کد خبر: 2822697
تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۸

روزهای خفقان با شلاق‌های خاردار/ هنوز هم خاطرات انقلاب زنده است

گروه سیاسی: مبارزان گاهی هشت ساعت زیر شلاق خاردار که به کف پاها زده می‌شد، ایستادگی می‌کردند؛ این‌ها بخشی از خاطرات مردانی است که آن روزها را درک کرده‌اند و هنوز هم با خاطرات آن نفس می‌کشند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، «انَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم، در حقیقت‏ خدا حال قومى را تغییر نمی‌‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند»(رعد/ 11). کلامش را این‌گونه آغاز می‌کند. انگار هنوز حال و هوای انقلاب دارد، هنوز هم که سخن می‌گوید، عطر جهاد و بوی بهشت به مشام می‌رسد، سخنانش فقط از انقلاب نیست بلکه از انقلاب اسلامی برایت می‌گوید.‌

شاید برایت جالب باشد تا با او آشنا شوی، پیر و داغ‌دیده انقلاب است. او هم یکی از همین مردمی است که آن روزها و در کوران انقلاب، زجرها دیده و رنج‌ها کشیده که آثار آن، همانند خط و خطوطی قدیمی، بر چهره‌اش نمایان است؛ لباس‌های ساده و کلامی گیرا دارد و در این روزگار هم با خاطرات همان ایام انقلاب، زندگی می‌کند و نفس می‌کشد. 

علی شمقدری، برادر شهیدان رضا و مهدی شمقدری، از انقلابیون شهر مشهد است که ارتباط مستقیم با رهبر معظم انقلاب داشته و اکنون نیز خادم حسینیه آیت‌الله‌العظمی سیدجواد خامنه‌ای پدر رهبر معظم انقلاب در مشهد است، در حال و هوای سی وششمین بهار آزادی با او به گفت‌وگو می‌نشینیم:

سخت است با زبان، به تصویر بکشی

از او می‌خواهیم از حال و هوای روزهای انقلاب برای ما بگوید. برای بیان حال و هوای انقلاب و خاطرات آن روزها، پس از مکثی کوتاه می‌گوید: خیلی سخت است انسان با زبان، به تصویر بکشد.

وی با بیان اینکه در آن زمان اعلامیه‌هایی پخش شد که اگر ساواک می‌دید زندان، شکنجه و حتی مرگ را به همراه داشت، ادامه می‌دهد: همچنین مسائل مختلفی مطرح می‌شد، برخی‌ها می‌گفتند انسان باید برای حفظ جان تقیه کند اما امام خمینی(ره) دستور دادند تقیه در این زمان و با این هدف حرام است.

شمقدری می‌افزاید: می‌گفتند در دنیا یک نظام سلطنتی شیعی وجود دارد که در رأس آن شاه است. شاه را سایه خدا معرفی می‌کردند و بعدها لقب بالاتری نیز به او دادند. حتی برخی منبری‌ها نیز شاه را سایه خدا می‌دانستند؛ در این زمان امام خمینی(ره) را تبعید کردند و خیلی راحت گفتند که خمینی(ره) را به خاطر صلاح مملکت تبعید کرده‌ایم.

او به وجود اوضاع خفقان در آن زمان اشاره می‌کند و می‌گوید: من و خیلی‌های دیگر مقلد امام خمینی(ره) شده بودیم و دستورات امام در اعلامیه‌ها پخش می‌شد تا اینکه نظام شاهنشاهی در 15 خرداد زهر چشمی از مردم گرفت، از 15 خرداد به بعد وضعیت مبارزه شکل خاصی به خود گرفت. امام (ره) کلاس‌های خصوصی برگزار می‌کردند و من با جمعی از کسبه و دانشجویان سر کلاس ایشان حاضر می‌شدیم.

شمقدری، مسجد امام حسن عسکری(ع) قم را یکی از پایگاه‌های مهم مبارزاتی عنوان کرده و می‌افزاید: امام(ره) در یک جلسه مسئله عبادت را پیش کشیدند، اینکه اصل عبادت چیست؟ بعدها جلسات فرهنگی توسط شاگردان امام خمینی(ره) و رهبر معظم انقلاب نیز برگزار می‌شد و در همین حین، داستان‌های دستگیری، شکنجه و زندان همچنان پابرجا بود. من نیز حدود یک ماه در زندان ارتش زندانی شدم.

وی با بیان اینکه امام خمینی(ره) روش مبارزه جدیدی را تبیین کرده بودند، ادامه می‌دهد: امام می‌گفتند زن و مرد باید جهاد کنند، هرچند تصور شکنجه زجرآور بود و من قبل از اینکه دستگیر شوم با مطالعه کتاب «شکنجه» جهنم را از زندان برای خود ترسیم کرده بودم اما اراده و هدفی که مردم دنبال می‌کردند، بسیار والاتر از شکنجه‌ها بود.

هشت ساعت، زیر شلاق خاردار

شمقدری می‌گوید: مبارزان گاهی هشت ساعت زیر شلاق خاردار که به کف پاها زده می‌شد، ایستادگی می‌کردند، حتی زنان و کودکان نیز به شکنجه‌گاه آورده می شدند و با باتوم‌های برقی به نقاط حساس بدن زده می‌شد که نمی‌توانم همه موارد را شرح بدهم، اما همه اینها شکوه و عظمت ملت ما را نشان می‌داد که بعدها آزاده‌ای در کتاب‌ «آزادی در اسارت» همه این ظلم‌ها را به تصویر کشید.

راهپیمایی سکوت

شمقدری در میان گفت‌وگو، یک باره به یاد موضوعی می‌افتد که از آن به عنوان «راهپیمایی سکوت» یاد می‌کند و می‌گوید: کم کم جلسات انقلابی تبدیل به مراسم بزرگداشت شهدا شد و هرکجا اتفاقی می‌افتاد و مردم شهید می‌شدند، مراسم چهلم برگزار می‌کردیم تا این مسئله منجر به راهپیمایی شود؛ معمولا در راهپیمایی برخورد پیش نمی‌آمد، علما جلوی صف ایستاده و پرچم به دست داشتند، مردم هم پشت سر آنان راه می‌رفتند و راهپیمایی سکوت برگزار می‌شد، یعنی خیل عظیمی در شب و بدون هیچ حرفی در خیابان‌ها راه می‌رفتند که شکوه خاصی داشت.

شمقدری بیان می‌کند: در همین چهارراه دکترای مشهد صحنه جالبی اتفاق افتاد که من در آن راهپیمایی حضور داشتم، آیت‌الله خامنه‌ای نیز جلوی صف ایستاده بودند، ارتش راه را بسته بود و مردم بدون هیچ حرفی صف ارتش را در هم ریخته و به پیش رفتند، تعداد زیادی وصیت‌نامه بدون اسم پخش شد که جوانان شروع به نوشتن نام خود در آن وصیت‌نامه‌ها کردند از همین رو به نظر من این همان انقلاب بود.

این مبارز انقلابی اما با حال و هوایی متفاوت از روزهای پایانی رژیم ستمشاهی می‌گوید: شور خاصی در مردم ایجاد شده بود، گویا دگرگونی در همه مردم به وجود آمده بود، در یکی از راهپیمایی‌ها مشاهده کردم نیروهای ارتش اسلحه خود را به مردم واگذار می‌کنند،‌ خودشان وارد خانه‌ها می‌شوند، لباس ارتش را با لباس عادی عوض کرده و وارد صفوف راهپیمایی می‌شوند.

وی می‌افزاید: گاهی اجساد گم می‌شدند و مردم در سردخانه‌ها به دنبال گم شده خود می گشتند، در یک لحظه دیدم مردی که از سردخانه خارج شد، فریاد «الله اکبر» برآورد. او جسد برادر خود را پیدا کرده بود و کارتی از لباسش درآورده بود که روی آن نوشته شده بود: سرباز امام زمان(عج).

در پایان...

علی شمقدری با خاطرات انقلاب زنده است و زندگی می‌کند. هنوز هم در صف یاران رهبر معظم انقلاب قدم برمی‌دارد. خدمت در حسینیه آیت‌الله خامنه‌ای را افتخار می‌داند و خانه پدری رهبر معظم انقلاب را که در حسینیه قرار دارد، با همان ساختار و چیدمان وسایل نگه داشته است.

با هم سری به منزل پدری حضرت آقا زدیم. قاب عکس روی طاقچه، وسایل ساده، پنجره و سقف چوبی، گنجه کوچک گوشه اتاق با چند ظرف چینی گل قرمز، حوض کوچک وسط حیاط و آشپزخانه گرمی که اجاق معرفتش هنوز هم روشن است ...

معصومه فروغ/ خراسان رضوی

captcha