حجتالاسلام و المسلمين ابراهيم يعقوبيان، پژوهشگر قرآنی و مدرس حوزه در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، به بيان نكاتی در باب تمدن غرب و تمدن اسلامی پرداخت و با اشاره به تفاوت دو مفهوم «تمدن» و «فرهنگ» و بحثی كه در همين باره در كتاب «كلمه طيبه» مطرح كرده است، عنوان كرد: در اين باره هم در بين غربیها و هم از سوی متفكران خود ما و مسلمانان حرفهای زيادی زده شده و تعريفهای مختلفی برای فرهنگ و تمدن ذكر شده است.
يعقوبيان با اشاره به برخی از اين تعريفها گفت: دكتر شريعتی معتقد است كه تمدن به معنای كلی عبارت است از مجموعه ساختهها و اندوختههای معنوی و مادی جامعه انسانی و مراد از ساختههای انسانی؛ يعنی آن چيزی كه در طبيعت در حالت عادی وجود ندارد و انسان آن را میسازد. تعبير ديگری كه ايشان دارد، اين است كه «به آن چه معنوی است فرهنگ و به آن چه مادی است تمدن میگوييم».
وی ادامه داد: دكتر داوری اردكانی هم راجع به تمدن اين تعبير را دارد كه «تمدن سير و بسط يك نحوه تفكر و ظهور آثار تفكر در مناسبات افراد و اقوام و در رفتار و كردار و علوم و فنون مردم است». ايشان در جای ديگری هم میگويد كه «ظاهر فرهنگ تمدن است. سنن و آداب، حتی ظاهر و صورت آثار هنری و فلسفی يك قوم از اجزای تمدناند و ربطی به فرهنگ ندارند. فرهنگ معنا و باطن سنن و آداب است و عين تفكر هنری و فلسفی است». افراد ديگری هم تعابير متعددی در مورد فرهنگ و تمدن دارند و تفصيل اين بحث را و اقوال متعددی را كه در اين باره وجود دارد كسانی كه علاقهمند باشند میتوانند در كتاب «كلمه طيبه» ببينند.
يعقوبيان در باب تعريف خود از تمدن عنوان كرد: آن چه كه ما میخواهيم از فرمايشات آقايان استفاده كنيم، اين است كه كلمه «تمدن» معمولاً به جنبه ابزاری جوامع دلالت دارد و در واقع نگاه تمدن به ابزاری است كه مردم يك جامعه برای رسيدن به اهداف خود از آن ابزار استفاده میكنند و به سمت توليد آن ابزار میروند.
وی با تأكيد بر اين مطلب كه برای بررسی فرهنگ و تمدن، بايستی اين دو را در كنار هم ديد، بيان كرد: جوامع امروز بشری، چه شرقی و چه غربی كه همه در غرب فكری قرار میگيرند، هدفی را برای خودشان ترسيم كردهاند و بعد برای رسيدن به آن هدف، ابزاری را توليد كردهاند كه اگر ما میخواهيم راجع به تمدن غرب حرفی بزنيم، نكته اولی كه بايد مد نظر ما باشد، اين است كه ما ناچار به گزينش هستيم.
اين مدرس حوزه ادامه داد: بعضیها تصور میكنند كه تمام فرهنگ امروز غرب، فرهنگ توسعه به حساب میآيد، در حالی كه اين تصور غلط و اشتباهی است. اينكه بشر نياز به توسعه دارد، يك ضرورت است، اما اگر ما خيال كنيم كه همه فرهنگ و تمدن امروز غربی قابل استفاده است و بايد به آن رو كنيم و توجه كنيم، بايد گفت كه اين نگاه صحيح نيست.
يعقوبيان با اشاره به ادوار تاريخ تمدن غرب از عصر باستان و قرون وسطی تا رنسانس، انقلاب صنعتی، انقلاب فرانسه و سپس دوران مدرنيسم و پستمدرنيسم و عصر حاضر كه آن را دوران پايان تاريخ قبل از مسيح نام گذاشتهاند، گفت: در دوران تقريباً هزار ساله قرون وسطی در غرب دو گروه فئودالها و كليسا، يعنی اربابان اقتصادی و اربابان فكری و اعتقادی حاكم بودند و شعار آنها در اين دوران اين بوده است كه قانون خدا فوق همه قوانين است و مدعی بودند كه تئوكراسی و حكومت خدا را به معنايی كه كليسای كاتوليك مروج آن بوده، بر جهان غرب حاكم كردهاند.
وی ادامه داد: در دوره رنسانس اتفاقی كه رخ داد و از آن به سكولاريزيشن تعبير میكنند، اين بود كه غربیها به تدريج از تمام اعتقادات خود در دوران قرون وسطی و از كليسای كاتوليك فاصله گرفتند و هدف جديد و آئين جديدی را برای خود تعريف كردند.
اين پژوهشگر قرآنی علت اين امر را تعارض بين علم و دين در كليسا عنوان كرد و گفت: بايد به اين نكته توجه كنيد كه غربیها نمیتوانند ننگ مبارزه با علم و فكر و انديشه را كه بر دامن آنان نشسته است، از تاريخ خود پاك كنند. وقتی كه شما به تاريخ غرب كه خودشان آن را نوشتهاند، مراجعه میكنيد، میبينيد كه تعارض بين علم و دين در غرب خيلی جدی است و حتی سازمانی با عنوان انگيزاسيون داشتهاند كه ساخته همان طاغوت اقتصادی و طاغوت فرهنگی آنان بوده است.
وی با اشاره به اقدامات اين سازمان گفت: خود غربیها نوشتهاند كه از سال 1233 ميلادی كه اين سازمان را تشكيل داده بودند، تقريباً در طول 18 سال، بيش از 10 هزار نفر را به خاطر اينكه فكرشان غير از جيزی بود كه كليسا مروج آن بود، زنده زنده سوزاندند و بيش از 6 هزار نفر را به دو نيم كردند و قريب به 100 هزار نفر را زير شكنجه كشتند. دادگاهی كه برای گاليله تشكيل داده بودند و معارضهای كه با كپلر و كپرنيك داشتند، از جمله همين اقدامات بود و اينها چيزهايی نيست كه شما بخواهيد آن را در غرب به فراموشی بسپاريد و از غرب اين لكه ننگ را پاك كنيد.
يعقوبيان بيان كرد: اين تعارض جدی بين علم و دين در جهان غرب كار را به جايی رساند كه آنان آيين مسيحيتی را كه از سوی كليسای كاتوليك ترويج میشد، مانع تعالی و پيشرفت جامعه ديدند و به سمت علم روی آوردند؛ اما به نحوی كه علم خدای آنها شد و به جای اينكه از كليسای كاتوليك فاصله بگيرند، به كل از دين فاصله گرفتند و سكولاريسمشان نيز كه در واقع به حاشيه راندن دين بود، به تدريج تبديل به يك سكولاريسم الحادی بدل شد و گفتند كه اساساً دين معارض با علم و مانع توسعه و پيشرفت و سعادت بشر است و آن را كلاً كنار زدند و خدا را به تدريج نفی كردند.
وی با اشاره به سخن نيچه مبنی بر مرگ خدا، بيان كرد: بعضی از انديشمندان غربی در تفسير آن چه نيچه گفت، گفتهاند كه منظور او اين است كه خدا در قلب و دل مردم غرب مرده والا خدايی كه ازلی و ابدی است كه مرگ ندارد. حالا چه كلام نيچه به معنای نفی خدا و ماترياليسم فكری باشد و چه به اين معنا كه خدا در ذهن و دل مردم غرب جا ندارد، در هر صورت اين اعترافی است كه خود غربیها كردهاند؛ يعنی آمدهاند و خدا را حذف كرده و بشر را جای خدا نشاندهاند.
اين مدرس حوزه با اشاره به اين مطلب كه اومانيزم در جهان غرب امروز، محصول يك نوع تفكر و انديشه است، گفت: اين حرف را آقای داوری زياد تكرار میكند و به راحتی نمیشود از آن گذشت و واقعيت هم همين است كه غربِ امروز، غرب يك روز و دو روز نيست و آنها 400 سال بر سبيل اين فكر رفتهاند كه خدا، كليسای كاتوليك و دين و آئين را هر چه پس بزنند، به سعادت خودشان نزديكترند. پس بايد در نظر داشته باشيم كه جامعه غربی يك جامعه اومانيستی است كه در آن انسان و خواستههای انسان، محور قرار گرفته است.
يعقوبيان در ادامه با اشاره به اينكه آن چه در غرب امروز نفی شده، فقط دين نيست، عنوان كرد: در غرب امروز علاوه بر دين، عقل نيز نفی شده است.
وی اظهار كرد: در اين جا منظور عقل ابزاری و عقل رياضی و فيزيكی و هندسی نيست؛ بلكه آن عقلی است كه دين مقدس اسلام راجع به آن حرف میزند؛ آن چه كه انسان را به درك حضور پروردگار میرساند. در غرب عقل و دين توأمان كنار زده شدهاند. آن چه كه در غرب امروز حاكم است وهم است و خيال، هوی و هوس، غضب و شهوت است و اين چيزها غرب امروز را مديريت میكنند. عقل در جامعه غربی تعطيل شده است و در آن جا ديگر عقل حاكم نيست.
اين پژوهشگر قرآنی در مورد شائبه گرايش به تعطيلی عقل در بين متفكران اسلامی با اشاره به تعبيری از سنايی كه میگويد «مصطفی(ص) اندر جهان آن گه كسی گويد كه عقل!» و بيتی از «مثنوی معنوی» مولوی كه میگويد «عقل قربان كن به پيش مصطفی(ص)/ حسبی الله گو كه اللهام كفی» گفت: آن چه در اين تعابير آمده است، به هيچ وجه به معنای تعطيلی عقل نيست. به تعبيری بايد گفت كه عقل دو راه دارد؛ گاهی ممكن است زمام عقل به پستتر از عقل داده شود و آن را اسير غضب و شهوت و وهم و خيال كنند و اين بيچاره كردن عقل است و اتفاقی است كه در جهان غرب افتاده است، اما اگر شما آمديد و دست عقل را گرفتيد و آن را در دست بالاتر از عقل كه وحی است، قرار داديد، اين عين خدمت به عقل و توسعه و تعالی عقل است.
يعقوبيان با اشاره به ماجرايی كه در صفحات ابتدايی جلد اول «خصال» در مورد پرسش يك اعرابی از اميرالمؤمنين(ع) درباره يگانگی خدا در بحبوحه جنگ جمل نقل شده است، بيان كرد: در حالی كه همه بر اين اعرابی آشفتند كه اين چه پرسشی است كه در حالی كه اميرالمؤمنين(ع) درگير جنگ است، مطرح میكنی و وقتی حضرت خواست كه او را رها كنند، به حضرت گفتند كه الان كه شمشيرها را كشيدهاند شما مسئله جواب میدهيد!؟ حضرت فرمود ما برای همين چيزی كه اين اعرابی به دنبال آن است میجنگيم. شما حساب كنيد كه اگر عقل را به دست چنين شخص معصومی بدهيد كه برای تربيت و پرورش عقلانيت تلاش میكند، در واقع عقل را به دست برتر از عقل دادهايد، نه اين كه آن را پس زده باشيد يا نفی كرده باشيد.
وی ادامه داد: اتفاقی كه در غرب افتاده، اين نيست كه فقط دين را نفی كرده باشند، بلكه عقل را هم نفی كردند و اكنون آن را از دست دادهاند؛ چون آن چه كه الان در جهان غرب حاكم و محرك است وهم است و خيال و هوس و غضب و شهوت و اين اتفاقاتی كه در جهان غرب افتاده است، نفی خدا، نفی دين و نفی عقل است؛ اين مجموعه در جهان غرب اتفاق افتاده است.
وی افزود: غربیها در آسمان را به روی خود بستهاند؛ بدين معنا كه معتقد به يك نظام ماترياليستی هستند و در واقع سكولاريسم آنها هم بدل به يك سكولاريسم الحادی شد و دين را فقط از سياست و حكومت نفی نكردند، بلكه آن را مطلقا نفی كردند و اين چيزی است كه عملا در جهان غرب رخ داده است و ما اين را به زيان بشر می دانيم.
يعقوبيان اين نحوه مواجهه غرب با خدا و دين و عقل را بیريشه تعريف كردن عالم خواند و افزود: اسلام عالم را بیريشه تعريف نمیكند.
وی افزود: غرب هر چند ابزارسازی كرده است، اما در بخش فرهنگ مشكلات جدی دارد. فرهنگی كه در غرب حاكم است، فرهنگ تعارض و معارضه با خدا و فرهنگ فرار كردن از ديانت و عقل به معنايی است كه عرض شد. از سوی ديگر هم نبايد فقط ابزار توليد شده در غرب را ببينيم، بلكه بايد غلبه غضب و شهوت بر شريعت را نيز كه امر حاكم در غرب است، ديد و بايد به اين پرسش پاسخ داد كه شريعت مقدس اسلام اين تمدن ابزارساز را چقدر تأييد میكند و آيا ما به همه اين ابزارها نياز داريم؟