به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)
از خراسان رضوی، شعر شاعر در واقع آینه تمام نمای اندیشه، منش و شخصیت
اوست، شاعر دانستهها و آموختههای خویش را در سرودههایش متجلی میسازد و
به همین ترتیب رسوب عقاید مذهبی و اندیشههای دینی وی را در کلام موزونش
مییابیم.
فردوسی از جمله بزرگانی است که میتوان عظمت روح و اندیشه او و
نیز تأثیر قرآن و حدیث را در شاهکار منظوم ادبیات جهانش، شاهنامه به وضوح
دید؛ همانطور که ارادت فردوسی به مولای متقیان حضرت علی(ع) در ابیات آغازین
شاهنامه آشکار است.
به اذعان همه ادبا و حماسهپردازان شهیر جهان، حکیم
توس، ارباب داستانسرایی حماسی ادبیات جهان محسوب میشود، در این فرصت
کوشش شده تا شمهای از راز و رمز داستانهای این اثر گراسنگ ادبیات پارسی
را به شاهنامهدوستان نشان داد.
عباس خیرآبادی، عضو هیئت علمی دانشگاه
آزاد اسلامی مشهد در گفتوگو با خبرنگار ایکنا، سخن را با یاد و نام
پروردگار متعال به زبان فردوسی آغاز کرد و گفت: به نام خداوند جان و خرد/
کزین برتر اندیشه برنگذرد، در روزگارانی که مذهب غالب مردم، اهل تسنن بود.
فردوسی شیرین گفتار، شیعه پاک مذهب و پاک دین بودوی با تأکید این مطلب
بیان کرد: فردوسی از اردتمندان حقیقی حضرت علی بن ابیطالب(ع) بود و با
وجود آنکه در دوران معاصر وی، سلطان محمود غزنوی، شخصی سنی مذهب بود اما
به روشنی در آغاز کتابش ارادتش را به خاندان نبوت نشان داد و یکی از دلائلی
که مورد خشم سلطان محمود قرار گرفت، همین ارادتش به مذهب تشیع و اهل
بیت(ع) بود.
حکیمی آشنا به قرآن کریمخیرآبادی
تصریح کرد: به جرأت میتوان گفت، ابیاتی که فردوسی در ثنای خانواده رسالت
سروده بر بسیاری از کتابها که در باب تبلیغ مذهب تشیع نگاشته شده، رجحان
دارد؛ وی همچنین با قرآن کریم بسیار مؤانست داشته است، در آن روزگار قرآن
را اکثر علما و حکما حفظ بودند و فردوسی از معدود کسانی است که لقب حکیم
دارد، مطمئناً با این کتاب آسمانی آشنایی کامل داشته و احتمالاً حافظ قرآن
مجید بوده است.
وی با بیان اینکه داستانسرایی منظوم فردوسی قدمتی چند
هزار ساله داشته است، افزود: این داستانها در طول هزاران سال شکل گرفته
بود و بعد از عهد یزدگرد سوم شخصی به نام دهقان دانشور آنها را در کتابی با
عنوان «خوداینامک» یا «خداینامه» به زبان پهلوی تدوین کرد؛ سپس در قرن
چهارم(سال 346) به زبان فارسی ترجمه شد و بعدها این کتاب در اختیار فردوسی
قرار گرفت تا این قصص را به نظم درآورد.
رئیس بنیاد فردوسی شاخه توس
اضافه کرد: بدبن ترتیب فردوسی یکسری داستانهای آماده شدهای در اختیار
داشت تا به شعر تبدیل کند، از این جهت است که این داستانها، بنیانهای
درست، قوی و اصولی دارد چرا که ساخته یک نفر در یک مقطع زمانی نبوده بلکه
در طول صدها هزار سال تشکیل و تکمیل شدهاند و تنها به نظم در آمده است.
حتی یک داستان را ... وی
با ذکر بیتی از حکیم توس تشریح کرد: خودش در بخشی از شاهنامه میگوید:
«گرت داستان یک سخن کم بودی/ زمان سراینده در هم بودی»، بدبن معنا که منِ
سراینده حتی یک داستان را هم کم و زیاد نکردهام؛ وی در بخش دیگری از این
شاهکار ادبیات جهان نیز بیان میکند که از سرایش برخی از قسمتهای تاریخی
داستانها خسته شدهام.
خیرآبادی در ادامه ابراز کرد: خاصه بخشهایی که
به انوشیروان اشاره دارد در مقایسه با داستان کیکاووس میبینیم که هیچ
اتفاق خاصی رخ نمیدهد در حالی که داستان کیکاووس سرتاسر هیجان، حادثه،
داستانهای بلند داغ و حماسی همچون رستم و سهراب، سیاوش، جنگهای ایران و
توران است؛ در واقع در جاهایی از اثر همانگونه که برای شنونده ملالآور
است برای سراینده نیز خستهکننده است.
فردوسی داستانپردازتر از همروی
همچنین با مقایسه شاهنامه فردوسی با آثار مشابه عنوان کرد: به تصدیق همه
شاهمنامهنویسان، شکیلترین، استوارترین و زیباترین شیوه داستانسرایی در
جهان متعلق به شاهنامه است، مستشرقانی که شاهنامه را به زبان فارسی
خواندهاند، آن را باارزش، معتبرتر و برتر از ایلیاد همر میدانند.
این
پژوهشگر شاهنامه با اشاره به یک کار تحقیقاتی خارجی در این زمینه اظهار
کرد: یک دانشجویی خارجی با گردآوری 82 نمونه از داستان رستم و سهراب در
ادبیات جهان، داستان مزبور را در شاهنامه فردوسی از بقیه بهتر و بالاتر
یافته است.
وی یادآور شد: کشش و جذابیت خاصی در شعر فردوسی وجود دارد که
همه را بیاختیار جذب خود میکند و دلیل این جذابیت آن است که با وجود
اینکه همه ما از پستی و بلندیهای ماجرای داستان آن اطلاع داریم ولی اگر
باز صد بار آن را بخوانیم، باز با اشتیاق به شنیدن آن تمایل نشان میدهیم
تا ببینیم در آخر آن چه روی میدهد؛ نقالان هزاران سال مشغول ارائه شاهنامه
بودهاند ولی با این حال ما برای هزارمین بار میرویم و پای نقالی ایشان
مینشینیم تا از سرگذشت رستم و سهراب بشنویم.
هنر تاثیرگذاری فردوسیخیرآبادی
راز آن را در روح شگرف موجود در داستانها میداند که انسانها را به سمت
شنیدن آن جلب میکند و افزود: خودم در طول 30 سال تدریس شاهنامه، صدها بار
داستانهای این کتاب را خواندهام اما با شنیدن مجدد آن مجذوب میشوم؛ این
هنر تأثیرگذاری فردوسی است و ربطی به داستانسرایان پیش از وی ندارد.
وی
ادامه داد: ما در تاریخ ادبیات پیش از فردوسی، نمونههای حماسهسرایی دیگری
را همچون گرشاسبنامه اسدی طوسی، برزونامه، بهمننامه، فرامزنامه و ...
داریم اما یک صدم حماسهسرایی داستانهای شاهنامه را ندارند زیرا جذبه
خیرهکننده وی در داستانسرایی شاهنامه بیمانند است.
تا جهان هست، شاهنامه هستوی با تأکید
بر این مطلب که فردوسی، شخصیتی جهانی است، افزود: فردوسی به یک سرزمین
اختصاص ندارد بلکه از حد زمانی فراتر رفته و فرامکانی است، آثارش به تثبیت
جهانی رسیده و تا جهان باقی است، شاهنامه نیز وجود خواهند داشت و هیچ خللی
در آن راه نخواهد یافت.
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد مشهد در بخش دیگری
از این گفتوگو با اشاره به کیفیت نگارش شاهنامه، آن را مشتمل بر سه بخش
دانست و ابراز کرد: البته خود شاعر اشارهای به این تفکیک در شاهنامه نیست،
بخش اول اساطیری است و از داستان کیومرث آغاز میشود و تا حکایت فریدون
ادامه مییابد که در این بخش به ارتباطات انسان با ماوراءالطبیعه و آسمان
میپردازد و جنگ با دیوها نمونهای از این موضوعات مطروحهاند، بعد در بخش
دوم به قسمت پهلوانی یا حماسی میرسیم که از ظهور کاوه آهنگر تا پایان سلطنت
بهمن ادامه دارد که بهترین و زیباترین بخش شاهنامه است.
وی به تبیین
قسمت سوم این اثر بینظیر ادبی پرداخت و گفت: این بخش به داستانهای تاریخی
خاصه سلطنت ساسانیان اشاره داشته و کمتر از کشش حماسی بخش قبل برخوردار
است و گاه چه برای سراینده و چه مخاطب مطالعه آن ملالآور میشود.
کلید ورود به داستانهای رمزآلودخیرآبادی
افزود: تو این را دروغ و فسانه مدان/ به یک سان روشن زمانه مدان/ از او هر
چه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رمز معنا برد/ یعنی فردوسی به مخاطبش کلید
میدهد که این داستانها دروغ و افسانه نیست، برخی از داستانهایش با خرد
سازگاری دارد اما برخی دیگر نیز داستانهای خیالی نیست بلکه زبانی رمزآلود و
نمادین دارد؛ مثلا میگوید: تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد به
یزدان سپاس/ یعنی اگر جایی از شاهنامه نامی از دیو دیدید، بدانید نشانهای
از انسانهای بد و نفس شیطانی است.
وی در ادامه تشریح کرد: در هفت خوان
رستم آورده است که در خوان هفتم رستم به غار دیو سپید میرود و با او
میجنگد و میکشد، آیا واقعاً دیو سپیدی در غار بوده و رستم او را کشته
است؟ خیر منظور از دیو سپید، دیو نفس است که انسان وقتی هفت مقام طریقت را
طی میکند در نهایت باید بر نفسش مسلط شود و تا مادامی که بر آن تسلط پیدا
نکند، به مقام پهلوانی نمیرسد.
به گفته این استاد ادبیات دانشگاه آزاد
اسلامی مشهد، رستم با مبارزه و کشتن دیو سپید در حقیقت بر نفس خودش فائق
میآید و به پهلوانی دست مییابد و از مرزهای انسان معمولی جدا شده و به
مرزهای ماورائی میرسد و به ابر انسان مبدل میشود.
وی در پایان، کیخسرو
را کاملترین شاه شاهنامه دانست و گفت: او تنها پادشاهی است که مرگ ندارد
بلکه میرود در کوه ناپدید میشود و بدین ترتیب فردوسی میخواهد این را
بگوید که به جاودانگی دست یافت که در عرفان از این بحث با عنوان «مرگ پیش
از مرگ» یاد میکنند و در منابع روایی ما نیز با مضمون «موتوا قبل عن
تموتوا» بدان اشاره شده است و دیگر شاعران از جمله مولانا و ثنایی نیز از
آن یاد میکنند.