتاً نتیجهای که بهدنبال آن هستیم تأثیر خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر در مسئله توحید قائل به رسیدن به ذات باری تعالی باشیم قاعدتاً آنچه خواهیم گفت نسبت به کسی که هر نوع ورود در ذات را غیر ممکن میداند، متفاوت خواهد بود.
در واقع شخصی که غایت امر را رسیدن به ذات بداند، چونان مسیر سالک یا کسی را که در مکتب اخلاقی او سیر میکند، ترسیم مینماید و مهرههای خود را می چیند که سرآخر، متعلم او به ذات باری تعالی ملحق شود، اما شخصی که ورود در ذات را غیر ممکن میداند قاعدتاً طی طریقش متفاوت خواهد بود؛ از این جهت برای بهتر نمایان شدن تأثیر نگاه توحیدی اندیشمندان در ترسیم مسیر متعلمشان، به مقایسه دیدگاه دو اندیشمند معاصر؛ علامه سیدمحمدحسین طباطبایی و استاد عبدالعلی گویا می پردازیم تا دریابیم نگاه ایشان به مسئله توحید در ترسیم مسیر سالک چه تأثیر و تأثری دارد.
از این رو، برای ارائه تبیینی بهتر از نظرات ایشان در باب توحید باید به موضوع ولایت و نیز دو قاعده «جری و تطبیق» و «توقیفی بودن مفردات قرآن کریم» در نگاه دو اندیشمند بپردازیم که ارتباط وثیقی با مسئله توحید دارند؛ بنابراین در ادامه پس از ارائه گزارش مختصری از روش سیر و سلوک در منظر دو اسلامپژوه، ابتدا پایبندی ایشان به دو قاعده یاد شده را مطرح میکنیم که در بخش «ولایت» بسیار حائز اهمیت است سپس نگاه هر یک را در موضوع ولایت مورد توجه قرار داده و در پایان مسئله توحید را در منظر ایشان مورد مداقه قرار میدهیم.
اینکه برای وجه افتراق نگاه دو اندیشمند به مبانی ایشان در سیر و سلوک احاله داده میشود نه اینکه نویسنده تفاوتی بین اخلاق بهعنوان جزئی از حکمت عملی و عرفان قائل نباشد، بلکه برای بیان تعریف ایشان از توحید به نگاه عرفانی ایشان توجه شده است؛ زیرا سیر و سلوک همچون اخلاق امری مرحله به مرحله بوده که متعلم یا سالک در آن رشد و نمو میکند و سرآخر به غایت مطلوب خود نائل میشود و از طرفی تفاوت در تعریف توحید این دو شخصیت، در تصمیمگیری ایشان در سیر و سلوک بسیار تأثیرگذار بوده و ما برای نشان دادن این تفاوت از مباحث عرفانی ایشان بهرهمند شدیم.
توجه به این مسئله نیز ضروری است که اصطلاحاتی که از دو اندیشمند عنوان و شرح و تفصیل داده شد، تعاریفی است که ایشان در مسئله سیر و سلوک ارائه دادهاند و ممکن است از برخی از اصطلاحات در موضوعاتی غیر از سیر و سلوک تعاریف دیگری ارائه داده باشند؛ برای نمونه، علامه طباطبایی تقسیم بندیهای متعددی از ولایت ارائه داده است، اما در این تحقیق تعریفی که ایشان از ولایت و ولی الله در مسئله سیر و سلوک ارائه داده، مد نظر است و یا اینکه استاد گویا، قائل به قاعده جری و تطبیق است، اما با توجه به نظر ایشان درباره توقیفی بودن مفردات قرآن کریم که در تعیین مسیر سالک بسیار حائز اهمیت است، به بحث نشستهایم.
همیشه و همه جا در مسائل علمی آنچه مسیر راه را مشخص میکند؛ مبانی و تعاریفی است که ما ارائه میدهیم و اتخاذ این مبانی و تعاریف تا حدی تأثیرگذار است که ممکن است دو شخصیت مستقل در یک موضوع مشترک به نتایجی کاملاً متفاوت از یکدیگر دست یایند؛ از این رو در این مقاله در پی بیان این مسئله هستیم که تفاوت در تعریف آموزهای همچون توحید ـ بین دو شخص ـ چه تأثیری در برداشتها و ارائه نتایج در یک موضوع خواهد داشت؟.
دین مبین اسلام در تشریع مسائل، چند اصل ثابت را قرار داده است که هیچ نوع تغییر و تبدیلی در آنها صورت نخواهد پذیرفت و از ازل یک تعریف داشته و تا ابد نیز همان تعریف را خواهد داشت؛ از جمله این اصول، اصل اساسی توحید است که غایت خلقت نیز لقای به این مفهوم است، حال در این مرحله هر تعریفی که ما از این اصل ارائه دهیم زمینهساز تشکیل ساختار برای رسیدن به آن اصل است، پس ضرورت ایجاب میکند که مطابق با آموزههای دینی و منابع علوم اسلامی عمل کنیم، اما با غوری در آثار علمای اسلام، در مییابیم که در طول تاریخ هر کس به فراخور حال خود بخشی از این معارف را گرفته و نظرات خود را مبتنی بر آن ارائه داده است؛ برای مثال یکی توحید را به انواع اقسامی تقسیم کرده و آن را در طول یکدیگر دیده است و راه به ذات باری تعالی را باز کرده است، یکی مقام توحید را در گروی شناخت معصومین(ع) دانسته و راه ورود به ذات را بسته دانسته است و... . به هر روی، توحید یک اصل است و یک تعریف دارد، اما تعاریف مختلفی از آن ارائه شد که همین تعاریف سبب اتخاذ نتایج مختلف از آن شده است.
علامه طباطبایی کمال حقیقی انسان را در سایه پذیرش ولایت الهی امکان پذیر میداند و بر این اعتقاد است که انسان در ذات خدا فانی و در بقاء او باقی میشود و چنین کسی لایق عنوان «ولی الله» میشود. (طریق عرفان، ص 3) ایشان آغاز این حرکت را برخورد نسیم حیاتبخش روحافزایی به نام «جذبه»، با انسان قرار میدهد و ثمره این ارتباط را تصمیم سالک برای عبور از عالم کثرت عنوان میکند. (رساله لب اللباب، ص 25).
صاحب المیزان، زاد و توشه این سفر روحانی را مجاهده و ریاضت نفسانی عنوان کرده و بر این اعتقاد است که این عمل سبب عبور از عالم «طبع» و دخول در عالم «برزخ» و در واقع گذر از عالم کثرت به سرای کثرت انفسیه خواهد شد و سرانجام گذر از این دو سرای، ورود در عالم «روح» است که سالک، موفق به مشاهده نفس خود، صفات و اسماء الهیه خواهد شد و کم کم به مرحله فناء کلی رسیده و سپس به مقام بقاء به معبود میرسد که در این زمان حیات ابدی بر او ثابت میشود. (رساله لب اللباب، ص 27).
علامه طباطبایی راه رسیدن به مقام والای اللهی را برای همگان باز میداند و هیچ اختصاصی را در این سیر برای کسی قائل نیست: «لاریب عند ارباب الملل الالهیة ان الانبیاء(ع) لهم اتصال بماوراء هذه النشأة، و اطلاع علی الامور الباطنة علی اختلاف مراتبهم. فهل هذا موقوف علیهم مقصور بهم هبة الهیة أو أنه ممکن فی غیرهم غیر موقوف علیهم؟ و بعبارة اخری: هل هذا امر اختصاصی بهم لا یوجد فی غیرهم فی هذه النشأة الا بعد الموت، أو امر اکتسابی، و الثانی هو الصحیح. نقول: و ذلک لأن النسبة بین هذه النشأة و ماورائها نسبة العلیة و المعلولیة، و الکمال و النقص، و هی التی نسمّیها بنسبة الظاهر و الباطن.»، (رسالة الولایة) در این باور، جایگاه نبوت و امامت امری اختصاصی، ولی وصول به مقام توحید مطلق و فناء در ذات احدیت که تعبیر از آن به «ولایت» میشود، ابدا اختصاصی نیست و دعوت انبیاء و ائمه(ع) امت را بدین مرحله از کمال است. (رساله لب اللباب، ص38).
این اسلامپژوه، برای امامت سه جایگاه قائل شده است که عبارتند از: امامت و حکومت اسلامی، امامت و بیان معارف الهیه، و امامت و باطن اعمال، امام چنانکه نسبت به ظاهر اعمال مردم، پیشوا و راهنماست، همچنان در باطن نیز سمت پیشوایی و رهبری دارد و اوست قافله سالار کاروان انسانیت که از راه باطن به سوی خدا سیر میدهد. (شیعه در اسلام، ص 192)
در واقع علامه مسئله ولایت را در چندین معنا استعمال میکند: اول ولایت عام که با ربوبیت مطلقه الهی همراه است و همه موجودات را زیر پوشش خود قرار میدهد، دوم ولایت خاص که خدای متعال به همه مؤمنان دارد و دیگر ولایت اخص که انبیاء و اولیای الهی به این ولایت مشرف هستند. همچنین علامه طباطبایی به تقسیمبندی دیگری نیز در این باب دست یازیده است: ولایت تکوینی و ولایت تشریعی.
استاد عبدالعلی گویا سالکین راه حق را «فوج فائزین» نام نهاده و ایشان را همان انبیاء، اولیاء، رجال حق و پیروان آنان در هر عصر میداند که از راه حسنات، آجله، رشد، هدی، و حق، طی طریق نموده تا روزی به در خانه «الله» وارد شوند. (علی(ع) و فوج فائزین، ص 181) به باور ایشان کسانی که از این امت در مسیر الله حرکت میکنند هر یک به اندازه رشد و نمو خویش و به قدر ظرفیتشان همواره از رسول خدا(ص)، ائمه معصوم(ع) و قرآن تبعیت میکنند، رهروان مسیر الله با استفاده از کتاب خدا و عترت، همه جا در طول تاریخ، زبان حالشان در باطن امر، «سمعنا و اطعنا» است؛ یعنی مقاله خداوند را به وسیله هر یک از انبیاء به گوش جان شنیدیم و از وصی آن پیامبر اطاعت نمودیم...پس از بیان این باور و ایمان به آن، در راه آجله و حسنات گام نهاده و قصد آن داریم که مراحل رشد، هدی و حق را بپیمائیم تا سرانجام با مشیت خداوند، در خانه الله مأوا گزینیم.(علی(ع) و سالکین راه شیطان، ص286)
استاد گویا، اصل اساسی و شاه کلید سیر و سلوک را «محبت» انوار قدس الهی میداند و معتقد است: کسانی که از طریق محبت و ولایت انوار قدس الهی(ع) سلوک ننمایند به شدت گرفتار نفس اماره بالسوء بوده و هرچه این محبت اعتلا یابد، نفس اماره در افراد سالک ضعیف تر میگردد.(علی(ع) و فوج فائزین، ص 420)
محبت این حضرات معصومین نیز در سالک الی الله قابل زیاد شدن است تا آنجا که وقتی تمام کشور دل و جان مسخر محبت اینان شد، درجه ایمان نیز بالا میرود و کمال دین که همان محبت انوار قدس الهی است انسان را وارد صحنه نور مینماید.(علی(ع) و فوج فائزین، ص 393)
وی با استناد به خطبه نخست از نهجالبلاغه، دو موضوع مهم را در طی طریق الی الله اثبات میکند؛ یکی باور این حقیقت است که همه مکتبهای بشری، از شناخت و معرفی خداوند عاجز و ناتوان هستند و موضوع دیگر، معرفی تنها راه صحیح رسیدن به حقیقت و شناخت خداوند تبارک و تعالی است.(علی(ع) و سالکین راه شیطان، ص 93)
استاد گویا با استناد به آیاتی تمام «میثاق»ها در هر امت را در ظاهر، اطاعت از انبیای آن امت و پیروی از شریعت و منهاج ایشان میداند و معتقد است که دین خدا تنها اسلام بوده و همه مفردات عالم معنا نزد صاحبان ادیان، مخصوصا انبیای الهی یکسان است، این مفردات گویای این حقیقت است که همه انبیا و امتهای آنان در عالم ذرّ نسبت به ولایت علی(ع) عهد و میثاق بستهاند. (علی(ع) و زیارت جامعه کبیره، ص 143)
وی ائمه هدی(ع) را مظهر اتم صفات حق دانسته و بر این اعتقاد است که هر کس بخواهد خداوند را متابعت کند و یا با رسول خدا(ص) بیعت نماید، و یا در مقابل نعم الهی (ظاهری و باطنی) شاکر بوده و قدردانی کند از این بزرگواران متابعت نموده و اینان را دوست داشته باشد.(علی(ع) و زیارت جامعه کبیره، ص 187)
با این توضیح، استاد گویا، اصل اساسی دینداری و در واقع مغز اصلی سیر سالک را تمسک به ولایت میداند و سالک حقیقی را کسی عنوان میکند که روز به روز بر معرفت خود نسبت به این انوار قدس الهی بیفزاید که ثمره شناخت ایشان، شناخت خداوند متعال است.