اخلاق و سیاست دغدغه تاریخی بشر است از وقتی ارسطو، معلم اول در آتن کلاسهای اخلاق و سیاست را برگزار کرد و شاگردانش در این خصوص اندیشیدند تا فارابی در تمدن اسلامی که این دو موضوع را مورد تامل قرار داد و تا امروز که این دو از غایات مهم انسانی هستند، اخلاق و سیاست محل بحثهای فراوان بوده است. این دو دغدغه از سوی امام خمینی(ره) در آثار کتبی و شفاهی و نیز عمل سیاسی ایشان مورد توجه ویژه بوده است. دکتر محمدحسین جمشیدی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس در خصوص رابطه اخلاق و سیاست در اندیشه امام خمینی(ره) به تامل پرداخته و معتقد است که از نظر امام اخلاق و سیاست غایت مشترک و واحدی دارند و آن رسیدن انسان به زندگی آرمانی و الهی است. جمشیدی در این گفتوگو به کلیاتی در خصوص رابطه سیاست و اخلاق، نسبت اندیشه اخلاقی امام با اشاعره و معتزله، خصوصیت جمعی اخلاق و فقه امام، نسبت امام با تئوکراسی، انواع سیاست از نظر امام، .... میپردازد. در پی مشروح این گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) را میخوانید:
ایکنا: به عنوان مقدمه آیا سیاست و اخلاق همیشه به هم وابستهاند و ما میتوانیم سخن از سیاست اخلاقی به میان آوریم؟رابطه این دو به نگاه کسانی بستگی دارد که میخواهند در عرصه سیاست و یا اخلاق تصمیمی را اتخاذ کنند و یا دیدگاهی را بیان نمایند. از این رو این مسئله به جهانبینی افراد بستگی دارد، به عنوان مثال یک مسلمان رابطه این دو را بر اساس اسلام در نظر میگیرد، اما کسی که در جهان فکری لیبرالیستی تنفس میکند، رابطه این دو را بر اساس لیبرالیسم در نظر میگیرد. بنابراین اینکه آیا اساسا بین سیاست و اخلاق رابطهای وجود دارد، در وهله اول به نوع بینش، نگرش و جهانبینی انسانها بستگی خواهد داشت. اما اگر مسئله را اساسیتر بخواهیم مطرح کنیم و بخواهیم سیاستی سالم و یا اخلاقی کارآمد داشته باشیم، قطعا به لحاظ عقلی و منطقی بین این دو رابطهای را باید در نظر بگیریم.
سیاست زمانی کارآمد، موثر، مفید، ثمربخشی و اصولی خواهد بود که جامعه بر اصول اخلاقی بنا شود و یا اصول اخلاقی را به عنوان مبانی مورد پذیرش قرار داده باشیم و اخلاق زمانی جنبه کاربردی خواهد داشت که با سیاست و نگرش سیاسی جامعه و سرنوشت مشترک انسانها ارتباط داشته باشد. از این رو اخلاق بدون سیاست، یعنی اخلاقی که صرفا جنبه انزواگرایانه خواهد داشت و کارکردی در جامعه نداشته و سیاست هم به معنای کنش جمعی انسانها که با سرنوشت مشترک انسانها مرتبط است اگر بر اخلاق و اصول انسانی متعالی بنا نشود، نتیجهای در خور نخواهد داشت و نخواهد توانست اصولی را برای جامعه به ارمغان بیاورد.
سیاست غیراخلاقی شاید چند صباحی بتواند به ایدههای خود برسد، اما پایدار نخواهد بود و در دل مردم و جامعه رسوخ نخواهد کرد، بنابراین این موضوع از دو سو قابل بررسی است. یکی از این منظر که ما چه نگرش و جهانبینیی داریم و در چه مکتبی تنفس میکنیم و اینکه در خصوص رابط اخلاق و سیاست چگونه میاندیشیم و دوم اینکه جدا از هرگونه جهانبینی کاربردی، اخلاق در عرصه اجتماعی زمانی اثر بخشی خواهد بود که به ارتباط منطقی این دو توجه شود.
ایکنا: امام خمینی(ره) یک رهبر سیاسی و در عین حال عارف و فیلسوف بودند، آیا ایشان به طور مشخص رساله و یا مکتوبی محوری و پایهای دارند برای اینکه ما بدانیم مراد ایشان از سیاست و اخلاق چیست و یا مراد ایشان از ارتباط این دو چگونه باید باشد و یا ما باید این موضوع را از مجموع سخنرانیهایشان انتزاع کنیم؟اگر به صورت خاص به هر کدام از دو موضوع بخواهیم جداگانه نگاه کنیم و اخلاق و سیاست را جداگانه در نظر بگیرم، امام در هر دوعرصه دارای آثار جدا و مشخصی است، برای مثال امام در زمینه اخلاق و سلوک فردی بخش عمده کتاب شرح 40 حدیث را اختصاص دادهاند و در همین موضوع آثاری مانند شرح حدیث جنود عقل و جهل یا کتاب جهاد اکبر یا برخی از کتابهای دیگر ایشان که سیر سلوک اخلاقی و یا عرفانی را مطرح میکند به بحث پرداختهاند و همچنین کتابهایی مانند سر الصلوه و یا آداب الصلوه و ... به این مباحث میپردازد. در عرصه سیاسی امام دارای آثاری مانند کشف اسرار، ولایت فقیه هستند همچنین بخشهایی از کتاب البیع و ... به این موضوع میپردازد، اما در این که امام(ره) رابطه این دو را به صورت علمی پژوهشی مورد بررسی قرار داده باشد، اثری وجود ندارد و کشف رابطه این دو باید با مراجعه به آثار متعدد سیاسی، اخلاقی و گفتارهای شفاهی و بیانات حضرت امام صورت گیرد. در این زمینه وصیت نامه سیاسی الهی امام باید مورد توجه ویژه قرار بگیرد. از این رو به صورت نظری باید کدهای لازم از این آثار استخراج شده و جمعبندی شود و البته امام بین این دو رابطه دقیق و عمیقی میبینند.
ایکنا: ما در خصوص اخلاق و در جهان اسلام دو دیدگاه کلان اعتزالی و اشعری میبینیم، امام چه اشتراکات و افتراقاتی با این دو نحله دارند؟ اگر با دقت زیادی مباحث اخلاقی در اسلام را در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد سه دیدگاه وجود دارد. یکی دیدگاه اشعری، دوم اعتزالی و سوم دیدگاه امامیه است که به دیدگاه معتزلی نزدیک است، اما تفاوتهای هم با آن دارد. در دیدگاه امامیه اصل اولیه این است که کنشهای اخلاقی انسان محصول و نتیجه اراده خود انسان است که تابعی از اراده حق تعالی بوده اما اراده انسان مستقل نیست و فعل انسانی از خود انسان سر زده و برآیند عقل و ادراک اوست، بنابراین ما در برابر فعلی که انجام میدهیم، مسئول هستیم. بنابراین امام قائل به حسن و قبح ذاتی هستند که برخی از افعال ذاتا حسن و نیک هستند، مانند این که عدالت ذاتا خوب و ظلم ذاتا بد است و ما به وسیله عقل خودمان توانایی کشف این امور را داریم.
امام(ره) قائل است که انسان ساخته شده از دو بعد و بخش است، بعدی که جسم است و همه شئون غریزی و حیوانی انسان را در برمیگیرد و این بعد در قالب جسم و ماده انسان تجلی پیدا میکند. دوم بعد روحانی انسان است که توسط این بعد او به سوی معنویات و امور الهی سوق داده میشود. انسان در میان این دو بعد قرار گرفته است که حضرت امام معتقد است انسان میتواند هم در بعد بدیها و خوبیها به صورت بینهایت پیش رود. انسان میتواند به درجه اسفل السافلین برسد و هم این قدرت را دارد که در ابعاد الهی آن قدر رشد کند که به جایی برسد که از فرشتگان الهی هم بالاتر باشد. به همین جهت انسان این کشش و توانایی را دارد که در هر دو مسیر حرکت کند و این تابع عقل و خرد انسان است و انسان پیامبر درونی دارد به نام عقل که به او میآموزد بین این دو کدام را انتخاب کند. بنابراین تمام کنشهای انسان اختیاری است که از خود انسان سر میزند. بنابراین امام هم جبر و هم اختیار را به طور مطلق رد کرده و قائل به امر بینالامرین است که نه جبر مطلق و نه تفویض به طور مطلق را نمیپذیرد و بدون نادیده گرفتن اراده الهی به تحلیل انسان نمیپردازد. آنچه هست چیزی بین این دوست، یعنی بر مبنای یک سری قوانین و قواعد و سنن حاکم بر جهان هستی که در واقع زمینه آزادی و اختیار انسان است. برای مثال انسان در انتخاب نوع غذا مختار است، اما اینکه باید غدا بخورد، مختار نیست و او بر اساس سنن الهی و طبیعی باید غذا بخورد و اینجا انسان مجبور و تابع سننی الهی و وجودی است اما در انتخاب نوع خوراکی کم، زیادی، حرام، حلال بودن و ... البته آزاد است که انتخاب کند.
انسان موجودی انتخابگر خواهد بود که تمام کنشهای اخلاق و سیاسیاش تابع انتخاب او هستند و انتخاب او تابع دو ویژگی اخلاقی عقل و اختیار است. نگاه امام بر این اصول مبتنی است که با دیدگاه اعتزالی تفاوتهایی دارد، اما در حسن و قبح عقلی با اندیشه معتزله مشترک خواهد بود. اما اینکه انسان بین دو امر نامتناهی قرار میگیرد، چگونه رفتار کند، در عرصه زندگی چقدر از شرع و عقل پیروی کند و رابطه شرع و عقل، توحید و رابطه بین سیاست و اخلاق تفاوتهایی با معتزله دارد.
ایکنا: در میان اندیشمندان اسلامی بیشتر به اخلاق فردی پرداخته شده است تا اخلاق جمعی، آیا امام در نگاه به اخلاق، این نقیصه را رفع کرده و اجتماعی نگاه میکند؟ میتوانیم بگوییم تا حدودی این گونه است، اما اینکه اخلاق فردی در جهان اسلام بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، ریشه یونانی دارد و به واسطه ترجمههایی است که در قرن دو و سه هجری مطرح شده و آثار ارسطو به جهان اسلام منتقل شد. در این اندیشه تفکیکی بین امر فردی و جمعی صورت میگرفت، در حالی که ما در اندیشه ایران باستان تفکیکی به این معنا نداریم و اخلاق اخلاق جمعی است و نمونههایی از این مضمون را در نامه تنستر و یا آثار باقی مانده از ایران باستان ملاحظه میکنیم.
با توجه به بحرانهای سیاسی اجتماعی در جهان اسلام و هجوم اقوام ترک، مغول و تاتار، زمینه برای گسترش اخلاق فردی مساعد شد و از سوی دیگر گسترش نگرش عرفان و عرفانیگری به خصوص در اندیشه ابنعربی زمینه گرایش به اخلاق فردی را فراهم کرد.
یکی از ویژگیهایی که پیشتر هم وجود داشت، اما در امام بارزتر است این است که ایشان شکل اجتماعی به اخلاق داد و اخلاق به سیاست نزدیک شده و رابطه دقیقتر و عمیقتری پیدا کرد و امام با الهام از اسلام سعی کرد تا بحث جهاد با نفس که رکن اولیه اخلاق است را در قالب قیام و مبارزه مطرح کند که عین اینکه در برابر هواهای نفسانی است، در برابر طاغوتهای بیرون هم هست و امام از اخلاق فردی وارد اخلاق اجتماعی میشود و در واقع قیام را جلوهای از جهاد نفس میداند. در همان متن مستندی که در اول صحیفه حضرت امام درج شده است و اولین نامه ایشان هم هست، قیام لللّه گام اولیه سلوک عنوان میشود که تنها در باره نفس نیست و در برابر طاغوتها و سلطه بیرونی هم هست و نمونه بارزش رژیم پهلوی و آمریکا به عنوان جامعهای مسلط به جامعه ما است و یا اسرائیل که جهان اسلام را تهدید میکند. قیام در برابر اینها عملا کنشهایی اخلاقی در حوزه اجتماعی قلمداد شده است. حضرت امام به عنوان مقدمه و گام اول سلوک اخلاقی از قیام صحبت میکند که به حوزه سیاسی و اجتماعی هم تعلق میگیرد.
نگاه حضرت امام بازگشت به فلاسفه ما مانند فارابی و ابنسینا دارد که معتقدند رسیدن انسان به کمال در جامعه میسر است و نه بریده از جامعه و ایشان تقوای منفی را رد میکنند. این در حالی است که نزد ابنعربی که بعد از فاربی و ابنسینا آمده است، اخلاق فردی و منزوی از جامعه مطرح است. با اینکه که امام در عرفان تحت تاثیر ابنعربی است، اما در رابطه با مسائل اجتماعی و اخلاقی، تحت تاثیر بیشتر فلاسفه مسلمان مانند فارابی است. ما میتوانیم به برخی از کدهای حضرت امام اشاره کنیم، امام نامهای دارد به حاج سیداحمد خمینی که میفرماید فرزندم، تلقی نکن که انسان با بریدن از سیاست و دوری کردن از مسائل دنیای میتواند به خدا نزدیک شود و قرار گرفتن در این عرصه و در این ولایات است که بهتر میتواند انسان را آبدیده و به خدا نزدیک کند. امام قائل است انسان در عرصه جامعه و با کنش جمعی و با حضور در سیاست و در نسبت با سرنوشت دیگران به کمال اخلاقی لازم میرسد.
ایکنا: امام به نوعی اخلاق فردی را نفی میکند که ما در فقهای سنتی پایبندی به آن را میبینیم که بیشتر فقه ناظر بر امور شخصیه و فردیه است و شخصیت حقوقی دولت در نظر گرفته نمیشود، آیا ایشان به نوعی از این پارادایم عبور کردهاند؟ یکی از چیزهایی که وجود دارد که میتوان آن را نگرش اصولگرایانه و عقلگرایانه امام بدانیم این است که امام در اخلاقیات، سیاسات و در فقه هم جمعنگر بوده و معتقد است فقه ما علاوه بر نگاه به فرد به عنوان موضوع، باید جامعه، نهادهای عمومی و دولتی را به عنوان موضوع مورد توجه قرار داده و به احکام این موارد بپردازد و این در عصر ما چیز جدیدی بود که دیگران مطرح نکرده بودند.
فقه تشیع با توجه به این که تا زمان صفوی محدودیت داشت، به مسائل فردی توجه نکرده بود، بعد از آن هم مسائلی وجود داشت که باعث شد تا فقه شیعه محدود شود و کاری به مسائل عمومی نداشته باشد و سلسلههای قاجار و پهلوی هم به این بحث دامن زدند. فقها خود به خود رسالههای عملیه را به موضوعات فردی اختصاص میدادند که جایی برای طرح مسائل اجتماعی و سیاسی در آنها وجود نداشت. اما امام و یکی دو نفر مانند آیتالله صدر به صراحت طرح مسائل عمومی و اجتماعی را مطرح کردند و گفتند علاوه بر فرد باید به دولت، اجتماع و حکومت پرداخته شده و ما احکام و قوانین لازم در این حوزه را نیز تدوین کنیم. امام نگرش جمعگرایانه خود در اخلاق را به فقه سرایت میدهد و در مسائل اجتهادی با این رویکرد پیش میرود.
ایکنا: ما در بحثهای سیاسی مکتبی به نام تئوکراسی و یا دینسالاری داریم، آیا امام قائل به اندیشه تئوکراتیک بود و آیا ایشان به آرمانهای غیردنیایی نظر داشتند و یا به دنیا نیز توجه میکردند؟ سیاست در نظرگاه امام هم بعد آسمانی متعالی و الهی دارد و هم بعد زمینی و مسائل مبتلابه به امور عینی مردم و هر دو بعد توسط ایشان مورد توجه قرار گرفته است. در نگاه امام هدف اساسی خلقت رسیدن به کمال و سعادت واقعی است که به صورت کامل در این جهان تامین نخواهد شد، به همین جهت نگاه امام متوجه جهان آخرت معنویت، تعالی و تکامل انسانها در این عرصه است. این بدان معنا نیست که سیاست را در عرصه رفاه انسانی و مسائل اجتماعی واقعی مطرح نکند و قائل است دنیا به عنوان مزرعه و منزل و جایی که باید زمینه ورود به سعادت واقعی در جهان آخرت مد نظر قرار بگیرد.
سیاست در نگاه امام، دو بعد زمینی و متعالی و اخروی دارد، البته امام قائل است که سیاست را به سه صورت میتوان ترسیم کرد و در نظر گرفت، یکی سیاست شیطانی است، اگر سیاستی با دروغ، فریب، عوامفریبی و سطه بر جان مردم به وجود بیاید، در این صورت سیاست، سیاست شیطانی خواهد بود که جایگاهی در اندیشه امام ندارد. در آن نقلی که در مورد رییس ساوارک ایشان دارند در جریان مسائل سال 42 و در هنگان تبعید امام رییس ساواک پیش امام میآید و میگوید که سیاست که با دروغ و فریب است، برای ما بگذارید و شما که شانتان بالاتر است و پاکید، پاک بمانید که امام پاسخ داده بود که این سیاستی که میگویید متعلق به خود شماست اما این سیاستی که من میبینیم متعلق به این مسائل نیست و این سیاست شما سیاست شیطانی است.
نوع دوم سیاستی که امام قائل بود، سیاست حیوانی است که ما نیازهای انسانها را در نظر میگیریم و دروغ نمیگوییم یا عوامفریبی نمیکنیم و هدفمان سلطه بر جان و مال انسانها نیست و تنها به دنبال تامین نیازهای مادی این جهانی هستیم. این سیاستمداران که برخی شان در جوامع ما نیز هستند، مانند برخی از جوامع اروپایی که به انسان به چشم حیوان نگاه میکنند و کاری به آخرت، معنویت، رشد و کمال انسان ندارند، به همین خاطر امام میگوید این سیاست مورد تایید است، اما در ذیل نوع سوم سیاست که حضرت امام اسم آن را سیاست الهی و یا اسلامی انسانی میخواند، هم به دنبال ابعاد دروغ و شیطانی و سلطه کلاهبرداری و دزدی و غارت نیست و پاک است و هم تنها به ابعاد مادی انسانها و این جهانی کار ندارد و به پرورش انسانها و رسیدن آنها به کمال کار دارد و هم میخواهد انسان را به کمال برساند و هم زندگی این جهانی را تامین بکند. امام میگوید مراد ما از سیاست این است که یکی از شئون انبیاست و انبیا برانگیخته شدهاند تا سیاست امت را به این معنا پیش برده و دنیایشان را پیش ببرند و هم آخرت ایشان را تامین کنند.
امام معتقد این سیاست مختص انیباست و پس از آن اولیاء که ائمه معصومین(ع) هستند و به تبع علمای بیدار اسلام که تعهد به مسئله اسلام دارند و دیگران را شامل نمیشود. در جای دیگر امام همین سیاست را وقتی میخواهد تعریف کند، میگوید این سیاست همان سیاستی است که در قرآن از آن به «صراط مستقیم» تعبیر شده است. این سیاست از نقطه آغاز عبودیت شروع میشود و به نقطه کمال ربوبیت ختم میشود، یعنی حرکت انسان در مسیر خدا را شامل میشود و بدون هیچگونه انحرافی این مسیر را باید پیش ببرد. بنابراین امام در این جا سیاست واقعی را صراط مستقیم الهی و سلوک الیالله میداند و در واقع ایشان اخلاق و سیاست را یکی میکند و اگر سیاست صراط مستقیم است در نتیجه، سیاست همان دین و دین همان سیاست خواهد بود و سیاست همان اخلاق متعالی و عدالت است و به همین جهت سیاست جزو عدالت، صلح، سعادت و کمال حقیقی به چیز دیگری نمیاندیشد و حرکت نمیکند. امام چنین سیاستی الهی را برای جامعه ترسیم میکند و معتقد است این سیاستی است که ما در طول شبانهروز چندین بار از خدا میخواهیم. بنابراین دید امام در خصوص سیاست کاملا اخلاقی، معنوی و متعالی و الهی است.
ایکنا: آقای دکتر در اینجا آیا میتوان گفت که امام خمینی نوعی اینهمانی بین سیاست و اخلاق قائل هستند؟به یک معنا بله، در دید امام اخلاق و سیاست دو چیز جدا از هم نیستند و هر دو یکی میشوند و در قالب حرکت انسان و تلاش انسان برای رسیدن به سعادت واقعی در قالب این حرکت تجلی مییابد. این حرکت میخواهد در یک جا رابطه من با خود را تعریف کند که اسمش را میگذارند اخلاق و در جای دیگری رابطه من را با دیگری تعریف میکند که اسمش را میگذارند سیاست؛ منتهی در اینجا مهم این است که اخلاق رابطه من با خودم را تعیین میکند و بر تعیین رابطه من با دیگران نیز تاثیر میگذارد و اگر فرض کنید من خصلتی مانند کبر داشته باشم، این مسئله روی رفتار من با دیگران و درون جامعه تاثیر میگذارد. بنابراین اخلاق من، اخلاق اجتماعی است، زیرا رفتار دیگران را مورد تاثیر و تنطیم قرار میدهد، از این رو فاصلهای بین این دو نخواهد بود.
ببینید در اینجا باید اشاره کنم، ارسطو حوزه کنش فردی را به نام اخلاق و تدبیر نفس و حوزه کنش جمعی را به نام سیاست از هم تفکیک کرد، بزرگان ما مانند فارابی این دیدگاه را نداشتند و معتقد بودند اگر ما تدبیر فرد را در ذیل اخلاق در نظر بگیریم، مقدمهای خواهد بود بر تدبیر مدینه و جامعه و از این نظر اگر فرد ساخته نشود، جامعه هم خراب خواهد شد و انحراف فرد موجب انحراف جامعه میشود، به همین جهت اخلاق مقدمهای است بر سیاست و یا بخشی است مقدم برای ورود به سیاست، اما این مقدمه از سیاست جدا نمیشود و معنای اصلی را به سیاست همین مقدمه میدهد اینکه ما چگونه باید نگاه کنیم ...
ایکنا: در واقع ایشان غایت اخلاق و سیاست را یکی میدانند؟همینطور است و غایت اخلاق همان غایت سیاست است و هر دو هدف واحدی میپردازند و قرار است که ما به کمال انسانی که خداوند برای ما در نظر گرفته است برسیم و آن کمال و نفطه نهایی غایتی است که هم برای اخلاق و هم برای سیاست یکی است و ممکن است در یک جا ما رفتاری داشته باشیم که اخلاقی خوانده شود و در جای دیگر رفتاری داشته باشیم که اسمش را سیاسی بگذاریم، اما در هر حال غایت هر دو یکی است و در این صورت باید به هر دو به یک صورت نگاه شود و در هر دو یک سری قواعد حکمفرما باشد و امام نیز سیاست را کاملا اخلاق میبیند و اخلاق را کاملا سیاسی میبیند.
ایکنا: آقای دکتر دغدغه اصلی امام را میتوان سیاسی دانست و یا اخلاقی؟ رنجی که امام میکشید برای مثال از استکبار و استعمار جهان اسلام بود و یا از کبر و حسد و ...؟
به نکته خوبی اشاره کردید، اگر بخواهیم به زندگی و آثار حضرت امام نگاه کنیم، دغدغه اصلی حضرت امام دغدغه اخلاقی است، به همین جهت مشکل اصلی در نگاه امام حب نفس است و استکبار در عرصه اجتماعی، دستاندازیها، استبدادها و استعمار همه محصول حب نفس است، به همین جهت دغدغه ایشان دغدغهای اخلاقی است که شکل سیاسی پیدا کرده است و برای داشتن یک جامعه سالم باید اخلاق جمعی را اصلاح کنیم، اما خوب در نگاه بعضی از اندیشمندان دیگر مانند فارابی ممکن است دغدغه اصلی سیاسی و اجتماعی بوده باشد. دغدغه فارابی بیشتر دغدغه مدینه و جامه کلی انسانی است و اگر فرد باید مهذب باشد، به خاطر جامعه است، اما در نگاه حضرت امام دغدغه بیشتر اخلاقی است و سیاست را با همین نگاه میبیند.
ایکنا: آقای دکتر ما بحثی داریم که برای اولین بار ماکیاولی مطرح کرد که واقعیت امر سیاسی با منفعت و قدرتطلبی آمیخته است. غرب تلاش کرده است تا با تاسیس نهادهایی مانند احزاب و یا رسانهها این مساله را کنترل کند، موضع و راه امام برای این واقعیت سیاسی چیست؟ آیا ایشان اساسا این واقعیت را ملاحظه کردهاند؟در نگاه حضرت امام مسئله اصلی این است که واقعیتهای موجود سیاست را نه به عنوان باور که به عنوان واقعیت میپذیرد و وقتی پذیرفتیم این مشکل وجود دارد، آن موقع برای حل آن اقدام میکنیم. از این رو امام به واقعیتها توجه دارد، از این منظر امام واقعیتها را نمیپذیرد. ماکیاولی بحثش پذیرش و کنارآمدن با واقعیت و کنترل واقعیات است و اینکه این واقعیت هر جا به نفع ما بود، بپذیریم. اما امام میگوید ما به عنوان مشکل و بحران به واقعیات نگاه میکنیم، اما با این جهتگیری که باید آنها را اصلاح و دگرگون کنیم. امام قائل نبود باید با واقعیتهای اجتماعی کنار آمد، بلکه باید آنها را به عنوان پلی برای حرکت به آینده بهتر قرار دارد، آیندهای که این واقعیتها دگرگون شوند. به همین جهت رژیم را امام نمیپذیرفت، در حالی که عدهای میپذیرفتند و مشکلی با رژیم شاه نداشتند و معتقد بودند ما نصیحتی میکنیم که اگر گوش کردند که کردند و الا که هیچ، اما امام معتقد بود توجه داریم به واقعیت رژیم که واقعیت است، اما وظیفه داریم که آن را تغییر دهیم و تنها نقطه توافقی داریم این است که ما هم میگوییم واقعیتی وجود دارد، اما قابل اعتنا و اتکا نیست و واقعیت برای این وجود دارد که ما آن را دگرگون کنیم.
ایکنا: ما در اخلاق وجدان فردی و آزادی را داریم و باید بپذیریم سنخ اخلاق آزادی است اما در سیاست مدرن به نوعی سلطه دولتی مشروع است و قانون توام با جبر است. آیا توجه به جبر قانونی و اختیار اخلاقی در امام(ره) ملاحظه شده است؟دو نگاه به این مسئله وجود دارد که یکی معتقد است کنش اخلاقی متمایز از کنش سیاسی است و کنش سیاسی مبتنی است بر رفتار شهروندان با دولت و جنبه قانونی دارد، اما کنش اخلاقی ارتباطی به قانون ندارد و چیزی فرا از و یا جدا از قانون است و بر میگردد به احساس، عواطف و نوع نگاه ما. مثلا امکان دارد شما در ادارهای کاری داشته باشید و از نظر قانونی باید آن کار را انجام دهید، اما از نظر اخلاقی نحوه برخورد کارمندان با شما باید متفاوت باشد. آنچه اصل است بعد قانونی و سیاسی است و بعد اخلاقی در اختیار شماست. دیدگاه امام این است که ما تفکیکی بین کنش اخلاقی نمیکنیم، هر چند دو کنش متفاوت وجود دارد، در نگاه ایشان، مسئله اصلی به جهتگیری این دو باز میگردد که اگر هدف این دو رسیدن انسان به سعادت باشد فرقی بینشان نخواهد بود و هر دو میخواهند انسان را به سوی کمال و سعادت برده و با هم تعارضی ندارند. از این رو امام فعل قانونی را اخلاقی میداند، زیرا در مسیر سیر و سلوک به سوی خدا، انسان را میسازد و اطاعت از مقررات که یک رفتار قانونی است از نظر امام چون برای ساختن انسان است و این که نظم در انسان ایجاد کند و اگر انسان منظم بشود، یک قدم به سوی کمال واقعی نزدیکتر شده است، بنابرای این این کنش رنگ اخلاقی هم دارد.
امام به بسیاری از کنشهای عمومی بعد اخلاقی، تقدس و معنوی و امثال اینها میدادند و میگفتند انتخابات عبادت است. البته به لحاظ تحلیلی انتخابات عبادت نیست و مفاهیم متفاوتی هستند اما چون جهتگیری هر دو یکی است و هدفشان جامعه توحیدی و آرمانی است، در دیدگاه امام عبادت قلمداد میشود. تمام کنشهای دیگر عبادی و اخلاقی نیز چنین است و در نگاه امام تمایز برداشته میشود.
ایکنا: آقای دکتر آیا افعال ضداخلاقی نیز باید جرمانگاری شوند؟ در نگاه حضرت امام بداخلاقی و یا بیاخلاقی جرم انگاشته میشود، هر چند درست است که جرمانگاری به این معنا نیست که قاضی به آن رسیدگی کند و میزان مجازات آن را مشخص کند، اما اگر کنش اخلاقی ترک شود، جرم است. بنابراین دروغگویی جرم است، تهمت، حسد یا حب نفس و نادیده گرفتن خواست دیگران و کلاهبرداری و عوافریبی هم همینطور؛ اما در نگرشهای غربی این جرمانگاری صورت نمیگیرد.
ایکنا: در فرمان هشتمادهای امام ما شاهد هستیم که امام بین جرم قانونی و حریم خصوصی تمایز جدی قائل میشود. در واقع اصل قانون است و اگر اخلاق و قانون یکی باشد مامور دولتی باید در کنار وظیفه قانونی با مواجهه امور غیر اخلاقی برخورد کند. این در صورتی است که شما نوعی اینهمانی بین عمل اخلاقی و قانونی قائل هستید، آیا تعارضی اینجا وجود ندارد؟به نکته جالبی اشاره کردید، در این جا هم ما تعارضی بین اقدامی که دارد صورت میگیرد و امام بر اساس آن دستور العملی در قالب فرمان هشتمادهای مطرح میکند، و اخلاق نمیبینیم. مثلا ما میگوییم شما به عنوان نماینده دولت وظیفه دارید تا حدودی پیش بروید اما مثلا از احوال خصوصی فرد تفحص نکنید، این قانون برآمده از اخلاق است و اخلاق انسانی ما ایجاب میکند که این حق را بگذاریم و اسمش را قانون بگذاریم. قبل از قانون اخلاق بوده است، قانون میتواند بگوید شما بروید و برای بقای نظام به امور خصوصی هم وارد شوید، اما اخلاق میگوید انسان دارای کرامت و شخصیت است و شما نمیتوانید شخصیت او را به خاطر اجرای قانون خدشهدار بکنید.
اتفاقا امام کنش اخلاقی را کنار کنش قانونی میآورد و میگوید شما مسئولین و مجریان قانون اینجا اخلاقی عمل کنید و پا را از حریم اخلاقی جلوتر نگذارید و اینجا آبروی فردی را که خطایی انجام داده و مثلا دزدی کرده است، نمی شود برد و همه جا نمیتوان گفت این فرد دزد است. شما باید تحقیق و بررسی کنید و بر اساس قانون در خصوص او حکمی صادر کنید، اما نمیتوانید تصویر مجرمین را بر خلاف آنچه رسانههای خارجی عمل میکنند منتشر و پخش کنید. به لحاظ قانونی منعی برای منتشر کردن تصاویر مجرمان وجود ندارد، اما اخلاق اقتضا میکند که تصویر او منتشر نشود، تا اگر خواست فردا به جامعه برگردد، بتواند به حیات خود ادامه دهد. در واقع باید به مراعات اصول اخلاقی پرداخت و من فکر میکنم در فرمان هشت مادهای بیشتر اصول اخلاقی حاکم است تا اصول قانونی؛ زیرا ما میتوانیم قانون را به هر صورت تصویب کنیم، اما اخلاق چیزی نیست که ما هر طور خواستیم آن را تصویب کنیم و این چیز مشخصی است.
اگر امروز خدایی نکرده ما در جمعی بودیم که کسی به من اهانت کرد این کاری ضد اخلاقی است اما همین اهانت را جمعی میتوانند به عنوان قانون بنویسند و تصویب کنند، از این رو قوانین بعد از اخلاق مطرح میشوند و امام میخواهد اصول اخلاقی حاکم بر قوانین را بیشتر مورد توجه قرار دهد.
ایکنا: اخلاق دغدغه بسیار بزرگی است و ما با جهان غیر اخلاقی و خشنی روبهرو هستیم، راهحل اخلاقی و سیاسی امام برای جهانی که ما در آن هستیم، چیست؟امام راحل چیزی را که به عنوان مبنای کار قرار میدهد، بر خلاف نگرش مدرن که بر تفکیک نظارتهای قانونی و کنترلهای بیرونی قرار میدهد و برای جلوگیری از از استبداد تفکیک و استقلال قوا را مطرح میکند، توجه به اخلاق است. راهکار غربی ابزارهای بیرونی کنترل هستند و ما باید برای این کار قانون وضع کنیم، اما اینها ضمانت اجرایی دقیقی ندارند و فرد خیلی راحت قانون را میشکند و از حدود تجاوز میکند و خشونت و رفتار غیر قانونی خود را به هر حال انجام میدهد. نگاه امام اینجا نگاه اخلاقی است و ایشان معتقد است اگر انسان مهذب و با تزکیه شود، ملکه و نیرویی ایجاد میشود که چه قانونی باشد و چه نباشد به حقوق دیگران دستدرازی نکرده و به سوی حقوق دیگران نخواهد رفت.
ما میدانیم در جامعه خود ما یا جوامع دیگر بحث خشونت علیه زنان محکوم است و مجازاتهایی هم دارد و اگر من خشونتی بکنم قانون میتواند با من برخورد کند، اما اگر تعهد درونی نداشته باشیم، اعمال خشونت میکنم و مجازات را هم میپذیرم. اما اگر در من تعهد اخلاقی ایجاد شود و من به تعبیر امام مهذب شوم، اگر دنیا را به من بدهند، من حاضر نیستم خشونتی بکنم.
در آنجا این تئوریای مطرح میشود که قدرت، فساد میآورد و قدرت مطلق هم فساد مطلق میآورد و غرب تفکیک قوا میکند، امام میگوید مهم این است که قدرت مطلقه فسادآور نیست و مهم این است که قدرت در دست چه کسی قرار بگیرد، قدرت در دست نبی اکرم(ص) بود اما فساد نیاورد. پیامبر(ص) ده سال قدرت را در دست داشت و تردیدی در این خصوص وجود ندارد از اولی که پیامبر مبعوث شد و بعد که رهبر جامعه شد و تا وفات، تغییری در ایشان ایجاد نشد و قدرت در او تغییری ایجاد نکرد. امام راحل معتقد است اگر فرد مهذب شد، به قدرت معنا و جهت میدهد اما اگر مهذب نشد، قدرت او را خراب میکند و خراب شدن انسان دست خودش است.
میگویند عبدالملک مروا، قاری قرآن و بسیار عابد بود، وقتی مروان مرد و او خلیفه شد، قرآن را بوسید و کنار گذاشت، در حالی که اینطور نباید باشد که وقتی قدرت بیاید، اخلاق کنار برود. زندگی امام هم مصداق همین مسئله است، ایشان چند سال رهبر جامعه ما بودند و این موقعیت نتوانست ایشان را به سمت فساد سوق بدهد، ایشان حاضر نشد کوچکترین دروغ و سوء استفادهای بکند و نقل میکنند وقتی قرار بود تعمیری در جماران بکنند، جلوی این تغییرات را گرفت و گفت پس از آبادی همه شهر اینجا اصلاح شود. امام هرگز سوء استفاده نکرد و خود نمونه در جهان معاصر بود. امام قائل است تنها راه معتبر کنترل افراد، تهذیب و خودسازی است و اگر انسان مهذب شود کوه هم نمیتواند او را تکان دهد.
ایکنا: به عنوان آخرین سوال، جایگاه ولایت فقیه در این غایت چیست؟امام راحل ولی فقیه را ضامن جامعه و دین در عصر غیبت معصوم میداند و قائل است ولی فقیه هم خودش باید مهذبترین فرد جامعه باشد و هم میتواند ابزارهای تهذیب اجتماعی را از طریق تهذیب خودش و از طریق علم و عدالت ایجاد کند. علم این جا علوم اسلامی است که درون انسان را مورد تاثیر قرار میدهد. فقیه میتواند جامعه را اداره کند، اما اگر تهذیب را از دست داد و از عدالت خارج شد و اگر پایش را کج گذاشت از ولایت عزل خواهد بود. اینجا عدالت نیز شرط اساسی ولی فقیه و همه مسئولین است و امام معتقد بود خدای جامعه، پیامبر، ولی فقیه، امام جماعتش و... عادل هستند و در این صورت است که جامعه مشکلی نخواهد داشت. البته ما در عمل میبینیم برخی از اوقات تخطیهایی صورت میگیرد.