کد خبر: 3468578
تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳
جندقیان:

ادعای اخباریون، مخالفت با اجتهاد و نفی اندیشه‌ورزی در متن دین بود

گروه اندیشه: اخباری‌گری به عنوان یک جریان تاثیر‌گذار در تاریخ و اندیشه اسلامی مطرح است که عموما و به‌خصوص منتقدان و مخالفان این جریان ضمن توجه به دستاوردهای نظری این مکتب، آن را به عنوان جریانی که «مخالف با اجتهاد و تقلید و نفی اندیشه ورزی در بنیادهای دینی » است، معرفی می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، جریان اخباری‌گری که از قرن 11 هجری در تاریخ و اندیشه اسلامی بروز و ظهور پیدا کرد، تا سالیان دراز زمینه ساز جدال‌های نظری بین سخنگویان این مکتب با مخالفان خود یعنی اصولیون که قائل به اجتهاد و اندیشه ورزی در دین بودند را سبب شد که در نهایت این جدال در اواسط دوره قاجار و در زمان حیات مرحوم آیت الله بهبهانی و از مجتهدان برجسته آن زمان، به پایان رسید.
در این رابطه خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه اصفهان، در گفت وگویی با  محمدمهدی جندقیان، پژوهشگر فلسفه دین و استاد حوزه ودانشگاه به بررسی پیشینه شکل گیری و مولفه های بارز این جریان پرداخته که متن این گفت وگو در ادامه آمده است.
ایکنا: جریان اخباری گری به چه جریان یا مکتبی اطلاق می‌شود؟
جندقیان : اخباری‌گری اصطلاحی است که اگرچه کاربرد دیرینه‌ای دارد، ولی به معنی خاص و مصطلح آن به جریان علمی و فرهنگی اطلاق می¬شود که در حدود قرن 11 هجری در فرهنگ و حوزه‌های علمیه امامیه توسط مرحوم «ملا محمد امین استرآبادی» شکل گرفت و بعد از یک دوره‌ی اوج و فراگیری (حدود یک قرن) از اواخر قرن 11 و تا اواخر قرن 12 هجری رفته رفته فرود آمــد و تقریباً در اعصار بعدی به یک جریان منزوی تبدیل شد. البته از باب تعرف الاشیاء باضدادها نیز باید بگوییم که این جریان در مقابل و متضاد با جریان اصولی در حوزه‌های‌علمیه بوده است.
ایکنا: مهم ترین مؤلفه‌ها، امتیازات و دیدگاه‌های اصلی این جریان در تاریخ اندیشه اسلامی چیست؟
جندقیان: آن‌چــه مشهور است آن است که اخباریون مخالف عقل بودند؛ تمام احادیث کتب اربعه را صحیح می‌پنداشتند و تحقیق سندی را غیر لازم می¬شمردند. از تفسیر و فهم قرآن منع می‌کردند، خبر واحد را در اعتقادات نیز حجت می‌دانستند و بالاخره و مهم‌ترین ایده‌ی آنان مخالفت با اجتهاد و روش اصولیین و به تبع آن امکان رجوع همگان به حدیث برای فهم تکالیف‌شان بود.
اما در واقع هیچ‌یک از موارد یاد شده الزاماً ادعای اصلی و ممتاز جریان اخباری‌گری نیست. مطالب یادشده بعضاً مخدوش و بعضاً با تقریرها، ملاحظات و استدلال‌هایی است که انصافاً مخالفت با آن‌ها و رد آن‌ها به این سادگی نیست. پیش از آن که مؤلفه‌ها و ادعای اصلی اخباریون را عرض کنم، یک نکته را تذکر می‌دهم و آن اینکه اگر این ادعاها و استدلال‌های آن‌ها به این سادگی بود که گاهی در محافل ژورنالیستی سخن از آن می‌شود، اصلاً امکان نداشت این جریان در تاریخ تمدن ما فعال شود، چه رســد به آنکه این جریان در اوج تمدن شیعی یعنی در عصر صفوی و اوج رواج مکاتب و نحله‌های فکری چون: فلاسفه، اهل عرفان و تصوف، فقیهان و محدثان و .... شکل می‌گیرد، قدرت می‌یابد و به اوج می‌رسد و در این رهگذر افراد پرشمــار و صاحب نامی را در زمره‌ی اصحاب و طرفداران خود قرار می‌دهد. لذا اصلاً نباید ادعاهای این جریان را ساده و غیرفنی دانست.
اما مهم‌ترین مؤلفه‌ی این جریان یا ادعای اصلی ایشان عبارت است از مخالفت با جریان اجتهاد و اصولی‌‌گری؛ در تاریخ تفکر امامیه حدود قرن 7 و 8  « علامه محقق» و «علامه حلی» به سبک نوینی فقه شیعه را تنظیم و تدوین کردند. در این سبک طراحی و کاربرد علم اصول فقه به صورت جدی‌تری دنبال می‌شد. در فاصله حدود دو قرن تقریباً سبک فقاهتی و اصولی محقق و علامه فراگیر و معمول شد. در این سبک تنظیم و طبقه‌بندی مسائل فقهی در کنار طراحی و تنقیح چارچوب‌ها، مبانی و روش‌های ورود به جرگه‌ی اخبار و روایات و حتی طبقه‌بندی اخبار به چشم می‌خورد. سبکی که اگرچه شاید پیش از آن در میراث امامیه کم و بیش به چشم می‌خورد ولی تدوین جدی نداشت، اولاً و ثانیاً این نحوه‌ی تدوین و پیشینه بعضی مباحث اصولی بیشتر و پیشتر در فقه اهل سنت بود. به هر حال جناب استرآبادی بعد از آنکه علم اصول را نزد علماء امامیه و حتی اهل سنت می‌خواند؛ به زعم خود آن را مخالف سیره‌ی علماء سلف و مخالف با اصول اندیشه‌ای و مرام فکری امامیه می‌داند. ایده اصلی او آن است که اولاً عالمان نباید اجتهاد یا به تعبیر دقیق‌تر اجتهاد اصولی کنند بلکه باید با روایات خوگرفته و در مسائل فقهی مردم، تنها آن‌چه را  از عین لفظ روایات است، بگویند و از هرگونه تحلیل و تمهید قواعد دیگر بر پایه روایات خودداری کنند. ثانیاً مردم و عامه نیز موظف هستند در مسائل خود از عالمان دین که همان روایت کنندگان حدیث هستند، سؤال کنند و نه تقلید؛ یعنی آنکه مثلاً در پاسخ مسئله‌شان از عالم دینی، وجود روایتی را جویا شوند. بنابراین عالم دین می‌شود یک جستجوگر قوی که هرجا از او سؤالی پرسیده می‌شود اگر روایتی باشد مطرح می‌کند و الا ساکت است.
طبیعتاً در چنین مدلی جایی برای تحلیل و اندیشه‌ورزی، تبیین یا مقایسه، تعارض¬یابی و حل تعارض  و  تجزیه ابعاد یک روایت و طراحی اصول و قواعد یا مواردی از این دست وجود ندارد. نتیجه آن می‌شود که فرض کنید چیزی تحت عنوان علم دین یا تفسیر دین وجود ندارد؛ پویایی دین در پاسخ به مسائل مستحدثه اعم از فکری و رفتاری نیز مخدوش می‌شود و توابعی از این دست...
اما سایر مؤلفه‌های فکری که برای این جریان گفته شده است نظیر آنچه در صدر سخن عرض کردیم و مواردی دیگر به نظرم جای گفتگو دارد و باید نقد و بررسی شود، چراکه بعضی از آن ادعاها در جریان‌های فکری دیگر و همچنین جریان رقیب نیز محل بحث و گفتگو، پذیرش و رد است.
ایکنا: اگر امکان دارد به پیشینه این جریان تاریخی بیشتر اشاره کنید و حال آنکه گاهی می‌شنویم افرادی چون شیخ صدوق و کلینی را نیز اخباری می‌خوانند، اصلا نسبت این جریان با علماء بزرگورای مثل ایشان چگونه است؟
جندقیان : بله. در اینجا جا دارد که کاربرد اصطلاح اخباری یا اخباریون را در طول تاریخ بررسی کنیم. ببینید اصطلاح اخباری تا قرن 4 هجری عموماً به افرادی اطلاق می‌شود که اخبار تاریخی و قصص بنی اسرائیل را در جامعه مسلمین می‌گفتند. گزارش‌هایی از ابن‌ندیم و نجاشی در دست است که گویای این مطلب است. بعداً این اصطلاح به جریان اهل حدیث در اهل سنت اطلاق می‌شود و در مقابل اشاعره و معتزله کاربرد دارد. بعداً علامه حلی وقتی در حال تدوین دستگاه خاص فقهی و اصولی است در طرح پیشینه مباحث، دو رویکرد رایج را در امامیه ممتاز می‌کند و در آن‌جــا به گروهی از علماء یعنی محدثینی چون شیخ کلینی و شیخ صدوق اخباری می‌گوید. البته خود جناب استرآبادی و دیگرانی چون محدث بحرانی و غیره نیز سعی دارند که شیخ صدوق یا کلینی و حتی شیخ طوسی را به عنوان پیشگامان اخباری‌گری نشان دهند البته با یک تفاوت و آن اینکه مثلا مرحوم استرآبادی اساساً جریان فکری شیعه و امامیه را اخباری‌گری می‌داند و اقدامات و اندیشه‌ورزی‌های علمائی چون سیدمرتضی، شیخ مفید، حتی شیخ طوسی و .... در بعضی موارد را نوعی خروج از خط و مشی اصلی می‌داند و نه الزاماً یک جریان فکری رقیب.
مجموعاً آن‌چه به نظرم می‌رسد آن است که واقعاً نمی‌شود این اصطلاح را با معنی که امروز از آن می‌دانیم و در ذهن داریم که معمولاً به چهارصد سال پیش برمی‌گردد را به پیشینه‌ هزار سال پیش ببریم و عالمان و میراث خود را در آن زمان خط کشی کنیم. اگر کسی با تاریخ تفکر امامیه در آن دوره آشنایی داشته باشد یعنی در(قرن 3 و 4) می‌داند که آنجــا نیز جناح بندی‌ها و جریان‌های فکری خاص خود را دارد و در جای خود این جریان‌شناسی ارزشمند است و نیازی نیست ادبیات قرن‌های بعد را به قبل تحمیل کنیم.
ایکنا: از شخصیت‌های مهم و مطرح جریان اخباری¬گری که مروج این نوع رویکرد دینی بودند، چه کسانی را می شود، نام برد؟
جندقیان: در صدر این جریان ملامحمدامین استرآبادی (متوفی 1033 هجری قمری) است و در ذیل او می‌توان افرادی چون: علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی پدر)، شیخ حر عاملی، محدث جزائری، محدث بحرانی، فیض کاشانی و میرزا محمـــد اخباری را نام برد.
ایکنا: این جریان در طول تاریخ چه نقاط قوت و چه نقاط ضعفی داشته است و چه فرصت‌هایی را در تاریخ اندیشه اسلامی به ارمغان آورده اند ؟
جندقیان: طبیعت شکل‌گیری این چنین جریان¬هایی حداقل دارای دو فایده و فرصت است: اول رونق علمی که بواسطه پژوهش‌های جدید و تدقیق مباحث شکل می‌گیرد. زیرا  بسیاری از آثار، منابع و میراث علمی ما در دوران همین اخباری‌ها و چه بسا توسط ایشان صورت گرفته است، که نه تنها بی‌ارتباط با فعالیت‌های جریان اخباری نبود بلکه کاملاً برآمده و متأثر از رونق فضای اخباری‌گری رقم خورد. دائره المعارف حدیثی بحارالانوار و مجموعه «وسائل» و «مستدرک» سرآمد این میراث است. و دوم جلوگیری از یک‌جانبه‌گری و احیاناً رشد تک‌بعدی علمی به این صورت که معمولاً در فضای عادی و عمومی جامعه، یک گفتمان ثابت و مشهوری شکل می‌گیرد که الزاماً جامع و کامل هم نیست، ولی ممکن است بهترین باشد، ولی این جریانی که به صورت گفتمان عمومی درآمــده دارای خلل‌ها و ضعف‌هایی باشد که اگر به درستی نقد نشود و پوشش داده نشـود، سرانجام این گفتمان خوشایند و موجه نخواهد بود. در چنین شرایطی بهترین راه‌حل نقد درونی و خلل‌یابی توسط اندیشمندان همان گفتمان است ولی در طول تاریخ می‌بینیم که معمولاً در چنین شرایطی رفته رفته این نقدها تبدیل به یک جریان متمایز می‌شود. فارغ از این بخش اخیر - یعنی جریان‌سازی-  طرح این نقدها ضرورتی است که فوائد خاص خود را دارد و همانطور که گفتیم از یک جانبه‌گری و افراط جلوگیری می‌کند. واقعاً نمی‌دانیم اگر جریان اخباری‌گری نبود که یک‌بار دیگر توجه ما را به میراث حدیثی‌مان توجه دهد یا با اشکالات‌شان در باب اجتهاد و تقلید و تمهید اصول عملیه و .... مبانی بحث¬های اصولی ما را تحکیم و تدقیق کند، امروز چه در دست می‌داشتیم.
درباره فرصت‌ها و نقاط قوت شکل‌گیری و فعالیت این جریان می‌توان نکات جالب‌توجه دیگری را نیز متذکر شد؛ مثلاً نحوه تعامل بعضی از اجلاء و اعلام اخباری و اصولی نظیر مراوده مرحوم محدث بحرانی و وحید بهبهانی که بسیار درس‌آموز است. در رفتار این دو عالم با یکدیگر معنای تحمل و صبر علمی، شکل‌گیری کرسی آزاداندیشی و اجازه‌ی نظریه‌پردازی و ارائه آن به معنی واقعی و بسیار شجاعانه آن دیده می‌شود. مرحوم محدث در زمانی که اخباری‌گری فراگیر و در قدرت است، اجازه می‌دهد که مرحوم وحید بهبهانی درس داشته باشد و به نقد اخباری‌گری بپردازد؛ همچنین از این نحوه تعامل می‌توان معنی حجیت اجتهاد دو عالم شیعی در عین تغایر و تعارض رأی آن‌ها با یکدیگر و چگونگی برخورد اجتماعی و اخلاقی آن‌ها را مورد توجه قرار داد به طوری که احترام در برخورد، ارجاع دادن بعضی امور به یکدیگر، تحمل و صبر برای شنیدن و امثال اینها .... همه از مواردی است که می‌توان آن‌ها را در جنبه مثبت این جریان نشان داد.
اما تهدیدها، آسیب‌ها و نقاط منفی که پیرامون جریان اخباری‌گری به چشم می‌خورد نیز متعدد، مهم و چه بسا حساس است. از رفتارهای افراطی طرفین نزاع مثل: تخطئه، توهین و تخفیف تلاش‌های علمی عالمان دیگر گرفته تا ترویج ادعاهای مخدوش و ایجاد یک فضای علمی غبارآلود و وقت‌گیری‌های فراوانی که از عالمان برجسته آن دوران شد که می‌توانست صرف اقدامات بهتری شود. لکن به نظرم مهم‌ترین تهدید این جریان ترویج و توسعه همان ادعای اصلی‌شان یعنی «مخالفت با اجتهاد و تقلید و نفی تحلیل و اندیشه‌ورزی متن دین» بود. این در حالی بود که جامعه مؤمنین در حال گسترده شدن بود هم کماً و هم کیفاً؛ نیازهای جدید فکری و فرهنگی نیز در حال رشد بود؛ چیزی که عیناً امروز هم در جامعه دینی ما به چشم می‌خورد و این امر نیاز به فهم دین و اجتهاد بر مدار دین را دو چندان می‌کند. حال در چنین شرایطی جریانی بیاید و با اصل اندیشه‌ورزی یا اجتهاد مخالفت کند و نه الزاماً با یک روش یا جزئیاتی از یک روش، به اضافه آن‌که روش مناسب و برتری نیز عملاً و به عنوان جایگزین نداشته باشد، طبیعتاً آثار منفی و خلل‌های قابل‌توجهی را به بار می‌آورد. از این‌ رو است که اندیشمندان امامیه حتی بعضی از آن‌هایی که از منسوبین یا نزدیکان به همین جریان بودند نظیر مجلسیین یا «شیخ حر» و «محدث بحرانی» و «جزائری» خود در مقام نقد و تمهید روشی میانه برآمدند و در مقام عمل یا داوری گاه به اصولیان نزدیک می‌شدند. لذا امروز نیز می‌بینیم به همت عالمان ما این ادعای اخباریان تقریباً مضمحل شده است ولی سایر مباحث و موضوعات ایشان همچنان مطرح می‌باشد و قابل دفاع و چه بسا قابل استفاده هم است.
ایکنا: با توجه به آن‌چه گفته شد، آیا می‌توان گفت در حال حاضر جریان اخباری‌گری وجود دارد؟ و اصلا بفرمایید  نسبت این جریان با «مکتب تفکیک» چیست؟
جندقیان: اگر کوتاه بخواهیم جواب دهم، پاسخ بخش اول «آری» ! و پاسخ بخش دوم با کمی مسامحه شاید، «عموم و خصوص من وجه» باشد. اما تفصیل پاسخ این دو پرسش آن است که در دوره معاصر ما، اگرچه به صورت رسمی و پررنگ خبری از اخباریان نیست ولی با این حال رگه‌ها و افرادی پراکنده منسوب به این جریان حضور دارند، مثلاً در مشهــد، ارومیه و گاهی هم در قم؛ البته امروز هیچ شخصیت طراز اول و حتی دومی از این جریان نیست.
اما نسبت اخباری‌گری با مکتب تفکیک؛ با رعایت دو ملاحظه جواب این بخش را می‌دهم. ملاحظه اول آنکه، نسبت فکری میان جریان اخباری‌گری و مکتب تفکیک چیست؟ در این‌باره باید عرض کنم نقاط مشترک و تمایزی آن‌ها دارند همانطور که هر دو مکتب و جریان فکری دیگری را هم که با یکدیگر مقایسه کنیم مشابهت‌ها و تمایزهایی دارند. مثلا شاید سخن از عقل فطری یا لزوم مراجعه به روایات برای فهم و اعتقادیابی از نقاط مشترک این دو جریان باشد ولی اصل مدعای این دو جریان، خاستگاه شکل‌گیری مدعا و روش علمی آن‌ها و بسیاری از موضوعات مورد بحث‌شان با یکدیگر متمایز است. مدعای مکتب تفکیک، تفکیک میان علم دین و دستاوردهای فلسفی است، مسئله‌ای که در حوزه اندیشه‌ای و مبانی فکری و اعتقادی شکل می‌گیرد، ولی مدعای اخباریون با تفصیلی که آمد در حوزه‌ی مسائل فقهی و شرعی پدید می‌آید؛ همچنین مکتب تفکیک با نحله‌ها و تمایزهایی که در خود دارد، در مقام تحلیل متن و اندیشه‌ورزی برمی‌آید و حال آن‌که اخباریان علی‌القاعده این طور نبودند. اما ملاحظه‌ دوم درباره مصادیق و منتسبین جریان اخباری و مکتب تفکیک است، که در این‌باره اگر نگوییم اکثریت اصولیان به نوعی تفکیکی بوده‌ و هستند لااقل می‌توان گفت عالمان طراز اول و مهمی در بین اصولیان وجود دارند که قائل به اصل مدعای مکتب تفکیک‌اند و از آن طرف مهم‌ترین شخصیت‌های مکتب تفکیک یعنی میرزا مهدی اصفهانی و نحله شاگردان او در خراسان، تماماً از اساتید و اصولیان طراز اول و دوم حوزه مشهد بوده‌اند و به‌عکس می‌توان در صف مخالفان مکتب تفکیک، اندیشمندانی را یافت که از جمله‌ اخباریان به حساب آیند، شبیه فیض کاشانی که پیش‌تر نیز به آن اشــاره شد.
captcha