به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اصفهان، منتقدان و مخالفان جريان اخباريگری ضمن توجه به خدمات و دستاوردهای قابل توجه این جریان درعرصه تدوین کتب روایی شیعه، اما معتقدند که این جریان به دليل مخالفت با عقل و اندیشهورزی سبب بروز نوعي جمود، قشرينگري و جزميانديشي در انديشه اسلامي نیز شده است.
ایکنا شعبه اصفهان در روزهای اخیر با مصاحبههای متعدد با اساتید حوزه و دانشگاه به بررسی ماهیت جریان اخباریگری و تاثیرگذاری آن در اندیشه اسلامی پرداخته است و با این توضیح که دیدگاهها و موضوعات مورد اشاره درهر مصاحبه، تنها نقطه نظرات مصاحبه شوندگان گرامی است و ایکنا در صدد تایید و یا رد هیچ کدام از این مطالب نیست.
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) در اصفهان، در خصوص پیشنیه و زمینههای شکل گیری جریان اخباری گری و همچنین تاثیر مذاهب فقهی و کلامی اهلسنت در فقه و اندیشه شیعه گفتوگویی با جهانبخش ثواقب، پژوهشگر تاریخ اسلام و دانشيار تاريخ دانشگاه لرستان انجام داده است که متن آن را در ادامه میخوانید: ایکنا: به عنوان اولین سوال بفرمایید که نقطه مقابل جریان اخباریگری، یعنی اصولیان به چه کسانی اطلاق می شود؟ ثواقب: ابتدا باید گفت که مكتب اخباري يكي از مكاتب فقهي شيعي است كه بر اخبار رسيده از معصومين(ع)تكيه دارد. از اين رو اخباریان کسانی هستند که به پیروی از اخبار و احادیث اعتقاد دارند و روشهای اجتهادی و اصول فقه را نمیپسندند. اخباریان بيشتر اخبار و روایات اهلبیت(ع) را مأخذ اساسی باورها و احکام دینی میدانند و ديگر مدارک و منابع بدين شرط نزدشان حجیت دارد که احادیث ائمه آنها را تأیید كنند.
در برابر مكتب اخباري، مكتب اصولي قرار دارد كه مكتب فقیهان هوادار اجتهاد شناخته میشوند. اصوليان و پیروان مکتب اجتهاد(کتاب، سنّت، اجماع و عقل) را منابع و مراجع احکام شرعی ميدانند و معتقدند تنها اخبار نمیتواند همة نیازها در هر عصر و زمانی را پاسخ دهد. بنابراين اصولیگری به عنوان دومین مکتب عمده در فقه و مبانی حقوق اسلامی، نسبت به مکتب فقهی اخباریگری دارای امتیازاتی چون: دیدگاه عقلگرایانه، کاربرد وسیع علم اصول فقه و نقد سنّت (به عنوان مهمترین و گستردهترین منبع فقه اسلامی) است. نقش علم اصول چنان در این مکتب، مهم و تأثیرگذار است، که نام این مکتب فقهی از آن اقتباس شده است و خود دورههایی را پشت سر گذاشته است.
ایکنا: به لحاظ تاريخي چه عواملی سبب بروز جریانهای اخباریگری و اصولیون در اندیشه اسلامی شد؟ ثواقب: پیشینة اصولیگری و اخباریگری به عنوان دو مکتب فقهی به سدههایی دراز پیش از صفویه و به زمان پیدایش مکاتب فقهی اهل سنّت در سده دوم هجری باز میگردد. لیکن این دو گرایش فقهی در دورة صفویه و با فعالیتهای «محمّدامین استرآبادی» در گسترش اخباریگری و نقد دیدگاههای فقهای اصولیگرای شیعه، وارد مرحلة مهمتری از تاریخ حیات فقه شیعه گردید، به گونهای که این دو جریان اخباری و اصولی که تا پیش از صفویه بیشتر در موضوعات فقهی و مباحث علمی تکاپو داشتند، از این دوره ابعاد سیاسی و صنفی نیز بر آن افزون گشت تا آنجا که یکدیگر را مورد تحریم و تکفیر و تهمت قرار دادند. در هر دو جریان، عالمان برجستهای پا به عرصه گذاشتند که اهتمام میورزیدند با ادلة خویش آن دیگری را از میدان به در کنند و مکتب خویش را چيره گردانند.
با اين مقدمه، جریان اخباریگری در طول حیات پر فراز و نشیب خود سه دورۀ عمده را پشتسر گذاشته است: دورۀ اول، دوره حديثگرايي است كه از فقها و علمای مكتب حديثگرايي قم، بسيار تأثير پذيرفته است. اوج این مکتب فقهی در سدۀ چهارم هجری بوده است. از فقیهان رجسته حدیثگرا در این دوره میتوان از کسانی همچون محمّدبن یعقوب کلینی ( م 368 هجریقمری)، علی بن بابویه قمی(م 328 همجریقمری)، ابن قولویه (م 368 یا 369ه.ق) و محمّد بن بابویه قمی (م 381ه.ق) نام برد که در تألیف کهنترین مجموعههای فقهی – حدیثی نقش عمدهای ایفا کردند. این گرایش دنبالهرو استمرار گرایش سنّتگرایی دورة حضور بود. بيشتر پيروان این مکتب، اجتهاد را نمي¬پسنديدند و حتی با استدلالهای عقلی و کلامی برای تقویت ديدگاههای مذهب خویش مخالف بودند. درست همان حالتی که در میان پیروان مکتب «اهل حدیث» از مكاتب اهل سنّت وجود داشت. این مکتب حديثگرا در دوران غیبت صغری (329 – 260هجری قمری) اندک اندک بر مراکز علمی و فکری شیعه چیره شد و تفکر اجتهادی و استدلالی را مغلوب ساخت. بيشتر فقيهان شیعه این دوره تا اواخر سدة چهارم هجری از این مکتب پيروي ميكردند. اما این مکتب به كوشش شیخ مفید و شاگردش سید مرتضی علمالهدی به حاشیه رفت. گرچه تنی چند از آنان به صورت پراکنده تا دورههای بعد باقی ماندند، لیکن دیگر تأثیر مهمی در محیط علمی و فرهنگی شیعه نداشتند. البته كاربرد صفت اخباري درباره عالمان اين دوره با كاربردش درباره عالمان دوره بعدي متفاوت است. زيرا اين عالمان، محدث بودهاند نه اخباري و اين صفت درباره آنان تنها به دليل توجه آنان به نقل احاديث معصومان(ع) به كار ميرود، نه از اين روي كه منكر حجيت عقل بودهاند. بنابراين اخباري به معناي عام بوده و به معناي اصطلاحي و خاص (داراي مكتب و اصول معين) دربارهشان به كار نميرود.
دورة دوم مکتب اخباریگری با ظهور ملا محمّدامین استرآبادی (م.1033هجری قمری) در دورة صفویه آغاز شد. وی نخستين کسی است که باب طعن را بر مجتهدان گشود و شیعیان را به دو گروه اخباری و مجتهد تقسیم کرد. كتاب وي «الفوائدالمدنیه» مهمترین و جامعترین کتاب اخباریها است. اخباریگری، از دهة چهارم سدة یازدهم هجري در نجف و سایر مراکز علمی بینالنهرین نفوذ کرد و بیشتر فقهای آن ناحیه از این اندیشه استقبال کردند. این مسلک در ایران نیز آرام آرام از میانه و نیمۀ دوم سدة یازدهم پيروانی یافت و بسیاری از فقها در شهرستانهای مختلف به آن گرویدند. تنها حوزة علمیۀ اصفهان، بزرگترین مرکز علمی شیعه در آن روزگار، تا اندازهاي در برابر انديشة اخباريگري ايستاد كه بیشتر فعالانش اصولی بودند.
در واقع، اخباریان در فترت بین فروپاشی سلسلة صفویه و تشکیل حکومت قاجار، بر بقاع متبرکة عراق چيره شدند و انديشة اخباریگری تا دو سده بر حوزههای علمی شیعه سایه افکند اما سرانجام با تلاشهای آقا محمّدباقر وحید بهبهانی (1208 –1117هجری قمری) از ميان رفت و چيرگي اخباریان بر عتبات پایان يافت. زمینة گسترش این انديشه از یک سده پیشتر از آن با تأليف آثاری از بزرگان شیعی كه صبغه اخباري داشت، فراهم شد.
توجه و حمایت سلاطین صفوی از اندیشۀ اخباری به دلیل نیاز آنان به یک ایدئولوژی جهت استقلال کشور و حفظ وحدت ملی که در محبت علی(ع) و اولاد او و اطاعت محض از کلام معصوم تأمین میشد، و نیز تأثیرپذیری ملا محمّدامین استرآبادی از استادش میرزا محمّد استرآبادی و محيط علمی مکه و مدینه که در همان ایام اهلالحدیث و اشاعره بر حوزههای علمی این شهرها چيره شده بودند و ظواهر کتاب و سنّت و اصول مذهب مالکی و ابن حنبل اساس فقه و فتوايشان بود، در رشد اخباریگری در این دوره مؤثر بوده است.
برخي عوامل فكري و اجتماعي نيز در پيدايي اخباريگري مؤثر بوده است از جمله: برداشت نادرست اخباريان از اجتهاد، پيشگامي اهل سنّت در اجتهاد، رواج مباحث عقلي و فلسفي ميان اصحاب اماميه، پيروي از استدلال علماي اهل سنّت، گفتار عوام¬پسند اخباريان، نفوذ برخي اصطلاحات اهل سنّت در اصول شيعه.
ایکنا: موج سوم اخباری گری از کی آغاز شد؟ثواقب: موج سوم جنبش اخباریگری را میرزا محمّد اخباری در دورة قاجاریه پديد آورد که اصولیان آن را دفع كردند و از آن زمان رهبری دینی و سیاسی جامعۀ شیعه را اصوليان به دست گرفتند.
ایکنا:اصوليان و اخباريان در مورد قرآن و عقل چه دیدگاههایی داشتند و درونمایه و محتواي اصلي مكتب اخباري چيست؟ ثواقب: دو مكتب فقهي اصولي و اخباري در موارد متعددي با يكديگر اختلاف دارند كه عالمان اين دو مكتب را به رويارويي با يكديگر كشاند و همين موارد اختلافي، محتوا و درونمايه هر كدام را تشكيل ميدهد.
مهمترين محورهاي اختلافشان عبارتند از ا
جتهاد و تقلید: مجتهدان (اصولیان) اجتهاد را واجب عینی یا تخییری میدانند، اما اخباریها اجتهاد را حرام میدانند و معتقدند در مسائل مورد نیاز، باید روایت را از مقام معصوم گرفت. از سوي ديگر اصولیان مردم را به دو دسته مجتهد و مقلّد تقسيم ميكنند، اما اخباریان همۀ مردم را مقلّد معصوم میدانند و اجازه نمیدهند مردم از مجتهد تقلید کنند. اصولیان اطاعت از مجتهدان را مانند اطاعت از امام واجب میدانند، اما اخباریان اطاعت از مجتهد را واجب نمیدانند. اصولیان تقلید از مجتهد متوفی را تجویز نمیکنند اما اخباریان آن را جایز میشمرند. اصولیان تصرف در امور حسبیه و فتوا دادن را منحصر به اجتهاد میدانند و اخباریها این موضوعات را مربوط به افرادی میدانند که روایت کننده از معصوم و مطلع از احکام آنها باشند.
مورد دوم اختلاف،
دلايل احکام است؛ از ديد اصولیان، کتاب، سنّت، اجماع و عقل دلايل احكامند، اما اخباریان، تنها کتاب و سنّت را دليل حكم ميدانند و اجماع و عقل را در اين زمينه مهم نميشمرند. برخی از اخباریان (مروجّان دورۀ دوم مکتب اخباریگری در عصر صفویه همچون ملا محمّدامین استرآبادی و معاصران وی)، تنها سنّت را دليل ميدانند و معتقدند تفسیر و فهم قرآن نیز جز از طریق بیان ائمة معصومین (ع) که در ضمن روایات آمده ممکن نیست و به همین جهت مبنای انحصاری حکم شرعی همان روایات و احادیث است. اخباریان، عقل را از ادّلة احکام شرع نمیشناسند و به ملازمۀ حکم شرع و عقل قائل نیستند، اما اصولیان، عقل را یکی از ادّلۀ احکام ميدانند و به قاعدۀ ملازمه قائل هستند. همچنين اصولیان، ظاهر کتاب را حجت میدانند و آن را بر ظاهر خبر ترجیح میدهند، اما اخباریان ظاهر کتاب را به شرط رسيدن تفسیری از معصوم درباره آن حجت ميدانند.
مورد سوم
حجیت ظن است؛ نزد اصولیان عمل به ظن در حکم شرعی جايز است، اما اخباریان تنها علم را در اين باره كافي ميدانند. مقصود آنان از علم، علم عادی است، یعنی آنچه در واقع از معصوم رسیده و بنا بر عادت خطاپذير نیست.
اما مورد چهارم نیز ضرورت
علم اصول فقه است؛ اصولیان برای رسیدن به درجه استنباط، علوم مختلفی را شرط میدانند که مهمترین آنها اصولالفقه است، اما اخباریان معرفت به اصطلاحات اهلبیت را شرط استنباط احکام میدانند، اما به بهرهگيري از اصولی که از اهل سنّت گرفته شده رخصت نميدهند.
پنجمین مورد اختلاف مربوط به
اصول عملیه میشود؛ اصولیان و اخباریان دربارۀ شماری از اصول و قواعد در حقوق اسلامی به عنوان اصول عملیه مانند برائت، استصحاب، اشتغال و تخییر، اباحه یا تحریم (احتیاط)، با يكديگر همسو نيستند.
و مورد آخر در خصوص
تقسیمبندی حدیث است؛ اصولیان احادیث را به چهار دسته صحیح، موثق، حسن و ضعیف تقسیم میکنند، اما از ديد اخباریان احادیث به دو دسته صحیح و ضعیف تقسيم ميشوند. اصولیان، همة اخبار کتب اربعه را صحیح نمیدانند، بنابراین علم رجال را لازم میشمارند. اما اخباریان روایات کتب اربعه را صحیح میدانند، يعني معتقدند اخبار کتب اربعه، قطعیالصدور از معصوم و خدشهناپذيرند و بنابراین به يادگيري علم رجال نيازي نیست.
ایکنا: جمع بندی نهایی که در این زمینه میتوان ارائه داد، چیست؟ ثواقب: برجستهترين باورهاي اخباریان را بدين شرح ميتوان فهرست كرد: پايبندي به کتاب و سنّت به عنوان ادلة احکام شرعی؛ نفی عقل و اجتهاد در استنباط احکام؛ نفی اجماع؛ مخالفت با تقلید و نهاد مرجعیت؛ اهتمام فراوان به اخبار و احادیث معصومان؛تفسیر قرآن با روایات (رویکرد روایی در تفسیر قرآن) و انکار حجّیّت ظاهر قرآن.
ایکنا: آيا ميتوان گفت كه بروز فرقه¬هاي حديثي و كلامي اهل سنت در جامعه نظير اشاعره، اهل حديث و معتزله سبب تأثيرگذاري بر فقه سياسي و انديشه سياسي شيعه شد؟ثواقب: تحولات گوناگون انديشهاي در فقه و كلام اسلامي با محوريت مذهب تسنن در ميان مسلمانان در تدوين و تبويب فقه و كلام شيعي بيتأثير نبوده است. آراي فقهي مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مكاتب كلامي اشاعره و معتزله كه برخي از آنان عقلگرا و برخي خردستيز و حديثگرا بودند و اصولاً پيشينه رأي و اجتهاد و قياس و نيز ظاهر حديث در ميان اهل سنّت در بروز جريان¬هاي مشابه (خردگرا و خردگريز) در ميان شيعه مؤثر بوده است. در اين باره نياز به توضيح افزونتري است. در تقسیمبندی ادوار فقه، دو دورة عمده مطرح شده است که عبارتند از: دورة تشریع یا دورة صدور احکام و دورة تفریع یا دورة استخراج و استنباط احکام.
دورة تشریع در مدت 23 سال زندگی پیامبر اسلام(ص) بوده است كه مسلمانان در مسائل دینی خود به شخص رسول خدا(ص) مراجعه میکردند و آن حضرت با آيات قرآن يا با سنّت خویش «گفتار، کردار و تقریر» مسألة مورد پرسش را پاسخ میگفتند.
دورة تفریع یا استخراج احکام سه مرحله را پشت سر گذاشت: عصر صحابه، دورة تابعین، عصر شکلگیری مکتبهای فقهی اهل سنت. در دورة صحابه، مسلمانان احکام فقهی و تعالیم دینی خود را از بعضی اصحاب برجستة رسول الله(ص) مانند امام علی(ع)، عمربن الخطاب، معاذ بن جبل، ابی بن کعب، زیدبن ثابت، عبدالله بن مسعود، ابوموسی اشعری، عبدالله بن عباس و دیگران فرا میگرفتند.
بعد از دوران صحابه، هفت نفر از تابعین مشهور كه در مدينه ساكن بودند، پیشوایی مسلمانان را به عهده گرفتند. در بعضی از شهرها و سرزمینهای دیگر اسلامی از قبیل مکه، یمن، شام و جزیره، مصر، کوفه و بصره نيز از تابعان، فقهایی بودند که برای مردم فتوا میدادهاند. اهل سنّت پیش از ابوحنیفه از این هفت نفر تبعیت میکردند و بعدها به ترتیب زمانی ابوحنیفه، مالک بن انس، محمّد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل به مقام مرجعیت اهل سنّت رسیدند.
مکاتب فقهی اهل سنّت در روشها و استنباطهای فقهی خود به دو گروه مکتب فقهی حدیثگرا و مکتب فقهی عقلگراتقسیم شدند. مکتب فقهی حدیثگرا در برداشتها و استنباطهای فقهی خود بیشتر بر ظاهر احادیث و اخبار تکیه میکردند و بنای احکام را بر متون قرآن و حدیث قرار میدادند. خاستگاه این روش فقهی حجاز (مدینه) بود و فقهایی مانند مالک بن انس، محمّد بن ادریس شافعی، سفیان ثوری، احمد بن حنبل، داود بن علی بن محمّد اصفهانی بر این روش فقهی بودند.
مکتب فقهی عقلگرا، که در استنباط احکام شرعی به رأی و قیاس توجه داشتند. سرشناسترین فرد این جریان فقهی، ابوحنیفه است. خاستگاه این مکتب فقهی سرزمین عراق بود. شیوة فقهی ابوحنیفه در حدِّ افراط عقلانی و استدلالی است و به احادیث توجه کمی دارد و با سه ویژگی عمده (اهمیت فراوان به رأی، به کارگیری قیاس، استحسان) از سایر بینشهای فقهی متمایز میشود. فقه حنفی با پذیرش اصل قیاس به عنوان رکنی از منابع احکام، یک نوع آزاداندیشی و اظهار نظر در مسائل دینی را ارائه میداد و از این لحاظ، نسبت به مذاهب فقهی دیگر قابلیت انطباق بیشتری یافت. بر همین اساس، حنفیها میکوشیدند تا چارچوب شریعت را با نیازهای زندگی عملی مطابقت دهند. آنها به میزان وسیعی رأی، قیاس و استحسان را به کار گرفته و استفادة گسترده از حقوق عادی محلی را که پیش از مسلمان شدن نومسلمانان متداول بود و عرف و عادت خوانده میشد، جایز دانستهاند. همچنین حنفیها اجرای قوانینی را که مقامات غیر روحانی وضع کرده و قانون نامیده میشد، مجاز میشمردند. بدین سبب فقه یا حقوق حنفی از نظر مقامات غیر روحانی بیش از مذاهب دیگر واجد نرمش بوده است.
مالک بن انس، که مکتب فقهی مالکی به نام اوست غیر از اصولی که سایر فقهای اهل سنّت در استنباط احکام شرعی به کار میگرفتند، دو اصل دیگر نیز به کار برد، یکی عمل مردم مدینه و دیگری اصل «استصلاح»، بدین معنا که هنگام وضع حکم، مصلحت عموم را در نظر میگرفت و در هر موقعیتی آنچه اصلح بود، رعایت میکرد. مالک نخستین کسی است که در علم حدیث کتاب نوشت و مبنای کار خود را در استنباط احکام فقهی بر احادیث استوار کرد.
محمّد بن ادریس شافعی با انتقاد از اهل رأی و اهل حدیث، مبتکر مکتبی جدید در فقه شد که حدِّ وسط و سازشی بود میان دو فقه حنفی و مالکی، گرچه به آخری نزدیک تر است. وی اولین بار دربارة علم تشریع فکر کرد و کتابی به نام «الرساله فی اصولالفقه» تدوین کرد و در آن از اصول و مبادی قانون و روشهای قانونگذاری و تفسیر و تطبیق قانون و بسیاری از مسائل مربوط به آن سخن گفت. شافعی این علم را، «اصولالفقه» ناميد که در مقابل فروع یا قوانین عمومی است.
اما مذهب فقهی حنبلی، ابتدا متکی بر ظاهر قرآن و سپس بر اساس سنّت پیامبر استوار است. منبع دیگر احکام فقهی نزد ابن حنبل فتواهای اصحاب پیامبر (ص) است. زیرا وی معتقد است که اصحاب پیامبر(ص)، قرآن و سنّت را بسیار بهتر از نسلهای پس از ایشان شناخته و فهمیده و به آن عمل میکردهاند. ابن حنبل رأی را قبول ندارد اما قیاس را رد نمیکند، اما آن را هم به عنوان یک ابزار فقهی تلقی نمیکند، بلکه این اندیشه بعدها توسط «ابن تیمیه» و «ابن قیم جوزی» وارد مکتب حنبلی شده است. ابن تیمیه از جمله کسانی است که مدّعی حقِِّ اجتهاد برای خود بود و بر ضد خاتمیت مذاهب فقهی قیام کرد. او در برنامهی اصلاحی خود در جامعه اسلامی، سیرة مسلمانان پرهیزگار پیشین (سلف صالح) را مورد توجه قرار داد و شعار او بازگشت به سوی قرآن و سنت رسول بود.
فقهای اهل سنّت احکام فقهی را از چهار منبع، یعنی قرآن، سنت پیامبر(ص)، اجماع صحابه و قیاس به دست میآورند. این منابع چهارگانه مورد اتفاق چهار پیشوای اهل تسنن است. با این که در تعریف و نحوه استفاده از بعضی از این منابع بین آنها اختلافاتی وجود دارد. بعضی از این پیشوایان علاوه بر منابع چهارگانه از بعضی منابع اختصاصی دیگر در تفریع و استنباط حکم شرعی استفاده میکنند. مانند: استحسان، مصالح مرسله، استصلاح، عمل مردم مدینه و رأی.
اما فقه شیعه، بنابر یک دیدگاه (مستشرقین و علمای اخباری) در ابتدا فقهی اخباری بوده است، چرا که با حضور ائمة شیعه تاسال260 هجری قمری و امکان دسترسی بدانان مجالی برای فقاهت و اجتهاد آزاد نبوده و فقه این دوره در شکل سماع و نقل حدیث از امامان محصور بوده است. کتابهای آغازین فقه شیعه مانند «من لایحضره الفقیه» این نظر را تأیید میکنند. در اين ديدگاه، شیعیان تا سدههای پنجم و ششم هجری قمری، با کلمه و اندیشة اجتهاد مخالفت میکردند. واژة اجتهاد که تا سدة پنجم به معنای قیاس و اجتهاد به رأی بود، مورد تنفر شیعیان قرار داشت و اصولاً شیعیان از آن روی باب «اجتهاد» را مینوشتند که آن را رد کنند، مانند کاری که شیخ طوسی در کتاب «عدهالاصول» خود انجام داده است. اما بعدها که اجتهاد از معنای «قیاس و اجتهاد» مصطلح نزد اهل سنّت بیرون آمد و به معنای لغوی آن «کوشش و تلاش» و همچنین در معنای اجتهاد مورد نظر شیعیان استعمال شد، علمای شیعه آن را پذیرفتند. بنابراین دیدگاه، میتوان نتیجه گرفت که فقه شیعه در آغاز جنبة حدیثی و روایی داشته و بعدها به اجتهاد گرایش نشان داده است.
اما برخی محققان دیدگاه دیگری را مطرح میکنند که اندیشة اجتهاد از همان آغاز نزد شیعیان وجود داشته است و ائمة شیعه پیروان خود را به تفکر و تعقل فرا میخواندند و بدین طریق زمینهساز اندیشة اجتهاد در میان شیعیان شدند، به علاوه، ائمه(ع) وظیفة خود را بیان اصول و قواعد کلی احکام دانسته و تفریع احکام جزئی را به عهدة پیروان خویش گذاردهاند. مانند این جمله که از ائمه روایت شده است «علینا القاء الاصول و علیکم ان تفرعوا.» یعنی بر ما است که قواعد و کلیات بیان کنیم و بر شماست که آن قواعد و کلیات را بر فروع و جزئیات تطبیق دهید. همچنین از برخی صحابة ائمه، بعضی آرای اجتهادی در مآخذ فقهی نقل شده که آن را ادلهاي بر اين ديدگاه به شمار ميآْورند.
ایکنا: جريان اخباري چه دستاوردها و نكات قابل توجهي داشتهاند (به عنوان فرصت) و در عين حال چه تهديدات و خطرهايي را در عرصه انديشه اسلامي رقم زدهاند؟ثواقب: جريان اخباري موجب پديد آمدن بسياري متون روايي شيعه شد و توجه مردم را به معصومان(ع) كه حديث از تاحية آنها صادر ميشد، بيشتر جلب كرد. از اين طريق موجب نهادينه شدن گسترش حديث در روحانيت شيعه شد. اما به دليل مخالفت با عقل در استنباط احكام، چيرگي آن ميتوانست به نوعي جمود، قشرينگري و جزميانديشي در انديشه اسلامي منجر گردد. پایبند نبودن به نهاد مرجعيت و اجتهاد منجر به تشتت و سرگشتگي مردم در دريافت حوائج ديني و مسائل شرعي و نيز رهبري ديني جامعة اسلامي ميگشت. همچنين تقابلي جدي با نوآوريها و مظاهر تمدني رخ ميداد كه در عرصه سياسي و اجتماعي و علمي ميتوانست مشكلساز باشد. زيرا بنياد اساسي پويايي مذهب شيعه و ساماندهي حيات اجتماعي شيعيان بر عنصر اجتهاد استوار است.
اجتهاد در طول تاريخ، همواره شيعه را از درافتادن به خطر جمود و واپسگرايي حفظ كرده و توانايي لازم را براي همسازي معرفت ديني با دستاوردهاي دانش بشري در حوزههاي گوناگون سياست، اجتماع، اقتصاد، فرهنگ و علوم ايجاد كرده است. نفوذ اخباريگري و ضدّيت شديد اين مسلك با اصولگرايي و عنصر اجتهاد، خطر بزرگي براي معارف بالنده و تحولگراي مكتب شيعه پديد ميآورد. اين باور اخباريان كه قرآن به سبب داشتن آيات محكم و متشابه نميتواند دلالت بر معنايي قطعي داشته باشد، و تنها آن مقدار از آيات قرآن حجّت است كه دربارة آن آيات، تفسيري از معصوم رسيده باشد، نيز به انكار حجّيت ظاهر قرآن دامن زد و موجب كمتوجهي به قرآن در جامعه و در ميان سازمان روحانيت شد.
اما غلبه اصوليان بر اين تفكر، موجب نهادينه شدن مرجعيت و انديشة اجتهاد در جامعة اسلامي شد و روحانيت در بسياري از رويدادهاي مهم دوره معاصر حضوري تعيين كننده داشت و گسترش نفوذ دين و مرجعيت موجب تحولات خاصي در جامعة ايران شد. افزايش توان، قدرت و نفوذ عالمان اصولي راه را براي توضيح و تبيين مسائل جديد در سطح جامعة ايران هموار كرد. بهرهگيري از قدرت استنباط و اجتهاد عقلي در فرايند نوسازي و پيشرفت جامعة ايران در قياس با ساير جوامع مسلمان، تأثير اين مكتب فقهي را بيشتر آشكار مينمايد.
ایکنا: آيا در حال حاضر ميتوان گفت كه رگه¬هايي از جريان اخباريگري در تاريخ انديشه معاصر شيعه وجود دارد؟ ضمن اينكه اكنون مكتب تفكيك را برخي به عنوان جريانهاي شبه اخباري ميشناسند؟ثواقب: بلي. اين امري طبيعي است. در درازاي تاريخ اسلام همواره جريانهاي خردگرا و عقلي و خردستيز و ضد عقل به شكل¬هاي گوناگون وجود داشته است. گاه با عنوان مبارزه با كفريات و اباطيل فلاسفه و حكماي يوناني و مقابله با علوم دخيله در جامعه اسلامي، با علوم عقلي مبارزه ميشد. گاه با تكيه بر قرآن كه فقط براي ما كافي است و حتي از نوشتن حديث هم منع ميشد، راه هر نوع انديشه و تعقلگرايي بسته ميشد. چنانكه گاه به شكل حديثگرايي و مقابله با رأي و اجتهاد خود را نشان ميداد. درگيريهاي دو جريان معتزله و اشاعره بهويژه پيرامون حسن و قبح عقلي و شرعي اعمال و حدوث و قِدَم قرآن به نوعي رويارويي اين دو انديشة خردگرا و خردگريز است. مقابله فقهگرايان شيعي با فلسفه و منطق و علوم عقلي در حوزههاي درسي اواخر صفويه و جريان اخباريگري سنّتگرا و حديثگرا و اصوليگري عقلگرا و اجتهادگرا نيز مرحلة ديگري از اين رويارويي در حوزه انديشه اسلامي است كه به وقوع پيوسته است. امروزه نيز تفكراتي از نوع اخباريگري چه به صورت فردي يا طيف فكري يا مكتبي نظير تفكيك در جامعه ايران وجود دارد كه درباره اين مكتب مباحث متنوعي مطرح شده كه براي آشنايي بيشتر ميتوان به كتاب «نگاهي به مكتب تفكيك» از انتشارات همشهري مراجعه كرد.