به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، قرار است به همراه تعدادی از خبرنگاران وارد میهمانسرای حضرت رضا(ع) شویم تا از نزدیک شاهد مراحل تهیه و طبخ غذای تبرک حضرت برای زائران و مجاورانی باشیم که نا پای جسم بلکه با پای دل بر سر سفرههای ضیافت حاضر میشوند.
همان مهمانسرایی که هزاران هزار مسلمان آرزوی نشستن بر سر سفره این خوان پرنعمت را در دل دارند و با حسرت به کسانی که این قسمت نصیبشان شده، التماس دعا میگویند، خوانی که ذره ذره آن را برای تبرک جستن، سرمه چشم خود قرار میدهند.
اولین بخش برای بازدید، آشپزخانه است، در ابتدا قبل از ورود به این قسمت برگههای را میبینی که روی آن نوشته شده «قبل از ورود به آشپزخانه از دمپایی مخصوص، کلاه و دستکش استفاده کنید» از این رو باید با کلاه و دمپایی مخصوص وارد آشپزخانه شویم، داخل آشپزخانه اولین چیزی که توجه تو را به خود جلب میکند، تعداد زیاد دیگهای خالی است که روی هم چیده شده اند، این در حالی است که شمردن دیگهایی که درون آن برنج قرار دارد، نیز کار سختی به نظر میرسد.

آن قدر همه چیز فرق میکند که باعث میشود، تو هم فرق کنی، اینجاست که چشم سر به کارت نمیآید و چشمان دلت سو میگیرند، آن وقت میبینی که همه عاشقند، تو اگر غذای روح میخواهی باید با پای دل بیایی به این مطبخ عشق، در این صورت نظاره میکنی که دیگر برنج و قیمه دیگر برنج و قیمه عادی نیستند و ارتقاء معنوی یافتهاند.
همچنان در این فضا قرار داریم که تعداد زیادی از سبدهای حاوی برنج آبکشی شده بر روی گاری از وسط آشپزخانه عبور میکنند. همه پرسنل دستکش و کلاه دارند، نزدیک دیگهای غذا به قدری گرم است که نمیتوانی تشخیص دهی، قطره آب روی گونه مرد آشپز عرق جاری شده از پیشانی است یا اشک شوق ناشی از خدمت در این آستان.
موارد لازم برای آشپزی در این مکان مقدس عبارتند از: معرفت به مقدار زیاد، چند واحد اخلاص، ایمان به مقدار لازم و محبت به اندازه وجود که پرسنل ظاهرا دارای آن میباشند و خستگیجان، تشنگی کام و در عین حال، لبخند رضایت روی لب واژگانی است که در حین کار پرسنل به ذهنت متبلور میشود.

برای یک لحظه انگار دیگ غذا به حرف میآید و رو به تو میگوید میبینی، من که یک دیگ بیارزش هستم، چطور بها یافتهام در سویی دیگر برنج را متبسم میابی که با لبخند زمزمه میکند، من همان برنج عادیام که به واسطه مولایم رضا(ع) آبرو یافتهام و سرمه چشمان زائر و مجاورم. آری تا پا در حریم ولایت میگذاری قیمتی میشوی.
گوشهای از آشپزخانه تابلویی را میبینی که نام غذاهای روزهای هفته درآن نوشته شده مبنی بر اینکه شنبه، قورمهسبزی، یکشنبه، قیمه، دوشنبه، گوشت و.... عکاسان همچنان مشغول ثبت لحظات عاشقیاند.

واژه خستگی در پیش پرسنل آشپزخانه حرفی برای گفتن ندارد، انگار واژهها در موقعیتهای مختلف خاصیت خود را از دست میدهند، با وجود گستردگی کار، اما شاهد هستی که دیگهای مخصوص خورشت، دیگهای مخصوص برنج، فرهای بزرگ مخصوص تهدیگ، فرهای مخصوص برنج و همه و همه منظم سر جای خودش است.
به اطراف که نگاه میکنی، آشپزی را میبینی که دستمال دور گردن را برداشته و عرق جبین را پاک میکند، عرقی که حالا دیگر قیمتی است، همزمان پرسنل آشپزخانه مشغول حمل تعداد زیادی از ظرفهای برنج بر روی چرخهای متحرک هستند، بله این جا رئیس و مرئوس معنایی ندارد، چون همه خود را نوکر میدانند و نوکر کاری جز چشم گفتن بلد نیست.
اگر نگاه کنی قیام و قعود، رکوع و سجود را میبینی نه برای نماز بلکه در آستان نوکری حضرت دوست، یاد این بیت شعر میافتی که «زآستان رضایم خدا جدا نکند، منو جدایی از این آستان خدا نکند» به راستی برنجها قد قامت گفتهاند و صدای صلوات، تکبیرةالاحرام نوکری است.
تا خیره میشوی به عشقبازی آشپزها، صدای صلوات مثل یک منبع انرژی باز باک پرسنل را تا ته پر میکند و مجددا باز عشق و باز عشق و باز عشق.

وارد بخش بستهبندی که میشوی در حین نزدیک شدن صدای قرائت «دعای مجیر» به گوشت میخورد. چای کیسهای، خرما، سبزی، دسر و پنیر موادی هستند که باید توسط پرسنل خانم این بخش به طور منظم و با دقت در ظروف یکبار مصرف قرار گیرند تا همه چیز فراهم شود برای پذیرایی از میهمانهای خدا در خانه ولی خدا.
در گوشهای از قسمت بستهبندی، انبوه زیادی از سبدهای خالی و آبیرنگ و قسمت دیگر، خانمهایی که دور تا دور میزهای بزرگ نشسته و مشغول بستهبندی هستند، نظرت را به خود جلب میکند، آخر که بستهبندی تمام میشود، برچسب سبز رنگ صلوات مثل مهر استانداردی روی ظروف می خورد و قیمت میبخشد. و باز صدای مداح به گوش میرسد که «اجرنا من النار یا رب»

برای لحظهای چشمهایت به عکسهای ضریح مطهر که بر روی گوشه گوشه دیوار این بخش نصب شده خیره میشود، حالا دیگر بستهبندیها آماده شده و توسط پرسنل مرد به گوشه دیگری از این قسمت حمل میشوند، خوب که دقت میکنی، میبینی رنگ سبز مانتو و مقنعه خانمها، صندلیها، رومیزی قسمت بستهبندی با برچسب سبزرنگ صلوات که روی این بستهبندیها میخورد، هارمونی خاصی را ایجاد کرده است.
انگار وجود عکاسان و خبرنگاران به مذاق اخلاص وجودیشان آن چنان خوش نمیآید، آنچنان گرم کارند که در بین این همه چیز خوش آب و رنگ متبرک در این قسمت، احساس میکنی وجود تو آلودگی بصری ایجاد کرده است، اما چشمان تو گرسنهتر از همیشه نظارهگر این صحنهها هستند.

پس از قسمت بستهبندی، به قسمت دیگری هدایت میشویم که از صدای شنیده شده معلوم میشود پرسنل آن بانوان هستند، برای همین قدری معطل میشویم تا آماده شوند، پس از واردشدن متوجه میشوی قسمتی است که خانمها مشغول پاککردن سبزی هستند.
در این قسمت نسیم خنکی بر خلاف آشپزخانه جانت را مینوزاد و روحت را جلا میدهد، به هر بخش که میروی، رقابتی غیرقابل انکار را برای نوکری مییابی، آری در این آستان برای نوکری رقابت است، در واقع یک المپیک معنوی است که با حساب کتاب عقلی، اصلا منطقی به نظر نمیرسد و تو همچنان مبهوت ماندهای.
این روایتی بود کوتاه از چند دقیقه خدمترسانی پرسنل آستان قدس رضوی، برای تهیه و تدارک غذای افطاری برای میهمانان در ماه ضیافت الهی که هر شب صدها نفر در صحن هدایت بارگاه ثامنالحجج(ع) بر سر خوان این امام مینشینند و از آن تبرک میجویند.