
امروز هرچه دلت خواست بگو، هرچند حرفهایت تکراری باشد، اما یکی هست که به آنها گوش دهد، پلکهایت را به هم بفشار، آشنایی مشت میکوبد به دریچه قلبت، لذت پرواز روح را حس کن.
در زلال آفتاب نگاه و خنده خدا، قوت عشق را عاشقانه زمزمه کن و در روز عرفه که سجادهای به وسعت هستی گسترده است، سجده کن و ستایشگر معبودی باش که ایمان به نورش داری، به او که خود گفته از رگ گردن به تو نزدیکتر است.
آنگاه که جانها و اندیشهها از نسیم فرحبخش نام و یاد حضرت دوست سرشار میشود، شاخه دلت از شوق میلرزد، برگهای خشک تنت میریزد و تو در برکه عرفه، خود را از زنگار غفلت و معصیت شستوشو میدهی پس در ابریترین لحظهها فریاد برآور تا از باران عرفه سیراب شوی.
عرفه روز بریدن از خاک و پیوند با افلاک است، روز توسل به مقام ربوبیت حضرت حق، روز نیایش و روز بارش چشمهای خاکیان بر آسمانیان. روزی که خشت تکامل را در روح خود میچیند آنان که عرفه را قدر بدانند زیرا تشنه لبی که بر ساحل عطوفت و مهربانی قدم نهاده باشد، در ایوان هزار نقش خداشناسی و در صحرای عرفات گام برداشته، عشق جولان میدهد و سفرهای به پهنای آسمان برایت میگستراند.
می دانی چرا ناخودآگاه به سجده میافتی؟ ظهر عرفه دلگیر میشوی و دلت باران میخواهد؟ شانههایت تاب این همه رأفت را ندارد، خم میشوی و سجده میکنی، چشمهایت یاری نمیکنند برای تماشای آفتاب مهربانی، باران نمنم چشمانت به سراغت میآیند، تار میکنند دنیایت را، زیرا که زلال نگاهش تو را تسخیر کرده است.
باد، مشتی از ورق دفتر عمر آورده است، این طرف مشتی صدف، آن طرف مشتی از گل ریخته است، امروز موج، ماهیهای عاشق را با خود میبرد، پس تو نیز رسم عاشقی به جای آور که امروز مثل شب قدر، سرنوشت مخلوقات رقم میخورد.
نهم ذیالحجه همان روز که حسین بن علی(ع) در صحرای عرفات و در کنار همراهانش در بیرون از خیمهها پس از نماز ظهر و عصر تا غروب به نیایش پرداخت، تو نیز نماز عشق به جای آور و دعای عرفه را زمزمه کن، باشد که هرآنچه خواستهای اجابت شود. آمین!
معصومه فروغ/ خراسان رضوی