کد خبر: 2615368
تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۹
بابایی عنوان کرد:

تفسیر شنقیتی اشکالات روشی زیادی دارد/ روش قرآن به قرآن؛ ویژگی مثبت آن

گروه حوزه‌های علمیه: یک استاد حوزه و قرآن‌پژوه با بیان اینکه تفسیر شنقیتی قرآن به قرآن است که از ویژ‌گی مثبت آن است، تاکید کرد: در عین حال وی در تفسیر قرآن به قرآن خود اشکالات روشی زیادی دارد.

حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر بابایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) به بررسی تفسیر «اضواء البیان فی ایضاح القرآن» پرداخت و گفت: نویسنده این اثر تفسیری فردی به نام محمدامین شنقیتی است که تفسیر وی بارها چاپ شده است.

وی ادامه داد: این تفسیر در شش جلد مشتمل بر سه هزار و 212 صفحه و توسط انتشارات دیگری در ده جلد و چهار هزار صفحه به چاپ رسیده و تفسیر تمامی قرآن را شامل می‌شود.

وی اظهار کرد: تمامی سور قرآن در این تفسیر وجود دارد اما مفسر، تمامی آیات هر سوره را تفسیر نکرده است و تفسیر وی نیز از نوع قرآن به قرآن است.

توجه بیشتر به آیات الاحکام

بابایی عنوان کرد: روش تفسیر وی این گونه است که آیات الاحکام را بیشتر از سایر آیات بحث کرده و مباحث فقهی نیز در آن پررنگ تر است و مباحث اصول فقه نیز در آن عنوان شده است.

نویسنده کتاب مکاتب تفسیری بیان کرد: گرایش کلامی یکی از ویژگی‌هایی است که در این تفسیر دیده می‌شود لذا به آیات امامت نیز به دلیل همین رویکرد کلامی خود پرداخته است و به علت رویکرد اعتقادی وی که از اهل سنت است دیدگاه وی درباره امامت نیازمند نقد است و من در کتاب مکاتب تفسیری آن را نقد کرده‌ام.

تفسیر؛ نتیجه تدریس در حجاز

بابایی تصریح کرد: وی اواخر عمرش به عربستان می‌رود که گرایش وهابی شدیدی در آنجا وجود دارد و به همین دلیل در آن جا جایگاهی می‌یابد و کرسی تدریس به وی داده می‌شود و تفسیر آن نیز نتیجه درس‌هایی است که در حجاز داشته است.

بی توجهی به تفاسیر شیعه

این قرآن‌پژوه ادامه داد: از ویژگی‌های تفسیر وی استفاده زیاد از مصادر است و از کتبی مانند جامع البیان طبری، ابن کثیر، قرطبی، بغوی، فخررازی و عبدالرزاق و ... استفاده کرده است ولی از مصادر شیعه بهره‌ای نبرده است و اشتباهات کلامی وی نیز ناشی از بی توجهی به مصادر شیعه است.

بابایی بیان کرد: در مصادر روایی فقهی نیز از کتبی مانند سنن ترمذی، ابن ماجه، موطا مالک، مسند دارمی، احمد و دارقطنی و در اعتقادات نیز از زادالمعاد و منهاج السنه ابن تیمیه استفاده کرده است.

وی با بیان اینکه شنقیت از بخش‌های کشور موریتانی است و زادگاهش در آنجا بوده است، افزود: وی خودش تا سوره حشر را نوشته است اما به نظر می‌رسد بعد از سوره حشر را شاگردان وی ادامه داده‌اند.

بابایی در ادامه به نقد روش این تفسیر پرداخت و گفت: وی در تفسیر خود هفت قرائت را معتبر می‌داند در حالی که می‌دانیم قرائت‌های سبعه نتیجه اجتهاد قراء است و گرنه همان طور که در کتاب مکاتب تفسیری جلد دوم آورده‌ام قرآن به یک لفظ از سوی خداوند بر پیامبر(ص) قرائت شده است.

وی ادامه داد: ما براساس حدیثی از کتاب اصول کافی مرحوم کلینی به نقد آن پرداخته‌ایم که قرائت واحد بوده است اما به تدریج و براثر تحولات سیاسی و اجتماعی و نتیجه اجتهاد قراء اختلافی در قرائت برخی کلمات به وجود آمد که به قرائت سبعه مشهور شد.

قرائت حق

بابایی تصریح کرد: در تفسیر، یک راه قرائت‌های موجود است که بگوئیم براساس این قرائت، معنا و تفسیر این است و یکی قرائت حق است که قرائت حق همان است که از جانب خدا به پیامبر(ص) نازل شده و براساس اجماع مسلمین و مویدات ائمه(ع) همان حفص از عاصم و قرائت مشهور کنونی است.

این قرآن‌پژوه عنوان کرد: وی چنین چیزی را رعایت نکرده و همه قرائت‌ها را معتبر و یقینی دانسته است و در مقدمه تفسیر بر آن تاکید کرده که این مسئله قابل نقد است.

وی اظهار کرد: روش تفسیر قرآن به قرآن که کسانی مانند علامه طباطبایی نیز بر آن روش عمل کرده‌اند پسندیده است اما استفاده از آیه برای تفسیر آیات دیگر باید قاعده‌مند و درست باشد که وی در برخی موارد دچار اشتباهات اساسی شده است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تصریح کرد: وی در مفهوم« فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»(37 بقره) به آیه دیگری یعنی به آیه «قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا»(23 اعراف) نسبت داده و گفته است ربنا ظلمنا همان کلماتی است که خدا به آدم یاد داده است.

مصداق«کلمات»

وی افزود: از آیه دوم چنین چیزی که شنقیتی برداشت کرده برداشت نمی‌شود البته اقوال اهل سنت در این باره متفاوت است و برخی دیگر هم این را برداشت کرده‌اند اما درالمنثور سیوطی از ابن عباس نقل کرده که به حق، محمد و علی و اهل بیت(ع) او هستند.

وی تاکید کرد: شنقیتی باید در این باره به روایات بیشتری استناد و یا تحقیق می‌کرده است که چنین کاری را انجام نداده است.

استاد حوزه علمیه گفت: یکی دیگر از استنادات باطل وی تطبیق آیه «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ»(6 حمد) به ابوبکر است و برای این استناد به آیه «وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا»(69 نساء) استشهاد می‌کند و می‌گوید که چون ابوبکر صدیق است پس مصداق صدیقین این آیه است در حالی که چنین مسئله‌ای هم غلط است.

بابایی در توضیح این اشتباه بیان کرد: باید از آقای شنقیتی پرسید چه دلیلی برای صدیق بودن ابوبکر دارید؟ وی گفته که پیامبر او را صدیق خطاب کرده است اما برای این مسئله روایتی ذکر نکرده است و بنا را بر مشهور افواه عمومی اهل سنت گرفته در حالی که وقتی به تفسیر می‌پردازیم تلقی عمومی ملاک نیست و باید روایتی و مستندی را بیان می‌کرد.

استاد حوزه علمیه ادامه داد: وی روایتی نیاورده و عدم این تحقیق از ضعف‌های اوست و لو اینکه روایتی هم می‌آورد باز باید می‌دیدیم که تعارضی دارد یا ندارد.

اشتباهات کلامی در تفسیر شنقیتی

وی ادامه داد: در بخاری که خود اهل سنت تمام روایات آن را صحیح می‌دانند آمده است که حضرت فاطمه(س) وقتی فدک را از ابوبکر مطالبه کرد و ابوبکر امتناع کرد روایتی ذکر شده که «فوجدت فاطمه علی ابی بکر و هجرته و لم تتکلمه حتی مات» یعنی فاطمه(س) به شدت از ابوبکر خشمگین شد و از او دوری کرد و با او سخنی نگفت تا اینکه از دنیا رفت و خود بخاری در سندی دیگر آورده است که «فاطمة بضعة منی من ابغضها ابغض منی و ...» که حاکم در مستدرک صحیحین نیز آن را روایت کرده که پیامبر فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر کس او را آزار دهد مرا آزرده و هر کس من را بیازارد خدا را آزرده است».

وی اظهار کرد: روایات خود اهل سنت موید این است که ابوبکر مورد غضب حضرت زهرا(س) بود لذا مغضوب پیامبر هم بود پس چگونه وی هم «انعمت علیهم» است و هم«مغضوب علیهم» که شنقیتی به این مسئله توجه نکرده و پاسخی برای این ندارد.

گرایش فقهی در تفسیر

وی در خاتمه گفت: از جهت گرایش، این تفسیر گرایش فقهی دارد و طبق فقه اهل سنت و کلام آن‌ها تفسیر کرده است.

captcha