عبدالحسین خسروپناه، رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، گفت: در کتاب «فلسفه علوم انسانی و روش علوم اجتماعی» سعی کردم تا نشان بدهم که چگونه میتوانیم از وضع موجود به وضع مطلوب گذر کنیم و چگونه در این گذراز دو منبع حکمت و دین استفاده کنیم. در هر حال حاضر به دنبال این هستم که این بحث را با مصادیق مختلف تطبیق بدهم و الگوی حکمی-اجتهادی را کاربردی کنم. البته این پژوهش نیاز به مشارکت فرهیختگان و پژوهشگران در رشتههای مختلف دارد و به نوعی یک پژوهش میانرشتهای است که هنوز هم برای کتاب عنوانی را انتخاب نکردهام.
این پژوهشگر فلسفی در توضیح بیشتر الگوی حکمی-اجتهادی افزود: من برای اسلامی شدن علوم انسانی الگویی به نام الگوی حکمی_اجتهادی ارائه دادهام متناسب با این الگو نیز روششناسی حکمی_ اجتهادی را نیز عرضه کردم. مقصود من از علوم انسانی در این بحث علوم اجتماعی، روان شناسی، اقتصاد، مدیریت و علوم سیاسی را نیز در برمیگیرد. در واقع این علوم از سه منظر پی گرفته میشود: اولا انسان مطلوب ثانیا انسان محقق و ثالثا تغییر انسان محقق به انسان مطلوب. در این سه حوزه فعالیت، سه روش نقش دارند؛ یکی روش برهانی و استدلالی است که با کمک بدیعات مجهولات معلوم میشود. با توجه به بدیعات اولیه و ثانویه میتوانیم به استنتاجات جدید برسیم مخصوصا در توصیف انسان مطلوب خواه انسان مطلوب، انسان اقتصادی، اجتماعی، تربیتی و رفتاری باشد.
وی در خصوص کارایی بودن این نظریه تصریح کرد: این روش برهانی و قیاسی میتواند کارایی بسیاری داشته باشد هم چنین به دلیل اینکه یکی از منابع دین ما وحی است اینجا روش اجتهادی در توصیف انسان مطلوب، در فهم انسان مطلوب و در توصیف انسان محقق موثر است.البته مقصود من از روش اجتهادی صرفا مراجعه به کتاب و سنت نیست بلکه پرسشهای از کتاب و سنت را میگیریم و به جامعه تحقق یافته عرضه میکنیم تا از طریق این پرسشها جامعه تحقق یافته را محک بزنیم و پاسخهای را به دست بیاوریم در واقعه این همان روش پیمایشی و آماری است که در علوم انسانی استفاده میشود با این تفاوت که هیچ روش پیمایشی بدون پرسش شکل پیدا نمیکند و هیچ پرسشی بدون پیش فرض منبع شناختی نمیتواند سوال خود را طرح کند اینجاست که از منابع دینی و اجتهادی خود سوالاتی را طرح میکنیم و به جامعه و انسان محقق شده عرضه میکنیم تا از این پرسشها به انسان مطلوب برسد و چون این روش با روش برهانی و اجتهادی کارایی پیدا میکند نام روش را گذاشته ایم روش حکمی_ اجتهادی.
مراد و منظور از نظریه حکمی _ اجتهادیخسروپناه گفت: بدون تردید منظور من از حکمی یا اجتهادی حکمت و فلسفهای است که از منبع دینی اسلامی تغذیه میکند اما همان طور که اشاره کردم این روش میتواند با منابع دیگر هم کارایی داشته باشد. تاریخ علوم انسانی نشان میدهد زمانی که یک پارادایم مطرح میشود و مقبولیت پیدا میکند (ولو اینکه این مقبولیت بین عدهای خاص باشد) خود به خود این مقبولیت باعث میشود که مورد استفاده قرار بگیرد روش پوزیتویستی در علوم انسانی بارها و بارها نقد شده است اما عده ای هنوز از این روش استفاده میکنند چنین حالتی نسبت به روش دیگر نیز مرسوم و متداول است عدهای از روش تفسیری بهره میگیرند و عدهای دیگر این روش را فاقد کارایی لازم میدانند با توجه به طبقهبندی که پوپر مطرح کرده است و در بحثهای فلسفی ما یک جهان واقعیت، یک جهان عالمان و یک جهان مکاتب داریم یا به تعبیر دیگر، جهان عالمان شخصی، عالمان جمعی و جهان علم.
این فیلسوف معاصر تصریح کرد: راهیابی علوم انسانی به جهان علم که یک اجماع صد در صدی است دشوار است. البته این امکان وجود دارد که اجماعی بین عالمان جمعی صورت بگیرد اما اینکه به مرز اجماع صد در صدی برسد امکان آن تا حدود زیادی دشوار است من معتقدم در حال حاضر این روش حکمی_ اجتهادی که از آن سخن گفتم میتواند مورد استفاده قرار بگیرد و متخصصان در حوزههای روان شناسی، جامعه شناسی و اقتصاد میتوانند برای رسیدن به دستاوردهای جدید از این روش استفاده کنند من این نظریه را در بین 80 نفر از اساتید کشوهای مختلف از جمله آمریکا، کشورهای شمال آفریقا، و کشورهای شرق آسیا و سایر کشورها با ادیان و گرایشهای مختلف مذهبی در مالزی مطرح کردم خوشبختانه این نظریه در آنجا بسیار با اقبال عمومی مواجه شد و اکثر اساتید بر این باور بودند که این نظریه میتواند در علوم انسانی مورد استفاده قرار بگیرد و راهگشای بسیاری از معضلات این رشته باشد.
آینده علوم انسانی در ایرانوی در آخر درباره آیندهای علوم انسانی در ایران گفت: امیدوار کننده است ولو اینکه بسیاری از مباحث مطرح شده در این رشته مقلدانه هستند و در پاردایمهای مدرن و پسا مدرن همان حرفهای دیگران گفته میشود و به هیچ عنوان جنبههای انتقادی هم وجود ندارد چه برسد به تولیدی. اما الان میتوان گفت که دغدغه و آگاهی در بین اساتید علوم انسانی پدید آمده است که میتواند زمینه ساز تحول در علوم انسانی باشد از من در این زمینه دوعنوان کتاب به نامهای «جستجوی علوم انسانی اسلامی»( دیدن و خواندن این کتاب را به کسانی که علاقه مند بحثهای علوم انسانی و بحث تحول در این علوم هستند را توصیه می کنم ) و«فلسفه علوم انسانی و روش علوم اجتماعی» چاپ شده است در این کتابها نیز به نحوی آموزش میدهم که چگونه میتوانیم از وضع موجود به وضع مطلوب گذر کنیم و چگونه میتوانیم از دو منبع حکمت و دین استفاده کنیم در هر حال من امیدوارم اگر با صحه صدر وارد این راه بشویم قدمهای موثری در راه برداریم.