
گروهی از افرادی که مدتی قبل اعتیاد به مواد مخدر پیدا کرده و اکنون نه تنها خود، بلکه همه جوانهایی که در این راه قدم برمیدارند را نجات میدهند، روز گذشته، 29 مهرماه در قالب جمعیت طلوع بینشانها و با شعار «ببخش و باورم کن» از خیابان نواب صفوی مشهد با زمزمه رضا(ع) رضا(ع) با حرکت نمادین «جمعآوری فیلترهای سیگار» و با چشمان اشکبار اذن دخول از مولای مهربانیها گرفتند.

150 نفر از کارتون خوابها و معتادانی که اعتیاد خود را ترک کردهاند، به مشهد سفر کردند، همانها که روزی خود را در میان کارتونها و دور از شهر پنهان میکردند، دعوت به حریم یار شده بودند. لباسهای سفید بر تن کرده و در مقابل گنبد طلا ایستاده بودند، دیگر پنهان نمیشدند و شرم از وجود خویش نداشتند چرا که ضامن آهو، ضامن آنها نیز شده بود.
در آن هنگام که خیال میکردند کسی صدایشان را نمیشنود، کسی نمیپرسد دردتان چیست، گمشدهتان کیست؟ حتی اسمشان را تغییر دادهاند و با نام دیگری صدایشان میکنند، حس کردند که نه گم شدهاند و نه تنها ماندهاند، یکی آهسته اما پیوسته صدایشان میکرده و درد اصلیشان ندیدن کسی بوده که همیشه و در هر لحظه کنارشان ایستاده است.

با هر قدم که در حرم یار برمیداشتند، به جمعیت گروهشان افزوده میشد، زائران حرم امام رضا(ع) با دیدن این طلوع بینشانها، همگامشان میشدند، نه اسمشان را میخواستند نه حتی میدانستند از کجا آمدهاند، اما رسمشان را خوب میشناختند، رسم توبه و بازگشت را میفهمیدند و همین کافی بود تا در کنار جمعیت بینشانها اشک بریزند، هقهق صدایشان بلند شود و فریاد رضا(ع) جان سر دهند.
آنها پس از لحظهای سکوت در مقابل گنبد امام رضا(ع) کبوترانی را که در دست داشتند، به پرواز درآوردند، گویی دل خودشان را به دل کبوتر پیوند زده بودند که اینقدر عاشقانه به بال زدن کبوتر، دور گنبد طلا خیره شدند، آرام آرام خم میشوند، به زانو در میآیند و روی سنگ فرش حرم مینشینند، زائران نیز همراه این جمعیت نشستهاند، اینک پای دل است که قدم برمیدارد، به اوج میرود و آسمان نیز لبخند میزند به این همه پریدن تا بی نهایت.

دانیال، یکی از اعضای جمعیت طلوع بینشانها بود که با مادرش در حرم امام رضا(ع) قرار ملاقات گذاشته بود، پس از دوسال که از سبزوار به تهران رفته و به گفته خودش از همه چیز و همه کس فرار کرده بود، اینک مهمان امام رضا(ع) شده و به این بهانه فرصت دیدار مجدد خانواده خویش را پیدا کرد، آغوش مادری که سالها پیش با چشمان اشکبار فرزندش را بدرقه کرد، باز شده بود برای دانیالی که تولد دیگر یافته و به خود بازگشته است، اینک دانیال با افتخار دستان مادرش را میبوسد و از اینکه مادرش او را دوباره پذیرفته اشک شوق میریزد.
جوانی دیگری را در این بین مشاهده میکنم که به گفته خودش اوقات فراغت را با فوتبال و کشتی پر میکرده اما به مصرف مواد مخدر دچار شده بود، آخرین باری که از درد به خود میپیچید، درد استخوان و سوز جانش نبود بلکه از غفلت و دورشدن از معنویاتش مینالید، شبی که عزم بازگشت به خدا را کرده بود، جمعیتی با نام طلوع بینشانها در مخروبههای اطرف شهر او را پیدا کرده و به این مؤسسه آورده بودند، اینک دو سال است که دانیال جزو یاوران طلوع بینشانها شده است.

هنگامه اذان و فضای ملکوتی که در رواق امام خمینی(ره) جاری است، بال پرواز میدهد به جمعیت طلوع بینشانها که جامه سفید بر تن کردهاند و در خلوت خویش به راز و نیاز مشغولاند، تکیه بر دیواری دادهاند که هیچگاه فرو نمیریزد، این بار گره را محکمتر میزنند، هیچ چیز دیگر این عهد را نمیشکند، امامشان نیز محکمتر آنها را فرا میخواند.
آنها به رسم هر سهشنبه شب که در مؤسسه طلوع بینشانها دارند، 250 پرس غذا برای کارتون خوابهای اطرف شهر مشهد میبرند، دستشان را میفشارند و هرکه خواهان بازگشت به خویش و خدای خویش باشد را به این مؤسسه دعوت میکنند. چه خوب، آموختهاند رسم مولاشان علی(ع) را که شب هنگام به سراغ آنها میروند که کسی به یادشان نیست.
جمعیت طلوع بینشانها 30 مهرماه به تهران باز میگردد اما راه بازگشت به خدا، راه و رسم امیرالمؤمنین(ع) و تجدید پیمانی که با خود به ارمغان آورده بودند، بهترین هدیهای بود که به مجاوران حرم امام رضا(ع) دادند و کولهبار پر از معنویتی که برداشتند، شاید بهترین سوغاتی است که با خود بردند، سفر بخیر طلوع بینشانها!
معصومه فروغ/خراسان رضوی
ان شاالله که همه گیر شود در کل جامعه سرافرازمون و همه معتادین رو به چنین منزلی برسند به لطف خدا
لطفا با برخی از این افراد نیز مصاحبه شود
ممنون