
سیدیوسف موسوی محفوظی، مدرس دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه شهید چمران اهواز در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، اظهار کرد: بدون شک مناجات شعبانیه که از ادعیه و راز ونیازهای معروف ماه شعبان است شامل محتواهای عالی و مضامین بلند عرفانی و معرفتی است. مشهور است که همه امامان علیهم السلام آن را در ماه شعبان میخواندند و این امر دلالت بر عظمت و اهمیت آن دارد.
وهاب چه کسی است؟
وی به تبیین فرازهایی از این مناجات پرداخت و گفت: در فرازهای آخر این مناجات میخوانیم: «اِلهی هَب لی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلَیکَ» یعنی بارالها انقطاع و بریدن کامل به سوی تو را به من عطا فرما. در این عبارت، درخواست از خداوند با لفظ « هَب لی» که دو بار در کل مناجات شعبانیه آمده، استفاده شده و ریشه آن «وَهَب» یعنی بخشش و عطا کردن است. «هبه» و «موهبت» در کتاب لسان العرب به عطایی گفته میشود که بلاعوض و بلاغرض باشد و «وَهّاب» کسی است که بخششها و عطاهایش بسیار و بدون هیچ چشم داشتی است و از صفات و اسماء خداوند است.
موسوی محفوظی اظهار کرد: در این مناجات، استعمال این لفظ گویا به این جهت است که خواستهای که بعد از آن مطرح شده، از عظمت و جایگاه بلندی برخوردار است و آن عبارت است از انقطاع کامل و بریدن همه جانبه از هر چه در زندگی و در اطراف و توجه مطلق به سوی خداوند است.
معنی انقطاع الی الله؛ رهایی از وابستگیهای بازدارنده از محضر الهی
این مدرس دانشگاه ادامه داد: البته این نکته قابل ذکر است که انقطاع و بریدن از همه چیز به این معنا نیست که انسان از زندگی طبیعی و انسانی خود دست بکشد و در گوشهای پنهان شده و شب و روز مشغول ذکر و دعا و نماز و سایر عبادات معمول شود و یا عزلت و رهبانیت پیشه کند که در اسلام نکوهیده و مذموم است؛ بلکه مراد این است که هیچ عُلقه و تعلّقی به امور مختلف مادی و معنوی که او را از توجه به یاد خداوند باز دارد، نداشته باشد و هیچ وابستگی که ذهن و خاطر او را از این بینش و احساس که او و همه عالم در محضر خداست باز دارد، به دل خویش راه ندهد. از همه جا و همه چیز ببرد و همه عشقها و دوست داشتنها را، گرایشها و علاقههای قلبی و فکری را از همه کس، همه چیز و همه جا قطع کند و همه آنها را منحصرا به سمت و سوی خداوند روانه کند و در این راه تنها هدف او رضای پروردگار باشد.
مدرس دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه شهید چمران اهواز گفت: گفتنی است دست یافتن به چنین حالتی برای انسان دشوار است ولی با تمرین و ممارست و برداشتن تدریجی همه موانع و از خدا کمک خواستن، آرام آرام آسان و عملی میشود.
وی گفت: ادامه مناجات میفرماید: «وَ اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیکَ»: خدایا... دیدههای قلوب ما ( دیده دل ما) را آن با نوری که تو را مشاهده میکند روشن ساز. واضح است که دل ها، چشم دارند و با آن چشم، معنویات و حقایقی را میبینند که با چشم سر نمیتوان دید و دراشاره قرآنی به این چشم است که میفرماید: «در آن روز، چهرههایی شاداب است و به پروردگارشان نگاه میکنند» (قیامت،22و23 ) و از امیرالمؤمنین(ع) پرسیدند: آیا پروردگارت را دیدهای؟ فرمود:«خدایی را که نمیبینم نمی پرستم» و در توضیح مطلب فرمود: چشمها در نگاهشان او را نمییابند اما قلبها وی را با حقایق ایمان میبینند». و در این زمینه این بیت شعر در ادبیات فارسی مشهور است:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی!
موسوی محفوظی خاطرنشان کرد: به هر حال در این مناجات خواسته شده که چشم دل، با آن نوری منّور شود که با آن خداوند و عظمتش، والایی و کبریائیش، صفات و اسمای حُسنایش و نیز آثار نعمت، رحمت و رأفتش مشاهده شوند و دروازههای معرفت و شناخت خداوند به روی این نگاه کننده باز شود و خواننده این مناجات خویشتن را برابر اقیانوسی از علم، معرفت و شناخت ببیند و عطش عرفانی و نیاز روانی خود را از این آبشخور پرمعنا و الهی برطرف کند.
این مدرس دانشگاه ادامه داد: درادامه مناجات میخوانیم: «حَتّی تَخرِقَ اَبصارُ القُلوبِ حُجَبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعدِنِ العَظَمَه»: تا اینکه دیده دل(دیدههای دلها) حجابهای نور را بشکافد و به جایگاه و مرکزعظمت برسد. واژه «معدن» به مرکز هر چیزی اطلاق میشود مانند معدن طلا و نقره و جواهرات دیگر... ادامه این خواسته مزبور در این مناجات این است که آنقدر چشم دل نورانی و پر از روشنایی شود که نه تنها حجابهای ظلمت و پردههای تاریکی را بلکه پردههای نور را نیز بِدَرَد و در بین امواج نور و روشنایی تا آنجا نفوذ کند که به سرچشمه عظمتها و کبریاییها، جلالها و جبروتها، پاکیها و پاکیزگیها، مُلک و مَلَکوتها، رحمتها و کرامتها و... واصل شود که نتیجه بسیار پرسعادتی دارد که عبارت بعدی آن را روشن ساخته است و آن این است که: «وَ تَصیر اَرواحُنا مُعَلَقَه بِعِزِّ قُدسِک... » و تا اینکه جانهای ما به عزت مقدّست بپیوندد.
عزت حقیقی، بی آلایش و پر قداست، تنها از آن خداوند است
وی درتوضیح این عبارت اظهار کرد: «عِزّ» یعنی عزّت و سرافرازی وسربلندی، و البته هر عزتی مقدس نیست؛ بسیار عزتها و سربلندیهای کاذب و دروغین، خیال وهوایی بیش نیست و در واقع عزت حقیقی، بی آلایش و پر قداست، تنها از آن خداوند است. شاید تعابیر و فهم ما از این الفاظ و این عبارات عرفانی قاصر باشد و نتوانیم و ندانیم با چه جملات و با چه بیانی، آن ها را تبیین کنیم؛ اما شاید بتوان گفت که سرانجام نورانی شدن دیده دل و نفوذ آن بین حجابها و لایههای نور و شکافتن و پاره کردن یکی پس از دیگری آنها، و رسیدن به معدن و مرکز عظمت و سرچشمه همه بزرگیها و والاییها آنقدر مقام بلند و منزلت عالی است که روح انسانی را به قِداستِ عزتها و یا عزتِ قِداستها پیوند میدهد.
این مدرس دانشگاه افزود: اگر دل وجان انسان به مرکز و منبع پاکیها و سربلندیها پیوند بخورد، یعنی اینکه هیچ ناپاکی و آلودگی و هیچ خواری و ذلّت و سرافکندگی، هیچ نابسامانی و ناهنجاری و هیچ بیهودگی و بیارزشی به روان انسانی راهی نیست و روح همین انسان خاکی و دنیوی تا به آنجا پرواز میکند که به منزلت و جایگاهی پرطهارت و پرنور میرسد. با این شایستگی و لیاقت که خدواند ندایش میدهد و او هم به ندای خداوند پاسخ میگوید و آنقدر به مقام قرب الهی مقرب میشود که عبارت بعدی به زیبایی و شگفتی خاصّی تبیین ساخته است که: «اِلهی وَاجعَلنی مِمّن نادَیتَهُ فَاَجابَکَ وَ لاحَظتَه فَصَعِقَ لِجَلالِک فَناجَیتَه سِرّاً وَ عَمِلَ لَکَ جَهراً...» خدایا، مرا جزء افرادی قرار ده که تو آنان را ندا دادهای و به تو پاسخ گفتهاند و برابر تجلّی جلال و کبریائیت مدهوش گشته و پس از آن به رازگویی با آنان پرداختهای و آنان آشکارا برای تو اقدام کردهاند.
موسوی محفوظی گفت: از تعابیر شگفت و پرمعنای این فراز این است که خواننده مناجات شعبانیه از خدا میخواهد که او را جزو افرادی قرار دهد که خدا آنان را صدا میزند و آنان به خدا لبیک گویند. یعنی قضیه، برعکس میشود چرا که معمولاً در دعاها و مناجات بنده، خدا را صدا میزند و خدا پاسخ میدهد؛ اما در اینجا مقام بلندی از مقامات عرفانی برملا میشود که در آن انسان به این شایستگی وافتخار نائل میآید که خداوند به لطف و کرمش صدایش میزند و این استعداد و زمینه را مییابد که به خداوند پاسخ گوید؛ چرا که هرکس را لیاقت دریافت ندای خداوند نیست و اگر هست توانمندی پاسخ گفتن به ندای پروردگار را ندارد؛ اما به این جایگاه رفیع دریافت ندا و پاسخ گفتن که رسید، خداوند نگاه خاص خویش را به او میافکند که در اینجا با تعبیر «ملاحظه» از آن یاد شده است یعنی پس از پاسخ گفتن بنده، خداوند او را ملاحظه میفرماید، یعنی دیده عنایت مخصوص پروردگار بر بنده مقرّب میافتد، اما این نگاه، آنقدر با عظمت و اثر گذار است که بنده مقرّب، در برابر تجلّی جلال و کبریائی پروردگار به دهشت میافتد و در اینجا لفظ «صاعقه» خودنمایی میکند از ریشه «صعق» یعنی مدهوش شدن و بینهایت متأثر شدن.
مدرس دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه شهید چمران اهواز اظهار کرد: در حکایت حضرت موسی(ع) آمده است وقتی قوم بنی اسرائیل از وی خواستند خدا را به آنان بنمایاند، خداوند فرمود که من با چشم عادی قابل دیدن نیستم و از موسی(ع) خواست افرادی را به نمایندگی از آن قوم به درگاه وی بیاورد. وقتی آن حضرت هفتاد نفر از سران بنی اسرائیل را در صحرای طور به درگاه خداوند برد، خداوند در یک صحنه شگفت قدری از عظمت و جلال خویش را برابر آنان به نمایش گذاشت و آن تجلّی مشهور را انجام داد که بر اثر آن کوه طور به بالای سر آنان به هوا بالا رفت و در یک لحظه با صدای مهیبی منفجر گشت و آن هفتاد نفر جان باختند و حضرت موسی(ع) مانند فرد بیهوشی به زمین افتاد و مدهوش گشت، تعبیر قرآنی آن حادثه این است:«...فَخَرّ موسی صَعِقاً»(اعراف،143).
وی گفت: در این فراز مناجات شعبانیه، لفظ «صعق» شبیه به تعبیر قرآنی مزبور یا قریب به آن است که از خدا درخواست شده، برابر نگاه و ملاحظه خداوندی در جایگاه قرب ربوبی چنین تأثیرپذیری و دهشتی بر بنده مقرّب ایجاد شود و به دنبال آن، نجوا و مناجات الهی به گونه خصوصی و رازگویی با فرد مدهوش و مستغرق در توجه تام صورت پذیرد و نتیجه این رازگویی و نجوا کردن خدای، آشکارا عمل کردن بنده برای خدا و در عیان مشغول او شدن باشد..! شاید مراد، این باشد که پس از اینکه این مقام رفیع و این منزلت والای قرب برای بنده حاصل گشت همه وجود او صبغه الهی میگیرد و تمام حرکات و سکناتش خداگونه و مخلَصانه میشود.