کد خبر: 3499529
تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۵

ناگفته‌های حسن شمشادی از مظلومیت شهدای حرم و خانواده‌هایشان

گروه سیاسی: خبرنگار واحد مرکزی خبر در ادامه ناگفته‌هایش از شهدای مدافع حرم در جوار حرم رضوی از خاطرات و زندگی شهدای حرم، مظلومیت آنان و خانواده‌هایشان گفت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، حسن شمشادی، خبرنگار واحد مرکزی خبر که حدود پنج روز پیش از سوریه بازگشته است، عصر روز گذشته، 29 اردیبهشت‌ماه در همایش اهل بیت(ع)، جوانان و نهضت حمایت از محرومان که در تالار قدس حرم مطهر رضوی برگزار شد، به نقل خاطراتی از شهدای مدافع حرم پرداخت و ابراز کرد: واقعیت این است که شهدای مدافع حرم مظلومند و در بین آنان فاطمیون و زینبیون از همه مظلوم‌تر؛ مدافعان حرم، مدافعان حرم آل‌الله و مدافع اسلام حقیقی هستند.
وی اضافه کرد: آن‌ها در برابر مسلمان‌نماها و تروریست‌هایی که تا بن دندان مسلحند و می‌خواهند اسلام حقیقی را براندازند، ایستاده‌اند؛ مدافعان حرم می‌جنگند تا جهانیان بدانند اسلام چیست و پیامبر(ص) کیست، مدافعان حرم، مدافعان امنیت ایران اسلامی و همه ما هستند، مظلومند و شهدایشان مظلوم‌تر؛ شنیدم ۳۰ نفر از جوانان زیرسایه خورشید به شهادت رسیده‌اند؛ می‌توان زیر سایه خورشید بود و به خورشید رسید.
شمشادی از خاطره‌ها و روایت‌هایش از شهدا گفت و ادامه داد: از مصطفی خلیلی برایتان می‌گویم که همچون ارباش حسین(ع) وقتی شهید شد، فهمیدیم در اوج جوانی سرپرستی چند خانواده را به عهده داشته است؛ طلبه روحانی اهل خوزستان که در آزادسازی شهر نبل و الزهرا به شهادت رسید؛ دو ساعت قبل عملیات دوست مصطفی خلیلی از او فیلم می‌گیرد و ازش می‌پرسد چه خبر است و کجا می‌روی؟ می‌گوید می‌رویم نبل و الزهرا را آزاد کنیم.
وی اضافه کرد: این شهید می‌گوید، سه چهار سالی است که شیعیان در محاصره خوانخوارانی هستند که هم‌قسم شده اند که اگر وارد این شهرها شوند احدی را زنده نخواهند گذاشت؛ می‌رویم آن‌جا را آزاد کنیم؛ دوستش می‌پرسد به همه کسانی که شهید می‌شوند قبل از شهادتشان الهام می‌شود، به شما هم الهام شده؟ مصطفی خلیلی پاسخ می‌دهد بگذریم ...؛ دوستش می‌گوید همه کسانی که اینجا هستند دیوانه‌اند، پاسخ می‌دهد آری دیوانه‌ایم، دیوانه حسین(ع)، دیوانه خانم زینبیم، اگر دیوانه نبودیم اینجا نبودیم، همه کسانی که اینجا هستند دستچین‌اند و شهدایشان گلچین ...
خبرنگار واحد مرکزی خبر روایتش را اینگونه ادامه داد: از شهید پرسیدند: چرا اینجایی؟ پاسخ داده بود: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا لایوم کیومک یا اباعبدالله ... از بچگی شنیده بودم امام حسین(ع) گفته هل من ناصر ینصرنی؟ با خود گفتم اگه خدا 70 سال عمر بده، بعد سر پل صراط بگویند تو ندای هل من ناصر برای حرم خواهرم را شنیدی و کاری نکردی چه جوابی بدهم؟
وی در ادامه از ابوحامد گفت که مسئولیت‌ها را رها کرد اما دفاع از حرم را رها نکرد و در ادامه ابراز کرد: ابوحامد هرات تا حورالعظیم، کربلای چهار و پنج و بیت‌المقدس را به هم وصل کرد و به عملیات سرزمین‌های اشغالی رفت و به شهادت رسید؛ کسی که پست‌های وزارت و معاونت وزیر در افغانستان را رد کرد اما مدافع حرم بودن را رها نکرد و شهید شد.
شمشادی در ادامه ناگفته‌هایش از شهدای حرم گفت: یکی از آنان جوان نیرومندی بود که درس و دانشگاه را رها کرد و خانواده‌اش نمی‌دانستند که او معاون فرمانده تیپ همیشه سرافراز فاطمیون است؛ همان کسی که در نبرد با داعش که انگشتر و مهر حکم سربریده را دارد، با سربند «یا فاطمة‌الزهرا» جلو رفت؛ یا از سید سجاد طاهرنیا، بچه رشت بگویم که فرزندش را ندید اما وصیت کرد و گفت دوست داشتم ببینمت اما وقتی ندای مظلومانه بچه‌های سوریه را شنیدم نتوانستم بمانم و رفتم.
وی ادامه داد: باز هم از بچه‌های رشت بگویم که پای مادرش را بوسید تا اجازه بگیرد و مادرش یک هفته پیش از شهادتش در خواب دید که او از پهلو هدف قرار گرفته است؛ از محمود رضایی که گفت وقتی گلوله‌های تک نیرانداز از بغل سرم رد می‌شد به کوثر سه ساله‌ام فکر می‌کردم و بس ... و در آخرین مرخصی گفت که از کوثرم هم بریدم ...
شمشادی درباره مظلومیت شهدای مدافع حرم از طعنه‌های دیگران گفت و ابراز کرد: علی‌اکبرها جان می‌دهند و تیغ نیز نااهلان، جاهلان و بی‌مروتان را هم تحمل می‌کنند؛ برای همین می‌گوییم مدافعان حرم مظلومند و شهدایشان مظلوم‌تر ...
خبرنگار واحد مرکزی خبر و راوی دفاع از حرم تأکید کرد: نباید خانواده‌ها، پدران، مادران و همسران شهدای حرم را فراموش کرد؛ همان کسانی که با عزت و افتخار رفتند و مردانه در برابر خونخواه‌ترین تروریست‌های روی زمین سینه سپر کردند؛ همسر شهید تقی ارغوانی می‌گوید بر مزار همسر شهیدم نشسته بودم که چند نفر رد شدند و گفتند: «شهید مدافع حرم!؛ یک میلیارد تومن به خانواده‌اش داده‌اند»؛ همسر شهید می‌گوید: من اشک می‌ریختم؛ گفتند: «من تا دو میلیارد هم شنیدم، زندگیش از این‌رو به اون‌رو شده ...» و همسر شهید باز هم اشک ریخت ...
captcha