کد خبر: 4365671
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۵
یک استاد دانشگاه قم تشریح کرد

آیا شفابخشی تربت امام حسین(ع) در قرآن کریم آمده است

مهدیه‌سادات مستقیمی، در نشست علمی «تبیین کلامی-فقهی شفا با تربت امام حسین(ع)»، به بررسی مفاهیم شفا و شفابخشی از منظر فلاسفه و متکلمین امامیه پرداخت. وی در این نشست با تحلیل دسته‌بندی روایات و بررسی آیات قرآن، به تبیین تفاوت میان اثر تکوینی و تشریعی تربت پرداخت و تلاش کرد تا با رویکردی اجتهادی و قیاسی، مبانی شفابخشی این خاک مقدس را از منظر کلامی تبیین کند.

ارسال/ چگونگی اثبات شفابخشی تربت امام حسین(ع) از قرآن

به گزارش ایکنا، مهدیه‌سادات مستقیمی، استاد دانشگاه قم، در نشست علمی «تبیین کلامی-فقهی شفا با تربت امام حسین(ع)»، به بررسی مفهوم شفا پرداخت و اظهار داشت: در تفاسیر امامیه آمده است که شفا زمانی تحقق می‌یابد که پیش‌تر بیماری و مرض وجود داشته باشد؛ لذا شفا از یک سو با مفهوم «سلامت» همراه است و از سوی دیگر به معنای «پاک شدن انسان از مرض» است.

‌وی در ادامه افزود: مفهوم دیگر در این بحث، «شفابخشی» است که با سلامت مرتبط است. سلامت از منظر فلاسفه، همان اعتدال مزاج است و بیماری را خروج از طبیعت یا فطرت می‌دانند. همچنین از منظر متکلمین امامیه، سلامت نوعی کیفیت نفسانی و ملکه است و وقتی از شفابخشی سخن می‌گوییم، در واقع از نوعی بازگشت به همان الگوی اصلی و سلامت صحبت می‌کنیم.

‌استاد دانشگاه قم با اشاره به مفهوم تربت امام حسین(ع) توضیح داد: تربت بر اساس کتب لغت، هم شامل «خاک» و هم شامل «زمینی که خاک پاکی دارد» است. در اصطلاح شیعه، منظور از تربت، همان خاک حرم مطهر امام حسین(ع) در کربلا است؛ اما در مورد اینکه دقیقاً کدام بخش از خاک مرقد امام(ع) مصداق تربت است، اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی خاکِ خودِ قبر و برخی دیگر «حائر» را ملاک می‌دانند؛ که در مورد حائر نیز نظرات متفاوتی هست و برخی محدوده آن را از قبر تا ۵ فرسنگ و برخی تا ۷۰ زراع دانسته‌اند.

‌وی با اشاره به روایات نبوی و ائمه(ع) در مورد تربت، اظهار کرد: روایات در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند؛ دسته اول، روایاتی هستند که صرفاً شفابخشی را گزارش کرده‌اند و تحلیلی درباره علت، چگونگی یا چرایی آن ارائه نداده‌اند. بزرگان دین همچون شیخ مفید و شیخ طوسی این روایات را با شکوه بیان کرده و توصیه کرده‌اند که بیمار باید پیش از هر دارویی، تربت بخورد و از خداوند شفا طلب کند (به جز در مورد مرگ).

‌دسته دوم، روایاتی هستند که علاوه بر توصیه به شفابخشی، مناط و دلایل پشت‌پرده آن را نیز ذکر کرده‌اند. برای نمونه، حلی و بحرانی بیان کرده‌اند که خداوند چندین چیز را با شهادت امام حسین(ع) معاوضه نموده است که یکی از آن‌ها، شفابخشی در تربت است.  

دسته سوم، روایاتی هستند که مستقیماً به تربت اشاره ندارند، بلکه به شرافت سرزمین کربلا و خصائص فرازمینی آن اشاره کرده‌اند که با قرار دادن قرائن دیگر در کنار آن، به نتیجه شفابخشی می‌رسیم. در این دسته بیان شده است که تربت کربلا از برترین باغ‌های بهشت بوده و فرشتگان تمایل زیادی به دریافت آن به عنوان هدیه دارند؛ همچنین به پذیرش جسد میت گناه‌کار به واسطه تربت اشاره شده که از طبرسی و حر عاملی نقل شده است.

شفابخشی تربت بحثی کلامی است نه فقهی

استاد دانشگاه قم با تأکید بر این نکته که بحث پیرامون تربت، هویتی «کلامی» دارد و نه «فقهی» (زیرا اثر بخشی تربت امری تکوینی است و نه تشریعی)، تصریح کرد: آیا می‌توان با استناد به قرآن و بهره‌گیری از استنادات قیاسی و جمع قرائن روایی، به اهمیت تربت پی برد؟ از آنجا که روایات نبوی در این زمینه اندک است و برخی از آن‌ها مورد پذیرش اهل سنت نیست، این چالش جدی پیش می‌آید که شاید گفته شود در مباحث کلامی نمی‌توان از روش‌های فقهی استفاده کرد.

‌وی با اشاره به دیدگاه آیت‌الله صدر در این زمینه افزود: ایشان معتقدند برای رسیدن به مباحث کلامی باید روش اجتهادی از قرآن را دنبال کنیم. از این منظر، ایشان می‌پرسند که چرا باید فقه اجتهادی را تنها به «احکام» (فقه‌الاحکام) منحصر کنیم و در مباحث کلامی و فلسفی مواجهه‌ای اجتهادی نداشته باشیم؟

‌مستقیمی در ادامه بیان کرد: ما در مباحث کلامی و فلسفی — به تعیر علامه جوادی آملی — گاهی دچار «قرآن‌مالی» و «روایت‌مالی» می‌شویم که این رویه صحیح نیست و باید رویکردی اجتهادی داشته باشیم. بحث تربت از منظر تجربه و روایات، موضوعی حل‌شده است؛ اما پرسش این است که آیا می‌توان تأثیر تربت را از دیدگاه آیات قرآن اثبات کرد؟ مسلماً در قرآن کریم تصریحی مستقیم نسبت به این مسئله وجود ندارد و اگر موردی یافت شود، در تاویلات باطنی (که در نگاه عرفان شیعی و صوفیه وجود دارد و اموری ذوقی هستند) است. بنده روایت تفسیری‌ای نیافتم که در ذیل یک آیه، حتی به صورت تاویلی، به بحث تربت بپردازد.

‌استاد دانشگاه قم در تشریح روش خود برای استنباط این موضوع از قرآن اظهار داشت: من آیاتی را که در آن‌ها از اشیاء شفابخش گزارش شده است، کنار هم قرار دادم و آن‌ها را با بحث تربت قیاس کردم. در آیاتی که به شفابخشی برخی اشیاء اشاره دارند، دلیل این شفابخشی تصریح نشده است؛ در حالی که اگر این دلایل بیان شده بود، اثبات شفابخشی تربت به راحتی میسر می‌شد.

وی در ادامه اضافه کرد: یکی از آیات مرتبط، آیات ۹۵ و ۹۶ سوره مبارکه طه است (قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي)؛ این آیات نشان می‌دهند که تربتِ محلی که وحی بر حضرت موسی(ع) نازل شده، قدرت حیات‌بخشی دارد. روایات تفسیری نیز مؤید این است که سامری به دلیل وضعیت وحی بر خاک آن محل، به این موضوع پی برده بود و لذا می‌رفت و خاک زیر پای موسی(ع) را برمی‌داشت تا در حیات‌بخشی از آن استفاده کند. حضرت امام خمینی(ره) نیز بر این مسئله تأکید دارند.

شفابخشی برخی اشیاء براساس آیات قرآن

مستقیمی در ادامه افزود: مصداق بارز و شناخته‌شده‌ شفابخشی در قرآن، پیراهن حضرت یوسف(ع) است که در سوره یوسف به آن اشاره شده است. مورد دیگر، اثر صندوق بنی‌اسرائیل برای شفابخشی از اضطراب است که در سوره بقره با تعبیر «فیه سکینه» از آن یاد شده است: (وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ).

‌وی تصریح کرد: گزارش دیگر، شفابخشی چشمه حضرت ایوب(ع) است؛ در برخی تفاسیر آمده است که ایشان دو چشمه داشته است که از یکی آب می‌نوشیده و در دیگری غسل می‌کرده است.

‌استاد دانشگاه قم در ادامه اظهار کرد: در مورد شفابخشی تربت امام حسین(ع) از منظر روایات تردیدی وجود ندارد، اما این مسئله در قرآن کریم تصریح نشده است. با این حال، گزارش‌هایی در قرآن وجود دارد که نشان می‌دهد برخی اشیاء شفابخش هستند؛ حال پرسش این است که آیا می‌توان «مناط شفابخشی» را از آن آیات و اشیاء استخراج کرد و سپس آن را به تربت امام حسین(ع) تسری و تعمیم داد؟

‌وی افزود: برخی از عالمان امامیه معتقدند اگر علت صریح یافت نشود، می‌توان با تکیه بر مجموعه‌ای از قرائن به «مناط» رسید و «تنقیح مناط قطعی» می‌تواند جایگزین «منصوص‌العله» شود؛ این جایگزینی از منظر عقلی نیز درست است.

‌مستقیمی در ادامه توضیح داد: بنده با بهره‌گیری از «تراکم ظنونی» که در نهایت منجر به قطع می‌شود، تلاش کرده‌ام تا شفابخشی تربت را اثبات کنم. در این مسیر، شاید یک ظن خاص و تک‌به‌تک نیابیم، اما با گردآوری ظنون متعدد، زمانی که انسان به انصاف (بینی و بین‌الله) قضاوت کند، به قطع می‌رسد.

‌وی بیان کرد: یکی از این ظنون، روایاتی است که در ذیل آیات مذکور بیان شده و برای ما ظن جدی ایجاد می‌کند؛ مثلاً در تفسیر قمی آمده است که پیراهن حضرت یوسف(ع) از بهشت آمده است. البته سایر گزارشات (مانند خاک زیر پای موسی یا چشمه حضرت ایوب) مرتبط با بهشت نبودند که بتوان آن‌ها را بهشتی دانست. اما در مورد صندوق حضرت موسی(ع)، به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی، این صندوق از بهشت آمده بود و «سکینه» می‌بخشید. این نوع روایات این گمان را ایجاد می‌کند که شاید «نزول از بهشت» دلیلی برای شفابخشی باشد؛ هرچند نمی‌توان در این زمینه حکم قطعی داد. در مورد تربت امام حسین(ع) نیز روایاتی داریم که بیان می‌کند از بهشت آمده است.

همکاری با ملکوت؛ عامل شفابخشی

این پژوهشگر حکمت و فلسفه با بیان اینکه «قرب و همجواری با ملکوت» نیز از دیگر موضوعاتی است که می‌تواند دلیل شفابخشی باشد، گفت: در برخی روایات آمده است که شفابخشی خاک زیر پای حضرت موسی(ع) در محلی که بر او وحی می‌شد، به این دلیل بود که آن سرزمین به ملکوت نزدیک شده بود. به تعبیر دیگر، در برخی مکان‌ها و زمین‌ها، آسمان و ملکوت پایین می‌آیند؛ مانند شب قدر که ملکوت به زمین نزدیک می‌شود.

‌وی افزود: نزدیکی با فرشتگان نیز خاصیت شفابخشی به برخی اشیاء می‌دهد و حتی در مواردی باعث نجات فرد از مرگ می‌شود. به طور کلی، اگر شیئی قرب ملکوتی یافته و به ملکوت نزدیک شده باشد، قطعاً قدرت شفابخشی پیدا خواهد کرد و روایات متعددی نیز مؤید این مسئله است.

‌مستقیمی با اشاره به اینکه «تصرف انسان کامل» در برخی اشیاء نیز به آن شیء قدرت شفابخشی می‌بخشد، اظهار کرد: برای نمونه، آب زمزم که از زیر پای حضرت اسماعیل(ع) جوشید، اگرچه بحث شفابخشی (به معنای خاص) را ندارد، اما علت جوشیدن آن آب، پا زدن حضرت اسماعیل بر زمین بود.

‌وی در پایان افزود: اگر این ظنون را در کنار هم قرار دهیم، به یک «قطع شخصی معتبر» می‌رسیم؛ البته در اینجا باید منصفانه قضاوت کنیم که آیا می‌توان از این مسیر به قطع رسید یا خیر. همچنین باید به دنبال «مناط قطعی نوعی» باشیم؛ یعنی چنین مطلبی باشد که اگر برای عموم عقلا مطرح شود، آن را بپذیرند.

‌مستقیمی در جمع‌بندی بحث بیان کرد: تحلیل مجموع روایات، مجموعه قرائن و تراکم ظنون، برای اغلب عقلا قطع حاصل می‌کند، هرچند ممکن است این قطع، «قطع اجمالی» باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha