کد خبر: 3351590
تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۷:۳۰
گزارش ایکنا از شب میلاد ثامن‌الحجج(ع)؛

کوی دوست؛ بهشتی در این حوالی/ ذکر «یا رضا(ع)» جواز ورود به فردوس موعود + عکس

گروه اجتماعی: این حرم همیشگی نبود، رنگ و بوئی مدینه‌ای گرفته بود، عاشقان و دلدادگان هشتمین نور ولایت سر از پا نشناخته بر کوی جانان می خروشیدند؛ محشری بر پا بود گویی حقیقتاً حرم، فردوس موعود است و ایشان ساکنان این بهشت و ذکر مقدس یا رضا(ع) جواز ورود به این بهشت.

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، دوباره یازده ذی‌القعده است و شهر جان تازه‌ای گرفته است، بارها و بارها به این صحن و سرای مشرف شدم اما امسال حکایت شب میلاد مولا علی بن موسی الرضا(ع) شنیدنی نبود، بلکه دیدنی شده بود.

این حرم همیشگی نبود، رنگ و بوئی مدینه‌ای گرفته بود، عاشقان و دلدادگان هشتمین خورشید ولایت سر از پا نشناخته بر کوی جانان می‌خروشیدند؛ محشری برپا بود، گویی حقیقتاً حرم، فردوس موعود است و آن‌‍‌ها ساکنان این بهشت و ذکر مقدس «یا رضا(ع)» جواز ورود به این بهشت.

من نیز شوریده و سرگشته خود را به دروازه‌های حرم مطهر می‌رسانم،‌ جایی در آستانه در به رسم ادب می‌ایستم و چون سایر زائران کویش سلام خاصّه حضرت را زمزمه کرده و اذن دخول می‌خوانم؛ سیل خروشان زائران و مجاوران، در حرارت گرمای روز به سمت حرمش وزیدن گرفته‌اند. 

آن قدر دسته‌های گل در آستان حرم ثامن‌الحجج(ع) خودنمایی می‌کرد که گویی گل‌ها بر دروازه‌های حرم به پیشواز میهمانان می‌رسیدند و خادمانْ دست بر سینه و گشاده‌رو به این جمع شادباش و خوش‌آمد می‌گفتند، شاخه‌های گل بر دست‌ها می‌رقصید و می‌خندید چون قرار بود بر ضریح ِ نور ببارند.

سیاه و سفید، عرب و فارس، با زبان‌ها و لهجه‌های مختلف، با لباس‌های کوتاه و بلند او را مطالبه می‌کردند، رود محبان اهل بیت(ع) با شور و نشاطی شگرف از اطراف و کناف عالم به سمت دریایی شدن تمایل داشت و با آهنگی وزین می خواندند: صل علی محمد/ امام رضا خوش آمد.

صحن و سرایی از این حریم نبود که از حضور مهمانی عزیز بی‌نصیب باشد، ریسه و آذین‌بندی از صدر تا ذیل حرم را منور و مشعشع ساخته بود، جا برای ایستادن نیست، گویی از زمین زائر می‌جوشد، گه گاه حلاوت شربت و شیرینی نذریْ کام زائران را تَر می‌سازد و نوای شادمانه بلبلان ِ مدیحه‌سرای حرم، گوش جان را نوازش می‌دهد.

فوجْ فوجْ زائران با التهابی بی‌نهایت خود را به این کشتی نجات می‌رسانند تا حضرتش او را به کرم خود تا ساحل امن و آرام ایمان هدایت کند؛ با کوهی از التماس و التجاء بر این دربار یافته بودیم اما عجیب است که شادی وصال، مجالی برای تمنّا نمی‌گذاشت.

همگان «یا رضا رضا» گویان در مسیر بهشت می‌خروشیدیم و هر چه بر راوق‌های منتهی به مضجع شریفش نزدیک‌تر می‌شدیم، هیجان و جذبه‌ای قوی‌تر برای پابوسی قدومش در وجود خود می‌یافتیم، تا آنکه بر آستان محضرش شرف‌یاب شدیم ...

همه جا غرق در نور بود و سرور، روضه منوره بالاپوشی از گل بر تن داشت، بارانی از گل و گلاب بر چهار گوش حرم می‌بارید، شور و همهمه‌ای عجیب بر حاضران حاکم بود، نفس‌ها به شماره افتاده بود، شمیم حضور مولا جان‌ها را مالامال از عشق کرده بود و آقا در بالای مجلس می‌درخشید.

نفس‌هامان رنگ و بوی بهشت گرفت، دست‌ها بالا گرفته بود، اشک‌ها بی‌امان و بی‌اراده بر کویر دل‌ها می‌بارید؛ جمع مشتاقان دمادم موجی از سلام و صلوات را به محضر این امام همام عرضه کردند گویی این صوت حرم را می‌لرزاند و به آسمان زبانه کشیده شده بود، جان‌‌ها از عشق و محبت این امام آتش گرفته بود.

هر کس به زبانی در حال نجوا و مناجات است، بر دیده‌ها سرشک شادی جاری است، ذکر یا رضا(ع) بیداد می‌کند، کسی حضرت رضا(ع) را به نام مقدس مادرش فاطمه زهرا(س) می‌خواند و دیگری او را به اسم دردانه‌اش جوادالائمه(ع)؛ کسی برای شفای بیمارش دعا می‌کند و کسی هم برای جوانش.

اگر از سدّ حواس پنجگانه‌ات می‌گذشتی، حال و هوای دیگری می‌یافتی، می‌شنیدی تمام پیامبران و کروبیان صف در صف در حال رفت و آمدند، فرشتگان دسته دسته به مطاف آستان قدسش مشرف می‌شدند، گروهی به محضرش درود و تهنیت عرضه می‌داشتند، دسته‌ای گل دعا از دستان ملتمس زائران می‌چیدند و به دست آقا می‌سپردند، گروهی پرنیان بالهای‌شان را فرش زیرپای عاشقان کرده بودند.

سرود استجابت نواختن گرفت، انگار نسیمی از بهشت وزیدن آغاز کرد و شعاع نور چلچراغ‌ها دو چندان شد، دیگر جان‌ها توان تحمّل بار سنگین گناه را نداشت، لمس حضور حضرت دوست بی‌واسطه امکان‌پذیر بود و و ارواح محبان از کالبد تن، اذن خروج می‌طلبید، باور دارم که هر ذره این عالم امشب با ذکر مقدس «یا رضا(ع)» توان پریدن دارد؛ این است ترجمان تشیع.

با صوت ملکوتی اذان و رّبنا به خود آمدم، مثل اینکه ساعت‌ها گذشته است و می‌بایست این بار با ذکر حمد و قنوت، نعمت زیارت را تمام کرد، نماز باشکوهی اقامه شد و با هم دعای فرج سر دادیم تا شاید بزودی نرگس ناپیدای زمان را درک کنیم.

در حالی که صحن و سرای ملکوت هشتم نمْ بارانی به خود گرفته بود، نوید رحمت و استجابت می‌داد و مهتاب ناتمام نیمه شب یازدهم ذی‌القعده از تلألو رخ ماه مولود این شب، چهره در نقاب ابر پوشانده بود، امیدوار به پابوسی دوباره‌اش، با حالت خضوع و شکر از حرم نه، از بهشت خارج می‌شوم؛ آری حرم رضوی، بهشتی در همین حوالی است. 

زیارت قبول

captcha