کد خبر: 2598868
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۲ - ۱۳:۴۱

«زائری از اتاوا»

روايت بانوی مسلمان كانادايی ميهمان يازدهمين جشنواره بين المللی امام رضا(ع)از زيارت امام هشتم(ع)/لين سرنا گوييب: آن روز برای نخستين بار بود كه احساس شيعه بودن كردم

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، به نقل از واحد خبر بنياد بين المللی امام رضا(ع) «روز اولی كه به حرم رفتم موجی از آدمها را ديدم كه روبه سوی ضريح به چپ و راست حركت می كردند، من هم بدون هيچ ترسی خودم را به دل اين موج خروشان زدم و بدون آنكه بترسم غرق در جمعيتی كه مويه كنان و ناله كنان امام خود را می خواندند، با امام رضا(ع) صحبت كردم.
آن روز برای نخستين بار بود كه احساس شيعه بودن كردم...».
اين جملات بخشی از صحبت های« لين سرنا گوييب»مسلمان كانادايی كه امسال به عنوان ميهمان خارجی يازدهمين جشنواره بين المللی امام رضا(ع) در مشهد حضور يافت و برای اولين بار به زيارت حضرت رضا(ع) نائل آمد.او كه چهره ای ساده و صميمی دارد مدتی پيش اسلام آورده و در ادامه مذهب شيعه را برگزيده است.
روايت خبرنگاربنياد بين المللی امام رضا(ع)از زائركانادايی
اولين باراو را در روز اختتاميه يازدهمين جشنواره بين المللی فرهنگی و هنری امام رضا(ع) ديدم. در جمع ميهمانان خارجی نشسته بود. محجوب و ساكت. چشم دوخته بر سن و مراسم اختتاميه .
آن روز در آن همهمه مراسم جشنواره و فوج خبرنگارانی كه هر كدام می خواستند گزارش و مصاحبه خود را تهيه كنند، روزمناسبی برای گرفتن يك مصاحبه صميمانه و شايد طولانی نبود.آخر وقت كم بود و سوالات زياد!
دو روز بعد از مراسم اختتاميه به هتلی كه در آن اقامت داشت رفتم. می دانستم بعد از ظهر آن روز پرواز داشت و به كشورش برمی گشت. وارد هتل كه شدم سراغش را از پذيرش گرفتم. آقايی كه در سمت پذيرش هتل پشت پيشخوان نشسته بود، خبر خوبی نداد:« با گروه ميهمانان خارجی بيرون رفته اند و احتمالا تا زمان ناهار برنمی گردند.»
بايد منتظرمی ماندم. دوست نداشتم اين مصاحبه را از دست بدهم.آن قدر داستان زندگی اش برايم جالب بود كه حاضر بودم برای دانستنش ساعتها منتظر بمانم....
با مترجم تماس گرفتم و برای گرفتن مصاحبه با او هماهنگ كردم. قرار شد بعد از آمدن به هتل و صرف ناهار در لابی هتل الغدير مشهد مصاحبه ام را بگيرم....
در حالی كه روی صنلی نشسته بودم و پلكهايم به خاطر خواب آلودگی كمی سنگين شده بودند، از دور ديدم كه می آيد. خودش بود، ساده و صميمی، با آن چهره اروپايی كه داد می زد اهل اينجا نيست. محجوب و سربه زير با لبخندی بر لب. آرام كنارم نشست و گفت كه آماده مصاحبه است.
با او خوش و بشی كردم به زبان خودم! و مترجم كه اين ميان حرفهايمان را ترجمه می كرد و بعد... :
اول كمی از خودتان بگوييد؟
لين سرنا گوييب، اهل كانادا هستم. ساكن شهر اتاوا. قبلا كاتوليك بودم و معلم يك مدرسه در شهر خودمان .
اول كاتوليك بوديد، چه شد كه مسلمان شديد؟
من هميشه از خداوند علم و دانش می خواستم و اين خواسته را در دعاهايم مدام تكرار می كردم، تا اين كه روزی شخصی كتابی به من داد، آن كتاب قرآن بود، آن موقع هيچ شناختی از قرآن نداشتم، اما در آن جمله ای ديدم كه آغازگر تحولی عظيم برايم بود، آن جمله اين بود:«اين كتابی است كه در آن علم و دانش است برای خردمندان».
و بعد مسلمان شديد؟
بله، قرآن را كامل خواندم و با انديشه و تفكری كه بر روی آياتش كردم، آن را راهنمای درستی برای زندگی كردن يافتم و تصيمم گرفتم كه پيرو قرآن باشم و در نتيجه اسلام آوردم.
من شنيده ام كه شما درحال حاضر شيعه هستيد، چه شد كه مذهب شيعه را انتخاب كرديد؟
بله، من شيعه هستم اما در آغازنبودم، آن هم به دليل اين كه همسرم فردی مراكشی واهل سنت بود و درابتدای اسلام آوردنم سنی مذهب بودم ولی بعد به واسطه شغلی كه داشتم با مذهب شيعه آشنا شدم و در نهايت بعد از خواندن چند كتاب و تفكر درباره آنها، به انتخاب خودم شيعه شدم. البته شيعه شدنم هم برای خودش داستانی دارد.
چه داستانی؟
پس از اسلام آوردنم ، در مدرسه ای اسلامی در كانادا معلم بودم و كار اصلی ام هم تعريف كردن داستان های مختلف از زندگی پيامبران و انسانهای بزرگ دينی بود. درباره زندگی پيامبر اسلام هم داستان های آموزنده فراوانی در كتابهای متعدد ديده بودم و همانها را برای بچه ها تعريف می كردم، به جز زندگی پيامبر اسلام درباره خلفای چهارگانه، نيز داستانهای متعددی در كتب اهل سنت ديده بودم، كه البته درباره حضرت علی(ع) داستانها كمتر و منابع محدودتری وجود داشت و من مجبور بودم برای پيداكردن منابع موثق همه جا را بگردم.
آن موقع شيخی يمنی بود كه كتابها و منابع اسلامی را به من معرفی می كرد و من با كمك او داستانهای اسلامی را برای بچه های مدرسه تهيه می كردم، بعد از مدتی آن مرد بزرگ از دنيا رفت و كار من خيلی سخت شد، ديگر به هيچ منبع موثقی برای دريافت كتابهای اسلامی دسترسی نداشتم و بچه های مدرسه هرروز از من سراغ داستانهای تازه را می گرفتند، تصميم گرفتم خودم به دنبال كتاب همه جا را بگردم.
روزی به كتاب فروشی محلی كوچكی در اتاوا رفتم و از صاحب آن سراغ كتابهای اسلامی را گرفتم، او به من گفت اكثر منابعی كه دارد منابع شيعی است، آن موقع من هيچ آشنايی با شيعه نداشتم و برای اولين بار بود كه اسم شيعه را می شنيدم، مشتاقانه يكی از همان كتابها را گرفتم و به خانه آمدم، خوب يادم می آيد كه كتاب را به پسر 5ساله ام دادم تا بخواند، خودم هم آن كتاب را خواندم و بايد بگويم خواندن همان كتاب مقدمه ای شد برای شيعه شدنم.
چه كتابی بود؟ يعنی با خواندن آن كتاب تصميم گرفتيد شيعه شويد؟
كتابی بود درباره حوادث كربلا و خواندن آن كتاب مقدمه ای شد برای علاقه مندی من به فرزندان پيامبر اسلام و مذهب شيعه و پيگيری بيشتر برای آشنايی با اين مذهب، بعد از خواندن آن كتاب دوباره به همان كتاب فروشی رفتم و سراغ منابع بيشتری از شيعه را گرفتم و در نهايت با خواندن كتابی با نام ( آنگاه كه هدايت شدم) از يك نويسنده تونسی كه داستان زندگی خودش را نوشته بود و چگونه مسلمان شدن و شيعه شدنش را توضيح داده بود، بسيار تحت تاثير قرار گرفتم و تصميم گرفتم شيعه شوم.
حالا كه حرف از پسرتان شد كمی از او بگوييد؟
پسر من يكی از بزرگترين موهبتهايی است كه پروردگار متعال پس از 17 سال او را به من داد. من او را عاشقانه از خدا خواستم و وقتی كه صاحب فرزند شدم نامش را «محمد مهدی» گذاشتم. مهدی نام منجی شيعيان است و انگار شيعه بودن در تقدير پسرم نوشته شده بود، البته شيعه شدنش هرگز تحميلی نبود، من اين انتخاب را به عهده خودش گذاشتم، روزی از من پرسيد: مذهب من چيست؟من از او پرسيدم: دوست داری روز قيامت در صف ياران علی(ع) باشی؟ او پس از كمی فكر كردن گفت: بله، مهدی خودش شيعه بودن را برگزيد.
چطور با جشنواره امام رضا(ع) آشنا شديد ومتوجه شديد كه در ايران چنين جشنواره ای برگزار می شود؟
هميشه از خداوند می خواستم تا به حرم اهل بيت بروم و اين يكی از بزرگترين آرزوهايم بود، درست در ماه رمضان بود كه مدير همان مدرسه ای كه در آن درس می دادم به من پيشنهادی داد. او گفت: تو كه كارت قصه گويی است چرا در فستيوال قصه گويی كه در ايران برگزار می شود شركت نمی كنی؟ من هيچ چيز از فستيوال قصه گويی ايران نميدانستم و علاقه مند شدم تا بدانم اين فستيوال برای چه برگزار می شود و چگونه است و بعد از تحقيق درباره آن فهميدم كه يك فستيوال مذهبی است با نام امام رضا(ع)، با تحقيقاتی كه كرده بودم فهميدم حرم يكی از اهل بيت هم در ايران وجود دارد و همه اينها انگيزه ای شد برای شركت من در فستيوال، چرا كه هم می توانستم توانايی های خودم را در آن محك بزنم و هم به زيارت يكی از فرزندان رسول خدا بروم، چيزی كه هميشه آرزو داشتم.
تا قبل از شركت در جشنواره امام رضا(ع) چقدر امام هشتم شيعيان را می شناختيد؟
متاسفانه اصلا نمی شناختم، دليلش هم آن است كه در اروپا منابع كتب شيعی بسيار كم و محدود است و همان مقدار هم كه پيدا می شود به زبانهای فرانسوی يا زبانی غير از انگليسی است كه امكان استفاده از آنها برای همگان وجود ندارد، چرا كه نياز به ترجمه دارد، به همين خاطر من تا آن موقع هيچ كتابی درباره زندگی امام رضا(ع) و شخصيت بزرگوار ايشان نخوانده بودم وهيچ شناختی درباره ايشان نداشتم.
پس در واقع با جشنواره امام رضا(ع) با اين امام بزرگوارآشنا شديد؟
بله، دقيقا همين طور است. من برای شركت در جشنواره قصه گويی رضوی به دنبال احاديث و زندگی نامه امام رضا(ع) رفتم تا بتوانم برای جشنواره يك قصه آموزنده وجذاب پيدا كنم و به همين سبب با امام هشتم بيشتر آشنا شدم و به اين خاطر خدا را شكر می كنم كه به بهانه جشنواره امام رضا(ع) توانستم ائمه اطهار را بيشتر بشناسم.
شما ساكن غرب هستيد و از ايران بسيار دور، قبل از ورود به اين كشور چه تصويری از آن و مردمانش داشتيد؟
تا قبل از ورودم به ايران مثل خيلی از مردم كشورهای غربی، نظر خيلی خوبی درباره ايران و ايرانی نداشتم، با وجود آن كه خودم مسلمان بودم اما به خاطر تبليغات منفی و اخبار تحريف شده ای كه در اروپا از ايرانيان شنيده بودم كمی ترس از آمدن داشتم، مخصوصا آن كه هركس كه مرا می ديد و می فهميد كه می خواهم به ايران بيايم، به من می گفت تو ديوانه ای كه ميخواهی به ايران بروی. اما من به عشق زيارت حرم فرزند رسول خدا و شناخت بيشتر امام شيعيان تمام ترس ها را كنار گذاشتم و تصميم گرفتم كه به ايران بيايم و در جشنواره قصه گويی رضوی شركت كنم.
با اين اوصاف وقتی به ايران آمديد چه احساسی داشتيد؟ آيا تصويری كه از ايران ديديد، همانی بود كه انتظار داشتيد؟
من به كشورهای مختلفی سفر كرده ام و سرزمينهای مختلفی را ديده ام، اما سفر به ايران برايم بسيار خاص و ويژه بود، مردم ايران بسيار بامحبت و دست و دلبازهستند. پس از ورود به ايران از قزوين به اصفهان آمدم، چون جشنواره قصه گويی رضوی در اصفهان برگزار می شد. پس از ورود به اصفهان، آن قدر از ديدن اين شهر به وجد آمده بودم و آن قدر اين شهر زيبا و توريستی به نظرم آمد كه همان جا باهمسرم تماس گرفتم و گفتم كه دوست دارم در همين شهر برای هميشه زندگی كنم! اصفهان واقعا شهر زيبايی بود، با ديدنی های سنتی و تاريخی فراوان و آدمهايی كه خيلی خوب از ما استقبال كردند. در كل تصوير ذهنی كه از مردم ايران داشتم را خيلی عوض كرد. ايران كشوری بود امن با مردمانی مسلمان و مهربان.
پس تا آن زمان ايران را با اصفهان شناختيد و بعد از اتمام جشنواره قصه گويی به مشهد آمديد، درست است؟
بله، به قول خودتان اصفهان نصف جهان است! از آنجا هم به همراه ساير ميهمانان خارجی به مشهد آمدم.
از اولين باری كه به حرم امام رضا(ع) رفتيد، بگوييد؟
تا قبل از ورود به مشهد، حرم هيچ كدام از اهل بيت را نديده بودم، و اين يك تجربه بسيار زيبا و بی نظير بود. روز اولی كه به حرم رفتم، پس از گذشتن از صحن و سراهای حرم ما را نزديك ضريح مطهر بردند، آنجا موجی از آدمها را ديدم كه روبه سوی ضريح به چپ و راست حركت می كردند، من هم بدون هيچ ترسی خودم را به دل اين موج خروشان زدم و بدون آنكه بترسم غرق در جمعيتی كه مويه كنان و ناله كنان امام خود را می خواندند، با امام رضا(ع) صحبت كردم.
آن روز برای نخستين بار بود كه احساس شيعه بودن كردم، دومين روزی كه به حرم رفتم، روز گلباران حرم بود، مردم زيادی را ديدم كه گل به دست به سمت حرم می رفتند، صحنه بسيار زيبايی بود، من هم با جمعيت به سمت حرم حركت كردم و احساس كردم من ديگر يك فرد نيستم، بلكه يك امت هستم. اين حس بسيار خوبی است، آنجا بود كه خدا را شكر كردم به خاطر اين دعوت و اين حضور در حرم اهل بيت(ع).
شما روز اختتاميه جشنواره امام رضا(ع) هم حضور داشتيد و از نزديك مراسم اختتاميه را ديديد، به نظر شما برگزاری چنين جشنوارهايی چقدر می تواند موثر باشد؟ خود شما چقدر از جشنواره استفاده كرديد؟
بله البته كه موثر است. همان طور كه گفتم، من تا قبل از آشنايی با جشنواره امام رضا(ع) هيچ شناختی از امام رضا(ع) نداشتم، فستيوال قصه گويی مرا با نام ايشان آشنا كرد، من برای شركت در فستيوال مجبور بودم احاديث امام رضا(ع) وداستان زندگی ايشان را بخوانم تا بتوانم قصه زيبايی را برای كودكان پيدا كنم و همين امر سبب آشنايی من در درجه اول با امام رضا(ع) و بعد با كشور ايران و مردم آن شد. برای خيلی های ديگر هم مثل من كه از كشورهای مختلف آمده بودند و در رشته های گوناگون فستيوال شركت كرده بودند همين اتفاق افتاده بود، خيلی از آنها نخستين بار بود كه نام امام رضا(ع) را می شنيدند و به نظر من فستيوال امام رضا(ع) بابی شد برای آشنايی و شناخت مردم سراسر جهان با مذهب شيعه و به خصوص امام هشتم شيعيان و بايد بگويم اين جريان خيلی فوق العاده ای است كه هرساله در ايران اتفاق می افتد.
ميدانم كه وقت زيادی نداريد و تا چندساعت ديگر بايد مشهد را به مقصد اتاوا ترك كنيد، به همين خاطر آخرين جمله اين گفت و گو را از زبان شما با حديثی از امام رضا(ع) كه برايتان خيلی تاثيرگذار و جالب بوده به پايان می بريم؟
بايد بگويم تمام احاديث امام رضا(ع) برايم جالب و آموزنده بوده است اما يك حديث كه الان در ذهنم است و خودم خيلی از شنيدن آن لذت بردم، حديثی است كه ترجمه اش به زبان ساده اين است: اگر كسی درهای قلبش را به سوی مومنان بگشايد و مومنی را در سختی ياری نمايد، خداوند درهای رحمتش را در قيامت به روی او می گشايد.
captcha