به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، حوزههای علميه در فرايند پيروزی انقلاب اسلامی نقشی بیبديل داشتند و از طريق نهاد مرجعيت و شبكه اجتماعیای كه ايجاد كرده بودند با رهبری حضرت امام خمينی(ره) توانستند انقلابی دينی را در عصری كه نوای جدايی دين از سياست و ناكارآمدی دين در زندگی انسان از هر گوشه از جهان به گوش میرسيد، به پيروزی برسانند.
اما پس از انقلاب اسلامی حوزههای علميه بايد نظامی را پايهريزی و در عرصههای مختلف حكومتی اداره میكردند كه پيش از اين در هيچ جای دنيا پياده نشده بود؛ علی رغم پيش بينی دشمنان داخلی و خارجی اين نظام به ثمر نشست و 35 سال از عمر آن میگذرد.
اما همان طور كه از سالهای اوليه انقلاب مطرح بود اين انقلاب به دنبال رهايی مظلومان جهان بود و ندای صدور ارزشهای دينی را سر میداد؛ اكنون اين انقلاب نوپا به بار نشسته و به شرايطی رسيده است كه میتواند آرمانهای خود را دنبال كند، كشور اكنون از مرحله تشكيل نظام اسلامی و دولت اسلامی گذر كرده و در آستانه ورود به مرحله تمدنسازی اسلامی است؛ در واقع كشور در حال گذار به اين مرحله است؛ مقام معظم رهبری در اين باره تصريح كردند: «امت اسلامى با همهى ابعاض خود در قالب ملتها و كشورها، بايد به جايگاه تمدّنىِ مطلوب قرآن دست يابد.» (1392/2/9)
اما رسيدن به دروازههای تمدنسازی اسلامی نيازمند نهادينه كردن مولفهها و دستيابی به شاخصهايی در سطوح خرد و كلان جامعه است. در سطوح خرد، جامعه ما نيازمند افرادی است كه به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامی «روح زندگى علوى - يعنى عدالت، تقوا، پارسایى، پاكدامنى، بىپروایىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا - را در خود زنده كرده باشند» (1383/8/6 بيانات در ديدار كارگزاران نظام).
اما با توجه به جايگاه حوزههای علميه در نهادينه كردن ارزشهای دينی در جامعه اين بخش منوط به جهاد مداوم طلاب است؛ حوزههای علميه بايد با پیريزی نظام دقيق تبليغی و پاسخ به شبهاتی كه از سوی دشمنان غربی، جريانات تكفيری و وهابيت مطرح میشود در اين عرصه گام بردارند كه اين مهم هم محقق نخواهد شد مگر با تربيت نسلی انقلابی در حوزه كه شوق مجاهدت در اين راه را داشته باشند؛ نسلی طلايی حوزه در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی توانستند شبهات ماركسيسم را پاسخ گفته و در عين حال با انجام كار تشكيلاتی دقيق انقلاب را پیريزی كنند، حوزه نيازمند طلابی از جنس مطهری، بهشتی و باهنر است؛ طلابی كه با مجاهدت مداوم و هدفگذاری دقيق در عرصههای مختلف به فعاليت بپردازند و وزنههايی برای نظام جمهوری اسلامی و فراتر از اين وزنههايی برای تمدن نوين اسلامی باشند.
تربيت نسل تمدنساز در سطح كلان نيازمند تغيير سبك زندگی در جامعه است؛ تغيير سبك زندگی هم نيازمند تغييرات كلان در مديريت فرهنگی كشور و به تبع آن تغيير در سطوح فردی جامعه است؛ نهادهای مختلف فرهنگی بايد برای تحقق سبك زندگی اسلامی تلاش كنند اما بیشك حوزههای علميه در اين ميان نقشی اساسی دارند، آنها بايد نقشه راهی را ترسيم كنند تا ساير نهادها بتوانند از اين نقشه و مسير حركت كرده و به اهداف تعيين شده برسند، اين نقشه راه بايد عرصههای سياسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را پوشش دهد.
به عنوان مثال آنچه در كتب غربی به عنوان سبك زندگی مطرح شده است همان چيزی است كه در مبانی اسلامی به عنوان عقل معاش شناخته میشود؛ شيخ حرّ عاملى كتابی دارد با عنوان «كتابالعشرة»؛ او در اين كتاب در قالب 166 باب جنبههای مختلف سبك زندگی اسلامی را بيان كرده است كه از آن جمله میتوان به ابواب استحباب گراميداشت دوستان و نصيحت كردن آنان، باب كراهت اخم كردن بر مردم، باب دوستيابى و خو گرفتن با دوستان و پذيرفتن اعتراض آنان، باب استحباب همنشينى با خردمند بخشنده و دورى از نادان فرومايه، باب استحباب مشورت با عاقل، باب استحباب ديدار و گفتوگو با دوستان، باب استحباب معاشرت با مردم خوب و دوستان قديمى و اجتناب از معاشرت با بدان و... اشاره كرد؛ لذا طلاب بايد با استخراج مولفههای سبك زندگی اسلامی از آيات و روايات و سيره اهل بيت(ع) و عرضه آن به جامعه و نهادينه كردن اين ارزشها در جامعه در اين مسير گام بردارند.
يكی از اقدامات اوليهای كه برای تغيير سبك زندگی اسلامی و به نحو اولی تمدنسازی اسلامی نياز است؛ استخراج علوم انسانی اسلامی است، علوم انسانیای كه در حال حاضر مبنای تصميمگيری در كشور است علوم انسانی غربی و برگرفته از الگوی ارزشی انسان غربی است، جامعه تمدنساز نيازمند علوم انسانیای است كه در آن كرامت انسانی به عنوان خليفه خداوند در روی زمين لحاظ شده باشد؛ لذا حوزههای علميه بايد مبانی علوم انسانی اسلامی را استخراج و آن را مبنای تصميمگيری در عرصههای مختلف قرار دهند.
يكی ديگر از اقداماتی كه حوزههای علميه برای تحقق سبك زندگی اسلامی بايد انجام دهند اين است كه با استفاده از ابزارهای تبليغی و ارتباطاتی كه با مردم دارند سبك زندگی اسلامی را به مطالبهای مردمی تبديل كنند؛ اگر اين مطالبه عمومی شود و مردم خواهان تغيير روش زندگی خود در ابعاد فردی و اجتماعی شوند قطعا مسير دستيابی به الگوی ايدهآل كوتاهتر خواهد شد؛ در اين زمينه طلاب بايد با به كارگيری شبكه اجتماعیای كه با مردم دارند تمام نيروهای خود اعم از طلاب خواهر و برادر را بسيج كنند تا برای افكار عمومی مشخص كنند كه مولفههای سبك زندگی اسلامی چيست و زندگی امروز ما چه نسبتی با اين مولفهها دارد.
يكی ديگر از اقداماتی كه حوزههای علميه برای دستيابی به تمدنسازی اسلامی بايد در انجام آن پيشگام باشند تربيت مديران كارآمد و متقی است؛ در واقع كادرسازی برای نظام اسلامی از وظايف هميشگی حوزه بعد از انقلاب اسلامی بوده، اما در حال حاضر بدنه نظام اسلامی نيازمند مديرانی بصير و متقی است كه با اشراف به مبانی اسلام توانايیهای مديريتی هم در عرصههای مختلف و برای مديريت جامعه داشته باشند.
مهمترين كاری كه حوزههای علميه برای تمدنسازی اسلامی بايد انجام دهند نشان دادن كارآمدی دين برای اداره جامعه و ظاهر شدن دين در قالب نظامی سياسی است؛ به تعبير ديگر ذكر قيد اسلاميت در تمدنسازی اسلامی به اين معنا است كه اسلام توانايی ايجاد و مديريت تمدنی جهانی را دارد، برای اين مهم حوزههای علميه بايد ظرفيتهای بالقوه فقه شيعه را بالفعل كنند و مسائل جديدی كه در جامعه مطرح میشود را در گام نخست موضوعشناسی كرده و بعد از آن اين موضوعات را به فقه عرضه كرده و پاسخهای لازم را استخراج كنند.
دستيابی به چنين دانش فقهی و بهرهگيری از ظرفيتهای تمدنی فقه شيعه نيازمند طلابی است كه هر يك در موضوعی خاص تخصص و دانش كافی داشته باشند؛ لذا بايد مراكز تخصصی در حوزههای علميه با سرعت بيشتری به فعاليت بپردازند و مباحثی همچون فقه حكومتی، فقه و اقتصاد و... بيشتر مورد توجه قرار بگيرد.
حوزههای علميه بايد مبانی معرفتی تمدن نوين اسلامی را تدوين كنند، اين مبانی معرفتی زمانی میتواند ايجاد شود كه شكافی كه ميان حوزه و دانشگاه ايجاد شده به حداقل برسد و تمامی نهادهايی كه به توليد علم در كشور میپردازند در اين زمينه به فعاليت بپردازند؛ قطعا حوزههای علميه در اين توليد علم بايد نقش به سزايی را ايفا كنند و به رسالت خود عمل كرده و منظومه معرفتی ايجاد كنند كه بخشهای سختافزاری نظام اسلامی بر اساس آن پیريزی شود.
اسلام منابع جريانسازی تمدنی را در اختيار حوزههای علميه قرار داده است؛ قرآن كتابی است كه در كنار احاديث و روايات میتواند منبعی مطمئن برای اين جريانسازی باشد، با استخراج مبانی معرفتی لازم از اين مصحف شريف و عرضه آن به جهان میتوان پايههای اين تمدن را پیريزی كرد.
حوزههای علميه ظرفيت تمدنسازی برای نظام جهانی را دارند و آنچه كه در كشورهای اسلامی رخ داده و اين كشورها را به سمت بيداری اسلامی سوق داده است حاكی از اين امر است كه در حال حاضر امكان ارائه الگوی حكومتی اسلام به جهانيان وجود دارد و حوزه بايد از اين فرصت تاريخی نهايت بهره را ببرد و با مجاهدت مداوم كشور را به سمت جايگاه تمدنىِ مطلوب قرآن هدايت كنند.
عزيزه كريمی