
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، نهتنها در فیلمهای تلویزیون بلکه در واقعیت هم وقتی با مرگ جوانی روبهرو میشویم، داغش کمر خانواده را میشکند و غمی بر سینه مینشیند، غمی جانسوز و کشنده، مگر میشود که پدر و مادری میوه دلش را از دست بدهد و آنقدر صبور و محکم بایستد، مگر اینکه آن عزیز را به خاک سپرده باشند، میگویند خاک سرد است و سردی خاک دل عزادار را آرام میکند اما خانواده محسن حاجی حسنی کارگر، صبرشان هدیهای از جانب خداوند بود، قاری جوان و خوش سیمایی که در سفر به حج تمتع بر اثر بی کفایتی حکومت آل سعود جان خود را از دست داد و به درجه رفیع شهادت نائل شد.
چیز زیادی از او نمیدانستم، تنها در حد چند عکس و خبرهایی از این و آن، اما تا دلم میخواست اسامی فلان هنرپیشه و ستاره فوتبال را بلد بودم و حتی آنقدر درگیرش میشدم که زندگی روزمره را از یاد می بردم، اما نمیدانستم در همین حوالی و چند قدمی مشهدالرضا(ع) مردی زندگی میکند که میتوانست الگویی برای این روزهای نسل جوان باشد ولی حیف که چه زود از میانمان رفت.

خواهر نداشت و تمام هم و غم و هستیاش مادرش بود، مادری که تمام آرزویش در داماد شدن پسرش خلاصه میشد، حاجیه خانم ملیحه خراسانی مادر شهید محسن حاجی حسنی کارگر، قاری بینالمللی قرآن از او برایمان میگوید: از وقتی که گفته بودند محسن مفقود شده، ترسیدم که به دست وهابیهای نانجیب نیفتاده باشد اما وقتی گفتند شهید شد دلم آرام گرفت.
مادر محسن حاجی حسنی میگوید: چندشب پیش پدرش خواب محسن را دید، دیدی که میخواهد از مانعی رد شود ولی نمیتواند، محسن زودتر از بقیه از مانع رد شد و راه را خلوت کرد و رفت ... .

ضبط صوت و قرائت شحات انور؛ یار همیشگی محسن حاجی حسنی کارگر
مادر محسن حاجی حسنی کارگر ادامه داد: محسن یک سال بیشتر نداشت که روسریام را بر روی دوشهایش میگذاشت، بالای متکا مینشست و قرآن میخواند، از آن جا بود که علاقه محسن به قرائت قرآن شکل گرفت؛ از سه سالگی به همراه برادرش به جلسات قرآن میرفت و ضبطی داشت و شالی که همیشه میگفت من شحات انور هستم و با آن ضبط صوت قرائت قرآن را شروع میکرد، او به فامیلدوستی، خوشزبانی، خداشناس بودن و عشق به اهل بیت(ع) شهرت داشت.
وی با بیان اینکه هر زمان محسن ضریح امام حسین(ع) در کربلا را میدید بیتاب میشد، افزود: اولین سالی که محسن به حج دعوت شد 10 سال بیشتر نداشت و آن هم به دلیل برنده شدن در مسابقات استانی و کسب رتبه اول بود.

او بیان میکند: یادم میآید محسن زمانی که به سن تکلیف رسید از طرف اداره اوقاف به حج واجب مشرف شد و من پنج روزی از محسن خبر نداشتم و امام رضا(ع) را قسم دادم که تا 12 ساعت دیگر خبری از محسن به دستم برسد وقتی آمدم خانه راس ساعت 12 شب تلفن زنگ زد و محسن با من صحبت کرد این یکی از بهترین خاطراتی بود که از محسن یادم میآید.
رسیدن به درجه شهادت؛ آرزوی محسن در دعای دست
مادر اینگونه ادامه میدهد: محسن همیشه بر سر نماز و دعای دستش از خداوند میخواست تا او را به شهادت برساند و یکی از آرزوهایش شهید شدن در راه خدا و قرآن بود، او چند سال پیش یکی از دوستان صمیمی خود را در اردوی راهیان نور از دست داد اما آنقدر شیفته شهادت بود که حسرت شهادت بر دلش نماند و خودش نیز...

دم آخری دلش میخواست یک دل سیر نگاهم کند
حاجی خراسانی ادامه داد: امسال که محسن میخواست به حج برود کارهای خاصی انجام میداد و با اینکه لباس احرام داشت مدام میگفت باید برای این سفر از احرام نو استفاده کنم، رفت و لباس احرامش را خرید؛ گویی میدانست این حج، حجی خاص است که باید به سوی معبود بشتابد؛ او این اواخر بیشتر اوقات در سفر بود و کمتر با هم دیدار داشتیم در آخرین سفر کنارم نشست و گفت چقدر دلم میخواهد دو ساعتی بنشینم و یک دل سیر نگاهت کنم.
مادر حاجیحسنی کارگر عنوان کرد: دو روز به عرفه مانده بود که به خانه مصطفی برادر محسن رفتم و از طریق چت تصویری محسن را با لباس احرام دیدم و حدود نیم ساعت با او صحبت کردم، او باز هم با شوخیهایش مرا دلداری میداد و از من خواست که برای شهادتش دعا کنم.
محسن پسری بسیار با محبت و دوست داستنی بود، همیشه با شوخیها و بذله گوییهایش خنده را بر لبانم مینشاند محال بود که بی دعای من و پدرش از در خانه بیرون برود و همیشه کف پای مان را میبوسید و طلب مغفرت میکرد.

جوشاندههای محسن شفابخش مادربزرگ
محسن میگفت ای کاش جرثقیل به روی او میافتاد و او هم به درج شهادت نائل میشد و با این حرفهایش دلم را به درد میآورد، مادر بزرگ محسن حاجی حسنی کارگردر ادامه صحبتها از درست کردن دوای جوشانده خانگی محسن برای او میگوید و عنوان میکند: محسن علاقه زیادی به من داشت هر وقت که حالم بد بود از محسن میخواستم تا لیوان آب برایم بیاورد، میگفتم اول خودش آن را بنوشد و بعد به من بدهد، من معتقد بودم محسن هر چه برایم بیاورد شفا است.
مادربزرگ میگوید: زمانی که به دنیا آمد نورانیت خاصی در چهرهاش دیده میشد و من همیشه با خودم میگفتم این پسر با برادرهایش فرق دارد، محسن گلی بود از طرف خدا، و در مسیر خدا هم جان خود را از دست داد؛ محسن پسری خوشاخلاق و خوشخلق بود، همیشه ارادت ویژهای به من داشت و از من میخواست تا او را ببوسم شب آخری خیلی خودش را برایم لوس میکرد، برایش دعای عاقبت بخیری کردم و او رفت؛ نمیدانستم این بار آخری است که او را میبینم...
وی بیان میکند: محسن خواهر نداشت و مادرش، خواهر و سنگ صبور او بود، همیشه قبل از اینکه به سفر برود چمدانش را مادرش میبست و برای او لباس انتخاب میکرد، حتی لباس و شالی که محسن در برنامهها از جمله در احرام پوشید، لباس انتخابی مادرش است.

آشنا شدن با خانواده محسن حاجیحسنیکارگر، قاری بینالمللی قرآن و نوشتن برای این شخصیت قرآنی سعادتی بود که نصیبمان شد، قاعدتا نه تنها برای من بلکه برای همه کسانی که از دور یا نزدیک با او آشنا بودند، افتخاری محسوب میشود اما هر روز با شنیدن خصوصیات اخلاقی محسن حسرتی که بر دلمان نشسته، بیشتر میشود، ای کاش محسن را بیشتر میشناختیم و در کنارش میبودیم.
مادر، سنت خدا را که میدانی. (من عشقته قتلته...). با اوصافی که فرمودید پس طبیعی است که خدا هم بخواهد هرچه زودتر حاج محسن عزیز را به سوی خود بازگرداند. آجرکم الله...
باید همه را به یک اندازه تکریم و تجلیل کرد...
" قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین..."
خدا میدونه چقدر طول بکشه تا یکی تو همچین سنی و با همچنین صدایی توفیق پیدا کنه که جایگاه آقا محسن رو در قرائت پرکنه و افتخاری برای دنیای شیعه بشه....
ارجمندان معترض.. بگوش...
پس فرق هست.. داغی جگرسوزتر هست.. بین از دست دادن ایشون و سایر جانباختگان عزیز فاجعه منا
من خودم از شنیدن خبر پرکشیدن تک تک عزیزان قلبم درد گرفت اما خبر از دست دادن اینچین بزرگوارانی آتشی هست بر زخم های کوچک و بزرگ قبل... دلیلش هم خود این بزرگواران هستن.. همونطور که خودشون در دنیای واقعی فرق داشتن با بقیه و افتخاری بس عظیم کسب کردن برای شیعه، در مرگشون هم به طور طبیعی باید فرقی گذاشته بشه.
و اگر چیزی جز این باشه شما باید تعجب کنید