کد خبر: 4369337
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۲
یادداشت

سه اولویت اخلاق نبوی برای امروز

پیامبر(ص)
اخلاق نبوی

به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین حسن صمدزاده استاد حوزه علمیه

همه انبیای الهی و اولیای مقرّب، به‌ویژه اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، هیچگاه دلبستگی به دنیا و ماندن در آن نداشتند. آرزوی حقیقی ایشان، رسیدن به جایگاه والای خویش در جوار قرب الهی و عرش رحمان بود. ازاین‌رو، مقامات دنیوی، احترامات ظاهری و هرچه در این جهان بود، برایشان ارزشی نداشت؛ بلکه همواره آماده و مشتاق دیدار پروردگار بودند.

در لحظات پایانی عمر شریف پیامبر اکرم(ص)، این شوق لقا به زیباترین شکل تجلی یافت؛ آنجا که فرمودند: «اللهمَّ الرَّفیقَ الأَعلی؛ خدایا، مرا به همنشینی با بالاترین رفیقان(پیامبران و اولیای الهی که در نزد تو روزی می‌خورند و برترین جایگاه را دارند) برسان.»

این کلام نورانی، به‌خوبی نشان می‌دهد که ایشان هیچ تعلقی به جایگاه‌های مادی و فانی این جهان نداشتند و عشق به لقای الهی، تمام وجودشان را پر کرده بود.

در همین زمینه، سخن عمیق و تأمل‌برانگیز سید مقاومت، شهید سید حسن نصرالله را به یاد می‌آوریم که فرمود: «اگر دنیا برای خدا ارزش داشت، هرگز اجازه نمی‌داد حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با آن وضعیت جانگداز به شهادت برسند، و نه امیرالمؤمنین علی(ع) در محراب عبادت به فیض شهادت نائل آید.»

این جمله، حقیقتی بزرگ را آشکار می‌کند که دنیا، سرای فریب و گذر است، نه جای ماندن؛ دار مَفَرّ است، نه دار مُقَرّ. زندگی حقیقی و جاودانه، در سرای دیگر است و شوق پیامبر اکرم(ص) به آن جایگاه رفیع، گویای همین حقیقت است.

پس از رحلت جانگداز پیامبر اکرم(ص)، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا ماهیت مسیر دین و اسلام تغییر کرد یا خیر؟ بدون تردید، این موضوع خود بحثی گسترده و عمیق است. دشمنان، شیاطین و لشکر جهل و تکبر، تمام توان خود را به کار گرفتند تا مسیر روشن و صریحی را که پیامبر اکرم(ص) در نشر اسلام، مکتب دین و اخلاق الهی ترسیم کرده بودند، منحرف سازند. هدف آنان این بود که مسلمانان نتوانند به قدرت و عزت دست یابند و بر کسانی که شیفته دنیا، مقام، جاهطلبی و برتریجویی هستند، سلطه پیدا نکنند.

مسیر اسلام پس از رحلت پیامبر(ص)

دشمنان پس از رحلت رسول خدا(ص) فرصت را غنیمت شمردند و با کنار زدن امیرالمؤمنین علی(ع) از خلافت، افراد دیگری را جایگزین کردند. نقل حدیث از پیامبر(ص) ممنوع شد، کتابت و جمع‌آوری قرآن نیز با تأخیر بسیار و نهایتاً در زمان عثمان به انجام رسید؛ درحالیکه پیش از آن، آیات الهی در سینه‌های حافظان و بر روی برگه‌های پراکنده وجود داشت. البته امیرالمؤمنین علی(ع) تمامی آیات را همراه با تأویل، تفسیر و شأن نزول در اختیار داشتند، اما از پذیرش قرآن گردآوری‌شده توسط ایشان خودداری کردند و گفتند: «ما نیازی به قرآنی که تو می‌آوری نداریم.» اینگونه، ایشان را از ارائه کاملترین نسخه وحی محروم ساختند.

دشمنان کوشیدند ماهیت اسلامی را از جامعه مسلمانان سلب کنند و تا حدودی نیز در این راه موفق شدند؛ بسیاری از انسان‌های مجاهد و مؤمن را سست ایمان کردند و از مرتبه جهاد و استقامت، به درجه دنیاپرستی و غفلت تنزل دادند. اما در این میان، آنچه باقی ماند، جوهره ناب اسلام بود؛ همان حقیقتی که اگرچه تنها در دل‌های معدودی جای گرفت، اما هرگز فراموش نشد.

این بقا و ماندگاری، مرهون راهبری‌های هوشمندانه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و به‌ویژه صبر و تدبیر امیرالمؤمنین علی(ع) بود. ایشان با صبری که «خار در گلو» بود، اسلام را حفظ کردند و هر جا که انحرافی رخ می‌نمود، با تذکر و یادآوری، مردم را به راه راست بازمی‌گرداندند. همین تدبیر عمیق بود که اجازه نداد دشمنان بر جامعه اسلامی سیطره یابند.

اگرچه دوران حکومت ظاهری امیرالمؤمنین(ع) تنها چهار سال و نه ماه به طول انجامید، اما این دوران به اندازه یک عمر برای جامعه اسلامی ارزش و برکت داشت. الگوی حکومت علوی، با تمام ویژگی‌های منحصربه فردش، تا امروز چراغ راه ماست؛ چرا که جامعه‌ای را که امیرالمؤمنین(ع) اداره می‌کرد، جامعه‌ای بود با همه فراز و نشیب‌ها، بیم‌ها، امیدها، تزلزل‌ها و اختلاف‌ها درست مانند جوامع امروزین ما. پیامبر اکرم(ص) در مدینه، جامعه‌ای متحد، یکپارچه و مطیع فرمان الهی پدید آورده بودند، اما الگویی که امیرالمؤمنین(ع) از حکومت و عدالت خویش به نمایش گذاشت، راهنمایی تا زمان ظهور حضرت ولیعصر (عج)، برای چگونگی اداره جوامع دچار تکثر و پیچیدگی است‌.

وظیفه پیروان پیامبر(ص) نسبت به «اخلاق نبوی» در شرایط امروز 

تربیت نبوی و علوی، امیرالمؤمنین(ع) را چنان آماده ساخت که حتی در دوران خلفا نیز مدیریت جامعه را به‌گونه‌ای پیش برد که اسلام حفظ و حراست شود. از این رو، ما نسبت به اخلاق نبوی و سیره علوی وظیفه داریم که بدانیم چگونه در برابر دشمن و دوست، زیردستان، بالادستان و حاکمان رفتار کنیم و اولویت‌های خود را بر چه کسانی بگذاریم.

آیا اولویت ما با سرمایه‌داران و ویژه‌خواران است یا با مستضعفان؟ بدون تردید، گفتار، کردار، تصمیم‌ها و عملکرد ما باید به نفع مستضعفان باشد. پیامبر اکرم(ص) ما را به حمایت از مستضعفان فراخواند و امام خمینی (ره) نیز این اصل را تکرار فرمودند که: «مستضعفانند که انقلاب را حفظ می‌کنند.»

امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه خود به مالک اشتر تأکید می‌فرمایند که هوای فقرا و بیچارگان را داشته باش؛ چراکه اینانند که در سختی‌ها با تو می‌مانند. این همان سنت نبوی و وصیت الهی است که مقام معظم رهبری و امام شهیدمان نیز همواره بر آن تأکید داشته‌اند که باید به طبقات پایین و متوسط جامعه توجه ویژه داشت؛ چرا که انقلاب اسلامی، انقلاب پابرهنگان و مستضعفان است و این قشر بودند که آن را حفظ کردند.

اخلاق نبوی ایجاب می‌کند که عدالت، ابتدا در برابر فسادهای کلان اجرا شود. کسانی که بزرگ‌ترین خیانت‌ها را به جامعه و امت مسلمان وارد می‌کنند، باید در اولویت برخورد جدی قرار گیرند؛ هرچند که دزدی‌های کوچک نیز به جای خود باید رسیدگی شود، اما اصل برخورد قاطع با مفسدان بزرگ و ویژه‌خواران، اصل اساسی عدالت علوی است. امام شهیدمان فرمودند: «عدالت واقعی آن است که ابتدا سراغ بزرگ‌ها و کله‌گنده‌های فساد برویم.»

اخلاق نبوی به ما می‌آموزد که وحدت داشته باشیم، پشت سر هم حرف نزنیم، یکدیگر را حمایت کنیم و عیب‌های همدیگر را بپوشانیم؛ تا جامعه‌ای بر اساس ارزش‌های الهی شکل گیرد و در برابر توطئه‌های دشمنان، استوار و پیروز بمانیم.

شاید واژه حقوق شهروندی در نگاه اول آشنا به نظر برسد، اما در اسلام به‌جای این اصطلاح، از حقوق مؤمنین نسبت به یکدیگر سخن می‌گوییم. وقتی می‌گوییم برادر مؤمن یا خواهر مؤمن، این اشتراک ایمان، نخست موجب می‌شود که گستره جامعه ایمانی ما بسیار وسیع شود و همه، یکدیگر را برادر و خواهر خطاب کنند. اگرچه در عمل، میزان ایمان‌ها متفاوت است و برخی کم حجاب یا بی‌حجاب هستند، اما حقیقت ایمان در دل همه آن‌ها وجود دارد و همگی برادران و خواهران ایمانی به شمار می‌آیند.

این اشتراک ایمان باعث می‌شود حقوقی که نسبت به یکدیگر رعایت می‌کنند، خالصانه، از ته دل و کامل ادا شود و صرفاً برای رفع تکلیف نباشد. اما حقوق شهروندی اصطلاحی است که در ادبیات غرب پدید آمده و معنایش این است که با شهروند چنان رفتار کنی که نه به او آسیب بزنی و نه او به تو آسیب بزند؛ یعنی انگیزه اصلی، حفظ منافع شخصی است. این نگاه، فاصله‌ای بسیار با سیره کریمانه پیامبر اکرم(ص) دارد و اصلاً قابل مقایسه نیست. اخلاق نبوی چنان والاست که حتی وقتی یک یهودی به حضرت توهین می‌کند و فاضلاب بر سر مبارکش می‌ریزد، پیامبر(ص) نه تنها او را مؤاخذه نمی‌کند، بلکه وقتی متوجه غیبتش می‌شود، به عیادتش می‌رود.

جامعه‌ای که پیامبر(ص) در مدینه بنیان نهاد و حکومتی که پایه‌گذار آن بودند و همچنین چنان با مردم حشر و نشر داشت که دل‌ها همه متوجه خداوند متعال شد و هیچ چیز جز پیامبر(ص)، مایه خشنودی مردم نبود. 

حکومت این خاصیت را دارد که صاحب آن، به‌عنوان خدمتگزار، با اخلاق و رفتار کریمانه‌اش تا ژرفای دل‌ها نفوذ می‌کند. اما کسی که حکومتی در دست ندارد، هرچند انسان خوب و با محبتی باشد، معمولاً امکانات کافی برای خدمت بزرگ به مردم را ندارد و مردم اگرچه او را ستایش می‌کنند، اما جامعه پیشرفت نمی‌کند.

به همین دلیل، پیامبران و اهل‌بیت طهارت(ع) همواره به دنبال تشکیل حکومت بودند؛ زیرا حکومت اسلامی، به واسطه نمایندگان الهی بر زمین، می تواند دل‌ها را متوجه خدا کند و این نکته بسیار مهمی است. این شاخصه برجسته در سیره و رفتار نبوی دیده می‌شود که در اواخر عمر مبارکشان، حکومت اسلامی را در مدینه شکل دادند و همین عامل، سبب شد اسلام به جهانیان معرفی شود.

اسلام تا امروز با قدرت یکی از دین‌های تأثیرگذار جهان است و مسلمانان به عنوان امتی دین‌دار و توانمند شناخته می‌شوند. جهان اسلام، به‌ویژه بخش شیعیان که پیروان واقعی و راستین پیامبر خاتم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) هستند، همواره در حال بالندگی است.

انتهای پیام
خبرنگار:
الهام حلاجیان
captcha